برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

میثم علیزاده

ارشد برق قدرت هستم.تا چند سال پیش با زبان رابطه خوبی نداشتم و میشه گفت خیلی هم ضعیف بودم، اما کم کم علاقه مند شدم و حتی دیدم استعداد خوبی در مطابقت دادن واژگان انگلیسی با اصطلاحات فارسی روزمره دارم، برای همین تصمیم گرفتم تو این سایت خوب هم به اطلاعاتم اضافه کنم و هم کمکی به دوستان کرده باشم. اوایل با اسم mysm66@ که آیدی تلگرامم هم بود فعالیت میکردم و بعد که عضو شدم اسمم رو تغییر دادم.

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

151 روزی روزگاری ١٣٩٨/٠٩/٣٠
|

152 Once upon a time
روزی روزگاری
١٣٩٨/٠٩/٣٠
|

153 ● چند بخش کردن
● مخالفت کردن
● شکستن ، پاره کردن( حتی پاره شدن اعضا بر اثر زخم)
● به چند بخش، به صورت دوگانه
١٣٩٨/٠٩/٣٠
|

154 ● تاریک
● خبیث
● تیره و تار
١٣٩٨/٠٩/٣٠
|

155 چقدر زیاد!
♧ معمولا از رو تعجب میگن
١٣٩٨/٠٩/٣٠
|

156 سفرنامه نویس ١٣٩٨/٠٩/٣٠
|

157 محال، غیر ممکن ١٣٩٨/٠٩/٣٠
|

158 غصه، ماتم ١٣٩٨/٠٩/٣٠
|

159 ● یک سرود سنتی مخصوص کریسمس
● نغمه سر دادن، سرودخواندن( بادخوشحالی)
١٣٩٨/٠٩/٣٠
|

160 شرح حال زندگی خود نویسنده ١٣٩٨/٠٩/٣٠
|

161 بدبخت
بد اقبال
از روی بدیمنی
١٣٩٨/٠٩/٣٠
|

162 عصرانه( در معنای کلی)
شام، شام سبک( به انگلیسی بریتانیایی)
١٣٩٨/٠٩/٣٠
|

163 ● اخلاق( اسم)
● اخلاقی، نتیجه اخلاقی
١٣٩٨/٠٩/٣٠
|

164 رفیق، همسفر، همدم ١٣٩٨/٠٩/٣٠
|

165 وانمود کردن ١٣٩٨/٠٩/٣٠
|

166 متواری شدن ١٣٩٨/٠٩/٣٠
|

167 ● دادن هوا به داخل بینی( حال به منظور بو کشیدن، موقع سرماخوردگی یا ابریزش بینی، مواد کشیدن، نشان دادن حالتی به منظور عدم رضایت از خوب بودن چیزی یا عم ... ١٣٩٨/٠٩/٣٠
|

168 مجمع الجزایر کشورهایی مثل ژاپن یا اندونزی که از ترکیب تعدادی جزیزه کنار هم به وجود امده اند ١٣٩٨/٠٩/٢٩
|

169 جایزه( دادن)، پاداش( دادن)
اعطا کردن
١٣٩٨/٠٩/٢٨
|

170 مواجهه با، سرو کار داشتن با
فایق آمدن
پرداختن به
١٣٩٨/٠٩/٢٨
|

171 در گویش گیلکی به گاوه ماده جوان گویند.گاوی که تاکنون آبستن نشده ١٣٩٨/٠٩/٢٧
|

172 در گویش گیلکی به گاو نر جوان گویند
١٣٩٨/٠٩/٢٧
|

173 کیف کوله پشتی

☆ همچنین در گویش گیلکی به گوساله خیلی جوان که هنوز شیر میخورد گویند
١٣٩٨/٠٩/٢٧
|

174 به مرضی دچار شدن، مریض شدن ١٣٩٨/٠٩/٢٧
|

175 سیفلیس
آبله
١٣٩٨/٠٩/٢٧
|

176 چطور روت میشه؟
چطور جرات میکنی؟
١٣٩٨/٠٩/٢٦
|

177 ایراد
● در دادگاه نیز اگر وکیلی به پاره ای از سخنان اعتراض داشته باشد با گفتن این کلمه در واقع می گوید" اعتراض دارم!"
١٣٩٨/٠٩/٢٦
|

178 بیرون زدن ١٣٩٨/٠٩/٢٦
|

179 گرچه ١٣٩٨/٠٩/٢٦
|

180 به همان اندازه که... ١٣٩٨/٠٩/٢٦
|

181 ● اگر فعل باشد: تو رفتگی ایجاد کردن، فرورفتگی در لبه چیزی ایجاد کردن( مثلا اولین سطر پاراگراف)
● اگر اسم باشد: سفارش
١٣٩٨/٠٩/٢٦
|

182 ستبر، تنومند ١٣٩٨/٠٩/٢٦
|

183 تغذیه کردن ١٣٩٨/٠٩/٢٦
|

184 دریدن، جر دادن
گذشته این فعل rent است
١٣٩٨/٠٩/٢٥
|

185 گارسون زن ، پیشخدمت خانم ١٣٩٨/٠٩/٢٥
|

186 خسته، کلافه از ١٣٩٨/٠٩/٢٥
|

187 ● قانع
● محتوی
١٣٩٨/٠٩/٢٥
|

188 فرو ریختن، پایین امدن ١٣٩٨/٠٩/٢٥
|

189 نقره جات، ظروف نقره ١٣٩٨/٠٩/٢٥
|

190 ●ارزش، به میزان
● be worth sth
یعنی ارزیدن، قیمت داشتن
١٣٩٨/٠٩/٢٥
|

191 قبیله ١٣٩٨/٠٩/٢٥
|

192 نوعی رخت خواب سیار که در جنگل بین دو درخت میبندند و روی ان میخوابند، ننو ١٣٩٨/٠٩/٢٥
|

193 قرص خواب ١٣٩٨/٠٩/٢٥
|

194 حروف ربط
اتصالات
١٣٩٨/٠٩/٢٥
|

195 عنق، عبوس، ترشرو
* دقت کنید که با وجود پسوند ly, این کلمه یک صفت است.
١٣٩٨/٠٩/٢٤
|

196 ● کسالت، بیماری
● حالت تهوع
١٣٩٨/٠٩/٢٢
|

197 مطب ١٣٩٨/٠٩/٢٢
|

198 متورم ١٣٩٨/٠٩/٢٢
|

199 غده ١٣٩٨/٠٩/٢٢
|

200 تشخیص دادن( یک مشکل یا یک بیماری)
١٣٩٨/٠٩/٢٢
|