پیشنهاد‌های صمد توحیدی(شهرام) (٤,٨٧٤)

بازدید
٦,١٨٦
تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

آنانکه به زندگی خود در کارند. در کار چه اند کاندرین بازارند. بی لب به سخن گشوده در گفتارند. پندار کنند به بهترین گفتارند. شهرام. ص.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

هر چیز به بُرجت آمد آن را میگو. در یاب به درج نیز یابش می جو. تا آنکه به ژرفنای پندار بپو. در اوج و بن و درازنای و همه سو. شهرام. ص.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

گویند چنینی و چنان دورت باد. دانی که نه اینی و نه آن شورت باد. بسیار بکوشی و بیابی آن را. گویی تو که باداباد تا سورت باد. شهرام ص.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

آنی که به تکیه گاه دیگر باشد. استاده نگیریش که دیگر باشد. و آنی که به آویختگی روی نهد. نی خود بود و نه نیز دیگر باشد. شهرام. ص.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

برخی که تباهند و خدا را خواهند. برخی دگرند نهفته ها را خواهند. برخی که جهان و هر چه ها خواهند. برخی به وسیله سبک ها را خواهند. شهرام. ص

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

برخی به روند بشریت هستند . برخی که به واروی روند دل بستند. برخی که به گاو و به خریت رستند. برخی به ریا کاری خود پیوستند. شهرام. ص.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

برخند و به کارایی خود می نازند. برخند و به ناکاراییش می سازند. برخی به قمار زندگی می بازند. برخی به چرند به پرند می تازند. شهرام. ص.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

برخی به پرستش به بهشت روی کنند. برخی دگرند و در کنشت پوی کنند. برخی بنگر که بر سرشت خوی کنند. برخی چو بسوخت یا که برشت بوی کنند. شهرام. ص.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

آن عصر که عصر جاهلیت بوده است. عصری که قرون وسطی اش نام شده است. و اینک که جهان سوم هم رام شده است. از ارزش فرد و جامعه اش وام شده است. شهرام. ص.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

همگام به گام دیگران چیست چنین. همنام به نام دیگران نیست همین. آغاز و سر انجام نگر کیست غمین. اندیشه و جاودان تو نیست زمین. شهرام. ص.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

آنانکه تو را به خود قیاس می گیرند. سبکی به قیاس خلف خود می گیرند. گویی به روند خویش می خواهندش. از هر چه به داده های خود می گیرند. شهرام. ص.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

تا خط مقرمط را به آیین دارم. وز نسخ یکی فرزانهء استادم. از ساده و از سرود به کارش گیرم. خواهم به نقّاشیش هم رو آرم. شهرام. ص.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

هرگز تو به همگنان خود غرّه مشو. و ز نیک و بد خود و دگر شهره مشو. بنگر به توانایی و بی بهره مشو. نزد خود و نزد دیگر انگاره مشو. شهرام. ص.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

ای آنکه به جای خالیم پنداری. پندار به امید اگر می داری. هرگز چه دیده ای زمن آزاری. جز نیک ندیده ای زمن کرداری. شهرام. ص.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

ای دوست بیا زیگار را خوش باشیم. باشیم به ارج و مرج و دلخوش باشیم. تا جام وسبو وباده باشد در کار. از هر چه که بگذریم سر خوش باشیم. شهرام. ص.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

" داده مند. داده آور. داده آورد ": ولی نعمت .

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

آنانکه نشسته اند چو استاده نی اند. وآنانکه ستاده اند چو افتاده نی اند. و آنانکه به بندند چو آزاده نی اند. و آنانکه نه در خورند آماده نی اند. شهر ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

تا چامه بسامد دل و دیده بود. یا مغز که واژگان ناب بگزیده بود. وین مهر هوای یار اندیشیده بود. تا عشق که سر از همه پیچیده بود. شهرام. ص.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

از مادی و معنوی خود بسته نگر. وز ملک و زملت خویش بگسسته نگر. ار دور بُوِی و تور آهسته نگر. بی ته و تک آهسته و پیوسته نگر. شهرام. ص.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

آنانکه ز آرمان خود دور شدند. هرگز به کدامین کار مسرور شدند. و آنانکه به آرمان دست خود را زده اند. مسرور به دور از غم ودر سور شدند. شهرام. ص.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

ای یار بیا باز کم و بیشم باش. با چند و به چون زندگی خویشم باش. آیینهء زندگی به آیین بینند. در این روند همره و هم کیشم باش. شهرام. ص.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

ای یار بیا به زندگی چندم باش. پیمانه و پیمانم و سوگندم باش. دانیم که زندگی به جاوید خوش است. تا گل به گلستان است لبخندم باش. شهرام. ص.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

ای دوست بیا به زندگی یارم باش. ای یار بیا به کار بازارم باش. زی را به روند روز و شب پیمایند. خورشید به روز ماه شب تارم باش. شهرام. ص.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

آنانکه به زندگی خود غمناکند . در چون و به چند آن کجا بی باکند. زیگار به غم یا به شادی دارند. جاوید پذیرند یا پذیرند خاکند. شهرام. ص.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

یکبار نشسته بیش خود یا کم گیر . یا شاد بزی یا که بسی ماتم گیر. از چند و به چون زندگی خود را باش. شادی نکنی قلم به روی غم گیر. شهرام. ص.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

هر کس به روندی زندگانی دارد. غمناک و یا به شادمانی دارد. در شادی و غم که کم و بیش همند. هر چند به سبک، این نه آنی دارد. شهرام. ص.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

آنانکه به کودکی زگیتی گذرند. وآنانکه کهو لند و سپس نو سفرند. هر یک برای خود روندی دارند. درسبک روندند و سرانجام برند. شهرام. ص.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

آن چیز بپرس که چون وچندم باشد. یا آنکه برای بست وبندم باشد. هر نکته مکانی هر سخن جایی راست. کاری نکنید که باد و پندم باشد. شهرام. ص.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

یک قصه نمایم بیش یا کم باشد. در چون وبه چند به شادی و کم باشد. اندیشهء یار که زندگانی این است. افزونه و کاست زیر یا بم باشد. شهرام. ص.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

ای یار بیا به کار کار وبارت می باش. ای دوست بیا پیش نگارت می باش. ای گل بیا نزد بهارت می باش. ای دل تو هم در غم یارت میباش. شهرام. ص.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

شعر آینه ای بود که تا خود بینی. هرگز نبود آینهء خود بینی. خود رانگری آینه را چون بینی. دیگر چه بود آینه و خود بینی. شهرام. ص.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

ای کاش که کام غم به زی کم گیرد. هر اهل دلی به یاد آن دم گیرد. هر کو به زمین بود ویا در عرش است. بی چون وبه چند به زیر یا بم گیرد. شهرام. ص.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

هر گز تو امید خویش از کف ندهی. از تن به روان جز به نی و دف ندهی. آن بیش کم است و کم که افزونی راست. هرگز رقم قلم تو بر جف ندهی. شهرام. ص.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

یاران به جانتان که دل پر خون است. وز دوریتان شادیم دیگر گون است. ای نیکوان که مهربانان بودید. افسانه و افسون شما را چون است. شهرام. ص.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

یک روز به شادی و یا به غم می گذرد. یک روز به بیش یا به کم می گذرد. از شادی و غم یا بیش و کم باکی نیست. آن را تو چه گویی که به دم میگذرد. شهرام. ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

آنانکه به زندگی خود دل سردند. هر چند زنند یا اگر هم مردند. با چون و به چند آن کجا می سازند جاوید پذیرند یا پذیرند گردند. شهرام. ص.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

آنانکه به زندگی خود دلگرمند. هرچند نگویند ز چالش نرمند. با این همه با بیش و کمش می سازند. نه خرّم خرِمند نه بی آزرمند. شهرام. ص.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

ای کاش که آرزوی ما کم بودی. شادی همه بودی و نه ماتم بودی. ای کاش رسیدی هر کسی کامی داشت. شادی به فزون بودی و غم کم بودی. شهرام. ص.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

هر آرزویی که از برای بشر است. دلدادگی و دلبری و یا دگر است. تاکام نیابد بهر وی قصه چه سود. در دیده ودل تا همه اختر شمر است. شهرام. ص.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

آنانکه به دارایی خود دست زدند . مانندهء یک لولی سرمست زدند. در عربده و چنگ و چغانی بودند. پا بر سر هر آنچه که شد هست زدند. شهرام. ص.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

آنانکه به آرمان خود دل بستند . چون شد که به ناسپاسی اش بشکستند. تا خویش ببستند ز خود ببریدند. آنانکه به نقشه های خود پیوستند. شهرام. ص.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

همراه و نمای عاشقان آمده اند. مانند نمای عالمان آمده اند. چندی که چنین نمود نبودی هرگز. از رای و نمای وارگان آمده اند شهرام. ص.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

چندی که کنون روند را پیر شدند. بگذشت زمان بود اگر دیر شدند. ناگاه چو موجی که به کوهی برخورد. زآینده و بگذشته چه دلگیر شدند. شهرام. ص.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

گفتند نباید که چنین بود و چنان. هر گز نشوید مثل فلان یا بهمان. با ناله و آه و اشکها می گفتند. از نو به نگر سفیدرویند همه شان. شهرام. ص.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

کردند سفارش که به کاری پرداز. خود را به روند یا به راهی انداز. این گونه سفارش که گزینش دارد. هر گز نبود با منش ما دمساز. شهرام. ص.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

هر کس به روندی خواهد آسوده بود. ماند چو گلی نه آنکه فرسوده بود. مر غان چمن نگر که در باغ بهار. خوانند بهشت زجاودان بوده بود. شهرام. ص.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

رفتند که با روندی استیزه کنند. تا خویش بدان روند آمیزه کنند. دیدند نه روشنگر و روشنفکرند. رفتند به قرار و داد آویزه کنند. شهرام. ص.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

دشت اندر دشت گل به گلستان آمد. از دفتر گل مر غ غزل خوان آمد. در کوی و در دشت چو نیکو نگری. عرش است که بر بهشت مهمان آمد. شهرام. ص.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

یک در پی آرزوی بر باد شده است. یک در پی داده های از یاد شده است. یک در پی بندهای آزاد شده است. یک در پی ویرانهء آباد شده است. شهرام. ص.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

خیام شناسی؛ آنچه را در جهان آفرینش می یابیم که از سوی خدا ساخته شده است بر پایهء دانش خداوند ساخته شده است ودرست آفریده شده است ودر روندی دانشورانه و ...