برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

میثم علیزاده

ارشد برق قدرت هستم.تا چند سال پیش با زبان رابطه خوبی نداشتم و میشه گفت خیلی هم ضعیف بودم، اما کم کم علاقه مند شدم و حتی دیدم استعداد خوبی در مطابقت دادن واژگان انگلیسی با اصطلاحات فارسی روزمره دارم، برای همین تصمیم گرفتم تو این سایت خوب هم به اطلاعاتم اضافه کنم و هم کمکی به دوستان کرده باشم. اوایل با اسم mysm66@ که آیدی تلگرامم هم بود فعالیت میکردم و بعد که عضو شدم اسمم رو تغییر دادم.

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

501 میزان بارش، بارش ١٣٩٨/٠٦/٢٧
|

502 مجمع الجزایر، جزیره ها ١٣٩٨/٠٦/٢٧
|

503 باسن، لمبر ١٣٩٨/٠٦/٢٧
|

504 این اجازه رو به خود میدهند که شک کنند ١٣٩٨/٠٦/٢٧
|

505 ●مهمانی
●دسته(جمعیت) یا گروه
●حزب
١٣٩٨/٠٦/٢٦
|

506 ♧اسم
●زمین ورزشی
●شدت
●قیر

♧فعل
●با قدرت پرتاب کردن
●بالا و پایین رفتن دماغه کشتی یا هواپیما
١٣٩٨/٠٦/٢٦
|

507 ●عیار، درجه، میزان
●ترازو، وسیله سنجش
●بالا رفتن( به مکان مرتفعی)
١٣٩٨/٠٦/٢٦
|

508 مداری، به صورت دایره ای(نه حتما دایره ، حتی بیضی شکل) ١٣٩٨/٠٦/٢٦
|

509 دست آورد بزرگ ١٣٩٨/٠٦/٢٦
|

510 راسخ، مصرانه ١٣٩٨/٠٦/٢٦
|

511 منتفی کردن، نامیسر ساختن ١٣٩٨/٠٦/٢٥
|

512 تحت محاصره دراوردن ١٣٩٨/٠٦/٢٥
|

513 بازداشتن کسی از انجام کاری ١٣٩٨/٠٦/٢٥
|

514 1.دقیق و قطعی مشخص کردن( فهمیدن)
2. قادر به جابه جایی نبودن به خاطر فشار حملات( در جنگ)
Be pinned down
١٣٩٨/٠٦/٢٥
|

515 1. مشخص شدن ، روشن شدن( موضوعی که در موردش تحقیق میکنید)
2. طبق انتظار بودن( به وقوع پیوستن)
١٣٩٨/٠٦/٢٥
|

516 اختلاف زاویه دید ١٣٩٨/٠٦/٢٥
|

517 1. متروکه( در مورد مکان)
2. مسکین و بی نوا( کردن) ( در مورد انسان)
١٣٩٨/٠٦/٢٥
|

518 ادعا کردن ١٣٩٨/٠٦/٢٥
|

519 موقع
وقت(زمان انجام کاری)
موقعیت( به هیچ عنوان به معنی شانس و فرصت نیست، منظور تنها موقعیت زمانی و مکانی است)
١٣٩٨/٠٦/٢٥
|

520 در معنای فعل:
کم کم و در مسیر مشخصی حرکت کردن
١٣٩٨/٠٦/٢٥
|

521 سرم به کار خودم گرمه ١٣٩٨/٠٦/٢٥
|

522 1. راهرو
2. قطعه
3. عبور
4. تصویب( در مورد قانون)
١٣٩٨/٠٦/٢٥
|

523 ترابری، حمل و نقل ١٣٩٨/٠٦/٢٥
|

524 مدام دررفکر چیزی، چیزی تمام همو غم کسی شدن ١٣٩٨/٠٦/٢٥
|

525 صفت است و به معنی داشتن احساس گناه ١٣٩٨/٠٦/٢٥
|

526 1. محکوم( کردن)
* در مورد مدل مو یعنی خیلی کوتاه( عین زندانی ها)
١٣٩٨/٠٦/٢٤
|

527 1. کسل کننده
2. در مورد رنگ یعنی رنگ سیر، رنگ غیر روشن و دلگیر
١٣٩٨/٠٦/٢٤
|

528 پیروی ١٣٩٨/٠٦/٢٤
|

529 1. فرضیه
2. تقبل
١٣٩٨/٠٦/٢٤
|

530 بسنده کردن به خاطر این فکر که کافی است یا نیازی به بهبود ندارد ١٣٩٨/٠٦/٢٣
|

531 معادل جمله معروف ما ایرانیها:
" چنتا پیراهن بیشتر پاره کردن"
البته برای مزاح به معنی" داشتن سابقه سکس بیشتر" هم به کار میرود که رایج نیست
١٣٩٨/٠٦/٢٣
|

532 1. واضح، روشن
2. درخشان
١٣٩٨/٠٦/٢٣
|

533 1. اه و افسوس( کشیدن)
2. وزیدن
١٣٩٨/٠٦/٢١
|

534 In a state of grace:
پاک، مورد مرحمت و مغفرت قرارگرفته
١٣٩٨/٠٦/١٨
|

535 اسم:
1. نزاکت
2. مهلت
3. لطف پروردگار
فعل:
آراستن، زینت بخشیدن
١٣٩٨/٠٦/١٨
|

536 انسان پاکدامن، انسان درستکار

* دقت شود که اسم است نه صفت
١٣٩٨/٠٦/١٨
|

537 درستکار، پاکدامن

* دقت شود که صفت است نه قید
١٣٩٨/٠٦/١٨
|

538 گس، غیرشیرین ١٣٩٨/٠٦/١٨
|

539 چیز خوشبو یا خوشمزه که به اصطلاح آب دهان را جاری میکند ١٣٩٨/٠٦/١٨
|

540 چپاندن ١٣٩٨/٠٦/١٨
|

541 عذاب وجدان ١٣٩٨/٠٦/١٨
|

542 Guilt-induction ١٣٩٨/٠٦/١٨
|

543 1. سر کسی فریاد زدن
2. به سمت کسی حمله ور شدن

* حرف اضافه آن نیز at است
١٣٩٨/٠٦/١٨
|

544 خیرخواهی، مرحمت( مربوط به پروردگار) ١٣٩٨/٠٦/١٤
|

545 با مشت کوبیدن، درهم کوبیدن( در ورزش) ١٣٩٨/٠٦/١٣
|

546 صفت: فقط، صرف
اسم: دریاچه
١٣٩٨/٠٦/١٣
|

547 اسم: اجر و مزد، حقوق( هفتگی)
فعل: درگیر جنگ با کسی یا چیزی شدن

* با wager به معنی "شرط" اشتباه نگیرید
١٣٩٨/٠٦/١٣
|

548 زُل زدن ١٣٩٨/٠٦/١٢
|

549 1. مشورت کردن( گرفتن)
2. دنبال اطلاعات( در کتاب یا ..) گشتن
١٣٩٨/٠٦/١٢
|

550 1. Pluck something from/off : چیدن، کندن، ورداشتن
2. Pluck up the courage to do something:
جرات انجام کاری را پیدا کردن
١٣٩٨/٠٦/١٢
|