وهسودان مرزبان

وهسودان مرزبان پارسی دان

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



بحرین١٨:٢٧ - ١٤٠٠/٠٢/٢٧فردوسی گوید سپاهش ز رومی و از فارسی ز بحرین و از کرد و از قادسیگزارش
2 | 0
فرخمیدن١٨:١٦ - ١٤٠٠/٠٢/٢٧فلخمیدن و فرخمیدن و فلخمودن نیز گویند گر بخواهی که بفخمند تو را پنبه همی من بیایم که یکی فلخمه دارم کاری. حکاک. جوان بودم وپنبه فخمیدمی چو فخمیدمی ... گزارش
0 | 0
فلخیدن١٨:١٣ - ١٤٠٠/٠٢/٢٧ گر بخواهی که بفخمند تو را پنبه همی من بیایم که یکی فلخمه دارم کاری. حکاک. جوان بودم وپنبه فخمیدمی چو فخمیدمی دانه برچیدمی. طیان.گزارش
2 | 0
فلخودن١٨:١٢ - ١٤٠٠/٠٢/٢٧فخمیدن نیز گویند گر بخواهی که بفخمند تو را پنبه همی من بیایم که یکی فلخمه دارم کاری. حکاک. جوان بودم وپنبه فخمیدمی چو فخمیدمی دانه برچیدمی. طیان.گزارش
0 | 0
فخم١٨:٠٨ - ١٤٠٠/٠٢/٢٧فخم پارسی واکاویدن چیزی و بیرون اوردن خواسته چون کاویدن پنه و بیرون اوردن پنبه دانه و از این رو گمانم که فهم پارسی بوده استگزارش
0 | 0
فلخمه١٧:٣٢ - ١٤٠٠/٠٢/٢٧گر بخواهی که بفخمند ترا پنبه همی من بیایم که یکی فلخمه دارم کاری گزارش
0 | 0
فلخمه١٧:٣٣ - ١٤٠٠/٠٢/٢٧رودکی فلاسنگ نیز اورده است گزارش
0 | 0
فلخمیدن١٧:٣٢ - ١٤٠٠/٠٢/٢٧گر بخواهی که بفخمند ترا پنبه همی من بیایم که یکی فلخمه دارم کاری حکاکگزارش
0 | 0
پنبه١٧:٢٤ - ١٤٠٠/٠٢/٢٧پنبهَ به پارسی دری و پَختهَ به پارسی خراسانی و پنبخ به پارسی پهلوی اذری و پنبگ به پارسی پهلوی ساسانیگزارش
16 | 1
مامقان١٧:٠٥ - ١٤٠٠/٠٢/٢٧ممقان و ممگان پیش از ترکی شدن اذربایجان نیز رواج داشته چلقه ای به چم جرگه ای = حلقه ای و پامبخ و پمبخ پهلوی اذری پمبه استگزارش
2 | 1
پوشن١٦:٠٨ - ١٤٠٠/٠٢/٢٧قالی در اصل گالین است که با گاله و گلیم و گالش همخانواده پوشن را همه فارس میگویند قشقاییها عشایر همپیمان از کلهر و بختیاری و کهکیلویه و باصری و بسیار ... گزارش
2 | 0
گم١٥:٥١ - ١٤٠٠/٠٢/٢٧گم و گمان پوشیده گومه خیمه و پوشه همان گیومه فرنگی است و گامه و جامه هر پوشن استگزارش
2 | 1
کوک١٣:٣١ - ١٤٠٠/٠٢/٢٧کوک در فارسی دری و استان فارس و پهلوی همان کبک است و کوک دوختنی را در استان فارس و بسیار جاهای دیگر گندمیگوییمگزارش
9 | 1
کوک١٣:٢٩ - ١٤٠٠/٠٢/٢٧گمانم کویگ و کوک که دوستان بختیاری گفتند همان کودک باشد چرا که کودک در گویش بسیاری جاها کویک می شود و اصل این وازه همان کوچک است که به بچه زیر جوان م ... گزارش
5 | 1
کوک١٣:٢٥ - ١٤٠٠/٠٢/٢٧دیوان لغت الترک کتابیست که زمان ما بدست گروه های نژادگرا بیرون امد وچاپ شد و چاپ شده ان را چند تن از اروپیان در نبود نوشته ها درباره ترک ها با شور فر ... گزارش
9 | 2
ناوه١٣:٠٢ - ١٤٠٠/٠٢/٢٧ تابگ و تابک و تبوک و تبگ اوند لبه دار پهن را گویند و اگر لبه ان بالاتر باشد تشت است و تشتی که دهانه اش پهنتر باشد لگن گویند اگر لبه ها بسیار بلند با ... گزارش
0 | 0
تبوک١٢:٤٤ - ١٤٠٠/٠٢/٢٧تابگ و تابک و تبوک و تبگ اوند لبه دار پهن را گویند و اگر لبه ان بالاتر باشد تشت است و تشتی که دهانه اش پهنتر باشد لگن گویند اگر لبه ها بسیار بلند باش ... گزارش
5 | 0
ناوه١٢:٣٢ - ١٤٠٠/٠٢/٢٧سطل را ناوه گویند پیشتر ناوه را از تنه درخت تهی کرده می ساختندگزارش
2 | 0
ناوه١٢:٣٠ - ١٤٠٠/٠٢/٢٧ناوه هر چیز میان تهی است بویژه اگر دراز باشد برای همین لوله را می توان ناوه گفت و کشتی بزرگ را ناوو ناوه گفت و جوی نیز ناو و ناوه گفته اندگزارش
0 | 0
ناوه١٢:٢٨ - ١٤٠٠/٠٢/٢٧ناوه کپه آوند تاوهگزارش
0 | 0
بحرین١٢:٢٧ - ١٤٠٠/٠٢/٢٧بحرین همه کناره میان بصره تا دبای عمان انسوی گلفار را بحرین گویند و حد ان نجد و ربع الخالی است همه ابخوستها و کاظمه کویت دمام قطیف و هجر احساء قطر و ... گزارش
2 | 0
سهی١١:٢٠ - ١٤٠٠/٠٢/٢٧انکه برادرمان اریا بهداروند گفت سعی عربی است و پیوندی با سهی ندارد واژگان فارسی را هرگونه که بزرگان ما در بلوچی و پشتو و کرمانجیو یا فارسی دری در روس ... گزارش
7 | 1
سهی١١:٠٩ - ١٤٠٠/٠٢/٢٧سرو سهی سرو دیدنی سروچشم نواز سرو سهیگ - سرو سی کردنی - در فارس میگویند سی = بنگر - یا می گویند سی سی = بنگر بنگر - شاید سهیگ و یهب لچم دیده شده و گو ... گزارش
5 | 0
سرو١٣:١٠ - ١٤٠٠/٠٢/٢٦در فارس سرو ر ا سلب و سلو و سرب و سلبک و سلوک و سولک نیز می گویندگزارش
12 | 1
فرسپ١٣:٠٠ - ١٤٠٠/٠٢/٢٦فرسپ به بچم ستون استگزارش
2 | 0
نیشگون١٢:٤٢ - ١٤٠٠/٠٢/٢٦نشگون از نشگ استگزارش
0 | 0
شوهر١٢:١٩ - ١٤٠٠/٠٢/٢٦در فارس همه گویه های شوهر شوی شو شی شوگر شیگر شیهر شیئر شوئر را می توان از زبان یک تن شنیدگزارش
9 | 1
دختر١١:٥٩ - ١٤٠٠/٠٢/٢٦ذز زوستاهایی از فارس هر ده گویه دخت دهت دت دتر دوئر دوهر دیئر دیهر دختر دهتر زا اط طبان یکتن می توان شنیدگزارش
16 | 2
دخت١٠:٤١ - ١٤٠٠/٠٢/٢٦دخت دختر دوهر دتر دهت دت دوئر دهتر دیئر دیهر در روستاهای پارس ( هر دو سوی شیراز ) همه این ده گویه را می توان از زبان یک تن شنیدگزارش
2 | 0
افسانه١٦:٣١ - ١٤٠٠/٠٢/٢٥افسان و افسانه و افسون نیز امده از نفس سخن کم جو در مجلس جانبازی بر تارک بی نفسی فرموده دل افسان ساز. سنائی - هزارافسان ؛ هزار افسانه هزار و ده ص ... گزارش
14 | 0
کرد١١:٢٥ - ١٤٠٠/٠٢/٢٥مشکل بزرگ اینست که هرکس درباره هر چیزی که می نویسد از نخست نتیجه و خواسته خود را نشانه گرفته و سپس بر ان راه میرود که میواهد یکی میخخواهد بگوید کردها ... گزارش
16 | 2
اماج٠٩:٥٤ - ١٤٠٠/٠٢/٢٤این ارش محمد تا کنون پنجاه تا واژه گوناگون که هیچ کدام پیوندی معنایی و واژگانی به هم نداشته اند را دیده ام که نوشته از ریشه اکماک گرفته شده مثلا اهنگ ... گزارش
23 | 3
اماج٠٩:٥١ - ١٤٠٠/٠٢/٢٤آماج و آماچ و اماچگ به چند گونه آش و حلوا گویند و واژه ایست پارسی آماج اماد تیر و تیر رس است گزارش
7 | 2
چار٠٩:٤٩ - ١٤٠٠/٠٢/٢٤چار - چاره - آچار و چارا مانند خور خوره - آخور و خورا است گشا حل - - چاره گشایش راه حل - آچار - گشاینده حلال ابزار گشایش و در خورد و سزا - یازکننده و ... گزارش
5 | 0
اغوز٠٩:٤٦ - ١٤٠٠/٠٢/٢٤اغوز اغاز شیر است و اغوز غوز و گوز و جوز بچم گزدکان استگزارش
12 | 2
مرده ریگ٠٧:٣٠ - ١٤٠٠/٠٢/٢٤مردَریگ و ان که وسط امده ها نیز بلکه ا است گرد گشته بجای فتحه و قدما هرجا که امکان درست خواندن نبود مانند اینجا که اگر نبود مرد ریگ خوانده میشد و یا ... گزارش
2 | 1
الفقده٠٥:٥٨ - ١٤٠٠/٠٢/٢٤الفغده بچم کسب باشد گزارش
0 | 0
وشی٠٥:٣٣ - ١٤٠٠/٠٢/٢٤انچه گفته اند وشی منسوب به ترکستانست یاوه است ان منسوب به یمن است و وشی واکه ای عربیست و و وشی و وشاء گویند همتم گفتا که ملبوس جلال دق مصری وشی صنعا ... گزارش
0 | 0
نالیوان٢٠:٢٣ - ١٤٠٠/٠٢/٢٣این واژه به اشتباه نامگزاری شده در منطقه شنیدم که به گویش زرزاری ساکنانش نلیوان گفته میشود که گویه دیگر نریوان و نریمان استگزارش
0 | 0
کرد١٩:٠٥ - ١٤٠٠/٠٢/٢٢دوستانی که زبان خویش را از شاخه داد می دانند ایاحتی یک خط مانده است که صراحتا بگوید این به زبان مادی است یا یک واژه -گزارش
9 | 1
اخشیجان١٦:٣١ - ١٤٠٠/٠٢/٢٢حصمان و ضدان را گویند و نه چهار گوهر - اری چهار گوهر ضدانند در برابر هم و نه هر یک به تنها بساختند چهارآخشیج دشمن ازآن که رای تست بحق گشته در میان د ... گزارش
2 | 1
اخشیج١٦:٢١ - ١٤٠٠/٠٢/٢٢آخشیک و آشتیگ چون جنگ و اشتی است و هیچ بچم گوهر نیست مگر آخشیگان که چهار گوهرند بساختند چهارآخشیج دشمن ازآن که رای تست بحق گشته در میان داور . مسعود ... گزارش
0 | 0
پسندر١٥:٢٩ - ١٤٠٠/٠٢/٢٢در استان فارس و بسیاری جاهای دیگر تا کنون پسندر و دختندر را پس اندری و دخخت اندری می گویندگزارش
0 | 0
اخشیجان١٥:١٥ - ١٤٠٠/٠٢/٢٢آخشیجان چهار گوهر آخشیح اب و اتش و خاک و باد است خاقانی فرماید آخشیجان امهات و علویان ابای من گزارش
0 | 0
سارت١٣:٥١ - ١٤٠٠/٠٢/٢٢امیر علی شیر سارت را به معنی پارسی به کار برده و گفته است : از زمانی که مُلک، از عرب و سارت به خانهای ترک انتقال پیدا کرد؛ در زبان ترکی هم از زمان هل ... گزارش
0 | 0
اوبار١٥:٣٤ - ١٤٠٠/٠٢/١٩ پس بیوبارید ایشان را همه نه شبان را هشت زنده نه رمه . رودکی . بدشت ار بشمشیر بگزاردم از آن به که ماهی بیوباردم . رودکی .گزارش
0 | 0
جوان١٥:١٥ - ١٤٠٠/٠٢/١٩دو برادر بودند: یک پیرمرد و یکی جاهل؛ آن جوان که به او نایب غلامحسین می گفتند، او بیشتر می آمد. بازپرسی پیر میرزا رضای کرمانیگزارش
5 | 1
اوباریدن١٣:٣٢ - ١٤٠٠/٠٢/١٩اوبار اوپار اوبارده اوباشتن بیوباردن. اوباردن و اوباریدن انباردن - - اوباران - اوبارند - اوباره برانباشتن انپاشتن. انباردن : انبار انبوه . . انبارد ... گزارش
0 | 0
پالا٠٣:٤٤ - ١٤٠٠/٠٢/١٤پالا بچم پال و پالیدن و پروردن است و هم اکنون در پشتو و بسیاری بهجه های بلوچی و پامیری گفته می شود و واژه فال عربی نیز از همین ریشه استگزارش
0 | 0
کوتوال٠٢:٤١ - ١٤٠٠/٠٢/١٤شگفتا که مردم کوت را در عراق و شوش نمی بینند که تاریخی چند هزارساله دارد و نام شهر کویت را از ان گرفته اند میگویند هندی است اخر نمیدانید که اریان هند ... گزارش
0 | 1