وهسودان مرزبان

وهسودان مرزبان پارسی دان

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



دروشیدن١٧:٥٦ - ١٤٠١/٠٣/٠٩کمان ابروی دلبر دوباره چین دارد نگاه تیر یک انداز آرشین دارد چو بید بر سر جان بایدم دروشیدن بگو که با من بیدل دلت چه کین دارد - دروشیدن و درفشی ... گزارش
0 | 0
زناشویی٠٧:٢٦ - ١٤٠١/٠٣/٠٩چه چرندیات نوشته اندیکی نبشته زن شستن ست چون پول شویی واندگرگفته گاسَم، زناکاری شوهر است - ، ای دریغا چراغ ایرج کور ! /چه امده بر سرتان ای دریغ. - ... گزارش
12 | 0
گرا٢٢:١٦ - ١٤٠١/٠٣/٠٨و گرا به هیچ روی بنده نباشد و انندراج و رشیدی و تبریزی در سروده ترک فلک هندوی گرای تست بیراهه رفته اند یحیی کاشی ( از آنندراج ) . ترک فلک هندوی گرا ... گزارش
0 | 0
تبرزد١٨:٣٢ - ١٤٠١/٠٣/٠٨نبات واژه ای عربی وپارسی برساخته به تازگی است ونام پارسیش قند تبرزد و شمارش به شاخه است و قندسپیدرا که شکر سخت است پانید/ فانید گویند و نبات رستنی با ... گزارش
0 | 0
فشنگ١٣:٥١ - ١٤٠١/٠٣/٠٨فشنگ و تفنگ هردو پارسی ز پیشهنگ - و تف هنگ اند و هنگ / آهنگ/هنج آهنج برون رفت و پرتاب و انداختن است تف از تفیدن گرما و تب و تابستان ار انست بدو گفت ... گزارش
0 | 0
بشنجیدن١٣:٢٦ - ١٤٠١/٠٣/٠٨پشنگه و پشنگیدن واز ی دگر از انستگزارش
0 | 0
اریغ٠٥:٤٤ - ١٤٠١/٠٣/٠٦اریغ به پارسی هخامنشی اریکا و به سغدی آریغ - آریگ است این با همان واژه همخانواده است که بلوچی آر در گرمسیر فارس و ابراهه آر همچنین در پارسی دری هار خ ... گزارش
0 | 0
چمیدن٢١:٤٧ - ١٤٠١/٠٣/٠٥چمیدن برابر با جابه جایی است به هر گونه که باشد چه با ناز باشد چه با تاخت - ریشه آن چم=گم است و گام نیز از ان است چماننده دیزه هنگام گرد چراننده کرک ... گزارش
0 | 0
چم٢١:٤٧ - ١٤٠١/٠٣/٠٥نخست انکه چم به چم سینه نیست و ان سروده سوزنی بچم چشم است سپهداران توران را شهی شایسته بدهمت که پیش او بشایستی نهادن دستها بر چم سوزنی از که آمختی ... گزارش
5 | 0
دار١٩:٠٣ - ١٤٠١/٠٣/٠٥دار به پارسی درخت است بهار آرد و تیرماه و خزان برآرد پر از میوه دار رزان تن ما چو میوه ست و او میوه دار بچینند یکروز میوه ز دار. اسدی مرد دارو فروش ... گزارش
2 | 0
غلبه٢٣:٣٨ - ١٤٠١/٠٣/٠١فردوسی جای ان چیره - فره اوردهگزارش
0 | 0
کول٢٢:٢٨ - ١٤٠١/٠٣/٠١کول پیرزن پیرمردهای بسی کهن فارس وکهکیلویهه به چیز سرد بویژه اب سرد میگفتند کول - کول /گول همان وازه گود است در پارسی پهلوی د - ل جای هم مینشینند ما ... گزارش
0 | 0
گپ١٩:١١ - ١٤٠١/٠٣/٠١بنگرید ما به چه بدبختیها دچاریم عمید سروده سنایی غزنوی را اورده ونوشته گپ عامیانه است ایا سنایی عامی است : هرکجا زلف ایازی دید خواهی در جهان عشق بر ... گزارش
12 | 1
گپ١٦:٢٢ - ١٤٠١/٠٣/٠١گپ = سخن - وگپ زدن گویند انوری در نکوهش گوید چند گویی خواهر من پارساست گپ مزن گرد حدیث او مگرد پارسا در خانهٔ تو نان تست زانکه نانت را نه زن بیند ن ... گزارش
2 | 0
ممیز٠٨:٢٧ - ١٤٠١/٠٣/٠١پارسی ان جداگر دوستی که گفتند یوت - برادر من در پارسی پهلوی ج و ی جای هم نشینند چون جشن - یسن و جو - یو و جدا - یتا نمیدانم که به شما گفته اک پسوند ... گزارش
0 | 0
گاماس٠٩:٣٧ - ١٤٠١/٠٢/٣١گاماس گاماس = گام گام یک گام را برداری ارام بر زمین نهی باز یک پای دیگر یا همان که امروز میگویند پابرچین - و از گاماس گاماس اهستگی را خواسته اندگزارش
2 | 0
خواهان١٨:٠٠ - ١٤٠١/٠٢/٢٦خواهان شماییم همیشه پرسان شماییم همار\ه خواهان= دعاگوگزارش
0 | 0
سردن١٥:٠٧ - ١٤٠١/٠٢/٢٤روان کردن رود از دل کوه روان کردن اب از دل زمین ز بس کز تنان تیغ کین سرد رود صفاهان ز خون گشت چون زنده رود شهریار نامهگزارش
0 | 0
چره١٤:٢٥ - ١٤٠١/٠٢/٢٤مهرآشیان بهتر بود که بگوییم در افغانستان که پارسی را بهتر و سره تر از ما میدانند تیردان را ترکش میگویند گر این تیر از ترکش رستمی است نه بر مرده بر ... گزارش
0 | 0
چل٠١:٤٨ - ١٤٠١/٠٢/٢٣چلاندن فشردن است و چل اگر چهل باشد توان بهتر است که انرا چَل گویند ( اینرا باید بدانیم که بیشینه واژگان پارسی اهنگ زبر دارند و اهنگ زیر در انان بسیار ... گزارش
0 | 0
شن٢٣:٠٤ - ١٤٠١/٠٢/٢٢دوست بشگردی مردمان سنگان نیز که به پارسی دری سخن میگویند بزغاله را شنگ و بزغالگان را شنگان گویند از امدن گ بر سر شن و شنگ گفتن ان پیداست که این وازه ... گزارش
2 | 0
شن٢٣:٠٠ - ١٤٠١/٠٢/٢٢روشن از ان دست اموزشن و گلشن نیست و روشن و روزن از روز و روش استگزارش
2 | 0
موی٢٠:٠٣ - ١٤٠١/٠٢/٢٢موی را در بیشتر استان فارس مود و مید میگویند مود و موی چون پاد و پای - ماده مایه - داده دایه - زاد زای - خود خوی - پاییز پادیز - خدا خیا - بلاده بل ... گزارش
0 | 0
کادین١٥:١٨ - ١٤٠١/٠٢/٢٢کادین کدین کتین ختون خاتون ختین خاتین کتایون کدبانو خثین کدیور ختوش هتوش هتوس ختوس اتوس ختوسا هتوسا اتوسا هدیش خدیش همگی گویه های یک وازه پارسی اندگزارش
0 | 0
ابگاه٠٩:٥٩ - ١٤٠١/٠٢/٢٢- آبگاه تهیگاه و گرده گاه است میان استخوان لگن و دنده را آبگاه و تهیگاه و گرده گاه گویند سر سنان تو در آبگاه گرده ی خصم مدام کار کند چون زبان که در ... گزارش
0 | 0
گرده٠٩:٠٠ - ١٤٠١/٠٢/٢٢گرده - این سروده نظامی را دهخدا در بخش گره نان اورده که درست نیست باید انرا در بخش گرده مردمان میاورد و پهلوی پهلوانان و گرده گردنان درست است درم پ ... گزارش
0 | 0
نماندن٠٧:٤١ - ١٤٠١/٠٢/٢٢نماندن گویه دگر نمودن و نماییدن ( مانندگی و نشان دادن ) است خداوند جهان، الب ارسلان، سلطان دین پرور که با عدلش نماند جور یکسر عدل نوشروان آنچه که ... گزارش
0 | 0
کوردی٠٠:٣١ - ١٤٠١/٠٢/١٢چقدر هر یک از ما میخواهیم به دیگری هم زور بگوییم دری زبان میگوید سورانی نوشته نشود سو رانی میگوید کرمانجی هم سورانی بنویسد برادرمان دارد به پارسی دری ... گزارش
7 | 0
گرخیدن١٨:٤٠ - ١٤٠١/٠٢/١١فراشا = فراخه=گراخه لغتیست در هراس و هراسه فراشیدن = فراخیدن= گراخیدن = خرازیدن = هراسیدن مو بر بدن برخاستن است. ( فرهنگ جهانگیری ) . فراشا. . . پیش ... گزارش
2 | 1
من٢٣:١٦ - ١٤٠١/٠٢/١٠من = اندیشه سرش سبز باد و تنش ارجمند منش برگذشته ز چرخ بلند فردوسیگزارش
21 | 1
خن٢٢:٤٧ - ١٤٠١/٠٢/١٠خن خنده این عجبتر که می نداند او شعر از شعر و خشم را از خن. رودکیگزارش
0 | 0
سن٢٢:٣٨ - ١٤٠١/٠٢/١٠همه کسانی که گفتند سنات و سناتور و سن اری است چرت میگویند سن برای نوزاد هم به کار میرود و سناتور انست که در سنا باشد و سنا بچم پیر است - سن عربی به چ ... گزارش
2 | 1
رنج٢١:١٥ - ١٤٠١/٠٢/١٠رنج = کوشش برنجید پس هر کسی نان خویش بورزید و بشناخت سامان خویش بپوییم و رنجیم و گنج آگنیم بدل بر همی آرزو بشکنیم - رنج = رنگ بپوییم تا آب و رنجش ... گزارش
5 | 1
خلبان١٢:٣٤ - ١٤٠١/٠٢/١٠این هومن خوب براتون اسان کرد خلیج از خل و ایج است و خلبان از خلیدن - بدبختی به اینست که چهارده تا هم انگشت زدنگزارش
5 | 0
گست٢١:٥٦ - ١٤٠١/٠٢/٠٤گست گویه دگر زشت است گ =ج=ز ست =شتگزارش
0 | 0
بی١٨:٤٠ - ١٤٠١/٠٢/٠٤بی = بیک برابر با اما و ولی - بیک میخواهد تا پاک کند شمارا ترجمه بلعمی از تفسیر طبری فاکثرهم الناس لایشکرون و بی گویشترین مردمان شکر نمیگذارند - ... گزارش
2 | 1
تکاب١٨:٠٠ - ١٤٠١/٠١/٣١برادر آذرآپادگانی ایا نمیدانی شر و شریدن و آبشار یکیست و هیچ گاه ش و یا شی نمیشود و ایا نمیدانی نام کهن شیز گنجک و گزن و جزنگ و جزن و گندزک بودو شیز ... گزارش
5 | 1
گفتن١٧:٥٧ - ١٤٠١/٠١/٣١دوستانی که درباره گفت گفتند نخست انکه ت در همه گویه های گفت و گوت و وت و وخت واخت و نمونه های دگر شناسه است و از ریشه واژه نیست بهتر است وازگان را با ... گزارش
7 | 7
خوالیگر٠٤:٤٢ - ١٤٠١/٠١/٣١گویا دوستمان اهنگ سروده های پارسی را نمیشناسد که پرسید خوالیگر را چگونه میخوانند گمانم در پارسی هیچگاه آ از پس خو نمیاید - و این خو یک واژ بود و اکنو ... گزارش
0 | 0
تنگیدن١٨:٣٢ - ١٤٠١/٠١/٣٠تِنگیدن و تَنگیدن هردو هم رقص و خیز است و هم تَنگ و هر دو را تنج نیز توان گفت و هر دو را هم به کسر و هم به فتح توان گفت - نیک او را فسانه واری شو ... گزارش
0 | 0
کـوشن١٧:٠٦ - ١٤٠١/٠١/٣٠همچنان کوشان خود زبان نوشته دارند و زبانشان ایرانی است و بسیار به پارسی نزدیک است و خود را در کتیبه ها اریا خوانده اندگزارش
0 | 0
کـوشن١٧:٠٥ - ١٤٠١/٠١/٣٠کوشن یک واژه پارسی است و در پهلوی نیز امده و در سروده ای به پهلوی آذری آمده همان های و همان هی و همان هوی همان کوشن همان دشت و همان کوی اژ واجم اوی ... گزارش
2 | 0
گاه٠٨:٤٥ - ١٤٠١/٠١/٣٠نشست از بر گاه جادو پرست و نه چادر پرست - وزان جادوان کاندر ایوان بدند همه نامور نره دیوان بدند سرانشان به گرز گران کرد پست نشست از برگاه جادوپرستگزارش
0 | 0
هیون٠٨:٠٢ - ١٤٠١/٠١/٢٩خیون و خیونان زرد پوست نیستند خیونان ایرانی هستند خیونان همان کوشانیان و هفتالیان ایرانی هستند - هندی ها انان را هونا مینامند - گرچه چینیان نیز بر ای ... گزارش
2 | 0
هیون٠٧:٥٦ - ١٤٠١/٠١/٢٩رضا جان بز و گوسفند حیون میگوییم که از حیوون و حیوان عربی است - این هیون پارسی است -گزارش
2 | 0
پوشه٠٣:٤٤ - ١٤٠١/٠١/٢٨پوشه = پوشن = جامه سرش تنگ بگرفت و یک پوشه چاک بداد و نبود آگه از شرم و باک فردوسیگزارش
0 | 0
پوشه٠٣:٤٤ - ١٤٠١/٠١/٢٨پوشه = پوشن جامه سرش تنگ بگرفت و یک پوشه چاک بداد و نبود آگه از شرم و باک فردوسیگزارش
0 | 0
مبست٠٣:٣٤ - ١٤٠١/٠١/٢٨غرض منظورگزارش
0 | 0
خیاو٠٠:١٢ - ١٤٠١/٠١/٢٣ساوالان نیست ان سواران استگزارش
0 | 1
راوند١٧:٣٥ - ١٤٠٠/١٢/٠٥رامند گویه دیگری در راوند است و ان رها وند است که به تازی انرا مضاعف گویند -گزارش
0 | 0