پیشنهادهای صمد توحیدی(شهرام) (٣,٥٥٦)
" تندرو ":سریع السیر.
نگوییم برای کِه. بگوییم برای چِه. که چه بشود:که چه نشود. چه ازآن در آورده ای:ارزش آن چیست.
قرانیه:" هَمنَزد ". غیر قرانیه:" ناهَمنَزد ". هَمنَزد. ناهَمنَزد. هَمنَزدیک. ناهَمنَزدیک.
البلاغه القرانیه:" رسایی هَمنَزد ( نزد هم ) ". " رسایی هَمنَزد در بررسی زمخشری و جایش در درسهای رسایی ": البلاغه القرانیه فی تفسیر الزمخشری و اثرها ...
" نگر مهر . نگر مهربانی. نگر مهربانانه . نگاه مهر. نگاه مهرآمیز . نگاه مهربانی ": نظر لطف .
منسوب به او:" شاید از اوست ". مربوط به او :" باید از او باشد ".
" تکیه به خود . باوربه خود. خودشناسی. خود یابی. خود دانی. خودشناس. خودباور. خود دان. خودیاب. خودیافته. خودساخته. خودشناخت. خودشناخته. باوربه خود. خود ...
بسش یادکردها:کفایت مذاکرات .
از هَمگَن بد گِنس دوری کنید:از مصاحب نا جنس احتراز کنید.
نِم ونُول . تَم تَم. گِر گِر:درباره باران هستند در لری و لکی.
واژه ای که پس از راه پیمایی خود در یک زبان در کشوری ماندگار شده باشد واژهء ای از واژگان خودی به شمار می رود. با آنکه اگر در کشوری دیگر ویا زبانی دیگر ...
" به نیک ترین وجه ( وجه= ایران وَجَه ) . به وجهی شایسته. به سبکی بایسته. به سان در خور. به آیینی پسند. به روندی روا. به خوبی. به قشنگی. به زی ...
برای گردش و جهانگردی سه چیز لازم است؛ ۱_زرِمان. ۲_زبان. ۳_زمان. زیرا؛ باشتاب. بی پول. بی زبان؛ ارزش گردش را از دست خواهد برد.
خمیازه:" ۱_آژآژکِی ۲_ کِش کاوِر به زبانش لری و زبان لکی هستند ".
آلاله:" به لری گلُِ سُرخ. شقایق ".
" آسوده ":راحت. ناآسوده:" ناراحت. رنجیده ".
داستانش.
" داستانش ":استوری.
حقیر:" ریز ". " این حقیر ":" این ریز ".
" رویکردانه ":قابل توجه.
" بیرونش خواست. بیرونش خواسته . برونکرد خواست. برونکرد خواسته. بیرون کرد خواست. بیرونکرد خواسته. برونشایی. بیرونشایی. بیرونشایگریمندانه وار ناک های ش ...
" پژوهش خواست ":تنقیح مناط.
" نمایش پُرِشی#نمایش پَرِشی ":تنقیح مناط قطعی و تنقیح مناط ظنی.
:" نمایش ". " نماسازی ". شفافگری ". " آشکارسازی ". آشکارگری ". " آشکارنمایی ". آشکارورزی ". آشکار گرایی ". آشکارندگی. آشکارایی. آشکارمندا ...
" یکایش. تکایش ":وحدت ملاک.
" یکداشت و رونمایی ":وحدت ملاک و تنقیح مناط. " یک داری و شفاف سازی ":وحدت ملاک و تنقیح مناط. " یکش و شفافش ":وحدت ملاک و تنقیح مناط. " یِکِیت و شف ...
" یکنمایی و بازنمایی ": وحدت ملاک و تنقیح مناط. " یکنما و بازنما ":وحدت ملاک و تنقیح مناط.
آشکاری خواسته. نمای خواسته. نمود خاسته. نمودن فراخواند:تنقیح مناط.
" رونمایی سخن. آشکاری سخن. آشکاری و نمای متن. آشکاری متن. نمای متن ":تنقیح مناط.
" فروردین ":فرورتیش. فره وار داش:دارندهء فَرَّه. پروردین.
سَریدن ( سربلندی ) :افتخار. نازیدن:افتخار. بالیدن:افتخار.
" یکای مردم سالاریهای شورایش واره ای ":اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی. داره: سرمایه داری و یا کاپیتالیسم. واره : سوسیالیسم ویا ناسرمایه داری.
" کانشی و سرشتی. کانشی و منشی ":طبیعی و ذاتی.
طبیعی گونه. طبیعی گون:کانشی وار . کانشی گونه. طبیعی گون.
" کانشی ":طبیعی. " به سبک کانشی ":به طور طبیعی. طبیعتاً:کانشاً. طبیعی وار:" کانشی وار ". ( گونه )
" پذیر ":قابل.
" تعریف ":شناسه.
" نمای ناشو . نمود ناشو. نمودار ناشو. و ( نشو و نشدنی برای هریک بکار می ر ود ) ":توجیه محال.
" ناگذار ":وقف.
" دادشه. داده شده ":منقول. " نادادشه. ناداده شده ":غیرمنقول.
" همیاری. همکاری. هم یاوری. همرسی. هم پرسی. هم پوششی. هم پوشی. هم کوششی. هم گروهی. هم واری. هم داری. هم کناری ":مکانفه.
" از چه ای به که ای پی بردن ":دلیل لمی. " از که ای به چه ای پی بردن ":دلیل انی. " راههای که ای و چه ای ": دلیل های انی و لمی. راهها؛ ۱_انی:" که ای ...
" که ای. کیستی ":لمی. دلیل لمی از آفریدش به آفرینش پی بردن. ویا از آفریدگر به آفریده پی بردن است.
" راهِ چِه ای ":دلیل لمی. # راه همانایی ":دلیل انی.
" رسایی همنَزد در بررسی زمخشری و جایش در درسهای رسایی ": البلاغه القرانیه فی تفسیر الزمخشری و اثرها فی الدراسات البلاغه.
" شاید دو جا. شاید جایگاه ( زمانی و مکانی ) میشود دوجا. تواند بود دو جا. می شاید دو جا . دوجاشایی. دوجایگی ":محتمل المحلین.
" یابندهء پنیسیلین. یافتگر پنیسیلین ":کاشف پنیسیلین.
" بر روبای آلوده. بر روبندهء پِلِکیدِه . بر زدایندهء آلودگی. بر زدایندهء پوش. برزدایندهء پوشش. بر بردارندهء پوشش. بر یافتگر پرده ":علی کشاف الغطا.
" کاشف الغطا :" بردارندهء آلودگی. رهایی از غرپ ( غرق ) شدگی=رهایی از غرب زدگی ". کشف الغطاء:پرده بردا. پرده زدا. پرده برگیر. پرده لازن. پرده برگیر ".
" پوشش زدا. بردارندهء پوش. [برداشتگر آلودگی "=راز آلودگی#راز زدایی. ) ]:کاشف اللثام. کشف اللثم:" یافت پرده. یابندهء پوشش ".