برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

ناهید ر

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 سرگردان- درمانده ١٣٩٩/٠٧/٠١
|

2 سرخوشانه ١٣٩٩/٠٧/٠١
|

3 سرخوشانه، با خوش خیالی ١٣٩٩/٠٧/٠١
|

4 فروتعمیم، فروتعمیم دهی، فرو تعمیم دادن ١٣٩٩/٠٧/٠١
|

5 فراتعمیم، فرا تعمیم دهی، فرا تعمیم دادن ١٣٩٩/٠٧/٠١
|

6 sensation در مقابل perception یعنی ادراک حسی در برابر ادراک ذهنی. یا خلاصه حس در برابر فکر و تصور ١٣٩٩/٠٧/٠١
|

7 درک، تصور، ١٣٩٩/٠٧/٠١
|

8 تبعیض آمیز، تمایزآمیز ١٣٩٩/٠٦/٢٦
|

9 پی آیند، بعدی، متاخر، پس آیند ١٣٩٩/٠٦/٢٦
|

10 در روانشناسی امروز به این میگن: ترمز روانی ١٣٩٩/٠٦/٢٤
|

11 گاهی به معنای تطابق، شباهت، همخوانی است ١٣٩٩/٠٦/٢٤
|

12 پیشوا، مراد
این کلمه دقیقا معادل کلمه مراد در ادبیات عرفانی ماست
١٣٩٩/٠٦/٢٤
|

13 حیرت انگیز، تفکربرانگیز ١٣٩٩/٠٦/٢٠
|

14 اگر صفت باشد: پیش از بلوغ، به بلوغ نرسیده ١٣٩٩/٠٦/٢٠
|

15 از آن دوستی که نوشته خواهر و برادر ناتنی که بگذریم(چرا نظرش هنوز حذف نشده؟؟؟)، sibling یعنی افرادی که از یک پدر و مادر به دنیا آمده اند ولی لزوماً هم ... ١٣٩٩/٠٦/٢٠
|

16 فیزیولوژی اعصاب، علم شناخت کارکردهای سیستم عصبی ١٣٩٩/٠٦/١٨
|

17 موهوم، مرموز، وهم آلود ١٣٩٩/٠٦/١٨
|

18 متشخص ١٣٩٩/٠٦/١٦
|

19 نشان دادن عواطف و افکار= واکنش= برخورد ١٣٩٩/٠٦/١٤
|

20 (دو چیز را) با هم در نظر گرفتن.
معمولا در تحقیقات دو متغیر یا مقدار را با هم در نظر میگیرند
١٣٩٩/٠٦/١٤
|

21 خودسرانه، خودسر. زیرا تعریفش در دیکشنری کمبریج اینه
the act of allowing yourself to have or do anything that you enjoy
١٣٩٩/٠٦/١٢
|

22 برخلاف تصور برخی دوستان اپیدمیولوژی مخصوص به بیماریهای واگیردار نیستکه اساساً باید از ویروس ها ایجاد بشوند بلکه بیشتر مربوط به بیماریهای شایع و عمومی ... ١٣٩٩/٠٦/١٢
|

23 هم بسته، همبسته
دقت کنید که correlational صفت است نه اسم.
١٣٩٩/٠٦/١٢
|

24 دید کلی، دید همه جانبه، نگاه از بالا ١٣٩٩/٠٦/١٢
|

25 خانه ی اشتراکی ١٣٩٩/٠٥/٢٨
|

26 از آنجا که خاکچال چندان گویا نیست و محل دفن زبالهها هم خیلی طولانی است پیشنهاد میکنم از �مدفن زباله� یا مدفن زبالهها استفاده کنیم ١٣٩٩/٠٥/٢٨
|

27 شناخته شده (در مورد آثار به ویژه) ١٣٩٩/٠٥/٢٨
|

28 مشخصاً، به طور مشخص. این قید برای این هست که یک موضوع جزئی رو از یک موضوع کلی جدا کنه. مثلا بگه پلیس یا محقق دقیقا دنبال چی هست. دقیقا یا دقیقتر هم م ... ١٣٩٩/٠٥/٢٨
|

29 محتوم، لایتغیر، همیشگی، چیزی که به هر حال هست ١٣٩٩/٠٥/٢٨
|

30 محققان/ دانشمندان حوزه رشد ١٣٩٩/٠٥/٢٨
|

31 شعار، تکیه کلام (شخص معروف)، شعار تبلیغاتی ١٣٩٩/٠٥/٢٧
|

32 امر بدیهی، امر مسلم، حقیقت مسلم ١٣٩٩/٠٥/٢٧
|

33 سرزنشگر- بیش از حد منتقد ١٣٩٩/٠٥/٢٧
|

34 ترسو، ضعیف، بی عرضه ١٣٩٩/٠٥/٢٧
|

فهرست جمله های ترجمه شده

واژه جمله های ترجمه شده

1 masculinity
• I don't think his masculinity is in question.
• فکر نمی کنم مردانگی او مورد تردید باشد
١٣٩٩/٠٦/٢٦
|