سید پوریا حسینی

سید پوریا حسینی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



emerge١٦:٥١ - ١٤٠١/٠٥/١٦معلوم شدن، فاش شدن، آشکار شدنگزارش
2 | 0
nonengineering٢١:٤٦ - ١٤٠١/٠٣/٠٣غیرمهندسیگزارش
0 | 0
for one٢٠:٢٤ - ١٤٠٠/٠٩/٢٦به شخصه، برای نمونه، به عنوان مثالگزارش
14 | 0
intelligence corps١٨:٢٢ - ١٤٠٠/٠٩/١٩سپاه اطلاعاتگزارش
9 | 0
come to terms١٦:٥٦ - ١٤٠٠/٠٩/١٩هضم کردن ( اتفاقات و مسائل ناخوشایند )گزارش
12 | 0
come to terms with١٦:٥٦ - ١٤٠٠/٠٩/١٩هضم کردن ( اتفاقات و مسائل ناخوشایند )گزارش
12 | 0
hospital ship١٦:٤٩ - ١٤٠٠/٠٩/١٩کشتی بیمارستانیگزارش
9 | 1
civilian٢١:٠٦ - ١٤٠٠/٠٩/١٧شهروند عادیگزارش
23 | 0
playacting٢٠:٠٦ - ١٤٠٠/٠٨/٢٠نقش بازی کردن، ظاهرسازیگزارش
21 | 0
unscathed٢٣:٤٠ - ١٤٠٠/٠٨/١٣قسر در رفتهگزارش
21 | 0
choke with١٨:٢٢ - ١٤٠٠/٠٨/١٣1. مملو بودن، پر بودن ( مثلاً وقتی خیابان راه بندان میشه ) ؛ 2. وقتی از فرط احساسی خاص، زبان بند بیاد یا میشه گفت نفس بند بیاد.گزارش
16 | 0
serendipitously١٦:٤٢ - ١٤٠٠/٠٨/٠٦نیک بختانهگزارش
18 | 0
maintenance program٢٢:٢٣ - ١٤٠٠/٠٧/٢٢در هوانوردی و طبق مقررات آژانس ایمنیِ هوانوردیِ اروپا ( EASA ) ، مجموعه ای از امور نگهداری با برنامه زمانی مشخص، رویه های مرتبط با آنها و اصول استاند ... گزارش
18 | 0
in a matter of١٨:٤٨ - ١٤٠٠/٠٧/١٨برای زمان: ( در ) ظرف، ( در ) عرض مثلاً ظرف سه روز، در ظرف سه روز، در عرض یک ماهگزارش
37 | 0
uber١٥:٣٣ - ١٤٠٠/٠٧/١٥وقتی uber را به عنوان پیشوند به واژه ای می افزایند، معنیِ برجسته، عالی، منحصربه فرد، برتر به آن چیز اضافه می کند. مثلاً Uber - spy جاسوسی عالی، برجست ... گزارش
41 | 0
hammer blow٢٢:٤١ - ١٤٠٠/٠٧/١١ضربه مهلکگزارش
23 | 0
curtly١٥:٠٦ - ١٤٠٠/٠٧/٠٨قاطعانهگزارش
21 | 0
upper crust٢١:٣٠ - ١٤٠٠/٠٦/٣٠اشرافگزارش
39 | 0
disarmingly٢٠:١٧ - ١٤٠٠/٠٦/٢١صلح جویانه، آشتی طلبانهگزارش
23 | 1
affair١٦:٣٨ - ١٤٠٠/٠٦/١٨ماجراگزارش
28 | 1
solicitousness١٣:٣٠ - ١٤٠٠/٠٦/١٨دلسوزی، اشتیاق، تمایل، توجهگزارش
23 | 0
assume command٢٣:٠٨ - ١٤٠٠/٠٦/١٤پذیرش مسئولیت، برعهده گرفتن چیزی، تحت تسلط داشتنگزارش
23 | 0
poz٢٣:٠٢ - ١٤٠٠/٠٦/١٤characterized by or expressing certainty or affirmation. a positive answer.گزارش
25 | 1
scrape off٢٢:٠٨ - ١٤٠٠/٠٦/١٣پاک کردن ( معمولاً با چیزی تیز ) ، کندن مثلاً پاک کردن گل و لای خشک شده از کفشگزارش
30 | 0
endear٢٢:٠٤ - ١٤٠٠/٠٦/١٣در دل جا کردنگزارش
39 | 0
organisation٢١:٣١ - ١٤٠٠/٠٦/١٣تشکیلات، سازمان، تشکیل در واقع با organization دقیقاً هم معنی و مترادف است، با این تفاوت جزئی که املای organization تنها در انگلیسیِ آمریکایی استفاده ... گزارش
37 | 0
way station٢٣:٠٥ - ١٤٠٠/٠٦/١٢توقفگاه فرعیگزارش
23 | 0
bill٢٢:٥٨ - ١٤٠٠/٠٦/١٢bill as نیز به معنیِ اعلان کردن، نشان دادن، توصیف کردن به شکلی خاص است.گزارش
28 | 1
lightless٢٣:٣٧ - ١٤٠٠/٠٥/٣١بی فروغگزارش
23 | 0
cubbyhole٢٣:٠٥ - ١٤٠٠/٠٥/٣١محفظه کوچکگزارش
25 | 0
turn down٢١:٤٩ - ١٤٠٠/٠٥/٣١در عبارت turn down a road، به این معنی است که [در تقاطع] از جاده ( مسیر ) اول بپیچید و به جاده ( مسیر ) دیگر بروید.گزارش
34 | 1
guilty pleasure٢٣:١٣ - ١٤٠٠/٠٥/٣٠عباراتی نظیر �لذت گناه آلود� یا �دلچسب ناپسند!� این طرف و آن طرف به عنوان برگردان عبارت فوق به چشم می خورند، اما هیچ کدام دقیقاً روشن گر مفهوم آن نیس ... گزارش
37 | 0
roll through١٤:٢٩ - ١٤٠٠/٠٥/٢٩با خودرو جایی رفتن، سر زدن به جاییگزارش
23 | 0
tinderbox٢١:٠٣ - ١٤٠٠/٠٥/٢٦انبار باروتگزارش
28 | 0
incidentally١٤:٥٤ - ١٤٠٠/٠٥/٢٦دست بر قضاگزارش
25 | 1
دست بر قضا١٤:٥٣ - ١٤٠٠/٠٥/٢٦incidentallyگزارش
23 | 1
shit٠٠:١٥ - ١٤٠٠/٠٥/١٨گندش بزنند، لعنتگزارش
30 | 1
dumbfound٢٠:١٧ - ١٤٠٠/٠٥/١٧مات و مبهوت شدنگزارش
21 | 0
flood١٩:٤٢ - ١٤٠٠/٠٥/١٧مقدار زیاد، حجم زیاد ( a flood of sth )گزارش
32 | 1
at the moment١٩:٢٥ - ١٤٠٠/٠٥/١٧اگر در زمان گذشته استفاده شود، معنیِ �در آن زمان� می دهد؛ در واقع �درحال حاضر� یا �فعلاً� در مورد گذشته مفهومی ندارد.گزارش
23 | 0
deputy mayor١٨:٤٤ - ١٤٠٠/٠٥/١٤معاون شهردارگزارش
23 | 0
in any event١٨:١٠ - ١٤٠٠/٠٤/٠٥در هر حالگزارش
34 | 0
guarding٢١:٠٦ - ١٤٠٠/٠٣/٢٠محافظتگزارش
28 | 1
sten gun٢٠:٥٥ - ١٤٠٠/٠٣/٢٠مسلسل استنگزارش
23 | 0
rescue٢٠:٤٩ - ١٤٠٠/٠٣/٢٠آزادسازیگزارش
30 | 0
springboard٢٠:٢٥ - ١٤٠٠/٠٣/٢٠سرآغاز، نقطه ابتداییگزارش
30 | 0
keygen١٩:٠٤ - ١٤٠٠/٠٣/٢٠معادل Key Generator و به معنی کلیدی هست که نرم افزارها رو باهاش فعال می کنیمگزارش
28 | 0
rotten to the core١٦:٣٣ - ١٤٠٠/٠٣/١٦از ریشه خرابگزارش
32 | 1
supreme commander٠٠:٢٣ - ١٤٠٠/٠٣/١٦فرمانده عالیگزارش
25 | 0
faltering٢٢:١٩ - ١٤٠٠/٠٣/١٥لرزان ( در مورد صدا مثلاً )گزارش
30 | 0

فهرست جمله های ترجمه شده



by٢٠:٥٠ - ١٤٠٠/٠٦/١٨
• We will work by day.
در طول روز کار خواهیم کرد.
14 | 1
by٢٠:٥٠ - ١٤٠٠/٠٦/١٨
• Play by the rules.
طبق قوانین بازی کن.
12 | 1
by٢٠:٤٩ - ١٤٠٠/٠٦/١٨
• Get here by tomorrow.
تا فردا اینجا باش.
21 | 1
by٢٠:٤٩ - ١٤٠٠/٠٦/١٨
• a play by Shaw
نمایشی از شاو
21 | 0
by٢٠:٤٩ - ١٤٠٠/٠٦/١٨
• The bus went by the stop.
اتوبوس ایستگاه را رد کرد.
16 | 1
bill٢٢:٥٥ - ١٤٠٠/٠٦/١٢
• They billed her as the star of the play.
به او لقب ستاره نمایش را دادند.
12 | 1
bill٢٢:٥٤ - ١٤٠٠/٠٦/١٢
• a ten-dollar bill
اسکناسی ده دلاری
14 | 1
bill٢٢:٥٤ - ١٤٠٠/٠٦/١٢
• I pay those bills monthly.
قبوض را ماهانه می پردازم.
14 | 2
bill٢٢:٥٣ - ١٤٠٠/٠٦/١٢
• Let's ask the waiter for the bill.
بیا صورت حساب را از پیشخدمت بخواهیم.
14 | 1
june١٤:١٤ - ١٣٩٩/٠٨/٠١
• We're taking a vacation in June.
در ماه ژوئن به تعطیلات می رویم.
83 | 4