پیشنهادهای امیرحسین سیاوشی خیابانی (٣٣,٦٨٥)
کوک ِ کار ؛ شیوه ٔ آن. لم آن. سر آن. قسمت فنی آن : کوک کار را دانستن یا ندانستن. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) .
کوک ِ کار ؛ شیوه ٔ آن. لم آن. سر آن. قسمت فنی آن : کوک کار را دانستن یا ندانستن. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) .
کوک ِ کار ؛ شیوه ٔ آن. لم آن. سر آن. قسمت فنی آن : کوک کار را دانستن یا ندانستن. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) .
کوک ِ کار ؛ شیوه ٔ آن. لم آن. سر آن. قسمت فنی آن : کوک کار را دانستن یا ندانستن. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) .
کوک و کلک کردن ؛ با تعب و مهارت اسباب کاری را فراهم ساختن. ( امثال و حکم ج 3 ص 1247 ) .
کوک و کلک کردن ؛ با تعب و مهارت اسباب کاری را فراهم ساختن. ( امثال و حکم ج 3 ص 1247 ) .
کوک و کلک کردن ؛ با تعب و مهارت اسباب کاری را فراهم ساختن. ( امثال و حکم ج 3 ص 1247 ) .
کوک و کلک کردن ؛ با تعب و مهارت اسباب کاری را فراهم ساختن. ( امثال و حکم ج 3 ص 1247 ) .
کوک و کلک. [ کو ک ُ ک َ ل َ ] ( اِ مرکب، از اتباع ) از اتباع است. حیله. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) . و رجوع به کلک شود.
کوک و کلک. [ کو ک ُ ک َ ل َ ] ( اِ مرکب، از اتباع ) از اتباع است. حیله. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) . و رجوع به کلک شود. دوز و کلک
ویراژ
ویژش. [ ژِ ] ( اِمص ) تقدیس و تقدس. ( برهان ) ( آنندراج ) .
ویژش. [ ژِ ] ( اِمص ) تقدیس و تقدس. ( برهان ) ( آنندراج ) .
تنابنده = جنبده، موجود، بنده خدا، فرد
تنابنده = جنبده، موجود، بنده خدا، فرد
جان از کون دررفتن . [ اَ دَ رَ ت َ ] ( مص مرکب ) مردن . ( ناظم الاطباء ) . ظاهراً هنگامی بکار میرود که بخواهند مردن کسی را بزشتی و تحقیر یاد کنند.
قاچاق شدن= در رفتن ( گویش تهرانی )
قاچاق شدن= در رفتن ( گویش تهرانی )
قاچاق شدن= در رفتن ( گویش تهرانی )
قاچاق شدن= در رفتن ( گویش تهرانی )
قاچاق شدن= در رفتن ( گویش تهرانی )
قاچاق شدن کارمند دولت = غیبت کردن وی هنگام سرویس اداری. گریختن از خدمتی قانونی
قاچاق شدن سرباز= از خدمت نظام گریختن.
مادام موسیو زن و شوهر پیر و تنها ( گویش تهرانی )
زن و شوهر پیر و تنها ( گویش تهرانی )
زَن و زَنبیل ( گویش تهرانی )
بر و بچه. [ ب َ رُ ب َچ ْ چ َ / چ ِ ] ( اِ مرکب، از اتباع ) عائله و زن و بچه. ( فرهنگ لغات عامیانه ) . بچه و دیگران. ج، بر و بچه ها. ( یادداشت دهخدا ...
بر و بچه. [ ب َ رُ ب َچ ْ چ َ / چ ِ ] ( اِ مرکب، از اتباع ) عائله و زن و بچه. ( فرهنگ لغات عامیانه ) . بچه و دیگران. ج، بر و بچه ها. ( یادداشت دهخدا ...
بر و بچه. [ ب َ رُ ب َچ ْ چ َ / چ ِ ] ( اِ مرکب، از اتباع ) عائله و زن و بچه. ( فرهنگ لغات عامیانه ) . بچه و دیگران. ج، بر و بچه ها. ( یادداشت دهخدا ...
بر و بچه ها
بر و بچه ها
حلقه ٔ آبگون. [ ح َ ق َ ی ِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) کنایه از آسمان است. ( برهان ) ( آنندراج ) ( انجمن آرای ناصری ) .
بر و بچه ها
کفایته
کفایته
پولکی
پولکی
هِن زدن = با شکم نفس کشیدن ( گویش تهرانی )
هِن زدن = با شکم نفس کشیدن ( گویش تهرانی )
هِن زدن = با شکم نفس کشیدن ( گویش تهرانی )
هن و هن
تابستان تن سوز
گرمای شدید = داغ تن سوز ، گرمای تن سوز
داغ تن سوز ، گرمای تن سوز
آب نشاط
آب گرم ؛ اشک : عنان تکاور همی داشت نرم همی ریخت از دیدگان آب گرم. فردوسی. به آب گرم درمانده ست پایم چو در زلفین در انگشت ازهر.
آب گرم ؛ اشک : عنان تکاور همی داشت نرم همی ریخت از دیدگان آب گرم. فردوسی. به آب گرم درمانده ست پایم چو در زلفین در انگشت ازهر.
آب گرم ؛ اشک : عنان تکاور همی داشت نرم همی ریخت از دیدگان آب گرم. فردوسی. به آب گرم درمانده ست پایم چو در زلفین در انگشت ازهر.
8 مرحله مستی 1ـ گرم 2ـ داغ 3ـ لول 4ـ شنگول 5ـ پیان 6ـ پاتیل 7ـ زوار، 8 - زوال
تن سوز