پیشنهادهای Bryan Fury (٩,٥٥٧)
شهری؛ آدم شهری ( اغلب توسط روستاییان به کار می رود و ممکن است بار معنایی منفی داشته باشد، به معنی کسی که با زندگی روستایی ناآشنا و شاید کمی از خود را ...
از روستا به شهر؛ از زندگی ساده به زندگی پرزرق و برق - عبارت وصفی / اصطلاحی Her journey from the farm to the fancy was inspiring she built a successfu ...
آدم جوگیر شهری؛ کسی که سخت تلاش می کند ادای اهالی شهرهای بزرگ را دربیاورد ( اغلب با دید منفی ) - اسم / عبارت وصفی He dresses in flashy clothes trying ...
دهاتی شهری شده؛ روستایی که ادا و اصول شهری پیدا کرده است - عبارت وصفی Her style changed completely after moving to the capital she is country gone ci ...
درگیر بودن بیش از حد با افکار، نگرانی ها یا تصورات خود؛ ذهن کسی که دائماً مشغول خودش است - عبارت فعلی / اصطلاح He worries constantly about what other ...
سطحی؛ کم عمق ( به اندازه ظاهر پر زرق و برق اما کم محتوای اینستاگرام ) - صفت Their friendship felt Instagram deep all smiles for the camera but no rea ...
کسی که ( فقط ) در ذهن خودش یا به عقیده خودش خودساخته است ( و لزوماً واقعیت این نیست ) - عبارت وصفی He ignores all the help he received claiming he is ...
سندرم شخصیت اصلی ( تمایل به دیدن خود به عنوان قهرمان اصلی زندگی، جایی که وقایع حول محور فرد می چرخند و دیگران به عنوان شخصیت های فرعی در داستان او تل ...
سرسختانه پای حرف یا موضع خود ایستادن ( حتی اگر بی فایده، نامحبوب یا مضر باشد ) ، حاضر بودن برای یک عقیده یا موضوع خاص تا پای جان جنگیدن - اصطلاح ( Id ...
( شدیداً ) ابراز علاقه شدید و پرشور کردن ( مانند یک طرفدار دوآتشه ) ، هیجان زدگی افراطی نشان دادن - عبارت فعلی / اصطلاح عامیانه He was fanboying hard ...
کسی را بی نهایت دوست داشتن و تحسین کردن، عاشق سینه چاک کسی بودن - اصطلاح ( Idiom ) / عبارت فعلی He absolutely worships the ground she walks on کسی ر ...
کورکورانه باور کردن یا پذیرفتن چیزی ( یک ایدئولوژی، دکترین گروهی، سیاست شرکت ) بدون تفکر انتقادی، اغلب به دلیل خطر یا حماقت بالقوه - اصطلاح ( Idiom ) ...
عینک آبجو ( مجازی ) ، دیدی که در اثر مصرف الکل به وجود می آید و باعث می شود افراد از نظر جنسی جذاب تر به نظر برسند - اسم / عبارت اسمی He thought she ...
مقداری نوشیدنی الکلی که برای رفع خماری ناشی از نوشیدن بیش از حد الکل در روز قبل نوشیده می شود - اصطلاح ( Idiom ) / عبارت اسمی He needed some hair of ...
روی رژیم مایعات بودن ( مصرف کردن فقط مایعات، اغلب به دلایل پزشکی یا کاهش وزن ) - عبارت حرف اضافه ای / عبارت وصفی She is on a liquid diet to lose weig ...
( کاملاً ) مست، پاتیل، تلوتلوخوران ( به خاطر مستی ) - اصطلاح ( Idiom ) He was three sheets to the wind after drinking all night بسیار مست و گیج، کن ...
کشیدن ( با زحمت ) ، به زور کشیدن، حمل کردن ( با تقلا ) - فعل ( گذشته / اسم مفعول ) He hauled the heavy suitcase up the stairs حمل کردن، انتقال دادن ...
( صورت غیررسمی و محاوره ایِ "The"، اغلب در نوشتار برای نشان دادن لهجه یا تلفظ خاص ) - حرف تعریف ( Article ) Look at tha car go fast ( در برخی متن ...
( اصطلاح عامیانه و اغلب بی ادبانه در انگلیسی سیاه پوستان آمریکایی ( AAVE ) برای تأکید یا اشاره به یک فرد سیاه پوست ) - صفت / اسم / عبارت اسمی Get you ...
نوار زرد ( مخصوصاً نواری که توسط پلیس در صحنه جرم یا حادثه برای مسدود کردن منطقه استفاده می شود ) - اسم Police stretched yellow tape across the doorw ...
اثر کامل، تأثیر تمام و کمال - اسم The medicine will take full effect in an hour اجرایی شدن کامل، لازم الاجرا شدن ( معمولاً برای قوانین، مقررات، سیاس ...
سالگرد، سالروز ( تاریخی که یک رویداد مهم در سال های گذشته رخ داده است ) - اسم They celebrated their wedding anniversary yesterday جشن سالگرد - اسم W ...
کهنه کارِ تلخ / باتجربه ی شاکی و ناراضی ( کسی که تجربه زیادی تو یه کاری داره ولی به خاطر اون تجربه، بدبین، عصبی یا ناراضی شده ) - Noun Phrase / Noun ...
هماهنگ کننده ی آشوب / مدیرِ هرج ومرج ( معمولاً به شوخی یا با افتخار، برای کسی که موقعیت های شلوغ، پر استرس یا به هم ریخته رو مدیریت می کنه، مثل والدی ...
پاچه خوار / خودشیرین کن ( کسی که برای جلب توجه آدمِ بالادستش مثل رئیس یا معلم خیلی خودشیرینی یا چاپلوسی می کنه به شکلی که بقیه حالشون بد می شه، خیلی ...
خون آشامِ انرژی / آدمِ انرژی خوار ( کسی که با حضورش، حرف زدنش، یا نیازمندی هاش، انرژی روانی و عاطفیِ بقیه رو می گیره و خسته شون می کنه، عامیانه ) - N ...
مقصرشناس / کسی که دیگران رو مقصر می دونه / سرزنش کننده ( کسی که عادت داره یا در لحظه، تقصیر رو گردن بقیه میندازه ) - Noun He is a chronic blamer alwa ...
مارِ اداره / آدمِ دو رو و موذی در محیط کار ( کسی که به ظاهر دوسته ولی پشت سر زیرآب می زنه، خبرچینی می کنه یا به بقیه خیانت می کنه، عامیانه، تحقیرآمیز ...
آهنربایِ دردسر / آهنربایِ حاشیه / کسی که دائماً درگیرِ قضایایِ پرحاشیه و دراماتیکه ( کسی که به نظر می رسه همیشه دعوا، مشکل یا موقعیت های احساسیِ پر ت ...
رئیسِ روح / رئیسِ نامرئی ( رئیسی که هیچوقت در دسترس نیست، حضور فیزیکی یا مدیریتی نداره و به ندرت دیده می شه ) - Noun We barely see our manager hes a ...
خرچنگِ اعتبار / آدمِ اعتبار دزد ( کسی که سعی می کنه اعتبار یا افتخارِ کارِ دیگران رو به نام خودش بزنه، عامیانه، تحقیرآمیز ) - Noun He is a real credi ...
مدیرِ ریزبینِ افراطی / مدیرِ وسواسی در جزئیات ( کسی که تو ریزترین جزئیات کار بقیه دخالت می کنه و همه چیز رو کنترل می کنه، معمولاً با بار منفی ) - Nou ...
باس زیلا ( ترکیب Boss رئیس Godzilla هیولا ) / رئیسِ هیولا / رئیسِ خیلی بداخلاق، مستبد یا ترسناک ( عامیانه، تحقیرآمیز ) - Noun Everyone is scared of t ...
تنبلِ جواب دهنده / کسی که خیلی دیر به پیام ها یا ایمیل ها جواب میده ( اسلنگ اینترنتی/اداری ) - Noun He is such a reply sloth it takes him days to ans ...
گاوچرانِ کیبوردی / قلدرِ مجازی ( کسی که پشت کامپیوتر و آنلاین خیلی شجاع، پرخاشگر یا گنده گوئه ولی تو دنیای واقعی این طور نیست، عامیانه، تحقیرآمیز ) - ...
آدم خیلی موفق / بیش فعال در موفقیت ( کسی که خیلی بیشتر از حد انتظار یا نرمال، موفقیت کسب می کنه یا تلاش می کنه ) - Noun She is a classic overachiever ...
جنگجوی صفحه گسترده / مبارزِ اسپردشیت ( کسی که خیلی با اسپردشیت ها ( مثل اکسل ) کار می کنه و توش ماهره، معمولاً تو محیط کار ) - Noun Phrase He is the ...
ساعت زن / کارگری که کارت ساعت می زنه ( کسی که به معنای واقعی کلمه با دستگاه، ورود و خروجش رو ثبت می کنه ) - Noun The factory employed hundreds of clo ...
کارمندِ ماشینیِ شرکت / کارگرِ بی هویتِ سازمانی ( کسی که تو یه شرکت بزرگ، کار تکراری و بی معنی می کنه و مثل یه پیچ ومهره بی اراده تو سیستم به نظر می ر ...
زامبیِ اداره / کارمندِ مُرده متحرک ( کسی که خیلی خسته، بی روح، بی انگیزه یا بی تفاوت تو محیط کار به نظر می رسه ) - Noun Phrase He stares at his scree ...
جادوگرِ زیرزمین / متخصصِ کامپیوتر یا بازی که تو زیرزمین کار می کنه ( یا زیاد اونجاست، معمولاً با بار مثبت یا خنثی در مورد مهارت ) - Noun Phrase He is ...
مردِ نوپا ( لقب تحقیرآمیز برای مردی که از نظر احساسی و رفتاری شدیداً نابالغه، مثل یه بچه نوپا کج خلق، بی مسئولیت و نیازمند مراقبته ) - Noun He acts l ...
پادری ( جلوی در برای تمیز کردن کفش ) - Noun Wipe your shoes on the doormat please آدم توسری خور / آدم بی عرضه / پخمه / کسی که هر کی از راه می رسه از ...
آدم شُل و وِل / بی اراده / بی عرضه ( کسی که قدرت، عزم یا شخصیت محکمی نداره، خیلی ضعیفه ) - Noun He collapsed under pressure what a wet noodle دست دا ...
مردِ نابالغ / کسی که بزرگ نشده / مردی که مثل بچه ها رفتار می کنه ( کسی که از نظر سنی بزرگساله ولی رفتار، علایق یا مسئولیت پذیری یه بچه رو داره ) - No ...
مایه عذابِ حسابی / آدم یا چیزِ خیلی رو مُخ و آزاردهنده ( عامیانه ) - Noun Phrase My neighbor playing loud music all night is the royal pain یه دردسر ...
فرد مرموز / آدم اسرارآمیز ( کسی که شناخته شده نیست یا رفتار و انگیزه هاش معلوم نیست ) - Noun Phrase She was known as the mysterious one in the office ...
آدمی که الکی خودش رو آدم مهم جا می زنه / وی آی پیِ قلابی ( کسی که وانمود می کنه شخص خیلی مهمیه تا توجه یا مزایا بگیره ) - Noun Phrase The bouncer eas ...
قهرمانِ نامرئی / قهرمانِ نادیدنی ( کسی که دیده نمیشه ولی کارای قهرمانانه می کنه ) - Noun Phrase The comic book featured the invisible hero saving the ...
پادشاهِ خودخوانده / کسی که خودش رو پادشاه اعلام کرده ( بدون اینکه واقعاً باشه، معمولاً با بار منفی یا تمسخرآمیز ) - Noun Phrase The self proclaimed k ...