تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مترادف: offer = afford

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

مترادف : 1. decorate 2. exaggerate یا embellish

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

متضاد : chronic مترادف : keen طبق دیکشنری آکسفورد

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

این دو واژه رو باهمدیگه اشتباه نگیریم: چون فقط یه حرفشون فرق میکنه. acclimation از ریشه acclimate سازگار شدن acclamation از ریشه acclaim تحسین کردن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

مترادف Strange and frightening

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

این کلمه از ترکیب دو واژه ی interior و landscape ساخته شده به معنی حالت یا ماهیت درونی و روانی. To describe one’s mental functions طبق کتاب inside ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

inhaling through the nose استنشاق کردن از راه بینی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

مترادف trapping = decoration

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

طبق کمبریج: 1. snatched adjective ( TAKEN QUICKLY ) به سرعت گرفته شد - قاپید pins probably snatched from someone's backyard 2. snatched adjective ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مترادف: recovery= rebound

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

با I suppose یا I imagine معنی یکسانی دارد طبق دیکشنری کمبریج : We can use no doubt when we think that what we are saying is likely to happen, or wh ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

معنی: نامحدود مثال: indefinite period = whose end has not been determined indefinite period یعنی دوره ای که پایان آن مشخص نشده دوره نامحدود منبع : ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مترادف: in the same breath =immediately

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مثال: inhibit the growth =مانع رشد شدن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مثال: arboreal fodder = علوفه ی درختی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

همان طور که در شکل مشاهده میکنین لایه ای که بعد از لایه ی خاک دارای پوشش گیاهی میباشد که زیر سایه ی درختان دیگر روییده است

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مثال: in late fall = در اواخر پاییز

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

این معنی در کمبریج نوشته شده: the state of being dormant ( = not active or growing but able to become active later ) بیشتر برای چیزی بکار میرود که ب ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

مترادف : neighboring = adjacent

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

pale تویه فیلم ها به عنوان اینکه رنگ پریده به نظر میرسی خیلی دیدم ولی تویه یکی از TPO های تافل براش همچین معنی بکاربرده: pale = lose significance از ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

تویه یه listening استاد این جمله رو بیان میکنه: if I can just ask you to indulge me for a moment معنی رها کردن آزاد کردن میده اینجا

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

مترادف: depletion =discharge

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مترادف devised =created

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مترادف: at first thought = at first sight = on a first though = at a glance در اولین فکر

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

جلب توجه کردن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

نوعی پرنده که تویه تصویر میبینید

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مثال: Nutrient - rich water = آب غنی از مواد مغزی ( دقیقا نمیشه گفت معدنی ) بهرحال آبی که برا آبیاری گیاهان مفید هست

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

مترادف terrestrial = land = مربوط به زمین از tpo20 گرفته شده

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

در tpo 20 برای آن این مترادف را نظر گرفته است: forces=agencies

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مترادف utilized= exploited

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

مترادف: very important = momentous

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مترادف shifted = diverted

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

مترادف divert = shift این مترادف رو تویه tpo20 ازمون تافل نوشته

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مترادف superseded = replaced

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مترادف fringe = border

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

monetary support =کمک نقدی monetary reward = پاداش نقدی monetary incentive = پاداش نقدی Monetary punishment = جزای نقدی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

in depth research تحقیق عمیق

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

حیوانات برای اینکه حواس شکارچی ( حیوان شکارچی ) predator را پرت کنند تا شکارچی تخم ها یا جوجه های آنها را در آشیانه نبیند شروع میکنند به تمارض کردن ا ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

ناتوانی غیر طبیعی در حفظ توجه

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد

تو کتاب essential word Toefl مترادف با conscientious نوشته

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

مترادف: mysterious = baffling

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٩

مترادف: underscore = highlight underscore = emphasize underscore = to make evident

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

قید فعل halt است halt به معنی توقف کردن . ایستادن haltingly : با درنگ

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٥

مترادف: halt = stop = discontinue

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

مترادف: adhere = comply adhere = to stick to adhere = follow precisely

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٤

مترادف : skilled = adept being talented = adept able to do something well = adept

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

مترادف Consist Made up

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

مثال : arduous task = کار طاقت فرسا

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد

مترادف: اساسی integral = essential

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

در مهندسی عمران : compression = pushing together فشار tension = pulling apart کشش