پیشنهادهای امیرحسین سیاوشی خیابانی (٣٣,٦٥٧)
cock and bull story
cock and bull story
bang ( one's ) head into a brick wall
bang ( one's ) head into a brick wall
go nowhere ( fast ) =To ultimately yield or achieve no useful, beneficial, or successful result or outcome
see the light
مجلس اعیان
Mixed government ( or a mixed constitution ) is a form of government that combines elements of democracy, aristocracy and monarchy, ostensibly making ...
prime of life
attempted coup
attempted
حرف و حدیث
جفت و جور شدن
روزگارست آن که گه عزت دهد گه خوار دارد چرخ بازیگر ازین بازیچه ها بسیار دارد قائم مقام فراهانی
it must be said
بندهٔ عادات و آداب ، دنباله روی رسومات/ آداب/ عادات
همه خصم اندیشانه ، همه خصم پندارانه
همه خصم اندیش ، همه خصم پندار
finely honed ( =extremely well - developed )
نواخانه. [ ن َ ن َ / ن َ ن ِ] ( اِ مرکب ) زندان. ( غیاث اللغات ) ( انجمن آرا ) ( ناظم الاطباء ) ( برهان قاطع ) ( آنندراج ) . بندی خانه. ( برهان قاطع ...
نواخانه. [ ن َ ن َ / ن َ ن ِ] ( اِ مرکب ) زندان. ( غیاث اللغات ) ( انجمن آرا ) ( ناظم الاطباء ) ( برهان قاطع ) ( آنندراج ) . بندی خانه. ( برهان قاطع ...
خورشخانه. [ خوَ / خ ُ رِ ن َ / ن ِ ] ( اِ مرکب ) انبار غذا. ( از ناظم الاطباء ) ( از آنندراج ) . مطبخ. آشپزخانه : ز گنجور و دستور بستد کلید خورشخانه ...
خورشخانه. [ خوَ / خ ُ رِ ن َ / ن ِ ] ( اِ مرکب ) انبار غذا. ( از ناظم الاطباء ) ( از آنندراج ) . مطبخ. آشپزخانه : ز گنجور و دستور بستد کلید خورشخانه ...
بندخانه ؛ محبس. زندان. ( ناظم الاطباء ) .
بنا کردن بر زن ؛ بخانه آوردن او را. با او آرمیدن. ( یادداشت مرحوم دهخدا ) .
بنا کردن بر زن ؛ بخانه آوردن او را. با او آرمیدن. ( یادداشت مرحوم دهخدا ) .
بنا کردن بر زن ؛ بخانه آوردن او را. با او آرمیدن. ( یادداشت مرحوم دهخدا ) .
بنا کردن بر زن ؛ بخانه آوردن او را. با او آرمیدن. ( یادداشت مرحوم دهخدا ) .
بنا کردن بر زن ؛ بخانه آوردن او را. با او آرمیدن. ( یادداشت مرحوم دهخدا ) .
بنا کردن بر زن ؛ بخانه آوردن او را. با او آرمیدن. ( یادداشت مرحوم دهخدا ) .
بنا کردن بر زن ؛ بخانه آوردن او را. با او آرمیدن. ( یادداشت مرحوم دهخدا ) .
بنا کردن بر زن ؛ بخانه آوردن او را. با او آرمیدن. ( یادداشت مرحوم دهخدا ) .
بنا کردن بر زن ؛ بخانه آوردن او را. با او آرمیدن. ( یادداشت مرحوم دهخدا ) .
set one up
set one up
set one up
نم پس ندادن
نم پس ندادن
نم پس ندادن
نم پس ندادن
I see eye to eye with you
hit one up
suck it up
hit one up
make a scene
The die is cast
set one straight
شیرفهم کردن
Heaven help us
take offense