پیشنهاد‌های علی باقری (٤٠,٧٦٣)

بازدید
٤٠,٢٠٢
تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

بی بخار بودن: [عامیانه، کنایه ] بی عرضه بودن، ناتوان بودن.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٨

بی برو برگرد: [عامیانه، اصطلاح] بدون تردید، بی چون و چرا.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
-٢

بی بخار : [عامیانه، اصطلاح] بی خاصیت، بی عرضه، ناتوان.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٣

بی بته : [عامیانه، اصطلاح]بی اصل و نصب، بی پدر و مادر.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

بیا و ببین : [عامیانه، اصطلاح]تماشایی، بسیار جالب، قابل توجه.

پیشنهاد
٠

بی باعث و بانی : [عامیانه، اصطلاح]بی کس و کار، بی سرپرست.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢

بی امان: [عامیانه، اصطلاح] پیگیر، دائم، پیوسته

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

بی اختیار: [عامیانه، اصطلاح] بدون اراده و تصمیم .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

بی اُرس و پرس: [عامیانه، اصطلاح] بی مقدمه.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

بی اشتها : [عامیانه، اصطلاح]بی میل به غذا.

پیشنهاد
٠

بیا برو : [عامیانه، اصطلاح]رفت و آمد بسیار، معاشرت فراوان.

پیشنهاد
١

به یک تیر دو نشان زدن: [عامیانه، کنایه ] با یک اقدام دو کار انجام دادن، با یک کار دو نتیجه گرفتن.

پیشنهاد
٠

به یک چوب راندن : [عامیانه، کنایه ] همه را به یک چشم نگاه کردن.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

به هوای کسی: [عامیانه، اصطلاح] به آرزوی کسی، به سودای کسی.

پیشنهاد
٠

به هوس چیزی افتادن: [عامیانه، اصطلاح] مایل به چیزی شدن، به یاد چیزی افتادن و آن را خواستن.

پیشنهاد
٠

به یک پول سیاه نیارزیدن : [عامیانه، اصطلاح]نگا. به لعنت خدا نیارزیدن.

پیشنهاد
١

به هم زدن دم و دستگاه : [عامیانه، کنایه ] سر و سامان دادن، درست کردن، تشکیل دادن.

پیشنهاد
١

به همین نزدیکی: [عامیانه، اصطلاح] به همین زودی، بزودی.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

به هم زدن: [عامیانه، کنایه ] قطع رابطه کردن.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
-١

به هم زدن حال: [عامیانه، کنایه ] موجب بالا آوردن شدن.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

به هزار زحمت: [عامیانه، کنایه ] با رنج بسیار، با سختی فراوان.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

به هم بافتن: [عامیانه، کنایه ] سر هم کردن، از خود درآوردن.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

به هر حال : [عامیانه، اصطلاح]در هر حال، در هر صورت. .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

به هر دری زدن: [عامیانه، کنایه ] جستجوی فراوان کردن، به هر جا و هرکس متوسل شدن.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

به هدر دادن: [عامیانه، اصطلاح] تلف کردن، تباه کردن، از دست دادن.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

به هدر رفتن: [عامیانه، اصطلاح] تلف شدن، تباه شدن، از دست رفتن.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٣

به هر تقدیر: [عامیانه، اصطلاح] در هر صورت، خلاصه.

پیشنهاد
٠

به نعل و به میخ زدن : [عامیانه، کنایه ] دو جانبه رفتار کردن، نه سیخ بسوزد نه کباب.

پیشنهاد
١

به نفس نفس افتادن: [عامیانه، اصطلاح] نفس نفس زدن.

پیشنهاد
١

به نام نقی، به کام تقی : [عامیانه، ضرب النمثل ] سودی که از آن کسی است نصیب کس دیگری شود .

پیشنهاد
٠

به مشروطه ی خود رسیدن: [عامیانه، کنایه ] به هدف خود دست یافتن.

پیشنهاد
١

به مفت نیارزیدن: [عامیانه، کنایه ] هیچ ارزشی نداشتن.

پیشنهاد
١

به له له افتادن: [عامیانه، کنایه ] از شدت تشنگی مانند سگ زبان خود را از دهان خارج ساختن.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٥

به محضِ : [عامیانه، اصطلاح] به مجرد ِ ، همان وقت که .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

به لجن کشیدن: [عامیانه، کنایه ] مفتضح کردن، رسوا و بی آبرو کردن.

پیشنهاد
١

به لعنت خدا نیارزیدن: [عامیانه، کنایه ] دارای هیچ ارزشی نبودن، به هیچ نیارزیدن، مفت نیارزیدن.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

به گُه کشیدن : [عامیانه، کنایه ] بی اعتبار کردن، با توهین خوار و خفیف نمودن.

پیشنهاد
١

به لج انداختن: [عامیانه، کنایه ] به لجاجت انداختن.

پیشنهاد
٠

به گوش خر یاسین خواندن: [عامیانه، کنایه ] بی اعتنایی کردن به حرف و نصیحت، نگا. از این گوش گرفتن و از آن گوش در کردن. به ناشنوایی پند و اندرز گفتن

پیشنهاد
١

به گُه خوردن افتادن: [عامیانه، کنایه ] با خفت از کرده ی خود پشیمان شدن.

پیشنهاد
١

به گوزگوز افتادن: [عامیانه، کنایه ] پیر شدن، از خستگی زیاد از پای در آمدن.

پیشنهاد
١

به گوزی بند بودن : [عامیانه، کنایه ] سست و ناپایدار بودن.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

به گند کشیدن: [عامیانه، کنایه ] جایی یا کاری را خراب کردن، به لجن کشیدن، بی اعتبار کردن.

پیشنهاد
٠

به گردن گرفتن : [عامیانه، کنایه ] متعهد شدن، مسئولیتی را پذیرفتن.

پیشنهاد
٤

به گرد کسی نرسیدن: [عامیانه، کنایه ] بسیار عقب بودن از کسی، فاصله ی بسیار با کسی داشتن.

پیشنهاد
١

به کیشی آمدن و به خیشی رفتن: [عامیانه، کنایه ] بی اعتبار و بی ثبات بودن.

پیشنهاد
١

به کوری چشم کسی: [عامیانه، کنایه ] بر خلاف میل کسی.

پیشنهاد
١

به کون کسی چسبیدن: [عامیانه، کنایه ] جدا نشدن از کسی، همیشه همراه کسی بودن.

پیشنهاد
١

به کله ی کسی زدن: [عامیانه، کنایه ] دیوانه شدن.

پیشنهاد
١

به کوچه ی علی چپ زدن : [عامیانه، کنایه ] خود خود را به آن راه زدن، خود را به نادانی ( بی خبری ) زدن.