محدثه مُلائی

محدثه مُلائی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



semi١٧:٤٦ - ١٣٩٩/٠١/٢٥شبه semi - state : شبه دولتی semi - Judicial :شبه قضاییگزارش
9 | 1
semi state١٧:٤٣ - ١٣٩٩/٠١/٢٥شبه دولتیگزارش
0 | 0
decommissioning٠٨:٤٠ - ١٣٩٧/١١/٠٣[حقوق نفت و گاز] برچیدن، رهاسازیگزارش
21 | 0
grievan​ces١٧:٢٥ - ١٣٩٧/١٠/٢٩شکایتگزارش
0 | 0
com​petent firm١٦:٣٣ - ١٣٩٧/١٠/٢٩صالح، شایسته، دارای سر رشتهگزارش
0 | 0
further assurances١٥:٣٦ - ١٣٩٧/١٠/٠٨تضمین های بیشترگزارش
0 | 0
re​habilita​tion١٤:٤٤ - ١٣٩٧/٠٩/٢٥بازسازیگزارش
0 | 0
mor​tal​ity١٤:٢٣ - ١٣٩٧/٠٩/٢٥مرگ و میر، متوفّیّات، میرش، بشریّتگزارش
0 | 0
slur​ry١٤:٠١ - ١٣٩٧/٠٩/٢٥[حقوق نفت و گاز] دوغاب، مادّه آبکیگزارش
2 | 0
tail​ing١٤:٠٠ - ١٣٩٧/٠٩/٢٥دنباله، تکّه، انتها، تعقیب، پس مانده، پسماندگزارش
0 | 0
vital​ly١٩:٣٨ - ١٣٩٧/٠٩/٢٤حیاتی گزارش
0 | 0
ores١٩:٣٤ - ١٣٩٧/٠٩/٢٤سنگ معدن، سنگ دارای فلزگزارش
16 | 0
fallacies١٩:١٨ - ١٣٩٧/٠٩/٢٤سفسطه ها، مغالطات، استدلالات سفسطه آمیز، دلایل غلطگزارش
7 | 1
bidding form٢١:١٦ - ١٣٩٧/٠٩/٢٢فرم دعوت نامهگزارش
0 | 0
waivers٢٠:٥٤ - ١٣٩٧/٠٩/٢٢لغو، ابطال، صرف نظر، چشم پوشی، از بین بردنگزارش
0 | 0
amendments٢٠:٤٦ - ١٣٩٧/٠٩/٢٢اصلاحیّه هاگزارش
5 | 1
amendments٢٠:٤٦ - ١٣٩٧/٠٩/٢٢اصلاحاتگزارش
18 | 1
unitization٢٠:٣٢ - ١٣٩٧/٠٩/٢٢وحدت، اتّحادگزارش
0 | 0
adjudicate٢٢:٢٠ - ١٣٩٧/٠٩/٠٩[حقوق] فیصله دادن؛ قضاوت کردن؛ رسیدگی ( قضایی ) کردن؛ حکم قطعی دادنگزارش
5 | 0
issuable plea٢٢:١٥ - ١٣٩٧/٠٩/٠٩[حقوق] ایراد ماهوی؛ ایراد در ماهیّت دعویگزارش
5 | 0
issued capital٢٢:١٢ - ١٣٩٧/٠٩/٠٩[حقوق] سهام سرمایه ای منتشرهگزارش
0 | 0
ius٢٢:١٠ - ١٣٩٧/٠٩/٠٩( ius ( var. jus : [حقوق]نظام حقوقی؛ مجموعه قوانین؛ حقوق؛ حق؛ عدالت؛ انصاف؛ قدرت؛ اختیار؛ قاعده؛ شغل وکالت؛ دادگاهگزارش
2 | 0
issue preclusion٢٢:٠٧ - ١٣٩٧/٠٩/٠٩[حقوق] اعتبار امر مختوم؛ ممنوعیّت طرح مجدّد دعوی مختومهگزارش
2 | 0
issue of fact٢٢:٠٤ - ١٣٩٧/٠٩/٠٩[حقوق] موضوع مورد اختلاف؛ موضوع متنازع فیهگزارش
5 | 0
issue٢٢:٠٠ - ١٣٩٧/٠٩/٠٩[حقوق] صادر کردن؛ صدور؛ موضوع؛ مسئله؛ اولاد؛ اخلافگزارش
55 | 1
issue of law٢١:٥٤ - ١٣٩٧/٠٩/٠٩[حقوق] موضوع حقوقیگزارش
2 | 0
issuing bank٢١:٥٢ - ١٣٩٧/٠٩/٠٩بانک صادر کننده؛ بانک گشاینده اعتبار، بانک بازکننده اعتبارگزارش
5 | 0
juration٢١:٥٠ - ١٣٩٧/٠٩/٠٩[حقوق] تحلیف؛ سوگند دادن؛ سوگند یاد کردنگزارش
2 | 0
jurisdiction٢١:٤٦ - ١٣٩٧/٠٩/٠٩[حقوق] صلاحیّت؛حوزه یا قلمرو قضاییگزارش
28 | 0
good faith٢١:٣٩ - ١٣٩٧/٠٩/٠٩[حقوق و حقوق بین الملل] حسن نیّت؛ مترادف: bona fideگزارش
21 | 0
supplemental١٥:٤١ - ١٣٩٧/٠٩/٠٨[حقوق] تکمیلی؛ اضافی؛ الحاقیگزارش
7 | 0
supplement١٥:٤٠ - ١٣٩٧/٠٩/٠٨[حقوق] تکمیل کردن؛ ملحق کردن؛ تکمله؛الحاقیه؛ ضمیمه؛ متمّم؛ مکمّلگزارش
23 | 2
supervening cause١٥:٣٧ - ١٣٩٧/٠٩/٠٨[حقوق]علّت جدید و مستقلّی که جایگزین علّت اصلی شود؛ قوّه قاهرهگزارش
2 | 0
superseding cause١٥:٣٦ - ١٣٩٧/٠٩/٠٨[حقوق] فعل شخص ثالث یا عامل دیگری که رافع مسئولیّت باشد؛ قوه قاهرهگزارش
0 | 0
supersedeas order writ١٥:٣٤ - ١٣٩٧/٠٩/٠٨[حقوق] دستور توقیف دادرسی؛ دستور توقیف اجرای حکمگزارش
0 | 0
supersede١٥:٣٢ - ١٣٩٧/٠٩/٠٨[حقوق] نسخ کردن؛ لغو کردن؛ جایگزین شدن؛ متوقّف کردن؛ به حالت تعلیق درآوردنگزارش
7 | 0
summons١٥:٢٨ - ١٣٩٧/٠٩/٠٨[حقوق] احضاریّه، قرار جلبگزارش
7 | 0
summing up١٥:٢٦ - ١٣٩٧/٠٩/٠٨[حقوق] جمع بندی استدلالات یا جریان دعوی توسّط قاضی یا وکیل برای هیئت منصفهگزارش
9 | 0
summary conviction١٥:٢٥ - ١٣٩٧/٠٩/٠٨[حقوق] محکومیّت متّهم بدون حضور هیئت منصفهگزارش
5 | 0
concurrence١٥:١٩ - ١٣٩٧/٠٩/٠٨[حقوق] حق یا ادعای مشترک؛ ترافق؛ تقارنگزارش
5 | 0
composition deed١٥:١٥ - ١٣٩٧/٠٩/٠٨[حقوق بین الملل]: قرارداد ارفاقی ( میان بدهکار یا ورشکسته با بستانکاران ) همچنین مترادف : ( composition ( with creditorsگزارش
5 | 0
inductive outlook١٥:٠١ - ١٣٩٧/٠٩/٠٨نگرش استقرائی، رویکرد استقرائی، بینش القاییگزارش
0 | 0
iqta٢٠:٤٤ - ١٣٩٧/٠٩/٠٤اِقطاعگزارش
2 | 0
resemblances٢٠:٢٣ - ١٣٩٧/٠٩/٠٤تشابهات، مشابهت هاگزارش
5 | 1
inductive outlook٢٠:١٨ - ١٣٩٧/٠٩/٠٤نگرش استقرائی، رویکرد استقرائیگزارش
0 | 0
inductive outlook٢٠:١٥ - ١٣٩٧/٠٩/٠٤پیش بینی استقرایی، دیدگاه استقرائیگزارش
0 | 0
insistent١٦:٥٨ - ١٣٩٧/٠٥/٢٢تأکیدگزارش
9 | 1
foreign nationals١١:٢٢ - ١٣٩٧/٠٥/٢٢اتباع بیگانهگزارش
0 | 0
jurisprudence١١:١٧ - ١٣٩٧/٠٥/٢٢[حقوق] رویّه قضاییگزارش
9 | 0
narrow١٤:٤٦ - ١٣٩٧/٠٥/٢١[حقوق]مضیّق، محدود برای مثال برای تفسیر مضیّق از قوانین از عبارت Narrow interpretation بهره می گیریم.گزارش
25 | 2

فهرست جمله های ترجمه شده



insistent١٦:٥٨ - ١٣٩٧/٠٥/٢٢
• The dean's very insistent that they should finish the papers in time.
دین بسیار تأکید داشت که آنان باید مقالات شان را سر وقت به اتمام برسانند.
2 | 0
insistent١٦:٥١ - ١٣٩٧/٠٥/٢٢
• She's a most insistent person; she won't take 'no' for an answer.
او قوی ترین فرد است؛هرگز نه نمی گوید.
0 | 1
insistent١٦:٤٨ - ١٣٩٧/٠٥/٢٢
• Why are you so insistent that we leave tonight?
چرا این قدر اصرار دارید که ما امشب برویم؟
5 | 1