masculinity

/ˌmæskjəˈlɪnəti//ˌmæskjʊˈlɪnɪti/

معنی: مردی، تذکیر، حالت مردی
معانی دیگر: تذکیر، حالت مردی، مردی
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

اسم ( noun )
(1) تعریف: the quality or condition of being a man or boy.

(2) تعریف: the characteristics associated with being a male.

جمله های نمونه

1. I don't think his masculinity is in question.
[ترجمه ناهید ر] فکر نمی کنم مردانگی او مورد تردید باشد
|
[ترجمه ترگمان]فکر نمی کنم مردانگی او در این مورد سوال کرده باشد
[ترجمه گوگل]من فکر نمی کنم که او مردانگی باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Children's ideas of masculinity tend to come from their fathers.
[ترجمه ترگمان]ایده های مردانگی کودکان تمایل دارند از پدران خود بیرون بیایند
[ترجمه گوگل]ایده های مردان درباره مردانگی از پدرانشان می آید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. He's got that square-jawed masculinity that a lot of women seem to find attractive.
[ترجمه ترگمان]اون مرد square square که یه عالمه زن پیدا می کنن جذاب به نظر می رسه
[ترجمه گوگل]او چنین مردی با شکوهی را به وجود آورده است که بسیاری از زنان به نظر جذابیت پیدا می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Football is a bastion of masculinity in this area.
[ترجمه ترگمان]فوتبال یک دژ مستحکم برای مردانگی در این منطقه است
[ترجمه گوگل]فوتبال یک بنیاد مردانه در این منطقه است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The old ideas of masculinity do not work for most men.
[ترجمه ترگمان]عقاید قدیمی مردانه برای اغلب مردان کار نمی کنند
[ترجمه گوگل]ایده های قدیمی مردانگی برای اکثر مردان کار نمی کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. He felt it was a threat to his masculinity.
[ترجمه ترگمان]اون احساس کرد که این یه تهدید برای his
[ترجمه گوگل]او احساس کرد که تهدیدی برای مردانگی او بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. The very idea of dependency is incompatible with masculinity.
[ترجمه ترگمان]ایده وابستگی با مردانگی ناسازگار است
[ترجمه گوگل]ایده وابستگی با مردانگی ناسازگار است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. Nonstandard speech is appropriated to signify masculinity by even middle-class men.
[ترجمه ترگمان]این سخنرانی برای نشان دادن مردانگی به signify مردان در میان افراد طبقه متوسط اختصاص دارد
[ترجمه گوگل]سخنرانی غیر استاندارد به معنای مردانگی مردان حتی طبقه متوسط ​​است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. Conception was external proof of masculinity.
[ترجمه ترگمان]Conception مدرک خارجی مردانگی بود
[ترجمه گوگل]مفهوم اثبات خارجی مردانگی بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. Husbands who feel insecure about their masculinity, or wives about their femininity, are especially vulnerable to extra-marital sex.
[ترجمه ترگمان]شوهران که نسبت به مردانگی شان احساس ناامنی می کنند و یا همسرانشان در مورد زنانگی خود احساس ناامنی می کنند، به خصوص در برابر رابطه جنسی بیشتر آسیب پذیر هستند
[ترجمه گوگل]شوهرانی که احساس تنهایی نسبت به مردانگی خود و یا زنان در رابطه با زنان بودن خود دارند، به خصوص در رابطه با جنسیت اضطرابی آسیب پذیرند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. For his old-fashioned masculinity is the cause of continual merriment on my part.
[ترجمه ترگمان]زیرا این مردانگی قدیمی او علت شادی دائم من است
[ترجمه گوگل]برای مردانگی قدیمش منجر به پیروزی مداوم از من شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. Femininity, masculinity and youth cultures are also discussed in chapter sections 2 and
[ترجمه ترگمان]فرهنگ مردانه، مردانگی و جوانان نیز در بخش ۲ به بحث گذاشته شده است
[ترجمه گوگل]زنانگی، مردانگی و فرهنگ جوانان نیز در بخش های 2 و 2 بحث شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. Simply combining methods associated with femininity and masculinity, does not challenge the discourses of gender which support these associations.
[ترجمه ترگمان]به بیان ساده ترکیبی از روش های مرتبط با زنانه و مردانگی، گفتمان های of که از این انجمن ها پشتیبانی می کنند را به چالش نمی اندازد
[ترجمه گوگل]به سادگی ترکیب روش های زنانه و مردانه، بحث های جنسیتی را که از این انجمن ها پشتیبانی می کند، به چالش نمی کشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. A serious feminist critique of masculinity and male power was long overdue.
[ترجمه ترگمان]نقد جدی فمینیستی از قدرت مردانه و مردانه، مدت ها بود که به تعویق افتاد
[ترجمه گوگل]نقد جدی فمینیستی درباره مردانگی و قدرت مردانه خیلی زود گذشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

مردی (اسم)
man, manhood, virility, masculinity

تذکیر (اسم)
masculinity

حالت مردی (اسم)
masculinity

به انگلیسی

• virility, manliness; boldness, braveness; quality of possessing male attributes
masculinity is the fact of being a man or having qualities considered typical of a man.

ارتباط محتوایی

معنی اصلیمردی، تذکیر، حالت مردیمعانی متفرقهتذکیر، حالت مردی، مردیبررسی کلمهاسم ( noun ) • ( 1 ) تعریف: the quality or condition of being a man or boy. • ( 2 ) تعری ...جمله های نمونه1. I don' t think his masculinity is in question. [ترجمه ناهید ر ] فکر نمی کنم مردانگی ا ...مترادفمردی ( اسم ) man, manhood, virility, masculinity تذکیر ( اسم ) masculinity حالت مردی ( اسم ) ...انگلیسی به انگلیسیvirility, manliness; boldness, braveness; quality of possessing male attributes masculinity is the f ...
معنی masculinity، مفهوم masculinity، تعریف masculinity، معرفی masculinity، masculinity چیست، masculinity یعنی چی، masculinity یعنی چه
برچسب ها: انگلیسی به فارسی، انگلیسی به فارسی با حرف m، مترادف انگلیسی به فارسی، مترادف انگلیسی به فارسی با حرف m، انگلیسی به انگلیسی، انگلیسی به انگلیسی با حرف m، دانشنامه کاربران، دانشنامه کاربران با حرف m
کلمه بعدی: masculinization
اشتباه تایپی: ئشسزعمهدهفغ
آوا: /مسکولینیتی/
عکس masculinity : در گوگل
معنی masculinity

پیشنهاد کاربران

ذکور
مردگرایی
مردانگی
My love, we have been patient for two years
I have been waiting for thousands of years to reach the embrace of your masculinity
The love that is between us is over
عشقم ، دو سال است صبوری کردیم
من برای رسیدن به عشق آغوش مردانگی تو هزاران سال را نیز منتظر میمونم
عشقی که بین ما هست تمام هستی ام شده〽️♾♥️
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما