برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

مرتضی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 analog قیاسی ، مشابه

digital رقمی

( توصیه میکنم حتما در اینترنت تفاوت این دو مفهوم رو سرچ کنید )
١٣٩٩/٠٩/١١
|

2 Suffice فعل است

به معنی " کفایت کردن / کافی بودن "
١٣٩٩/٠٩/١١
|

3 فرضیه ١٣٩٩/٠٨/٢٦
|

4 pebble ::: سنگریزه

cobble :::: قلوه سنگ
١٣٩٩/٠٨/٢٥
|

5 اسم :

undergraduate ::: دانشجوی کارشناسی

graduate :::: فارغ التحصیل

postgraduate ::: دانشجوی تحصیلات تکمیلی


صفت : ...
١٣٩٩/٠٨/٢٢
|

6 اسم :

undergraduate ::: دانشجوی کارشناسی

graduate :::: فارغ التحصیل

postgraduate ::: دانشجوی تحصیلات تکمیلی


صفت : ...
١٣٩٩/٠٨/٢٢
|

7 اسم :

undergraduate ::: دانشجوی کارشناسی

graduate :::: فارغ التحصیل

postgraduate ::: دانشجوی تحصیلات تکمیلی


صفت : ...
١٣٩٩/٠٨/٢٢
|

8 graduate student دانشجوی تحصیلات تکمیلی (US)

Postgraduate student (UK) دانشجوی تحصیلات تکمیلی
١٣٩٩/٠٨/٢٢
|

9 منجنیق

حتما دیدید که پهپاد های کوچک و سبک رو چطور به وسیله یک چنین وسیله ای به هوا پرتاب میکنند . البته ناوهای هواپیمابر هم چنین وسیله برای ب ...
١٣٩٩/٠٨/٢١
|

10 detective کارآگاه

inspector. بازرس
١٣٩٩/٠٨/٢١
|

11 detective کارآگاه

inspector. بازرس
١٣٩٩/٠٨/٢١
|

12 Pillow بالشت

Cushion بالشتک
١٣٩٩/٠٧/٢٩
|

13 زیراستکان ،زیراستکانی ١٣٩٩/٠٧/٢٧
|

14 جا یخی ١٣٩٩/٠٧/٢٦
|

15 frying pan ماهی تابه

skillet ماهی تابه در دار ( که عمیق تر هم هست )
١٣٩٩/٠٧/٢٥
|

16 frying pan ماهی تابه

skillet ماهی تابه در دار ( که عمیق تر هم هست )
١٣٩٩/٠٧/٢٥
|

17 cooker, stove : اجاق
oven : فر
cooktop,stovetop,hob : صفحه ی اجاق ( که بهتر است همان اجاق ترجمه کنیم )

هر اجاقی دارای دو قسمت است ؛ ...
١٣٩٩/٠٧/٢٢
|

18 cooker, stove : اجاق
oven : فر
cooktop,stovetop,hob : صفحه ی اجاق ( که بهتر است همان اجاق ترجمه کنیم )

هر اجاقی دارای دو قسمت است ؛ ...
١٣٩٩/٠٧/٢٢
|

19 cooker, stove : اجاق
oven : فر
cooktop,stovetop,hob : صفحه ی اجاق ( که بهتر است همان اجاق ترجمه کنیم )

هر اجاقی دارای دو قسمت است ؛ ...
١٣٩٩/٠٧/٢٢
|

20 cooker, stove : اجاق
oven : فر
cooktop,stovetop,hob : صفحه ی اجاق ( که بهتر است همان اجاق ترجمه کنیم )

هر اجاقی دارای دو قسمت است ؛ ...
١٣٩٩/٠٧/٢٢
|

21 cooker, stove : اجاق
oven : فر
cooktop,stovetop,hob : صفحه ی اجاق ( که بهتر است همان اجاق ترجمه کنیم )

هر اجاقی دارای دو قسمت است ؛ ...
١٣٩٩/٠٧/٢٢
|

22 cooker , stove : اجاق
oven : فر
cooktop,stovetop,hob : صفحه ی اجاق ( که بهتر است همان اجاق ترجمه کنیم )

هر اجاقی دارای دو قسمت است ...
١٣٩٩/٠٧/٢٢
|

23 اسم :
1-کباب
2- کباب پز ( منقل )


فعل :
کباب کردن
١٣٩٩/٠٧/٢٢
|

24 شن کش ،چنگک ١٣٩٩/٠٧/٢١
|

25 Gutter جوی

Downspout ناودان ( بریتیش )
Drainpipe ناودان ( بریتیش )

Drain=Drainpipe راه آب ( آمریکن )
١٣٩٩/٠٧/٢٠
|

26 جوی
the low part at the edge of a road where water collects and flows away
١٣٩٩/٠٧/٢٠
|

27 saliva ::: بزاق ، آب دهان ( برای هضم غذا )

spit :::::: تف ، آب دهان

تولید آب دهان به طور طبیعی برای هضم غذا : بزاق

the liquid th ...
١٣٩٩/٠٦/٢٩
|

28 intestine , bowel
روده
١٣٩٩/٠٦/٢٩
|

29 intestine , bowel
روده
١٣٩٩/٠٦/٢٩
|

30 bile , gall ::: صفرا ( زردآب )

gall bladder ::: کیسه صفرا

bladder ::: مثانه ، کیسه
١٣٩٩/٠٦/٢٩
|

31 bile , gall ::: صفرا ( زردآب )

gall bladder ::: کیسه صفرا

bladder ::: مثانه ، کیسه
١٣٩٩/٠٦/٢٩
|

32 bile , gall ::: صفرا ( زردآب )

gall bladder ::: کیسه صفرا

bladder ::: مثانه ، کیسه
١٣٩٩/٠٦/٢٩
|

33 bile , gall ::: صفرا ( زردآب )

gall bladder ::: کیسه صفرا ( زَهره )

bladder ::: مثانه ، کیسه
١٣٩٩/٠٦/٢٩
|

34 spine ::: ستون فقرات

cord :::: طناب ، سیم
١٣٩٩/٠٦/٢٤
|

35 نخاع ١٣٩٩/٠٦/٢٤
|

36 relieve :::راحت کردن ، راحت شدن

relief :::::: راحتی ، احساس راحتی ، امدادی

comfort::: راحتی

comfortable ::::راحت
١٣٩٩/٠٦/٢٤
|

37 relieve :::راحت کردن ، راحت شدن

relief :::::: راحتی ، احساس راحتی ، امدادی

comfort::: راحتی

comfortable ::::راحت
١٣٩٩/٠٦/٢٤
|

38 transit ::::::: انتقال ( حمل و نقل )
transition::: انتقال
transport/UK::: انتقال ( حمل و نقل )
transportation/US::: انتقال ( حمل و نقل )
...
١٣٩٩/٠٦/٢٤
|

39 transit ::::::: انتقال ( حمل و نقل )
transition::: انتقال
transport/UK::: انتقال ( حمل و نقل )
transportation/US::: انتقال ( حمل و نقل )
...
١٣٩٩/٠٦/٢٤
|

40 transit ::::::: انتقال ( حمل و نقل )
transition::: انتقال
transport/UK::: انتقال ( حمل و نقل )
transportation/US::: انتقال ( حمل و نقل )
...
١٣٩٩/٠٦/٢٤
|

41 transit ::::::: انتقال ( حمل و نقل )
transition::: انتقال
transport/UK::: انتقال ( حمل و نقل )
transportation/US::: انتقال ( حمل و نقل )
...
١٣٩٩/٠٦/٢٤
|

42 transit ::::::: انتقال ( حمل و نقل )
transition::: انتقال
transport/UK::: انتقال ( حمل و نقل )
transportation/US::: انتقال ( حمل و نقل )
...
١٣٩٩/٠٦/٢٤
|

43 transit ::::::: انتقال ( حمل و نقل )
transition::: انتقال
transport/UK::: انتقال ( حمل و نقل )
transportation/US::: انتقال ( حمل و نقل )
...
١٣٩٩/٠٦/٢٤
|

44 transit ::::::: انتقال ( حمل و نقل )
transition::: انتقال
transport/UK::: انتقال ( حمل و نقل )
transportation/US::: انتقال ( حمل و نقل )
...
١٣٩٩/٠٦/٢٤
|

45 منتقل کردن ( منتقل شدن )


AIDS is transmitted via sex
ایدز از طریق رابطه جنسی منتقل می شود

١٣٩٩/٠٦/٢٣
|

46 1- خال ( مول در شیمی )

2-موش کور ( جاسوس )
١٣٩٩/٠٦/٢٢
|

47 buttock. باسن
hip. لگن
١٣٩٩/٠٦/٢٢
|

48 باسن ١٣٩٩/٠٦/٢٢
|

49 abdomen / belly / tummy

شکم
١٣٩٩/٠٦/٢٢
|

50 belly/ tummy / abdomen

شکم
١٣٩٩/٠٦/٢٢
|