وهسودان مرزبان

وهسودان مرزبان پارسی دان

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



اماج٠٩:٥١ - ١٤٠٠/٠٢/٢٤آماج و آماچ و اماچگ به چند گونه آش و حلوا گویند و واژه ایست پارسی آماج اماد تیر و تیر رس است گزارش
7 | 2
چار٠٩:٤٩ - ١٤٠٠/٠٢/٢٤چار - چاره - آچار و چارا مانند خور خوره - آخور و خورا است گشا حل - - چاره گشایش راه حل - آچار - گشاینده حلال ابزار گشایش و در خورد و سزا - یازکننده و ... گزارش
5 | 0
اغوز٠٩:٤٦ - ١٤٠٠/٠٢/٢٤اغوز اغاز شیر است و اغوز غوز و گوز و جوز بچم گزدکان استگزارش
12 | 2
مرده ریگ٠٧:٣٠ - ١٤٠٠/٠٢/٢٤مردَریگ و ان که وسط امده ها نیز بلکه ا است گرد گشته بجای فتحه و قدما هرجا که امکان درست خواندن نبود مانند اینجا که اگر نبود مرد ریگ خوانده میشد و یا ... گزارش
2 | 1
الفقده٠٥:٥٨ - ١٤٠٠/٠٢/٢٤الفغده بچم کسب باشد گزارش
0 | 0
وشی٠٥:٣٣ - ١٤٠٠/٠٢/٢٤انچه گفته اند وشی منسوب به ترکستانست یاوه است ان منسوب به یمن است و وشی واکه ای عربیست و و وشی و وشاء گویند همتم گفتا که ملبوس جلال دق مصری وشی صنعا ... گزارش
0 | 0
نالیوان٢٠:٢٣ - ١٤٠٠/٠٢/٢٣این واژه به اشتباه نامگزاری شده در منطقه شنیدم که به گویش زرزاری ساکنانش نلیوان گفته میشود که گویه دیگر نریوان و نریمان استگزارش
0 | 0
کرد١٩:٠٥ - ١٤٠٠/٠٢/٢٢دوستانی که زبان خویش را از شاخه داد می دانند ایاحتی یک خط مانده است که صراحتا بگوید این به زبان مادی است یا یک واژه -گزارش
12 | 1
اخشیجان١٦:٣١ - ١٤٠٠/٠٢/٢٢حصمان و ضدان را گویند و نه چهار گوهر - اری چهار گوهر ضدانند در برابر هم و نه هر یک به تنها بساختند چهارآخشیج دشمن ازآن که رای تست بحق گشته در میان د ... گزارش
2 | 1
اخشیج١٦:٢١ - ١٤٠٠/٠٢/٢٢آخشیک و آشتیگ چون جنگ و اشتی است و هیچ بچم گوهر نیست مگر آخشیگان که چهار گوهرند بساختند چهارآخشیج دشمن ازآن که رای تست بحق گشته در میان داور . مسعود ... گزارش
0 | 1
پسندر١٥:٢٩ - ١٤٠٠/٠٢/٢٢در استان فارس و بسیاری جاهای دیگر تا کنون پسندر و دختندر را پس اندری و دخخت اندری می گویندگزارش
0 | 0
اخشیجان١٥:١٥ - ١٤٠٠/٠٢/٢٢آخشیجان چهار گوهر آخشیح اب و اتش و خاک و باد است خاقانی فرماید آخشیجان امهات و علویان ابای من گزارش
0 | 0
سارت١٣:٥١ - ١٤٠٠/٠٢/٢٢امیر علی شیر سارت را به معنی پارسی به کار برده و گفته است : از زمانی که مُلک، از عرب و سارت به خانهای ترک انتقال پیدا کرد؛ در زبان ترکی هم از زمان هل ... گزارش
0 | 1
اوبار١٥:٣٤ - ١٤٠٠/٠٢/١٩ پس بیوبارید ایشان را همه نه شبان را هشت زنده نه رمه . رودکی . بدشت ار بشمشیر بگزاردم از آن به که ماهی بیوباردم . رودکی .گزارش
0 | 0
جوان١٥:١٥ - ١٤٠٠/٠٢/١٩دو برادر بودند: یک پیرمرد و یکی جاهل؛ آن جوان که به او نایب غلامحسین می گفتند، او بیشتر می آمد. بازپرسی پیر میرزا رضای کرمانیگزارش
5 | 1
اوباریدن١٣:٣٢ - ١٤٠٠/٠٢/١٩اوبار اوپار اوبارده اوباشتن بیوباردن. اوباردن و اوباریدن انباردن - - اوباران - اوبارند - اوباره برانباشتن انپاشتن. انباردن : انبار انبوه . . انبارد ... گزارش
0 | 0
پالا٠٣:٤٤ - ١٤٠٠/٠٢/١٤پالا بچم پال و پالیدن و پروردن است و هم اکنون در پشتو و بسیاری بهجه های بلوچی و پامیری گفته می شود و واژه فال عربی نیز از همین ریشه استگزارش
0 | 0
کوتوال٠٢:٤١ - ١٤٠٠/٠٢/١٤شگفتا که مردم کوت را در عراق و شوش نمی بینند که تاریخی چند هزارساله دارد و نام شهر کویت را از ان گرفته اند میگویند هندی است اخر نمیدانید که اریان هند ... گزارش
0 | 1
اراز٠١:٠٨ - ١٤٠٠/٠٢/٠٩نمی دانم چرا شرم از چشم ما رفته است چرا باید دروغ گفت ؟ رود ارس را در ترکی نیز ارس میگویند این ترکان عثمانی و این ترکی ترکیه و اذربایجانی هم انرا ارس ... گزارش
23 | 5
پهله٢٢:٢٨ - ١٤٠٠/٠٢/٠٧دستکش ستبر و پهن که برای ایمنی از چنگال شاهین و عقاب و باز بدست کنندگزارش
2 | 0
پهنا٢٢:٢٢ - ١٤٠٠/٠٢/٠٧نزد - پهلو - کنار - پهنای هم بنشیننید پهنای من بنشینگزارش
2 | 1
تاراج٢١:٢٧ - ١٤٠٠/٠٢/٠٧دیوان لغات الترک یک کتاب جعلی است که تندروان پانترک زمان عثمانی ساختندش و گفتند گم بوده تازه پیدا شده - اما از انجا که ساختگی بود ان را به نام خلیفه ... گزارش
78 | 6
پهل٢٠:٥٥ - ١٤٠٠/٠٢/٠٧پهل که بلوچان به معنی بخشودن و حلال کردن میگویند همان بهل است باید دانست که بلوچی همان ادامه پهلوی است و پ همان ب در فارسی دری است البته بسیاری هم در ... گزارش
2 | 0
خنگ٠٦:٠٠ - ١٤٠٠/٠٢/٠٧وازه هایی چون خنگ و کودن هردو از اسب گرفته شده مانند اینکه بگویند عجب اسبی هست - ای اسب -گزارش
9 | 1
خنگ٠٥:٥٩ - ١٤٠٠/٠٢/٠٧خنگ با فتحه به چم سفید است زی فرنگستان سه کرت شاه ایران راند خنگ - خواست تا ایران شود همچون فرنگستان قشنگ بهار میگویدگزارش
7 | 1
قشنگ٠٥:٥١ - ١٤٠٠/٠٢/٠٧قشنگ از واژه خشنگ است خش با نون نسبت گاف پهلوی و شاید هم خش شنگ باشدگزارش
51 | 2
خوش٠٥:٤٦ - ١٤٠٠/٠٢/٠٧ارش محمدی تو برای وازه اهنگ هم نوشتی Ak یک ریشه ترکی است که یکی از معانی آن حرکت ، جنبش ، می باشد که از آن فعل akmak با معنی حرکت کردن ، جاری شدن ، س ... گزارش
87 | 3
گلفهشنگ٠٤:٣٥ - ١٤٠٠/٠٢/٠٧هر چیز گداختنی که دراز شده باشد چون شمش و شیش و گلفهشنگ - شوشه همان شمش است در فارسی خوارزمی و فارسی پهلوی و فارسی پهلوی سورانی ( فارسی سورستان ) حر ... گزارش
2 | 0
شوشه٠٤:٢٧ - ١٤٠٠/٠٢/٠٧شوشه همان شمش است در فارسی خوارزمی و فارسی پهلوی و فارسی پهلوی سورانی ( فارسی سورستان ) حرف واو و میم به هم دگرش داشتند مانند دمان و دوان و پرماسیده ... گزارش
2 | 1
اهنگ٠٢:٠٠ - ١٤٠٠/٠٢/٠٧آهنگ که به چم لنگر است نیز از کشندگی و سنگینی می اید چرا که هنگ به معنی سنگ و وزن است در این بیتبه معنی سنگینی است بیشتر و نه لنگر یعنی سنگینی جلال ... گزارش
16 | 1
پچنگ ها٠٠:١٥ - ١٤٠٠/٠٢/٠٧پچنگ و پشنگ وازه ای فارسی است و باید بدانیم که یافته های باستان شناسانه تا ۱۷۰۰ سال پیش هرچه بدست امده بالای رود زرد همه متعلق به اریاییهای بلند قد ب ... گزارش
2 | 1
درویزه٢٣:١١ - ١٤٠٠/٠٢/٠٦دریوزه به چم به هر در حستن و جهیدن است و نه جستجوی و پلنگ یوز را بدین جهت یوزپلنگ گویند -گزارش
2 | 0
درویزه٢٣:١٧ - ١٤٠٠/٠٢/٠٦گویی دو واژه جدا با یک معنی بوده درویژه که وازه درویش نیز از انست و دریوزه که بر درهاجستن ( جهیدن ) استگزارش
2 | 0
درویزه ننگنهاری٢٣:١١ - ١٤٠٠/٠٢/٠٦گویا او اخوند درویژخ پیشاوری است از سالها پیش از زمان محمود طرزی تقریبا همه نامهایی که هندی بودند به شهرهای افغانستان کوچ دادند مانند صابر لاهوری را ... گزارش
2 | 0
شترمرغ٢١:٤٤ - ١٤٠٠/٠٢/٠٦گمانم باید می نوشت تنها ۲۰ تخم در سال می گذارد و نه در عمرگزارش
7 | 1
بیوه١٥:٠٤ - ١٤٠٠/٠٢/٠٥بیوه مقابل دوشیزه است و گویا با بیوک به معنی عروس از یک ریشه است - و بیوه به معنی زن شوهر کرده است که سپس معنی بی شوی گرفتهگزارش
21 | 1
بیوک١٤:٢٤ - ١٤٠٠/٠٢/٠٥بیوک به فارسی یعنی عروس و در بیت مولوی معنی عروس میدهد و ریش سفید را نمیگویند دیگر آبه ناموس و عقیله و قوم و مایه نام و ننگ کنایه از قوم را گویند که ... گزارش
23 | 2
ابه١٤:٠٢ - ١٤٠٠/٠٢/٠٥آبه فارسی است و شهر ابه و اوه پیش از ورود ترکان موجود بوده - اما اُبّه که در ترکی به معنی کومه است گویه ای از قبه است که در پهلوی گبه بود و در ترکی گ ... گزارش
2 | 1
هراتی٠٢:٤٨ - ١٤٠٠/٠٢/٠٢خزاعیهای خخراسان و سیستان منسوب به طاهریان هستند که انها به خزاعه منسوب شدند اما خود ایرانی هستند و تنها نسبت خزاعی دارند که انوقت رسم بود که هر ایرا ... گزارش
7 | 0
هراتی٠٢:٤٢ - ١٤٠٠/٠٢/٠٢مرحوم ازادخان افغانی که زمانی نیز شاه ایران شد برای رشادت و درستکاری و مردانگی که داشت با اینکه کریمخان بسیار با او جنگیده و شکست خورده بود پس از پیر ... گزارش
5 | 1
اچار١٢:٣٠ - ١٤٠٠/٠١/٣١آچار به معنی ترشی نیست اما ترشی اچار است چوندرخورد خوراک است و اشتها را باز می کند - کلید اچار یعنی یعنی کلید در خورد چو آچار است لفظ فارس درخورد که ... گزارش
12 | 3
بودجه١٠:٥٤ - ١٤٠٠/٠١/٣١بودجه در زبان فرانسوی " بودجکت بچم انبان و همیان و چنته است که در پارسی چنتگ و صندق نیز از چنتگ است هرج و درامد یک کشور که دیگر کامپیوتر و اینترنت نی ... گزارش
12 | 1
کت١٩:٢٨ - ١٤٠٠/٠١/٢٩انچه دوستمان درباره گرتگ یا گرته و کرته و یا معربش قرطق گفته است همه پارسی استگزارش
5 | 0
کت١٩:٢٢ - ١٤٠٠/٠١/٢٩کت به چم تخت است و در فارس هم میگویند کت هر تختی شاید تخت پادشاهی باشد و شاید هر کت شکسته دیگر - اما شعری که دوستمان یه نام حسین امیری از فردوسی اورد ... گزارش
5 | 0
سودا١١:٣١ - ١٤٠٠/٠١/٢٨رضا جان رنگ کرمست که قرمز شده و سرخ که با سهر و سور و سیر نیز یکی است گفتیم میدانیم در گفتارشمال غرب منجمله در گفتار ارمنیها بسیاری فتحه های حروف وسط ... گزارش
7 | 2
سودا١١:٢٤ - ١٤٠٠/٠١/٢٨سودا به چم خرید و فروش فارسی است و ریشه اش از سود و هود میباشدهوده مانند بیهوده به معنی بی سود استگزارش
12 | 1
هوده١١:٢٢ - ١٤٠٠/٠١/٢٨دوستی که گفت ه در واژه گان عربی میاید و نشان مونث است اری و نیز در واژگان فارسی - میدانیم که زبان پارسی باستان نیز مونث و مذکر داشته و هوده و پرده و ... گزارش
16 | 1
سودا٠٩:٤٩ - ١٤٠٠/٠١/٢٨من در شگغتم از دوستانی که میخواهند دوستان ترکی زبان را قانع کنند اخر کسی که میگوید سومری هم ترکی بوده چگونه میتوان او را به دانش خرسند کرد - باز خوبس ... گزارش
18 | 2
مه٢٠:٤٤ - ١٤٠٠/٠١/٢٧مه دم دمان مخفف میغ است و دمان همان دم استگزارش
9 | 1
گاز٠٣:٣٢ - ١٤٠٠/٠١/٢٥کی شود بینم زبان در گاز اندیشیدنش گاز خود پیداست اینکه از گزیدن امدهگزارش
12 | 1