پیشنهادهای علی باقری (٤٠,٧٦٣)
سخن پرور: چیره زبان. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص ۸۹ ) .
سخافت رای: سستی خرد. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص ۳۴۴ ) .
سخن آرایی: نیکو سخن گفتن، فصاحت. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص ۵۴۲ ) .
سحره فرعون: جادوگران فرعون. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص ۹۶ ) .
سحر کلام: جادوی سخن. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص ۸ ) .
سجال کرم: سطل های بخشش. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص ۵۳۰ ) .
سجده گزاردن: به خاک افتادن، عرض عبودیت. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص ۴۴۴ ) .
سجع سرای: نغمه سرا. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص ۵ ) .
ستوده اخلاق: پسندید خلق. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص ۸۸ ) .
سجاحت خلق: نرم خویی. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص ۳۷ ) .
سجاده افکندن: جانماز انداختن. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص ۲۲۳ ) .
سپیده نور: سفیدی نور. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص ۱۷۳ ) .
سپید کاری: بی آزرمی، وگاهت. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص ۴۳۵ ) .
سپید کوشک فلک: کنایه از آسمان. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص ۸۰ ) .
سپری شده: طی شده ، نابود گشته. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص ۱۸۵ ) .
سپید بازمشرق: کنایه از خورشید. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص ۳۰۳ ) .
سپر افگندن: تسلیم شدن. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص ۱۷۹ ) .
سپاس داری: شکرگزاری. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص ۶۷ ) .
سپاس دار: شکرگزار. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص ۶۷ ) .
سبیل مواسات: راه برابری. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص ۷۱ ) .
سبیکه فطرت: طلای گداخته ی آفرینش. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص ۲۴۱ ) .
سبیل رشاد: راه هدایت. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص ۶۰ ) . سبیل رشاد؛ راه راست. صراط مستقیم. ( یادداشت مؤلف ) . || ج ِ رَشادَة ...
سبق گرفتن: پیشی گرفتن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص ۴۷۹ ) .
سبک روحی: شادمان، خندان. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص ۲۴۲ ) .
سبک سایه: بی مایه. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص ۲۱۳ ) .
سبز خنگ جهان نورد: کنایه از آسمان. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص ۳۷۸ ) .
سایه ی هما: ظلِ هما. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص ۳۶ ) .
سبب زوال: علت نیستی. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص ۱۰۳ ) .
سایه دراز: صاحب ظل. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص ۴۳۹ ) .
سایه انداختن: ظل افگندن. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص ۱۲۴ ) .
سایه پرورده: ظل پرورده. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص ۵۲۲ ) .
سایه افتادن: ظل افتادن. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص ۳۶ ) .
سایه افگندن: ظل افگندن. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص ۱۴۹ ) .
سال خورد شوها: عجوزهزار داماد، پیرزن شوم روی. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص ۱۴۳ ) .
سال عمر برآمدن: پیر شدن. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص ۴۸۷ ) .
ساعة فساعة: ساعت به ساعت. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص ۱۸ ) .
ساقیان عجل: نوشانند گان مرگ. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص ۳۹۱ ) .
ساز برکشیدن: نغمه ساختن. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص ۴۷ ) .
ساز غنا: نغمه موسیقی. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص ۴۷ ) .
سابقه خدمت: پیشینه خدمت. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص ۲۵۰ ) .
ساختگی کردن: آماده ساختن اسباب. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص ۳۶۱ ) .
سابق حال: زمان گذشته. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص ۱۶۲ ) .
ساباط علوی: کنایه از آسمان. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص ۲۳۰ ) .
uğruna ( ترکی استانبولی ) به خاطرش ، در راه عشقش ، به خاطر دوستاشتنش ، در راهش Soldu renklerim, eskidim uğruna به خاطرش رنگ و رخم زرد شد و پیر شدم Gō ...
drug تغییر یافته ی واژه ی داروی فارسی است. دارو یعنی منسوب به درخت . دار در زبان فارسی به درخت گفته می شود و حرف واو هم پسوند نسبت است مثل پارو ، ج ...
فاطیما اسم حضرت فاطمه ( س ) است که در کتاب های آسمانی حتی در آیین بودا و هند بدان اشاره شده نماد این نام پر خیر برکت هم دست فاطمیا یا حامسا ( خامسا ) ...
حاکم در زبان عبری به معنی دانشمند و حاکم دینی به حاکام و سپس به خاخام تبدیل گردیده.
خاخام تغییر یافته حاکم می باشد. حاکم به حاکام و بعد به خاخام تبدیل شده. خاخام یعنی حاکم دینی، یعنی دانشمند دینی.
ساغ ترکی به معنی بدوش از مصدر ساغماق به معنی دوشیدن و مکیدن شیر از پستان از زبان ترکی به زبان انگلیسی وارد شده و با تبدل غ به ک در ریخت: ساک یا ساک ز ...
زین مغرق: زین آراسته و مرصع. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص ۷۴ ) .