مرتضی

مرتضی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



condense٢٠:٢١ - ١٣٩٩/١٠/٢٠Condensation تراکم ، میعان ( تبدیل بخار به مایع ) Condense متراکم کردن ، میعان شدنگزارش
23 | 0
primrose٢٠:٥١ - ١٣٩٩/١٠/١٤Primrose گل پامچال که به آن گل مغربی هم می گویند : Evening primrose گل پامچالِ مغربی ( گل مغربی ) دلیلش هم اینه که میگن تو غروب افتاب شکفته میشهگزارش
2 | 0
pathogen١٤:٥٨ - ١٣٩٩/١٠/١٤Pathogen عامل بیماری زا Pathogenic بیماری زا ( صفت )گزارش
12 | 0
dominate١٤:٠٤ - ١٣٩٩/١٠/١٤چیره شدنگزارش
9 | 0
immerse١٤:٣٨ - ١٣٩٩/١٠/١٢Sink فرو رفتن ( to go down ) Immerse فرو بردن ( to put into )گزارش
18 | 1
recreation٠٧:٤٨ - ١٣٩٩/١٠/١٢تفریح recreational facilities امکانات تفریحیگزارش
32 | 0
proceed٢١:٢٩ - ١٣٩٩/٠٩/٢١proceed / go ahead پیش رفتنگزارش
51 | 0
analog٢٠:٠٨ - ١٣٩٩/٠٩/١١analog قیاسی ، مشابه digital رقمی ( توصیه میکنم حتما در اینترنت تفاوت این دو مفهوم رو سرچ کنید )گزارش
7 | 1
suffice١٩:١٩ - ١٣٩٩/٠٩/١١Suffice فعل است به معنی " کفایت کردن / کافی بودن "گزارش
21 | 0
hypothesis١١:٠٧ - ١٣٩٩/٠٨/٢٦فرضیهگزارش
74 | 1
cobble١٠:٥٢ - ١٣٩٩/٠٨/٢٥pebble ::: سنگریزه cobble :::: قلوه سنگگزارش
23 | 0
postgraduate١٩:٤١ - ١٣٩٩/٠٨/٢٢اسم : undergraduate ::: دانشجوی کارشناسی graduate :::: فارغ التحصیل postgraduate ::: دانشجوی تحصیلات تکمیلی صفت : undergraduate :::: کارشن ... گزارش
106 | 0
undergraduate١٩:٤١ - ١٣٩٩/٠٨/٢٢اسم : undergraduate ::: دانشجوی کارشناسی graduate :::: فارغ التحصیل postgraduate ::: دانشجوی تحصیلات تکمیلی صفت : undergraduate :::: کارشن ... گزارش
41 | 0
graduate١٩:٤٠ - ١٣٩٩/٠٨/٢٢اسم : undergraduate ::: دانشجوی کارشناسی graduate :::: فارغ التحصیل postgraduate ::: دانشجوی تحصیلات تکمیلی صفت : undergraduate :::: کارشن ... گزارش
90 | 0
graduate student١٦:٥٤ - ١٣٩٩/٠٨/٢٢graduate student دانشجوی تحصیلات تکمیلی ( US ) Postgraduate student ( UK ) دانشجوی تحصیلات تکمیلیگزارش
21 | 0
catapult٢١:٠٤ - ١٣٩٩/٠٨/٢١منجنیق حتما دیدید که پهپاد های کوچک و سبک رو چطور به وسیله یک چنین وسیله ای به هوا پرتاب میکنند . البته ناوهای هواپیمابر هم چنین وسیله برای به جلو ... گزارش
12 | 0
inspector١٦:٢٨ - ١٣٩٩/٠٨/٢١detective کارآگاه inspector. بازرسگزارش
64 | 1
detective١٦:٢٨ - ١٣٩٩/٠٨/٢١detective کارآگاه inspector. بازرسگزارش
32 | 1
cushion١٣:٢٢ - ١٣٩٩/٠٧/٢٩Pillow بالشت Cushion بالشتکگزارش
34 | 1
saucer٢١:١١ - ١٣٩٩/٠٧/٢٧زیراستکان ، زیراستکانیگزارش
9 | 1
ice tray٢١:٤٨ - ١٣٩٩/٠٧/٢٦جا یخیگزارش
5 | 1
skillet١١:١٤ - ١٣٩٩/٠٧/٢٥frying pan ماهی تابه skillet ماهی تابه در دار ( که عمیق تر هم هست )گزارش
5 | 0
frying pan١١:١٤ - ١٣٩٩/٠٧/٢٥frying pan ماهی تابه skillet ماهی تابه در دار ( که عمیق تر هم هست )گزارش
30 | 0
hob١٤:٣٤ - ١٣٩٩/٠٧/٢٢cooker, stove : اجاق oven : فر cooktop, stovetop, hob : صفحه ی اجاق ( که بهتر است همان اجاق ترجمه کنیم ) هر اجاقی دارای دو قسمت است ؛قسمت بالایی ... گزارش
108 | 0
stovetop١٤:٣٤ - ١٣٩٩/٠٧/٢٢cooker, stove : اجاق oven : فر cooktop, stovetop, hob : صفحه ی اجاق ( که بهتر است همان اجاق ترجمه کنیم ) هر اجاقی دارای دو قسمت است ؛قسمت بالایی ... گزارش
16 | 0
cooktop١٤:٣٤ - ١٣٩٩/٠٧/٢٢cooker, stove : اجاق oven : فر cooktop, stovetop, hob : صفحه ی اجاق ( که بهتر است همان اجاق ترجمه کنیم ) هر اجاقی دارای دو قسمت است ؛قسمت بالایی ... گزارش
7 | 0
oven١٤:٣٤ - ١٣٩٩/٠٧/٢٢cooker, stove : اجاق oven : فر cooktop, stovetop, hob : صفحه ی اجاق ( که بهتر است همان اجاق ترجمه کنیم ) هر اجاقی دارای دو قسمت است ؛قسمت بالایی ... گزارش
16 | 1
stove١٤:٣٣ - ١٣٩٩/٠٧/٢٢cooker, stove : اجاق oven : فر cooktop, stovetop, hob : صفحه ی اجاق ( که بهتر است همان اجاق ترجمه کنیم ) هر اجاقی دارای دو قسمت است ؛قسمت بالایی ... گزارش
48 | 1
cooker١٤:٣٢ - ١٣٩٩/٠٧/٢٢cooker , stove : اجاق oven : فر cooktop, stovetop, hob : صفحه ی اجاق ( که بهتر است همان اجاق ترجمه کنیم ) هر اجاقی دارای دو قسمت است ؛قسمت بالایی ... گزارش
44 | 0
barbecue١٠:٢٤ - ١٣٩٩/٠٧/٢٢اسم : 1 - کباب 2 - کباب پز ( منقل ) فعل : کباب کردنگزارش
34 | 1
rake٢٠:٢٨ - ١٣٩٩/٠٧/٢١شن کش ، چنگکگزارش
28 | 1
gutter٢٢:٤٠ - ١٣٩٩/٠٧/٢٠Gutter جوی Downspout ناودان ( بریتیش ) Drainpipe ناودان ( بریتیش ) Drain=Drainpipe راه آب ( آمریکن )گزارش
7 | 0
gutter٢١:٤٢ - ١٣٩٩/٠٧/٢٠جوی the low part at the edge of a road where water collects and flows away گزارش
0 | 0
saliva١٦:٤٦ - ١٣٩٩/٠٦/٢٩saliva ::: بزاق ، آب دهان ( برای هضم غذا ) spit :::::: تف ، آب دهان تولید آب دهان به طور طبیعی برای هضم غذا : بزاق the liquid that is produced na ... گزارش
14 | 0
intestine١٦:٢٩ - ١٣٩٩/٠٦/٢٩intestine , bowel رودهگزارش
14 | 1
bowel١٦:٢٩ - ١٣٩٩/٠٦/٢٩intestine , bowel رودهگزارش
14 | 0
bile١٥:١٩ - ١٣٩٩/٠٦/٢٩bile , gall ::: صفرا ( زردآب ) gall bladder ::: کیسه صفرا bladder ::: مثانه ، کیسهگزارش
16 | 0
gall١٥:١٩ - ١٣٩٩/٠٦/٢٩bile , gall ::: صفرا ( زردآب ) gall bladder ::: کیسه صفرا bladder ::: مثانه ، کیسهگزارش
9 | 0
gallbladder١٥:١٨ - ١٣٩٩/٠٦/٢٩bile , gall ::: صفرا ( زردآب ) gall bladder ::: کیسه صفرا bladder ::: مثانه ، کیسهگزارش
12 | 0
bladder١٥:١٣ - ١٣٩٩/٠٦/٢٩bile , gall ::: صفرا ( زردآب ) gall bladder ::: کیسه صفرا ( زَهره ) bladder ::: مثانه ، کیسهگزارش
34 | 0
spinal cord٢٣:٥٥ - ١٣٩٩/٠٦/٢٤spine ::: ستون فقرات cord :::: طناب ، سیمگزارش
16 | 0
spinal cord٢٣:٥٠ - ١٣٩٩/٠٦/٢٤نخاعگزارش
18 | 0
relieve١٥:٠٣ - ١٣٩٩/٠٦/٢٤relieve :::راحت کردن ، راحت شدن relief :::::: راحتی ، احساس راحتی ، امدادی comfort::: راحتی comfortable ::::راحتگزارش
30 | 1
relief١٥:٠١ - ١٣٩٩/٠٦/٢٤relieve :::راحت کردن ، راحت شدن relief :::::: راحتی ، احساس راحتی ، امدادی comfort::: راحتی comfortable ::::راحتگزارش
12 | 0
transmission٠٠:٠٧ - ١٣٩٩/٠٦/٢٤transit ::::::: انتقال ( حمل و نقل ) transition::: انتقال transport/UK::: انتقال ( حمل و نقل ) transportation/US::: انتقال ( حمل و نقل ) transmit: ... گزارش
80 | 1
transportation٠٠:٠٨ - ١٣٩٩/٠٦/٢٤transit ::::::: انتقال ( حمل و نقل ) transition::: انتقال transport/UK::: انتقال ( حمل و نقل ) transportation/US::: انتقال ( حمل و نقل ) transmit: ... گزارش
46 | 1
transit٠٠:٠٦ - ١٣٩٩/٠٦/٢٤transit ::::::: انتقال ( حمل و نقل ) transition::: انتقال transport/UK::: انتقال ( حمل و نقل ) transportation/US::: انتقال ( حمل و نقل ) transmit: ... گزارش
55 | 0
transfer٠٠:٠٨ - ١٣٩٩/٠٦/٢٤transit ::::::: انتقال ( حمل و نقل ) transition::: انتقال transport/UK::: انتقال ( حمل و نقل ) transportation/US::: انتقال ( حمل و نقل ) transmit: ... گزارش
64 | 1
transport٠٠:٠٨ - ١٣٩٩/٠٦/٢٤transit ::::::: انتقال ( حمل و نقل ) transition::: انتقال transport/UK::: انتقال ( حمل و نقل ) transportation/US::: انتقال ( حمل و نقل ) transmit: ... گزارش
76 | 1
transmit٠٠:٠٧ - ١٣٩٩/٠٦/٢٤transit ::::::: انتقال ( حمل و نقل ) transition::: انتقال transport/UK::: انتقال ( حمل و نقل ) transportation/US::: انتقال ( حمل و نقل ) transmit: ... گزارش
74 | 2