میثم نبی پور

میثم نبی پور کارشناس ترجمه زبان انگلیسی
کارشناس ارشد آموزش زبان انگلیسی

بیشتر سعی دارم که ترجمه واژگانی را ارائه دهم که در فرهنگ های فارسی نیست.

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



nothing of the kind١١:٥٣ - ١٤٠١/٠٩/١٦همچین چیزی نیست I’m going to watch TV. You’ll do nothing of the sort ترجمه اینجانب: می رم تلویزیون ببینم. همچین کاری نمی کنی! I told him nothing of ... گزارش
0 | 0
conventionally grown٢١:٢٩ - ١٤٠١/٠٩/١٢مواد خوراکی غیر ارگانیک/غیرطبیعی ( مواد خوراکی به دست آمده از طریق کودهای شیمیایی و مواد مصنوعی و حشره کش ها )گزارش
0 | 0
chalk and cheese٢٢:٠٣ - ١٤٠١/٠٩/٠٨در ظاهر شبیه اما در باطن متفاوتگزارش
0 | 0
service industry٢٢:٠٢ - ١٤٠١/٠٩/٠٨خدمات اداری رفاهی ( خدماتی که توسط اداره ها به مردم ارائه می شود ) با توجه به بررسی معانی در فرهنگ های لغت از نظر اینجانب به معنی: "خدمات اداری رفاه ... گزارش
0 | 0
lemon١١:٠١ - ١٤٠١/٠٩/٠٨لیمو خارگی و lime به معنی لیموی معمولی که کوچتر است و پوست نازکتری دارد. در رنگ نیز تفاوت دارندگزارش
2 | 0
emery board١٧:٢٦ - ١٤٠١/٠٩/٠٢سوهان ناخن در هیچ یک از دیشنری های مهم و معرف نوشته نشده "یکبار مصرف" لانگمن: a narrow piece of stiff paper with emery on it, used for shaping your n ... گزارش
0 | 0
quoted as saying١٠:٤٧ - ١٤٠١/٠٩/٠٢به نقل از . . . ، از زبان کسی نقل کردن در شکل be quoted as saying استفاده می شود مثال: If they're flexible, we're flexible", the official was quoted ... گزارش
0 | 0
the ratings٠٠:٠٠ - ١٤٠١/٠٧/١٥فهرست پر مخاطب ترین برنامه های رادیو و تلویزیون و یا یک شبکه ماهواره ای جدول پر بیننده ترین برنامه های یک شبکه رادیویی و یا تلویزیونی کیمبریج: a li ... گزارش
2 | 0
interior minister٢٢:٠٧ - ١٤٠١/٠٧/١٣وزیر کشور the minister who is responsible for domestic affairs وزارت کشور: home office, ministry of the interiorگزارش
0 | 0
milksop٠٩:٤٩ - ١٤٠١/٠٧/٠٧بهترین هم معنی برای این کلمه sissy هست و به معنی سوسول با توجه به تعریف دیکشنری لانگمن a boy or man who is too gentle and weak, and who is afraid to ... گزارش
0 | 0
دوگماتیک١٩:٠٧ - ١٤٠١/٠٧/٠٥متعصب تعصب آمیز افراطیگزارش
0 | 0
diatribe١١:١٩ - ١٤٠١/٠٧/٠٢از نظر اینجانب در زبان عامیانه و خودمانی: بد و بیراه to launch into a diatribe به معنی " شروع به بد و بیراه گفتن"گزارش
5 | 0
jaunty angle١٢:٤٥ - ١٤٠١/٠٦/٢٩با حالتی شیک و متداول طوری که مد هست طوری که قشنگ هست مثال: When he came back his hat was at a jaunty angle and he was smiling ترجمه اینجانب: وقتی که ... گزارش
2 | 0
adopt١٠:٣٩ - ١٤٠١/٠٦/٢٩to adopt a name/title/language اسم، عنوان و یا یک زبان جدی برای خود خود انتخاب کردن لانگمن: to choose a new name, country, custom etc, especially to ... گزارش
2 | 0
cast light on١١:٣٨ - ١٤٠١/٠٦/٢٨پرده برداشتن از یک حقیقت، ماجرا، اتفاق و. . . روشن کردن یک حقیقت، ماجرا، اتفاق و . . .گزارش
0 | 0
debit and credit١٠:٣٨ - ١٤٠١/٠٦/٢٧حسابداری: بدهکار و بستانکار debits ( dr ) record all of the money flowing into an account, while credits ( cr ) record all of the money flowing out ... گزارش
0 | 0
sister in law١٣:٢٦ - ١٤٠١/٠٦/٢٣زنداداش لانگمن: your brother’s wifeگزارش
2 | 0
زن داداش١٣:٢٦ - ١٤٠١/٠٦/٢٣sister - in - law تعریف انگلیسی: your brother’s wifeگزارش
0 | 0
wash dirty linen in public١٢:٢٢ - ١٤٠١/٠٦/٢٣همچنین air your dirty laundry علنا در مورد مسائل خصوصی صحبت کردنگزارش
0 | 0
bigot١٠:٣٠ - ١٤٠١/٠٦/٢١افراطی و متعصب فردی که اعتقادات و ایده های تعصبی و نامتعارف دارد و حاضر به پذیرفتن و یا گوش دادن به افرادی که اعتقادات و ایده های متفاوتی نسبت به خو ... گزارش
9 | 1
storm out١٠:٢٨ - ١٤٠١/٠٦/٢٠فقط به معنی ترک کردن مکانی با عصبانیت نیست. معنی: با عجله و عصبانیت ( خشم ) که معولا به همراه سر و صدا می باشد وارد مکانی شدن یا از مکانی خارج شدن ... گزارش
2 | 1
convulse with anger١١:٢٧ - ١٤٠١/٠٦/١٧همچنین convulse with rage etc از شدت خشم و عصبانیت جوش آوردن/منفجر شدنگزارش
0 | 0
convulse with laughter١١:٢١ - ١٤٠١/٠٦/١٧از خنده روده بر شدنگزارش
0 | 0
under the constitution١١:٣٨ - ١٤٠١/٠٦/١٦طبق قانون مطابق مقررات برطبق قوانین و مقرراتگزارش
0 | 0
take one at one's word١١:٠٦ - ١٤٠١/٠٦/١٦همچنین take someone’s word for it take someone at his or her word به معنی: اعتماد داشتن به حرف کسی پذیرفتن حرف کسی بدون نیاز به تایید و یا تحقیق پذیر ... گزارش
2 | 0
howler١٣:٢٣ - ١٤٠١/٠٦/١٥یک اشتباه یا خطای احمقانه و یا از روی بی حواسی در گفتار یا نوشتار هم معنی: mistake, error, blunder, gaffeگزارش
2 | 0
pet student١٣:٠١ - ١٤٠١/٠٦/١٥شاگرد عزیز دردانه معلم شاگرد سوگولی معلم معمولا معنی منفی و ناخوشایندی را تداعی می کند لانگمن: a child who everyone thinks is the teacher’s favourit ... گزارش
2 | 0
little١٢:٤٧ - ١٤٠١/٠٦/١٥little did somebody know/realize/think etc معادل پیشنهادی اینجانب: فکرش رو هم نمی کرد که . . . یک ذره هم فکر نمی کرد/نمی دونست که . . . مثال از با ... گزارش
0 | 1
an oath of allegiance١٠:٤٦ - ١٤٠١/٠٦/١٥همپنین pledge allegiance toگزارش
0 | 0
pledge of allegiance١٠:٠٩ - ١٤٠١/٠٦/١٥سوگند وفاداری به پرچم آمریکا که معمولا دانش آموزان در ایالات متحده هرروز صبح قبل از شروع کلاس در مقابل پرچم درحالی که دست راستشان را بر روی قلبشان می ... گزارش
5 | 0
the pledge of allegiance١٠:٠٩ - ١٤٠١/٠٦/١٥سوگند وفاداری به پرچم آمریکا که معمولا دانش آموزان در ایالات متحده هرروز صبح قبل از شروع کلاس در مقابل پرچم درحالی که دست راستشان را بر روی قلبشان می ... گزارش
2 | 0
oil strike١٠:٤٧ - ١٤٠١/٠٦/١٤همچنین strike gold/oil etc به معنی "اکتشاف یا کشف نفت" کیمبریج: to discover a supply of oil, gas, or gold underground آکسفرد: to discover gold, oil, ... گزارش
0 | 0
on someone's part١١:٣٦ - ١٤٠١/٠٦/١٣همچنین: on the part of someone به معنی: ( چیزی که انجام شده یا اتفاق افتاده باشد ) از جانب، از سوی ویا از طرف کسی تا آنجایی که به شخص خاصی مربوط باش ... گزارش
0 | 0
sundae١٢:٢٤ - ١٤٠١/٠٦/٠٨دسر بستنی با مغز، میوه و شکلات تلفظ به دو صورت: /ˈsʌndeɪ/, /ˈsʌndi/ که در لهجه آمریکایی و بریتانیایی فرقی نداره و هردو استفاده می شود ابتدا به تعاری ... گزارش
5 | 0
treat somebody to something١٢:٠٦ - ١٤٠١/٠٦/٠٨treat somebody/yourself ( to something ) به معنی کسی را جایی مهمان کردن که آن مکان خیلی دوست دارد و یا اینکه فردی چیزی را برای خودش می خرد که آن را ... گزارش
0 | 1
sow your wild oats١٠:٢٥ - ١٤٠١/٠٦/٠٧همچنین sow one's wild oats ( در جوانی ) عیش و عشرت کردن در ایام جوانی عیاشی و هرزگی کردن ( و سپس عیال وار شدن )گزارش
0 | 0
go past١٠:٣٩ - ١٤٠١/٠٦/٠٣If time elapses, it goes past در اینجا goes past به معنی گذشتن و سپری شدن هستگزارش
2 | 0
chagrin١٣:٠١ - ١٤٠١/٠٦/٠٢جناب فرزاد ک پ عزیز در حالت Noun احتمالا اشتباه تایپی بوده لطفا تصحیح کنیدگزارش
2 | 0
santa claus١١:٢٣ - ١٤٠١/٠٦/٠٢خودمانی/غیررسمی: Santa انگلیسی بریتانیایی: Father Christmas انگلیسی آمریکایی Kris Kringle لانگمن: an imaginary old man with red clothes and a long w ... گزارش
0 | 0
salvation army١١:١٥ - ١٤٠١/٠٦/٠٢the Salvation Army ( UK informal the Sally Army, also SA ) از ویکی پدیا، دانشنامهٔ آزاد: سپاه رستگاری یک مذهب مسیحی و سازمان خیریه بین المللی است که ... گزارش
0 | 0
vigil٠٩:٤٩ - ١٤٠١/٠٦/٠٢مراقبت از بیمار در طول شب ( شب مراقبتی )گزارش
0 | 0
sick with worry١٣:٣١ - ١٤٠١/٠٥/٢٧از نگرانی در هول و ولا بودن از نگرانی دل آشوب و بلاتکلیف بودنگزارش
0 | 0
fan out١٣:٢٠ - ١٤٠١/٠٥/٢٧( معمولا در مورد گروه جست و جو ) از یک نقطه شروع به حرکت در جهت های مختلف کردن در یک منطقه برای گشتن به دنبال چیزی یا کسی که گم یا مفقود شده پخش شدن ... گزارش
9 | 0
feather one's nest٠٩:٢٤ - ١٤٠١/٠٥/٢٧از نظر اینجانب دو معادل در زبان فارسی برای این اصطلاح وجود داره: 1 - بار خود را بستن ( خودمانی: طرف بار خودش رو بسته ) 2 - به نان و نوایی رسیدن ( از ... گزارش
9 | 0
broadcast١٣:١٦ - ١٤٠١/٠٥/٢٥اعلام عمومی کردن ( از طریق رادیو یا تلویزون ) ، پخش کردن، منتشر کردن معمولا این اتفاق در رسانه های محلی امریکایی بیشتر دیده میشه که مثلا یک بچه گم می ... گزارش
0 | 1
shock schlock movies١١:٣٣ - ١٤٠١/٠٥/٢٤فیلم ترسناک آشغال/به درد نخور/درپیتگزارش
0 | 0
gasp١١:٣٠ - ١٤٠١/٠٥/٢٢نفس شبیه آه کشیدن بخاطر تعجب و نگرانی و یا شوک تعریف کیمبریج: to take a short, quick breath through the mouth, especially because of surprise, pain, ... گزارش
0 | 0
squeamish١٠:٥٩ - ١٤٠١/٠٥/٢٢آدم بد دلگزارش
0 | 1
threatening١٠:٢٦ - ١٤٠١/٠٥/٢٢حاکی از وقوع چیز ناخوشایند خبر از چیزی دادن خبردادن از impending imminent وبستر: indicating or suggesting the approach of possible trouble or dangerگزارش
2 | 0
the onset of something١٠:٠٤ - ١٤٠١/٠٥/٢٢شروع چیزی ( معمولا یک چیز یا اتفاق ناخوشایند مانند یک بیماری ) the beginning of something, especially something bad the moment at which something u ... گزارش
0 | 0

فهرست جمله های ترجمه شده



off the beaten track١٠:٥٣ - ١٤٠١/٠٧/١٣
• They rusticated in villages off the beaten track for nearly fifteen years.
نزدیک به 15 سال است که در روستاهایی دورافتاده ییلاق می کنند
0 | 0
fierce١٠:٣٤ - ١٤٠١/٠٧/١٣
• The girl backed away from the fierce dog.
آن دختر از سگ وحشی فاصله گرفت
0 | 0
sundae١٢:٣٠ - ١٤٠١/٠٦/٠٨
• A walnut sundae, and don't spare the whipped cream.
یک ساندی گردویی لطفا، با خامه زده شده اضافی ( توضیح: طرف داره از فروشنده میخواد که خامه بیشتری داشته باشه )
0 | 0
sundae١٢:٢٦ - ١٤٠١/٠٦/٠٨
• I'd like to have a sundae.
من یک ساندی ( دسر بستنی با مغز، میوه و شکلات ) میخوام
0 | 0
conspire١٩:٥٦ - ١٤٠٠/١٢/٢٥
• As girls, the sisters used to conspire with each other against their brother.
از سر عادت دخترانه اشان، خواهرها عادت داشتند که علیه برادرشان دست به یکی کنند.
5 | 0
check in١٠:٢٧ - ١٤٠٠/٠٩/٠١
• Hold on, I'll check in my diary.
صبر داشته باش تا دفتر یادداشت را بررسی کنم ( در مورد ترجمه های قبلی دوستان: چه کسی دفتر خاطراتش برا برای فرد دیگری بررسی می کند؟؟؟! و اصلا به منظور؟؟؟ در این ) جا منظور دفتر یادداشت می باشد! )
34 | 4
psychotherapist١٦:٥٤ - ١٤٠٠/٠٣/٣١
• Anyone can call themselves a psychotherapist.
هرکس می تواند خودش را یک روان درمانگر بنامد.
0 | 0
hurry up١٩:٢٦ - ١٤٠٠/٠٣/١٦
• Hurry up or you'll be late.
عجله کن وگرنه دیرت میشه.
9 | 1
sleeveless١١:٢٦ - ١٤٠٠/٠٢/٢٨
• This is the season for sleeveless dresses.
الان فصل لباس های بی آستین هست.
2 | 0
nickname٠١:٣٠ - ١٤٠٠/٠٢/٠٧
• Red got his nickname for his red hair.
رِد ( قرمز ) نام مستعارش را به خاطر موهای قرمزش گرفت.
12 | 1
merit٢٢:٥٤ - ١٤٠٠/٠٢/٠٣
• I want to get the job on merit.
من می خواهم این شغل را بر اساس شایستگی به دست بیاورم.
9 | 1
sightseeing٢٢:٥٥ - ١٤٠٠/٠١/٢٠
• Is there a sightseeing bus tour?
آیا اینجا اتوبوس تور گردشگری دارد؟ آیا در اینجا اتوبوس تور گردشگری هست؟
7 | 2
sightseeing٢٢:٥٣ - ١٤٠٠/٠١/٢٠
• Sightseeing is best done either by tour bus or by bicycles.
بهترین گشت و گذار یا با اتوبوس تور و یا با دوچرخه انجام می شود.
37 | 3
sweater١٧:٣٨ - ١٤٠٠/٠١/١٨
• Do you have this sweater in red?
آیا از این ژاکت قرمزش رو دارید؟آیا از این ژاکت رنگ قرمزش را دارید؟
37 | 1
plain١٩:٤٧ - ١٤٠٠/٠١/١٤
• We have a plain view of the lake from our window.
ما از پنجره نمای کامل دریاچه را داریم.
30 | 2
obviously١٨:٤٧ - ١٤٠٠/٠١/١٤
• Why did you make a joke when she was obviously upset?
وقتی که معلوم بود ناراحته چرا باهاش شوخی کردی؟
16 | 1
waitress٠١:٥٧ - ١٤٠٠/٠١/٠٩
• The waitress refilled our coffee cups.
گارسن باز فنجان قهوه ی ما راپر کرد. /پیشخدمت باز برای ما قهوه ریخت.
7 | 2
order١١:٤٦ - ١٤٠٠/٠١/٠٨
• This is not my order; I asked for the roast beef, not the steak.
این سفارش من نیست؛ من گوشت کباب شده می خواستم نه استیک.
12 | 1
benign١٤:٢٤ - ١٣٩٩/١٢/٠٢
• The nurse gave the child a benign smile.
پرستار لبخند ملایمی به روی کودک زد.
7 | 1
check in٠٠:٣١ - ١٣٩٩/١١/١٤
• I'll ring the hotel. I'll tell them we'll check in tomorrow.
به هتل زنگ می زنم و میگم که فردا میایم و اتاق رو تحویل می گیریم.
18 | 3
inundate١٣:١٣ - ١٣٩٩/٠٥/٢٤
• We have been inundated with requests for help.
ما با انبوهی از درخواست برای کمک رو به رو شده ایم
2 | 0
inundate١٣:١١ - ١٣٩٩/٠٥/٢٤
• Her office was inundated with requests for tickets.
دفترش با انبوهی از تقاضا برای بلیط مواجه شد
5 | 0