برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

مرتضی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

101 / kw / کو

مثال : /quick: / kwik
کوئیک
١٣٩٩/٠٤/٣٠
|

102 / kw / کو

مثال : /quick: / kwik
کوئیک
١٣٩٩/٠٤/٣٠
|

103 پیوست

attachment یا appendix

اقای اشکان / خیلی خوبه که رو زبان فارسی غیرت داری
اما زبان عربی مثل سایر زبان های دنیا قابل احترامه ...
١٣٩٩/٠٤/٢٩
|

104 attach و append هر دو به معنای " پیوست کردن " هستند اما با یک تفاوت جزئی :

مثلا یک سند را درنظر بگیرید . ممکن است شما بخواهید یک متنی رو به ه ...
١٣٩٩/٠٤/٢٩
|

105 attach و append هر دو به معنای " پیوست کردن " هستند اما با یک تفاوت جزئی :

مثلا یک سند را درنظر بگیرید . ممکن است شما بخواهید یک متنی رو به ه ...
١٣٩٩/٠٤/٢٩
|

106 attach و append هر دو به معنای " پیوست کردن " هستند اما با یک تفاوت جزئی :

مثلا یک سند را درنظر بگیرید . ممکن است شما بخواهید یک متنی رو به ه ...
١٣٩٩/٠٤/٢٩
|

107 attach و append هر دو به معنای " پیوست کردن " هستند اما با یک تفاوت جزئی :

مثلا یک سند را درنظر بگیرید . ممکن است شما بخواهید یک متنی رو به ه ...
١٣٩٩/٠٤/٢٩
|

108 پیوست کردن


File attachment ::: پیوست فایل ( پیوست پرونده )
١٣٩٩/٠٤/٢٩
|

109 پیوست پرونده
پیوست فایل
١٣٩٩/٠٤/٢٩
|

110 raise ::: بالا بردن

rise ::: بالا آمدن
١٣٩٩/٠٤/٢٨
|

111 raise ::: بالا بردن

rise ::: بالا آمدن
١٣٩٩/٠٤/٢٨
|

112 percussion ::: ضربه


repercussion ::: تاثیر ( واکنش حاصل از ضربه )
١٣٩٩/٠٤/٢٨
|

113 percussion ::: ضربه


repercussion ::: تاثیر ( واکنش حاصل از ضربه )
١٣٩٩/٠٤/٢٨
|

114 flinch ::: جا خوردن ( از روی ترس یا تعجب )

unflinching ::: مصمم ( determined )
١٣٩٩/٠٤/٢٥
|

115 flinch ::: جا خوردن ( از روی ترس یا تعجب )

unflinching ::: مصمم ( determined )
١٣٩٩/٠٤/٢٥
|

116 برداشت ( برداشت کردن )
An inference is a good guess or conclusion you can make from the facts that you have
١٣٩٩/٠٤/٢٥
|

117 اصطلاح نامه

( یک مرجع شامل کلماتی با معنای مشابه
و گاه نیز متضاد )
١٣٩٩/٠٤/٢٣
|

118 تازه کار

a doctor junior
a staff junior


١٣٩٩/٠٤/٢٣
|

119 George W. Boush , Jr ::: جورج بوش پسر ( junior )

George W. Boush , Sr :::جورج بوش پدر ( senior. )
١٣٩٩/٠٤/٢٣
|

120 George W. Boush , Jr ::: جورج بوش پسر ( junior )

George W. Boush , Sr :::جورج بوش پدر ( senior. )
١٣٩٩/٠٤/٢٣
|

121 collocate *** هم نشین شدن

collocation *** هم نشینی
١٣٩٩/٠٤/٢٣
|

122 collocate *** هم نشین شدن

collocation *** هم نشینی
١٣٩٩/٠٤/٢٣
|

123 اهل دیجیتال

( مثل اهل فن )
١٣٩٩/٠٤/٢٢
|

124 \\\ عادت دادن \\\


get use to :::: عادت کردن
١٣٩٩/٠٤/٢٠
|

125 \\\ غیر دولتی ///


موسسات و مراکز آموزش عالی انتفاعی ( موسساتی که در ازای اموزش پول قابل توجهی از شما میگیرند درست نقطه مقابل موسسات غیر ...
١٣٩٩/٠٤/١٩
|

126 سوله ١٣٩٩/٠٤/١٣
|

127 حمل بار
( میزان حمل بار )
١٣٩٩/٠٤/٠٧
|

128 regard ::: در نظر گرفتن

regardless ::: بدون در نظر گرفتن
١٣٩٩/٠٣/٢٩
|

129 aviation companies ::: شرکت های هواپیمایی
aviation industry. ::: صنعت هوایی
Iran aviation history::: تاریخ هوانوردی ایران
١٣٩٩/٠٣/١٤
|

130 aboard ::::: سوار بر ...

abroad ::::: خارج از کشور
١٣٩٩/٠٣/١٣
|

131 مرگ و نابودی ///


demise anniversary of Imam Khomeini
سالگرد رحلت ( درگذشت ) امام خمینی
١٣٩٩/٠٣/١٢
|

132 اقدام نسنجیده ( کار حساب نشده )
١٣٩٩/٠٣/١٢
|

133 Reformist اصلاح طلب
Principlist اصولگرا
١٣٩٩/٠٣/٠٩
|

134 Principlist /// اصولگرا
Reformist /// اصلاح طلب
١٣٩٩/٠٣/٠٩
|

135 Former president /// رئیس جمهور سابق
Incumbent president///رئیس جمهور فعلی
١٣٩٩/٠٣/٠٩
|

136 accompany :::: همراهی کردن
companion :::: همراه ( یار )
company :::: همراهی ( مشارکت ، شرکت )
١٣٩٩/٠٣/٠٢
|

137 accompany :::: همراهی کردن
companion :::: همراه ( یار )
company :::: همراهی ( مشارکت ، شرکت )
١٣٩٩/٠٣/٠٢
|

138 accompany //// همراهی کردن

companion. ////همراه (یار)

company //// همراهی ( شراکت ، شرکت )
١٣٩٩/٠٣/٠٢
|

139 بخشنده ١٣٩٩/٠٣/٠٢
|

140 عالی رتبه ( معظم ) ١٣٩٩/٠٣/٠٢
|

141 Glorify /// تجلیل کردن
Glorious /// مجلل
١٣٩٩/٠٢/٢٥
|

142 Glorify /// تجلیل کردن
Glorious /// مجلل
١٣٩٩/٠٢/٢٥
|

143 کاربر Majid. 17:52. بهترین ترجمه ها رو گفتن .

Caster ریخته گر //
حال چه ظرفی باشد که ادویه را در غذا بیاندازد و چه ظرف های عظیمی که در ...
١٣٩٩/٠٢/٢٤
|

144 ریخته گر //
حال چه ظرفی باشد که ادویه را در غذا بیاندازد و چه ظرف های عظیمی که در صنعت آهن مذاب و یا سایر مواد مذاب را در قالب میریزند .
فعل ا ...
١٣٩٩/٠٢/٢٤
|

145 Defy. سرپیچی کردن

Defiance. سرپیچی
١٣٩٩/٠٢/١٩
|

146 Veil
اسم || پوشش ، حجاب
فعل|| پوشاندن ( پنهان کردن )

Unveil
رونمایی کردن
١٣٩٩/٠٢/١٨
|

147 US attempts to extend arms embargos against the iran
تلاش های آمریکا برای تمدید تحریم های تسلیحاتی علیه ایران
١٣٩٩/٠٢/١٥
|

148 ضرورت ، لزوم

necessity of eating food
لزوم خوردن غذا
١٣٩٩/٠٢/٠٧
|

149 خداوند متعال ( توانا ) ١٣٩٩/٠٢/٠٧
|

150 در پیش گرفتن ١٣٩٩/٠٢/٠٦
|