برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

میثم علیزاده

ارشد برق قدرت هستم.تا چند سال پیش با زبان رابطه خوبی نداشتم و میشه گفت خیلی هم ضعیف بودم، اما کم کم علاقه مند شدم و حتی دیدم استعداد خوبی در مطابقت دادن واژگان انگلیسی با اصطلاحات فارسی روزمره دارم، برای همین تصمیم گرفتم تو این سایت خوب هم به اطلاعاتم اضافه کنم و هم کمکی به دوستان کرده باشم. اوایل با اسم mysm66@ که آیدی تلگرامم هم بود فعالیت میکردم و بعد که عضو شدم اسمم رو تغییر دادم.

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

351 ● حرفه ای
● کاربردی، به عنوان قسمتی از کار
● همراه با درامد
١٣٩٨/٠٧/٢١
|

352 ● دارایی، اموال موقوفه
● حُسن، امتیاز
١٣٩٨/٠٧/٢١
|

353 the forces that decide price levels in an economy or trading system whose activities are not influenced or limited by government ١٣٩٨/٠٧/٢١
|

354 ● دور شدن
● مهاجرت کردن

■ معمولا وقتی با حرف اضافه from و off و towards می اید معنی "فاصله گرفتن یا بیرون امدن از چیزی( مثل موضوع بحث)" و ...
١٣٩٨/٠٧/٢١
|

355 پارک بزرگ بازی( از هر نوعی) با داشتن وسایل و امکانات ماشینی بزرگ ١٣٩٨/٠٧/٢١
|

356 عوام پسند کردن ١٣٩٨/٠٧/٢١
|

357 مبتذل، بی نزاکت ١٣٩٨/٠٧/٢١
|

358 ● تصویب
● ایفا( مثلا نقشی در یک نمایشنامه)

فعل enact هم به معنی تصویب کردن و یا ایفا کردن هستش
١٣٩٨/٠٧/٢١
|

359 ● جزیی، نامشهود
● ماهرانه
● موبین، موشکاف
١٣٩٨/٠٧/٢٠
|

360 ● فاضل، خردمند
● دانش پژوه، محقق
١٣٩٨/٠٧/٢٠
|

361 شهادت( قسم رسمی در دادگاه)، گواه ١٣٩٨/٠٧/٢٠
|

362 ● باور، عقیده قوی
● مجرمیت
١٣٩٨/٠٧/٢٠
|

363 ● طناب کشی
● کشمش، جنگ بر سر چیزی
١٣٩٨/٠٧/٢٠
|

364 ● به نرمی و سریع لمس کردن چیزی
* ممکن است این لمس با دست نباشد. به طور مثال وقتی جای از صورت زخم کوچکی ایجاد میشود و شما با تکه ای پارچه چند بار ...
١٣٩٨/٠٧/٢٠
|

365 به طور لاینفکی ١٣٩٨/٠٧/٢٠
|

366 پا را فراتر نهادن ١٣٩٨/٠٧/٢٠
|

367 برگرفتن، بدست اوردن چیزی از چیزی دیگر ١٣٩٨/٠٧/٢٠
|

368 ● یک بار
● قبلنا، یه زمانی

□ at once یعنی
1. فوری
2. هم زمان
١٣٩٨/٠٧/٢٠
|

369 منعکس کردن

* اگر با حرف اضافه on یا upon بیاید به معنی "نشات گرفتن" یا " متاثر بودن از" می باشد
١٣٩٨/٠٧/١٩
|

370 به عنوان اسم:
● دسته، گروه (همگی شبیه به هم)
● لشگر، نیروی کمکی نظامی

به عنوان صفت:
● وابسته( مشروط) به ( چیزی در آینده)
١٣٩٨/٠٧/١٩
|

371 ● ابراز
● گفته، بیان
● حالت
١٣٩٨/٠٧/١٩
|

372 ● دست و پا
● شاخه قطور درخت

* out on a limb یعنی تنها، یک تنه
١٣٩٨/٠٧/١٩
|

373 خودشناسی ١٣٩٨/٠٧/١٩
|

374 وجه تمایز ١٣٩٨/٠٧/١٩
|

375 someone’s idea that they are a separate person, different from other people
یک تصویر شخصی از خود که هر کس میدونه اونطوریه و اونو از دیگران متمایز ...
١٣٩٨/٠٧/١٩
|

376 ● قاعده، دستور
● هنجار
● حد میانی یا استاندارد(the norm)
١٣٩٨/٠٧/١٧
|

377 1. دست به کاری زدن
2. روانه بازار کردن
3. به آب انداختن( مثلا یک کشتی برای اولین بار)
3. پرتاب کردن ( ماهواره)
١٣٩٨/٠٧/١٧
|

378 کُری ١٣٩٨/٠٧/١٧
|

379 تفاهم داشتن ١٣٩٨/٠٧/١٦
|

380 سهم خود را ادا کردن ١٣٩٨/٠٧/١٦
|

381 قیمت کردن، جنس دید زدن ١٣٩٨/٠٧/١٦
|

382 به کشور دیگری سفر کردن
خاموش شدن( محو شدن) آتش
فرستاده شدن
١٣٩٨/٠٧/١٦
|

383 ● تصمیم گرفتن
● نتیجه چیزی را مشخص کردن، تعیین کننده چیزی بودن
● واداشتن، بر آن کردن
● رای صادر کردن
١٣٩٨/٠٧/١٦
|

384 همان طور که از شکل فعل پیداست در حالت گذشته کاربرد دارد و به معنای " موفق شدن در انجام کاری" می باشد. ١٣٩٨/٠٧/١٦
|

385 اگر به صورت فعل استفاده شود:
1. اگر بعد از آن if یا whether بیاید معنای " ممکنه..." یا " اشکالی نداره اگر ..." و معمولا به صورت درخواست و سوالی مط ...
١٣٩٨/٠٧/١٦
|

386 خفت شده، کسی که مورد زورگیری قرار گرفته ١٣٩٨/٠٧/١٦
|

387 ...It is high time
وقت آن رسیده که...
١٣٩٨/٠٧/١٦
|

388 سفت و سخت ١٣٩٨/٠٧/١٥
|

389 از هم گسستن ١٣٩٨/٠٧/١٤
|

390 خودسر، لجباز
* صفت است
١٣٩٨/٠٧/١٣
|

391 بی تربیت ١٣٩٨/٠٧/١٣
|

392 Sit back ١٣٩٨/٠٧/١٣
|

393 ناقص، آشولاش ١٣٩٨/٠٧/١٣
|

394 ●هر زمانی
مثال: It's been clear than ever before
تمیزتر از هر زمانی شده است
١٣٩٨/٠٧/١٣
|

395 سلاخی کردن ١٣٩٨/٠٧/١٣
|

396 ● خیره سر
● سرسختانه
● شدید و دیر درمان
١٣٩٨/٠٧/١٣
|

397 علاج، درمان ١٣٩٨/٠٧/١٣
|

398 Submerge ١٣٩٨/٠٧/١٢
|

399 How dare you? ١٣٩٨/٠٧/١٢
|

400 در زبان گیلکی یعنی تکان دادن ١٣٩٨/٠٧/١٢
|