پیشنهادهای امیرحسین سیاوشی خیابانی (٣٣,٦٥٧)
hold fast to
stir to action
زودعفو. [ ع َف ْوْ ] ( ص مرکب ) آنکه گناهکار را زود بخشد. زودبخشاینده. ( فرهنگ فارسی معین ) .
دیرخشم. [ خ َ ] ( ص مرکب ) که دیر به خشم آید. بردبار. صبور. حلیم : بزرگی دیرخشم و زود عفو است کریمی کامکار و بردبار است. مسعودسعد. سلطان ارسلان خوب ...
wherewith
wherewith
sustainer
sustainer
provision
thereof
thereof
ye old use
men of understanding
men of understanding
men of sense
men of understanding
men of understanding
men of sense
men of sense
men of sense
prudent persons
men of sense
prudent persons
prudent persons
men possessed of minds
men possessed of minds
men possessed of minds
bid somebody ( to/unto ) ( do ) something
give in charity
Praiseworthy
Praiseworthy
Praiseworthy
close ( one's ) eyes to ( something )
close ( one's ) eyes to ( something )
close ( one's ) eyes to ( something )
close ( one's ) eyes to ( something )
close ( one's ) eyes to ( something )
close ( one's ) eyes to ( something )
Owner of Praise
all - laudable
Owner of Praise
all - laudable
سنگ خاله قورباغه را گرو کشیدن ؛ به امری یا دلیلی ناچیز متمسک و متوسل شدن.
دست بداشته ؛ متروک. ( یادداشت مرحوم دهخدا ) .
دست بداشته ؛ متروک. ( یادداشت مرحوم دهخدا ) .
سنگ خاله قورباغه را گرو کشیدن ؛ به امری یا دلیلی ناچیز متمسک و متوسل شدن.
سنگ خاله قورباغه را گرو کشیدن ؛ به امری یا دلیلی ناچیز متمسک و متوسل شدن.
سنگ خاله قورباغه را گرو کشیدن ؛ به امری یا دلیلی ناچیز متمسک و متوسل شدن.
سنگ خاله قورباغه را گرو کشیدن ؛ به امری یا دلیلی ناچیز متمسک و متوسل شدن.
سنگ خاله قورباغه را گرو کشیدن ؛ به امری یا دلیلی ناچیز متمسک و متوسل شدن.