میثم نبی پور

میثم نبی پور کارشناس ترجمه زبان انگلیسی
کارشناس ارشد آموزش زبان انگلیسی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



shithole٢٣:٥٤ - ١٤٠١/٠٥/٢٠آشغال دونیگزارش
0 | 0
ruddy face١٢:١٠ - ١٤٠١/٠٥/١٨صورت/چهره ی سرخ و سفیدگزارش
0 | 0
vision١١:٠٣ - ١٤٠١/٠٥/١٨have visions of something به معنی افکار و تصورات منفی ( دقت شود که در این مورد اکثرا به صورت جمع استفاده می شود ) لانگمن: if you have visions of so ... گزارش
0 | 0
receding hairline٢٢:٤٣ - ١٤٠١/٠١/١٤به تدریج کم شدن و عقب رفتن ( خط ) موی سر ( که یک خصوصیت ارثی می باشد ) به تدریج طاس شدن موگزارش
2 | 0
beauty contest٢٠:٠٢ - ١٤٠٠/١٠/٠٣همچنین Beauty pageant که معمولا در آمریکا گفته می شود و به معنی "جشنواره زیبایی" می باشد دقت کنید که با Miss Universe به معنی بانوی/دختر شایسته اشتب ... گزارش
7 | 0
mc١٩:٣٧ - ١٤٠٠/١٠/٠٣مخفف: Master of Ceremonies هم معنی: emcee به معنی: سرپرست جشن، سرپرست مراسم ( بزرگداشت یا مهمانی و غیره ) ، ( رادیو و تلویزیون ) نمایش گردان، گردانن ... گزارش
2 | 0
arithmetic٢٣:٠١ - ١٤٠٠/٠٩/٢٨arithmeticsگزارش
2 | 1
unnerve١٩:٤٩ - ١٤٠٠/٠٩/١٦روی اعصاب کسی رفتنگزارش
5 | 0
ungag١٨:١٨ - ١٤٠٠/٠٩/١٦از سانسور در آوردن بازگرداندن/بازگشت/بازگشتن آزادی بیانگزارش
0 | 0
incipient٢١:٥١ - ١٤٠٠/٠٨/٢٧در حال وقوعگزارش
0 | 0
take one at one١٥:٤٤ - ١٤٠٠/٠٨/٢٢همچنین take someone’s word for it take someone at his or her word به معنی: اعتماد داشتن به حرف کسی پذیرفتن حرف کسی بدون نیاز به تایید و یا تحقیق پذیر ... گزارش
0 | 0
take someone at his or her word٠٠:٠٦ - ١٤٠٠/٠٨/٢٢همچنین Take someone’s word for it take ( one ) at ( one's ) word به معنی: اعتماد داشتن به حرف کسی پذیرفتن حرف کسی بدون نیاز به تایید و یا تحقیق پذیر ... گزارش
0 | 0
take someone’s word for it٢٣:٥٤ - ١٤٠٠/٠٨/٢١همچنین take ( one ) at ( one's ) word take someone at his or her word به معنی: اعتماد داشتن به حرف کسی پذیرفتن حرف کسی بدون نیاز به تایید و یا تحقیق ... گزارش
0 | 0
spring washer١١:٠٤ - ١٤٠٠/٠٨/٢١واشر اسپرینگیگزارش
0 | 1
not take kindly to٢٢:١٧ - ١٤٠٠/٠٨/٢٠عدم پذیرش یا غیر قابل قبول بودن چیزی برا کسی خوش نداشتن/نیامدن کسی از چیزیگزارش
0 | 0
draw lots٢١:١٨ - ١٤٠٠/٠٨/٢٠همچنین draw straws یا cast lotsگزارش
0 | 0
cash on delivery١٩:٠٥ - ١٤٠٠/٠٨/٢٠پرداخت در محلگزارش
0 | 0
coming right up١٨:٥٣ - ١٤٠٠/٠٨/٢٠الان آماده/حاضر میشه وبستر: used by someone ( such as a waiter ) to say that something will be served or delivered very quicklyگزارش
7 | 0
set lunch١٢:٣٩ - ١٤٠٠/٠٨/٢٠همچنین prix fixe یک خوراک کامل ( شامل تعدادی غذای محدود ) با قیمت مشخص a full - course meal offering a limited number of choices and served at a fixe ... گزارش
0 | 0
prix fixe١٢:٣٦ - ١٤٠٠/٠٨/٢٠همچنین set lunch به معنی یک خوراک کامل ( شامل چند نوع غذا ) با قیمت مشخص لانگمن: a prix fixe meal is a complete meal served for a fixed price آکسفرد: ... گزارش
0 | 0
better luck next time٠٩:٥٠ - ١٤٠٠/٠٨/١٧با سلام. در اینجا luck لزوما به معنی شانس نیست و می تواند اینطور معنی دهد: دفعه ی بعد ( برایت ) بهتر/خوبتر باشه یا ( امیدوارم ) دفعه ی بعد خوش شانس ... گزارش
5 | 0
hang on in there١٨:٠٨ - ١٤٠٠/٠٨/١٤همچنین: hang in there hang though مقاومت کردن، تسلیم نشدن، شانه خالی نکردن هم معنی: persevere, persist کیمبریج: said as a way of telling someone ... گزارش
2 | 0
grave situation١٨:٥٣ - ١٤٠٠/٠٨/١٠موقعیت بسیار خطرناکگزارش
5 | 0
come to know١١:٤٦ - ١٤٠٠/٠٨/٠٩to learn, to discover ( a new fact ) یادگرفتن، کشف کردن چیزی یا واقعیتیگزارش
7 | 0
concubine٢٢:٠٢ - ١٤٠٠/٠٨/٠٨a woman in the past who lived with and had sex with a man who already had a wife or wives, but who was socially less important than the wives علاوه ب ... گزارش
0 | 0
take that personally١٣:٠٤ - ١٤٠٠/٠٨/٠٨to get upset by the things other people say or do, because you think that their remarks or behaviour are directed at you in particular به خود گرفتنگزارش
0 | 0
take the oath of allegiance to١٠:٥٢ - ١٤٠٠/٠٨/٠٨سوگند وفاداری به چیزی را ادا کردنگزارش
0 | 0
resist the urge٢١:٢٦ - ١٤٠٠/٠٨/٠٦در برابر فشار/اصرار مقاومت کردن خودداری کردن دربرابر انجام کاری یا داشتن چیزی غیر منطقی یا نامعقولگزارش
2 | 0
overgenerous٢٢:٤٤ - ١٤٠٠/٠٨/٠٣سخاوتمند، بسیار دست و دل باز، بسیار بخشنده آکسفرد: Excessively generous magnanimous کالینز: excessively willing and liberal in giving away one's t ... گزارش
2 | 0
flattery will get you nowhere١٠:٤٩ - ١٤٠٠/٠٨/٠١با چاپلوسی به جایی نمی رسی با چاپلوسی کارت پیش نمی رهگزارش
7 | 0
fit of rage١١:١٢ - ١٤٠٠/٠٧/٢٩طغیان خشمگزارش
5 | 0
photojournalist٠١:٠٢ - ١٤٠٠/٠٧/٢٤عکاس خبرنگارگزارش
5 | 0
commuter٢٢:٤٥ - ١٤٠٠/٠٧/٠٥مسافر راه دورگزارش
0 | 1
take up arms٠٠:٠٣ - ١٤٠٠/٠٦/٠٧اسلحه به دست گرفتن و آماده جنگ شدن to pick up weapons and become ready to fight to begin fighting with weaponsگزارش
0 | 0
efl٢٣:٠٠ - ١٤٠٠/٠٥/٠٦مخفف: English as a Foreign Language و به معنی: انگلیسی به عنوان زبان خارجی این عبارت برای نوع و مدل آموزش زبان انگلیسی در کشوری که زبان رسمی در آن ان ... گزارش
21 | 0
sticky note١١:٤٢ - ١٤٠٠/٠٥/٠١این واژه به ذهن بنده رسیده: برچسب نوشتهگزارش
7 | 0
at all times١٨:٢٥ - ١٤٠٠/٠٤/٠٣در همه حالگزارش
5 | 0
rehabilitate١٦:٥٧ - ١٤٠٠/٠٣/٣١در مورد زندانیان: باز پروریگزارش
16 | 0
i'd like٢٢:١٨ - ١٤٠٠/٠٣/٢٣می خواهم تمایل دارم I would appreciate I'd appreciate گزارش
28 | 1
golden oldie١٠:٥٦ - ١٤٠٠/٠٣/٠٣( بخصوص آهنگ ) همان "زیرخاکی" خودمانگزارش
2 | 0
great٠٠:٣١ - ١٤٠٠/٠٢/١٧گاهی به معنی بلند A great wailing was heard ترجمه ی اینجانب: ناله ی بلندی شنیده شدگزارش
9 | 0
available٠٠:٤٠ - ١٤٠٠/٠٢/١٢آقای وحید به معنای "در دسترس" هست. یعنی می توانید در صورت لزوم با من ( فرد مخاطب ) تماس بگیرید.گزارش
16 | 1
nickname٠١:٢٠ - ١٤٠٠/٠٢/٠٧Nickname دقت کنید که این کلمه سرهم هستگزارش
12 | 1
run٢١:٥٦ - ١٤٠٠/٠٢/٠٦I have to run باید بروم، باید عجله کنم. I must go now گزارش
12 | 0
heave٠١:٠٧ - ١٤٠٠/٠٢/٠٥give sb the heave به معنی: پایان دادن به یک رابطه ی عاشقانه، خودمانی: کات کردن، جدا شدن to end a romantic relationship with someoneگزارش
0 | 1
give sb the heave٠١:٠٢ - ١٤٠٠/٠٢/٠٥پایان دادن به یک رابطه ی عاشقانه، خودمانی: کات کردن، جدا شدن to end a romantic relationship with someoneگزارش
0 | 0
relieved of duty٠٠:٠٨ - ١٤٠٠/٠٢/٠٤از انجام وظیفه برکنار شدن/کردن to remove or lessen a burden on someone or oneselfگزارش
2 | 0
take the offensive١٩:١٦ - ١٤٠٠/٠٢/٠٣همچنین go on the offensive اقدام به حمله ( برنامه ریزی شده ) کردن فرهنگ هزاره: شروع به حمله کردن، دست به حمله زدن، حالت تهاجمی گرفتن، ( مجازی ) دست ... گزارش
9 | 0
'tis١٨:٣٤ - ١٤٠٠/٠٢/٠٣فرم مخفف قدیمی it is می باشد "an old contraction of "it is گزارش
7 | 0
come with baggage١١:٠٩ - ١٤٠٠/٠٢/٠٢bring problems مشکلات را با خود یا چیزی آوردن، مشکل داشتن، دچار مشکل بودن همچنین: Having a lot of baggage means to have experienced negative things ... گزارش
2 | 0

فهرست جمله های ترجمه شده



conspire١٩:٥٦ - ١٤٠٠/١٢/٢٥
• As girls, the sisters used to conspire with each other against their brother.
از سر عادت دخترانه اشان، خواهرها عادت داشتند که علیه برادرشان دست به یکی کنند.
0 | 0
check in١٠:٢٧ - ١٤٠٠/٠٩/٠١
• Hold on, I'll check in my diary.
صبر داشته باش تا دفتر یادداشت را بررسی کنم ( در مورد ترجمه های قبلی دوستان: چه کسی دفتر خاطراتش برا برای فرد دیگری بررسی می کند؟؟؟! و اصلا به منظور؟؟؟ در این ) جا منظور دفتر یادداشت می باشد! )
28 | 3
psychotherapist١٦:٥٤ - ١٤٠٠/٠٣/٣١
• Anyone can call themselves a psychotherapist.
هرکس می تواند خودش را یک روان درمانگر بنامد.
0 | 0
hurry up١٩:٢٦ - ١٤٠٠/٠٣/١٦
• Hurry up or you'll be late.
عجله کن وگرنه دیرت میشه.
7 | 1
sleeveless١١:٢٦ - ١٤٠٠/٠٢/٢٨
• This is the season for sleeveless dresses.
الان فصل لباس های بی آستین هست.
2 | 0
nickname٠١:٣٠ - ١٤٠٠/٠٢/٠٧
• Red got his nickname for his red hair.
رِد ( قرمز ) نام مستعارش را به خاطر موهای قرمزش گرفت.
9 | 1
merit٢٢:٥٤ - ١٤٠٠/٠٢/٠٣
• I want to get the job on merit.
من می خواهم این شغل را بر اساس شایستگی به دست بیاورم.
9 | 1
sightseeing٢٢:٥٥ - ١٤٠٠/٠١/٢٠
• Is there a sightseeing bus tour?
آیا اینجا اتوبوس تور گردشگری دارد؟ آیا در اینجا اتوبوس تور گردشگری هست؟
5 | 1
sightseeing٢٢:٥٣ - ١٤٠٠/٠١/٢٠
• Sightseeing is best done either by tour bus or by bicycles.
بهترین گشت و گذار یا با اتوبوس تور و یا با دوچرخه انجام می شود.
28 | 1
sweater١٧:٣٨ - ١٤٠٠/٠١/١٨
• Do you have this sweater in red?
آیا از این ژاکت قرمزش رو دارید؟آیا از این ژاکت رنگ قرمزش را دارید؟
30 | 1
plain١٩:٤٧ - ١٤٠٠/٠١/١٤
• We have a plain view of the lake from our window.
ما از پنجره نمای کامل دریاچه را داریم.
21 | 2
obviously١٨:٤٧ - ١٤٠٠/٠١/١٤
• Why did you make a joke when she was obviously upset?
وقتی که معلوم بود ناراحته چرا باهاش شوخی کردی؟
14 | 1
waitress٠١:٥٧ - ١٤٠٠/٠١/٠٩
• The waitress refilled our coffee cups.
گارسن باز فنجان قهوه ی ما راپر کرد. /پیشخدمت باز برای ما قهوه ریخت.
7 | 2
order١١:٤٦ - ١٤٠٠/٠١/٠٨
• This is not my order; I asked for the roast beef, not the steak.
این سفارش من نیست؛ من گوشت کباب شده می خواستم نه استیک.
9 | 1
benign١٤:٢٤ - ١٣٩٩/١٢/٠٢
• The nurse gave the child a benign smile.
پرستار لبخند ملایمی به روی کودک زد.
5 | 1
check in٠٠:٣١ - ١٣٩٩/١١/١٤
• I'll ring the hotel. I'll tell them we'll check in tomorrow.
به هتل زنگ می زنم و میگم که فردا میایم و اتاق رو تحویل می گیریم.
18 | 3
inundate١٣:١٣ - ١٣٩٩/٠٥/٢٤
• We have been inundated with requests for help.
ما با انبوهی از درخواست برای کمک رو به رو شده ایم
2 | 0
inundate١٣:١١ - ١٣٩٩/٠٥/٢٤
• Her office was inundated with requests for tickets.
دفترش با انبوهی از تقاضا برای بلیط مواجه شد
5 | 0