برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

میثم نبی پور

میثم نبی پور کارشناس ترجمه زبان انگلیسی
کارشناس ارشد آموزش زبان انگلیسی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 Take (something) Into Consideration
give thought to
take into account
١٣٩٩/١٠/٢٦
|

2 دیر رس ١٣٩٩/١٠/٢٤
|

3 میان رس ١٣٩٩/١٠/٢٤
|

4 late-ripening
١٣٩٩/١٠/٢٤
|

5 middle-ripening

دیر رس: late-ripening
١٣٩٩/١٠/٢٤
|

6 بسته بندی فله ای

It is large scale packaging that is used to store or transport raw ingredients or finished goods in the manufacturing process
١٣٩٩/١٠/٢٣
|

7 همون ساندویچی خودمون

Inexpensive food such as hamburgers and fried chicken prepared and served quickly
١٣٩٩/٠٧/١٦
|

8 الکی حرف زدن، چرت و پرت گفتن، اغراق کردن‌ و یا لاف زدن
توجه: این عبارت دارای حسن تعبیر می باشد و و اصلاحی خودمانی و یا غیر رسمی نیست و می توان آن ...
١٣٩٩/٠٦/٠١
|

9 مدیر تور
مدیر گردشگری
١٣٩٩/٠٥/٢٨
|

10 با سیلی/انبوهی از کمک، درخواست، تماس و غیره رو به رو و یا مواجه شدن

مثال:
We have been inundated with requests for help
ترجمه اینجانب:
١٣٩٩/٠٥/٢٤
|

11 مدیر تدارکات ١٣٩٩/٠٥/١٩
|

12 طبق شرایط/خواست یک فرد

according to the conditions that someone wants
١٣٩٩/٠٥/١٤
|

13 idiom, informal
آرایان‌پور: کارها را خراب کردن، نقشه را برهم زدن
کیمبریج:
to completely spoil someone’s plans
لانگمن:
to cause trouble ...
١٣٩٩/٠٥/١٣
|

14 Tread carefully/warily/cautiously/gently/lightly etc
/past tense trod /trɑːd/ or US also treaded, past participle trodden /'trɑːdn

آریان ...
١٣٩٩/٠٥/١٣
|

15 سازمان یا نیروی ویژه فعالیت های مشترک نظامی

the primary organization for joint operations
a "joint" (multi-service) ad hoc military formati ...
١٣٩٩/٠٥/١١
|

16 موضوع یا اتفاقی که اهمیت خاصی دارد

وبستر:
something of special importance
١٣٩٩/٠٥/١١
|

17 جعبه کمک های اولیه

first aid kit/first-aid kit
medicine/drug cabinet
med kit
١٣٩٩/٠٥/١١
|

18 نقشه یا برنامه خود را افشا کردن/آشکار کردن/فاش کردن ١٣٩٩/٠٥/٠٤
|

19 کشت زنده میکروب در آزمایشگاه

ترجمه متن انگلیسی پایین توسط اینجانب: این عبارت معمولا به جای کلمه "پروبیوتیک" استفاده می شود. مثال برای کشت زند ...
١٣٩٩/٠٥/٠٣
|

20 گروه/دسته/افراد/اجتماع دارای هدف و ارزش ها/اعتقادهای مشترک

a group or community, especially when perceived as the locus of a particular set o ...
١٣٩٩/٠٥/٠١
|

21 گروهی از مامورها، جاسوس ها یا تروریست ها که به صورت مخفی در میان گروه خاصی از مردم (یا در میان یک اجتماع خاص) زندگی می کنند و منتظر دستورات یا یک فر ... ١٣٩٩/٠٥/٠١
|

22 آریان پور: (ناگهان و به سرعت) حرکت کردن
بیرون زدن/پریدن

آکسفورد:
run or travel somewhere in a great hurry
مثال:
I must dash, I'm ...
١٣٩٩/٠٤/٣١
|

23 گروه نجات و یا نیروی پشتیبانی ١٣٩٩/٠٤/٢٩
|

24 رفت و آمد کردن (در محل خاص یا با افراد خاص)
مدت طولانی به جایی رفتن/سر زدن و یا در جایی و با کسی ماندن
١٣٩٩/٠٤/٢٨
|

25 سفینه‌ی مرکزی/مادر

آکسفورد:
a large spacecraft or ship from which smaller craft are launched or maintained

کیمبریج:
a large ship ...
١٣٩٩/٠٤/٢٨
|

26 دیکشنری هزاره: (اضطراب، درد و ...) عذاب آور، آزار دهنده، جانکاه ١٣٩٩/٠٤/١٣
|

27 بسیار غمگین/نگران/ناراحت

very/extremely unhappy
of a person: wretchedly unhappy or uncomfortable
١٣٩٩/٠٤/١٣
|

28 هنگامی که کاپیتان در هنگام صحبت با مسافران در هواپیما این جلمه را بیان می کند:
welcome you on board
به معنی "ورود شما را خوش آمد می گویم" می با ...
١٣٩٩/٠٤/٠٨
|

29 oblique line/stroke
or
oblique slanting line
به معنی:
a sloping line or slash
خط مورب/مایل

١٣٩٩/٠٤/٠٨
|

30 شقیقه

کیمبریج:
areas of hair grown down the sides of a man's face in front of the ears

لانگمن:
hair grown down the sides of a man ...
١٣٩٩/٠٤/٠٦
|

31 (بیماری) پیشرفته، کاملا پیشرفت کرده، در مرحله کامل پیشرفت
پیشرفت کامل(بیماری)

completely/fully developed*
having all the qualities of so ...
١٣٩٩/٠٤/٠٦
|

32 زمانی، مربوط به زمان

وبستر:
of or relating to time
١٣٩٩/٠٤/٠٦
|

33 باعث عبور کسی شدن(مثلا از مرز) یا کمک به عبور کردن کسی کردن

دیکشنری کالینز:
to cross or cause or help to cross
١٣٩٩/٠٤/٠٥
|

34 سر به سر کسی گذاشتن

لانگمن:
to deceive someone or cause trouble for them

١٣٩٩/٠٤/٠٥
|

35 نارنجک دستی
hand grenade
١٣٩٩/٠٤/٠٥
|

36 جفت ارز ١٣٩٩/٠٣/٠٦
|

37 نشان تجاری:
سوپرمارکت های کوچکی که غذا، نوشیدنی، مجله، محصولات بهداشتی و غیره می فروشند و از صبح زود تا اواخر شب باز هستند. این فروشگاه ها در آمری ...
١٣٩٩/٠٢/١٧
|

38 نظامی: آماده باش ١٣٩٩/٠٢/١٦
|

39 ناگهان و به شدت به تکه های کوچک تبدیل شدن و در هوا پخش یا به هوا پرتاب شدن

to break into pieces violently
to shatter
١٣٩٩/٠٢/١٦
|

40 موج انفجار

دیکشنری اکسفرد:
A destructive wave of highly compressed air spreading outward from an explosion
١٣٩٩/٠٢/١٦
|

41 a leap of (the) imagination
(also an imaginative leap)

از نظر اینجانب: پردازش عمیق فکری، جهش فکر/فکری، خیزش فکر

تعریف دیکشنری لانگمن ...
١٣٩٩/٠٢/٠٢
|

42 Quirk of fate/fortune:
روی آوردن بخت، یار بودن بخت

something that is strange and unexpected
something strange that happens by chance
١٣٩٩/٠٢/٠١
|

43 یک فرد (مخصوصادر مورد یک مرد) ناخوشایند، نچسب، بدخلق
توجه: این کلمه را هرجایی استفاده نکنید

an unpleasant, despicable, offensive, or disag ...
١٣٩٩/٠١/٠٦
|

44 شدت، وضوح و یا شفافیت چیزی را کم کردن

Cambridge:
to make something less strong or clear
١٣٩٩/٠١/٠٥
|

45 Bust down:شکستن، خراب کردن
to burst/break/split/smash something especially with force

The cops had to bust the door down
I fell, and bro ...
١٣٩٩/٠١/٠٥
|

46 (زن) خوش قواره، پر و پاچه دار، تپل مپل، خوش هیکل،دارای انحناء وقوسهای ظریف زنانه

Oxford:
of a woman: curvaceous and sexually attractive
...
١٣٩٩/٠١/٠٤
|

47 توده/ابر اورت
/ɔrt klaʊd/
Astronomy:
Oxford:
A spherical cloud of small rocky and icy bodies postulated to orbit the sun beyond the orb ...
١٣٩٨/١٢/٢٩
|

48 نمودار هرتسپرونگ-راسل
Oxford:
A two-dimensional graph, devised independently by Ejnar Hertzsprung (1873-1967) and Henry Norris Russell (1877-19 ...
١٣٩٨/١٢/٢٩
|

49 Webster:
an extinct volcano = no longer active
Cambridge:
an extinct volcano is one that is not now active = will not explode again
Longm ...
١٣٩٨/١٢/٢٩
|

50 Oxford Dictionary:
/kaɪpər bɛlt'/
A region of the solar system beyond the orbit of Neptune, believed to contain many comets, asteroids, and oth ...
١٣٩٨/١٢/٢٨
|

فهرست جمله های ترجمه شده

واژه جمله های ترجمه شده

1 inundate
• We have been inundated with requests for help.
• ما با انبوهی از درخواست برای کمک رو به رو شده‌ایم
١٣٩٩/٠٥/٢٤
|

2 inundate
• Her office was inundated with requests for tickets.
• دفترش با انبوهی از تقاضا برای بلیط مواجه شد
١٣٩٩/٠٥/٢٤
|