پیشنهادهای علی باقری (٤٠,٧٦٣)
مردم: دکتر کزازی در مورد واژه ی " مردم" می نویسد : ( ( مردم در پهلوی مرتوم martōm بوده است این واژه آمیغی است و از دو پاره مَرتْ mart و توهم tōhm در ...
قطران: ماده سیاه رنگی که از شیره درختان خاص به دست می آید و نیز ماده ای که از تقطیر زغال سنگ حاصل می شود. دکتر شفیعی کدکنی در مورد "قطران " می نویسد ...
هم ذوق: هم طعم ، هم مزه ( ( عشق نبود درد را داروی ِ صبر آمیختن عشق چِبود؟ درد را هم ذوق درمان داشتن ) ) یعنی :عشق آن نیست که در برابر درد آن مجبور ...
تیز دندان: حریص ، طامع ( ( از پی تهذیب جان پیوسته بر خوان ِ بلا چاشنی گیران ِ جان را تیزْ دندان داشتن ) ) یعنی :یعنی بر سر سفره ی بلاها و آزمون ها ...
سرکه و سپندان: دکتر شفیعی کدکنی در مورد "سرکه و سپندان " می نویسد : ( ( سپندان خَردَل است و دارای طبیعتی گرم است و مصلح آن سر که است . که نوع رایج آ ...
کاهِلْ نمازی: سستی و کاهلی کردن در اوقات نماز یا بعضی نوافل آن ( ( تا کی از کاهِل نمازی ای حکیم رخنه جوی همچو دونان اعتقاد ِ اهل یونان داشتن ) ) ( ...
رباط باستانی : کنایه از این جهان و دنیای گذرا ( ( تا کی اندر پردهٔ غفلت ز راه رنگ و بوی این رباط باستانی را به بستان داشتن ) ) ( تازیانه های سلوک ...
به چیزی داشتن: در شمار آوردن دکتر شفیعی کدکنی در مورد " به چیزی داشتن" می نویسد : ( ( به چیزی داشتن در زبان فارسی به معنی در شمار چیزی آوردن است " ب ...
دوران: دکتر شفیعی کدکنی در مورد " دوران" می نویسد : ( ( از دَوَران عربی به معنی سیردر شکل دایره وار آن . حرکت افلاک در تصور قدما حالت دایره وار داشته ...
بلوا و حلوا:کنایه از رنج و شادی دکتر شفیعی کدکنی در مورد " بلوا و حلوا" می نویسد : ( ( بلوی از بلوی عربی به معنی مصیبت و در فارسی به معنی رنج و مشقت. ...
مُصحَف در آب انداختن: کنایه از نابود کردن و زایل کردن دکتر شفیعی کدکنی در مورد " مُصحَف در آب انداختن" می نویسد : ( ( کتاب در آب انداختن کنایه از ناب ...
مُصحَف در آب انداختن: کنایه از نابود کردن و زایل کردن دکتر شفیعی کدکنی در مورد " مُصحَف در آب انداختن" می نویسد : ( ( کتاب در آب انداختن کنایه از ناب ...
شست: دکتر شفیعی کدکنی در مورد "شست " می نویسد : ( ( چون به هنگام انداختن تیر، شست تیرانداز انگشت اصلی است و اگر کسی شست نداشته باشد نمی تواند تیر ان ...
شرط : رسم و آیین ( ( شرط مردان نیست در دل عشق ِجانان داشتن پس دل اندر بند ِوصل و بند ِهجران داشتن ) ) ( تازیانه های سلوک، نقد و تحلیل قصاید سنائی، ...
آکتیو فلاینگ ( Activeflying ) [اصطلاح پاراگلایدر]: پرواز موثر - حس دائمی فرامین - نگه داشتن مداوم فشار و حفظ
ای. جی. ال : ( A. G. L ) [اصطلاح پاراگلایدر] بالاتر از سطح زمین.
افنور : ( Afnor ) [اصطلاح پاراگلایدر] موسسه گواهی استاندارد گلایدر فرانسه.
ایر مس ( Air mass ) [اصطلاح پاراگلایدر]: حجم همگن و یکپارچه هوا مانند پشت جبهه هوای سرد و یا جبهه گرم
ایر فویل ( Air foil ) [اصطلاح پاراگلایدر]: بال واره - سطح منحنی طراحی شده جهت ایجاد نیروی برا ( بالارونده ) در حین حرکت در هوا
ایربگ ( Air bag ) [اصطلاح پاراگلایدر]: کیسه هوای محافظ -
آلتی متر ( Altimeter ) [اصطلاح پاراگلایدر]: ابزار اندازه گیری ارتفاع از سطح یک نقطه از پیش تعیین شده.
ایر اسپید ( Air speed ) [اصطلاح پاراگلایدر] : سرعت هوایی - سرعت بال در میان هوا
ای رایزرز ( A - risers ) [اصطلاح پاراگلایدر] : جلوترین تسمه ای که به بندهای آ که به لبه جلو بال هدایت میشوند متصل است.
انگل آو اتک ( Angle of Attak ) [اصطلاح پاراگلایدر]:زاویه حمله ( زاویه بین وتر بال و مسیر باد نسبی ) زاویه محور فرضی یک ایرفول با باد روبرو یا باد نسب ...
آلتو ( Alto ) [اصطلاح پاراگلایدر]: اصطلاحی به معنای بالا مرتبط با ابرهای با ارتفاع 6500 الی 20000 پا
بنک انگل ( Bank Angle ) [اصطلاح پاراگلایدر] : زاویه بنک - زاویه غلت گردشی - زاویه کجی زاویه ای که یک بال در هنگام گردش حول محور طولی با افق میسازد.
آتیتیود ( Attitude ) [اصطلاح پاراگلایدر]: حالت . قرار وصفی بال در هوا زاویه بین محور فرضی بال با خط افق.
آسپکت رشیو ( Aspect Ratio ) [اصطلاح پاراگلایدر] : نسبت طول دوسر بال به طول وتر آن.
بیگ ایرز ( Big Ears ) [اصطلاح پاراگلایدر] : مانور گرفتن و جمع کردن گوشه های بال جهت نزول سریعتر.
بست گلاید اسپید ( Best Glide Speed ) [اصطلاح پاراگلایدر] : بهترین سرعت سرش - سرعت هوایی که بهترین نسبت سرش در هوا را ایجاد میکند.
کپ کلاود ( Cap Cloud ) [اصطلاح پاراگلایدر] : ابر عدسی شکل کلاه مانندی که روی قله یک کوه بلند به واسطه جریانهای بالا رونده اطراف قله ایجاد شده است.
کانوپی ( Canopy ) [اصطلاح پاراگلایدر]: جزء بال یک پاراگلایدر.
کمبر ( Camber ) [اصطلاح پاراگلایدر]: انحنای بالا و پایین مقطع بال - میزلن خمش سطح یک بال واره
کاردینال اسپیدز ( Cardinal speeds ) [اصطلاح پاراگلایدر] : سرعتهای مهم و اساسی سرعت های اصلی: مانند سرعت واماندگی - سرعت حداقل نزول - بهترین سرعت سرش ...
کارابینر ( Carabiner ) [اصطلاح پاراگلایدر] : حلقه بیزی شکل یا تخم مرغی شکل اتصال هارنس به رایزرها
سن ( CEN ) [اصطلاح پاراگلایدر]: موسسه گواهی استاندارد گلایدر اروپا
سل ( Cells ) [اصطلاح پاراگلایدر]: احجام درون یک بال که توسط دیواره ها و سطح بالایی و پایینی یک بال از یکدیگر مشخص و جدا شده اند
سنتر آو پرشر ( Center of pressure ) [اصطلاح پاراگلایدر] : مرکز فشار - نقطه ای در امتداد یک ایرفویل یا بال که محل تلاقی نیروهای آیرودینامیک میباشد و د ...
سنتر آو گراویتی ( Center of Gravity ) [اصطلاح پاراگلایدر]: مرکز ثقل - نقطه ای در امتداد محور یک بال جاییکه وزن یک خلبان در آنجا قرار گرفته است.
سیروس کلودز ( Cirrus clouds ) [اصطلاح پاراگلایدر] : ابرهای گسترده و پر مانند که دارای ارتفاع بالای 20/000 پا می باشند - ابرهای سیروس
چست استرپ ( Chest Strap ) [اصطلاح پاراگلایدر]: بند سینه - تسمه جلوی سینه.
کورد ( Chord ) [اصطلاح پاراگلایدر]: وتر بال - اندازه بین لبه حمله ( جلویی ) تا لبه فرار ( عقبی ) یک بال
سیول ( Civl ) [اصطلاح پاراگلایدر]: کمیته بین المللی پرواز آزاد - موسسه بین المللی پاراگلایدر.
کلاود استریت ( Cloud Street ) [اصطلاح پاراگلایدر] : یک ردیف ابرهای کومولوس که مانند بزرگراهی برای بالا رفتن یا لیفت گرفتن در کنار هم قرار دارند.
کلاود بیس ( Cloud Base ) [اصطلاح پاراگلایدر] : پایه ابر سطح زیرین ابرهای کومولوس یا ابرهای خوابیده که در حال میعان هستند و به نقطه شبنم رسیده اند.
کنترل لاینز ( Control Lines ) [اصطلاح پاراگلایدر]: فرامین - بندهایی که از دستگیره های فرامین تا پشت بال امتداد میابند و برای کنترل بال به کار برده می ...
کولد فرانت ( Cold front ) [اصطلاح پاراگلایدر]: جبهه سرد لبه پیشین و جلو رونده یک توده هوایی سرد.
کوردینیتد ترنز ( Coordinated Turns ) [اصطلاح پاراگلایدر] : چرخش های هماهنگ و موزون - چرخشهایی با میزان صحیح فشار در فرامین که ایجاد لغزش به خارج در د ...
کانورجنس ( Convergence ) [اصطلاح پاراگلایدر]: تقرب و همگرایی در جریان هوایی که غالبا ایجاد جریانهای بالارونده یا لیفت مینماید
کان وکشن ( Convection ) [اصطلاح پاراگلایدر] : بالا رفتن حبابهای گرم یا ستونهای گرما در هوا - ترمال.