پیشنهاد‌های علی باقری (٤٠,٧٦٣)

بازدید
٤٠,٦١٠
تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٠

شمار: دکتر کزازی در مورد واژه ی " شمار" می نویسد : ( ( شمار در پهلوی در ریخت اُشمار ōšmār بوده است. که در اشمارگ ōšmārag ( =شماره ) بکار رفته است. ) ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٣

پسین : دکتر کزازی در مورد واژه ی " پسین " می نویسد : ( ( پسین در پهلوی در ریخت پسن pasēnبکار می رفته است ) ) ( ( نخستین فطرت پسین شمار تویی خویشتن ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١

چفس:بچسب ( ( نور آبی دان و هم در آب چفس چونک داری آب از آتش مترس ) ) ( مثنوی مولوی ، دفتر 3 ، محمد استعلامی ، چاپ اول 1363، ص 372 )

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٢

فتح باب:گشودن راه معرفت در دل سالک ( ( و آنک مردن پیش او شد فتح باب سارعوا آید مرورا در خطاب ) ) ( مثنوی مولوی ، دفتر 3 ، محمد استعلامی ، چاپ اول ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٠

از غِیَر:از روی غیرت ، غیرت های حاصل از محبت . از روی تعصب و هواداری ( ( زین نسق غمخوارگان بی خبر پند می دادند او را از غِیَر ) ) ( مثنوی مولوی ، ...

پیشنهاد
٠

غمخوارگان بی خبر:دوستانی که به نظر خودشان به مصلحت و نفع دوست خود او را پند می دهند ولی از واقعیت و سیر معنوی خبر ندارند. ( ( زین نسق غمخوارگان بی ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
-٣

امتحان:قبول رنج کردن ( ( لا ابالی وار با تیغ و سنان می نمایی دار و گیر و امتحان ) ) ( مثنوی مولوی ، دفتر 3 ، محمد استعلامی ، چاپ اول 1363، ص 369 ) ...

پیشنهاد
١

پرده های لاابالی زدن:یعنی بی ملاحظه شدن . پرده در این ترکیب اصطلاح موسیقی است. ( ( چون شدی پیر و ضعیف و منحنی پرده های لا ابالی می زنی ) ) ( مثنو ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٠

سخت زه:تیرانداز قوی و ماهر ( ( چون جوان بودی و زفت و سخت زه تو نمی رفتی سوی صف بی زره ) ) ( مثنوی مولوی ، دفتر 3 ، محمد استعلامی ، چاپ اول 1363، ص ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٠

شاه فحول:برترین مردان و دلیران ( ( خلق پرسیدند کای عم رسول ای هژبر صف شکن شاه فحول ) ) ( مثنوی مولوی ، دفتر 3 ، محمد استعلامی ، چاپ اول 1363، ص 36 ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١

نعمت بی کیف:نعمتی که قابل توصیف نیست ( ( باغ گفتم نعمت بی کیف را کاصل نعمتهاست و مجمع باغها ) ) ( مثنوی مولوی ، دفتر 3 ، محمد استعلامی ، چاپ اول ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١

درد نذیر:دردی که آگاهی دهنده است و انسان را به معرفت حق می رساند. ( ( پیش مردان خدا کردی نفیر زین شکایت آن زن از درد ِنذیر ) ) ( مثنوی مولوی ، دف ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٠

زوْتَر رو:گذرا تر و ناپایدار تر ( ( نُه مهم بارست و سه ماهم فرح نعمتم زوْتَر رو از قوس قزح ) ) ( مثنوی مولوی ، دفتر 3 ، محمد استعلامی ، چاپ اول 13 ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٠

عمرْ وَر:زنده ، دارای عمر ( ( آن زنی هر سال زاییدی پسر بیش از شش مه نبودی عمرور ) ) ( مثنوی مولوی ، دفتر 3 ، محمد استعلامی ، چاپ اول 1363، ص 368 ) ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١

بازگشت عاریت:بازگشت موقت و ناپایدار ( ( این فناجا چون جهان بود نیست بازگشت عاریت بس سود نیست ) ) ( مثنوی مولوی ، دفتر 3 ، محمد استعلامی ، چاپ اول ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١

دفع پنداشتن: خیال کردن مبنی بر از سر باز کردن . دفع پندارید : فکر کرد دارم او را از سر باز می کنم. ( ( گفتمش این علم نه درخورد تست دفع پندارید گفتم ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١

بر سر کسی زدن:او را تحقیر کردن ، مرمرا در سر مزن یعنی مرا تحقیر مکن ( ( باز زاری کرد کای نیکوخصال مر مرا در سر مزن در رو ممال ) ) ( مثنوی مولوی ، ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٠

از دانش مُقِل:کم دانش ( ( عاقل اول بیند آخر را بدل اندر آخر بیند از دانش مُقِل ) ) ( مثنوی مولوی ، دفتر 3 ، محمد استعلامی ، چاپ اول 1363، ص 367 ) ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١

دو تو:دو برابر ، مضاعف ( ( بر مسلمانان زیان انداز تو کیسه و همیانها را کن دوتو ) ) ( مثنوی مولوی ، دفتر 3 ، محمد استعلامی ، چاپ اول 1363، ص 367 )

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١

عوض تنیدن:به عوض چیزی اندیشیدن . تنیدن به معنی بافتن و ساختن . ( ( صد متاع خوب عرضه می کنند واندرون دل عوضها می تنند ) ) ( مثنوی مولوی ، دفتر 3 ، ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٢

قضا گردان:صدقه ، چیزی که قضای بد را از آدمی دور کند. ( ( مرگ اسپ و استر و مرگ غلام بد قضا گردان این مغرور خام ) ) ( مثنوی مولوی ، دفتر 3 ، محمد ا ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٠

لوت زفت:غذای خوب و فراوان ( ( صاحب خانه بخواهد مرد رفت روز فردا نک رسیدت لوت زفت ) ) ( مثنوی مولوی ، دفتر 3 ، محمد استعلامی ، چاپ اول 1363، ص 366 ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٧

میانجی: دکتر کزازی در مورد واژه ی " میانجی" می نویسد : ( ( میانجی، در پهلوی میانجیگ mayānjīg ، از دو پاره :"میان" و "جی" ( پساوند ) ساخته شده است . . ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١

ابو یقظان: دکتر محمد استعلامی در مورد واژه ی" ابو یقظان" می نویسد : ( ( به خروس ابو یقظان می گویند زیرا بیدار کننده ی خلق است . ) ) ( مثنوی مولوی ، ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٢

رقیب آفتاب :کسی که زمان طلوع آفتاب را می داند . رقیب ( مراقب ) ( ( ما خروسان چون مؤذن راست گوی هم رقیب آفتاب و وقت جوی ) ) ( مثنوی مولوی ، دفتر 3 ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١

چند چند:چقدر زیاد است ( ( چند چند آخر دروغ و مکر تو خود نپرد جز دروغ از وکر تو ) ) ( مثنوی مولوی ، دفتر 3 ، محمد استعلامی ، چاپ اول 1363، ص 365 )

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٠

مصاب آمدن:دچار حادثه شدن و مردن ( ( گفت او بفروخت استر را شتاب گفت فردایش غلام آید مصاب ) ) ( مثنوی مولوی ، دفتر 3 ، محمد استعلامی ، چاپ اول 1363، ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٢

تن زن:اهمیت نده، ولش کن ، بی خیال باش، ( ( پس خروسش گفت تن زن غم مخور که خدا بدهد عوض زینت دگر ) ) ( مثنوی مولوی ، دفتر 3 ، محمد استعلامی ، چاپ ا ...

پیشنهاد
١

چون گرو ربودن:مانند ربودن از رقیب ، همچون از دست رقیب ربودن ( ( در ربود آن را خروسی چون گرو گفت سگ کردی تو بر ما ظلم رو ) ) ( مثنوی مولوی ، دفتر 3 ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٠

آثار زاد:پس مانده ی غذا ( ( خادمه سفره بیفشاند و فتاد پاره ای نان بیات آثار زاد ) ) ( مثنوی مولوی ، دفتر 3 ، محمد استعلامی ، چاپ اول 1363، ص 365 ...

پیشنهاد
٠

آرزو های فضول:افزون طلبی ها که معمولا در مردم مقتدر پدید می آید . ( ( آن غم آمد ز آرزوهای فضول که بدان خو کرده است آن صید غول ) ) ( مثنوی مولوی ، ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٠

دست نارسان:دستی که توانایی مالی و دنیایی ندارد. ( ( فقر ازین رو فخر آمد جاودان که به تقوی ماند دست ِنارسان ) ) ( مثنوی مولوی ، دفتر 3 ، محمد استع ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١١

آوردن: دکتر کزازی در مورد واژه ی "آوردن " می نویسد : ( ( آوردن در پهلوی آورتن āwurtan بوده است؛ ستاک فعل : "ور" یا "بر" ، همان است که در "بردن "نیز د ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٥٥

جز: دکتر کزازی در مورد واژه ی " جز" می نویسد : ( ( جز در پهلوی ریخت پیوسته و در هم فشرده ی دو واژه ی پهلوی است : یوت از yut az : یوت ستاکی است که در ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٤

خیره:بیهوده دکتر کزازی در مورد واژه ی " خیره" می نویسد : ( ( به معنی بیهوده است و در این معنی در شاهنامه کاربردی کهن و ویژگی ای سبکی. این واژه بر پای ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٥

مگر: دکتر کزازی در مورد واژه ی " مگر" می نویسد : ( ( مگر در پهلوی واژه ای است آمیغی : مه - هگر ma - hagar ، ساخته شده از "مه" ( نه ) و " هگر " ( اگر ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٣

اندک: دکتر کزازی در مورد واژه ی " اندک " می نویسد : ( ( اندک در پهلوی با همین ریخت بکار می رفته است. واژه ی دیگر هم معنی با اندک در پهلوی اوزارک ōzār ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٥٠

نگریستن: دکتر کزازی در مورد واژه ی "نگریستن " می نویسد : ( ( نگریستن در پهلوی در ریخت نگریتن nigerītan بکار می رفته است. ) ) ( ( ز راه خرد بنگری ان ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٣

آشغال کله : [اصطلاح کوچه بازر] احمق

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١٠

مر: دکتر کزازی در مورد واژه ی "مر " می نویسد : ( ( مر در شاهنامه کاربردی است کهن و ویژگی سبکی: این واژه همراه با " را " به کار برده می شود و آن را اس ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٥١

دام: دکتر کزازی در مورد واژه ی " دام" می نویسد : ( ( دام در پهلوی با همین ریخت به معنی جانور رام و اهلی بکار می رفته است . "دام " در پهلوی معنای فراگ ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٨

دد: دکتر کزازی در مورد واژه ی " دد" می نویسد : ( ( دددر پهلوی در ریخت دت dat به معنی جانور درنده بکار می رفته است ) ) ( ( پذیرندهٔ هوش و رای و خرد؛ ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٥١

هوش: دکتر کزازی در مورد واژه ی " هوش" می نویسد : ( ( هوش در پهلوی در ریخت اوشōš و اوشیه ōšīh بکار می رفته است. ) ) ( ( پذیرندهٔ هوش و رای و خرد؛ مر ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٦

پذیرفتن: دکتر کزازی در مورد واژه ی " پذیرفتن" می نویسد : ( ( پذیرفتن در پهلوی در ریخت پتیرفتن patīriftan بکار می رفته است. ) ) ( ( پذیرندهٔ هوش و ر ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٣

گفتار: دکتر کزازی در مورد واژه ی " گفتار" می نویسد : ( ( گفتاردر پهلوی به همین ریخت بکار می رفته است . ) ) ( ( سرش راست بر شد ، چو سرو بلند؛ به گفت ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
-١

بستن: دکتر کزازی در مورد واژه ی "بستن " می نویسد : ( ( بستن در پهلوی همین ریخت را داشته است . ) ) ( ( سرش راست بر شد ، چو سرو بلند؛ به گفتار ، خوب ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٥١

خوب: دکتر کزازی در مورد واژه ی "خوب " می نویسد : ( ( خوب در پهلوی hūp بوده است . ) ) ( ( سرش راست بر شد ، چو سرو بلند؛ به گفتار ، خوب و خرد کارْبند ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١١

سرو: دکتر کزازی در مورد واژه ی " سرو" می نویسد : ( ( سرو را که در پهلوی با همین ریخت به کار می رفته است می توان با cypress در انگلیسی ، cyprēs در فرا ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٥٣

راست: دکتر کزازی در مورد واژه ی " راست" می نویسد : ( ( راست را که در پهلوی با همین ریخت کاربرد داشته است می توان با ریخت های همتایش در زبان های دیگر ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٥٥

کلید: دکتر کزازی در مورد واژه ی " کلید" می نویسد : ( ( کلید در پهلوی در ریخت کیلل kilēl کار برد داشته است . هنوز در کردی کلیل که نزدیک به ریخت پهلوی ...