برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

میثم علیزاده

میثم علیزاده ارشد برق قدرت هستم.تا چند سال پیش با زبان رابطه خوبی نداشتم و میشه گفت خیلی هم ضعیف بودم، اما کم کم علاقه مند شدم و حتی دیدم استعداد خوبی در مطابقت دادن واژگان انگلیسی با اصطلاحات فارسی روزمره دارم، برای همین تصمیم گرفتم تو این سایت خوب هم به اطلاعاتم اضافه کنم و هم کمکی به دوستان کرده باشم. اوایل با اسم mysm66@ فعالیت میکردم و بعد که عضو شدم اسمم رو تغییر دادم.

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

601 مزدبگیر
کار درامدزا
١٣٩٨/٠٧/٠٢
|

602 ● وارد جاده شدن
●اقدام به سبقت کردن
● رفتن و ترک ایستگاه( در مورد قطار
●دست کشیدن
١٣٩٨/٠٦/٣١
|

603 ●تندرو( در سیاست)
● اساسی، بنیادی
●دلچسب
١٣٩٨/٠٦/٣١
|

604 هوادار ١٣٩٨/٠٦/٣١
|

605 سنت، عرف ١٣٩٨/٠٦/٣١
|

606 اصل اولیه، مقدمه موضوع ١٣٩٨/٠٦/٣١
|

607 ●جایگزین، جانشین
● راه چاره، راه دیگر
١٣٩٨/٠٦/٣١
|

608 اقدام نصفه نیمه ١٣٩٨/٠٦/٣٠
|

609 شناساندن، متذکر شدن ١٣٩٨/٠٦/٣٠
|

610 ذاتاً ١٣٩٨/٠٦/٣٠
|

611 عامیانه ترین مفهوم برای ... این است که ١٣٩٨/٠٦/٣٠
|

612 سنگدلانه ١٣٩٨/٠٦/٣٠
|

613 استعداد ذاتی( مخصوصا در فهم مسایل) ١٣٩٨/٠٦/٣٠
|

614 بعلاوه، همچنین ١٣٩٨/٠٦/٣٠
|

615 سیاست ها، رویه ها ١٣٩٨/٠٦/٣٠
|

616 بالا گرفتن( در مورد احساس یا هیجان) ١٣٩٨/٠٦/٣٠
|

617 بحث و جدل ١٣٩٨/٠٦/٣٠
|

618 منجر به چیزی بدتر شدن ١٣٩٨/٠٦/٣٠
|

619 دوستان دقت کنند که این کلمه اسم است نه صفت، به معنی "ناسزا" یا " حرف توهین امیز" ١٣٩٨/٠٦/٣٠
|

620 درخشان، باشکوه ١٣٩٨/٠٦/٢٩
|

621 Treat در معنای فعل یعنی " رفتار کردن" یا " درمان کردن"، اما همین فعل خود اسم نیز می باشد، سوای treatment که اسم همین فعل است و به معنای درمان یا رفتا ... ١٣٩٨/٠٦/٢٩
|

622 اسم:
●بمب
● عملکرد یا رخداد بد، ناکامی

فعل:
بماران کردن، ترکاندن
خراب کردن امتحان، تِر زدن
خیلی سریع رفتن یا رانندگی کردن( ع ...
١٣٩٨/٠٦/٢٩
|

623 ● خویشتن داری
● بازدارندگی
١٣٩٨/٠٦/٢٩
|

624 ● بیرون ریختن
● از چیز زاید یا غیرضروری خلاص شدن
● برگ ریختن( گیاه)، پوست ریختن ( جانور)
● پرت کردن، ول دادن
● ضد آب بودن، نفوذ ناپذیر بو ...
١٣٩٨/٠٦/٢٩
|

625 روی آوردن، متوسل شدن ١٣٩٨/٠٦/٢٩
|

626 سرسری گرفتن( کاری یا موضوعی را) ١٣٩٨/٠٦/٢٩
|

627 معطل شدن، گیر کردن
مستحکم شدن
١٣٩٨/٠٦/٢٩
|

628 تکرار کردن حرفی یا ادامه دادن به چیزی ١٣٩٨/٠٦/٢٩
|

629 به هم زدن( رابطه عاشقانه) ١٣٩٨/٠٦/٢٩
|

630 ●تدبیر کردن، پیدا کردن راه حل
● محاسبه کردن
● سر از چیزی درآوردن
● جور شدن، ردیف شدن، کم کم درست شدن
١٣٩٨/٠٦/٢٩
|

631 خو گرفتن
Settle into نیز درست است
١٣٩٨/٠٦/٢٩
|

632 شروع به انجام کاری کردن( که معمولا سخت و نیاز به انرژی فراوان دارد) ١٣٩٨/٠٦/٢٩
|

633 باهوش، زیرک

◇ همچنین برخی اوقات معنی "هوشمندانه" می دهد.
I spent all of the money i'd earned, that wasn't clever
١٣٩٨/٠٦/٢٨
|

634 متمکن ١٣٩٨/٠٦/٢٨
|

635 متکبر، خودشیفته ١٣٩٨/٠٦/٢٨
|

636 ننر، بهانه گیر ١٣٩٨/٠٦/٢٨
|

637 خیره کننده، چیزی که شما را میخکوب میکند ١٣٩٨/٠٦/٢٨
|

638 عمیقا منقلب، غرق در احساسی شدید( هم می تواند بار مثبت داشته باشد هم منفی) ١٣٩٨/٠٦/٢٨
|

639 بسیار شادمان، خوشحال از روی ذوق
١٣٩٨/٠٦/٢٨
|

640 خجالت اور, ضایع
Not too embarrassing: نه خیلی ضایع
١٣٩٨/٠٦/٢٨
|

641 پوشیدن، تن کردن لباس خیلی سریع و شلخته ١٣٩٨/٠٦/٢٨
|

642 ●رهبر یک گروه مافیایی
●پوشیدن کت یا کلاه سر کردن
١٣٩٨/٠٦/٢٨
|

643 کارت اهدای عضو ١٣٩٨/٠٦/٢٨
|

644 اهدای عضو ١٣٩٨/٠٦/٢٨
|

645 ♧فعل
●مشترکا استفاده کردن
●سهیم کردن
●تقسیم کردن
●در میان گذاشتن( با یک گروه یا افراد زیادی)
●با هم جایی رو خریدن یا رهن کردن

♧ ...
١٣٩٨/٠٦/٢٨
|

646 ●مجموع، حاصل (اسم)
●بالغ شدن بر(فعل
●کامل، تمام(صفت)
١٣٩٨/٠٦/٢٧
|

647 میزان بارش، بارش ١٣٩٨/٠٦/٢٧
|

648 مجمع الجزایر، جزیره ها ١٣٩٨/٠٦/٢٧
|

649 باسن، لمبر ١٣٩٨/٠٦/٢٧
|

650 این اجازه رو به خود میدهند که شک کنند ١٣٩٨/٠٦/٢٧
|