برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

میثم نبی پور

میثم نبی پور کارشناس ترجمه زبان انگلیسی
کارشناس ارشد آموزش زبان انگلیسی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 این واژه به ذهن بنده رسیده: برچسب نوشته ١٤٠٠/٠٥/٠١
|

2 در همه حال ١٤٠٠/٠٤/٠٣
|

3 در مورد زندانیان: باز پروری ١٤٠٠/٠٣/٣١
|

4 می خواهم
تمایل دارم
I would appreciate
I'd appreciate
١٤٠٠/٠٣/٢٣
|

5 (بخصوص آهنگ) همان "زیرخاکی" خودمان ١٤٠٠/٠٣/٠٣
|

6 گاهی به معنی بلند

A great wailing was heard
ترجمه‌ی اینجانب: ناله‌ی بلندی شنیده شد
١٤٠٠/٠٢/١٧
|

7 آقای وحید به معنای "در دسترس" هست. یعنی می توانید در صورت لزوم با من(فرد مخاطب) تماس بگیرید. ١٤٠٠/٠٢/١٢
|

8 Nickname
دقت کنید که این کلمه سرهم هست
١٤٠٠/٠٢/٠٧
|

9 I have to run

باید بروم، باید عجله کنم.
I must go now

١٤٠٠/٠٢/٠٦
|

10 give sb the heave
به معنی:
پایان دادن به یک رابطه‌ی عاشقانه، خودمانی: کات کردن، جدا شدن
to end a romantic relationship with someone
١٤٠٠/٠٢/٠٥
|

11 پایان دادن به یک رابطه‌ی عاشقانه، خودمانی: کات کردن، جدا شدن
to end a romantic relationship with someone
١٤٠٠/٠٢/٠٥
|

12 از انجام وظیفه برکنار شدن/کردن
to remove or lessen a burden on someone or oneself
١٤٠٠/٠٢/٠٤
|

13 همچنین go on the offensive
اقدام به حمله (برنامه ریزی شده) کردن

فرهنگ هزاره:
شروع به حمله کردن، دست به حمله زدن، حالت تهاجمی گرفتن، (مج ...
١٤٠٠/٠٢/٠٣
|

14 فرم مخفف قدیمی it is می باشد
"an old contraction of "it is


١٤٠٠/٠٢/٠٣
|

15 bring problems
مشکلات را با خود یا چیزی آوردن، مشکل داشتن، دچار مشکل بودن

همچنین:
Having a lot of baggage means to have experienced nega ...
١٤٠٠/٠٢/٠٢
|

16 Chocolate-covered raisins
شکلات مغز کشمشی
١٤٠٠/٠١/٢٥
|

17 Chocolate-covered raisins
شکلات مغز کشمشی
١٤٠٠/٠١/٢٥
|

18 حال خوب کن
مثال:
Let's go see a feel-good movie
ترجمه‌ی اینجانب:
بیا بریم یه فیلم حال خوب کن ببینیم.
١٤٠٠/٠١/٢٤
|

19 معادل a tow truck و به معنی کامیون یدکش می باشد اما breakdown truck کامیونی هست که ماشین های خراب رو روی آن می گذارند و به تعمیرگاه منتقل می کنند ١٤٠٠/٠١/٢٢
|

20 breakdown truck
معادل a tow truck و به معنی کامیون یدکش می باشد اما breakdown truck کامیونی هست که ماشین های خراب رو روی آن می گذارند و به تعمیرگا ...
١٤٠٠/٠١/٢٢
|

21 در ایران به این نوع موتور "پاکشتی" هم گفته می شود.

موتور پاكشتی 50 سی سی يا اسكوتر 50 سی سی عمدتا ساخت كشور ژاپن می باشند و شركت هايی نظير هون ...
١٤٠٠/٠١/٢٢
|

22 pull into
وارد شدن
of a car, train, etc.: to arrive at a particular place
مثال:
The train pulled into the station right on time
ترجمه ...
١٤٠٠/٠١/٢٢
|

23 a 2-hour drive through scenic country
ترجمه‌ی اینجانب: یک رانندگی 2 ساعته از میان دشت و صحرای خوش منظره
١٤٠٠/٠١/١٩
|

24 لذیذ

You get an interesting meal for a reasonable price
ترجمه‌ی اینجانب: یک خوراک لذیذ با قیمت مناسب دریافت می کنید.
١٤٠٠/٠١/١٧
|

25 طبقه‌ی آخر ١٤٠٠/٠١/١٥
|

26 North American: the ground floor of a building
طبقه‌ی همکف
١٤٠٠/٠١/١٥
|

27 در این اطراف، نزدیک، در نزدیکی، نبش چهارراه، سر نبش، سر چهارراه ١٤٠٠/٠١/١٤
|

28 to go somewhere quickly or for a short time
یه توک پا به جایی سر زدن

I’ve got to nip home and change my clothes
ترجمه‌ی اینجانب: باید ی ...
١٤٠٠/٠١/١٣
|

29 Please pick up some bread at the supermarket
ترجمه‌ی اینجانب: لطفاً از سوپرمارکت مقداری نان بگیر.
١٤٠٠/٠١/١٣
|

30 توی ترافیک گیر افتادن/کردن ١٤٠٠/٠١/١٢
|

31 hit the rush hour
توی ترافیک گیر افتادن/کردن
١٤٠٠/٠١/١٢
|

32 hit the rush hour
توی ترافیک گیر افتادن/کردن
١٤٠٠/٠١/١٢
|

33 I got caught in the morning rush hour
ترجمه‌ی اینجانب: من در اوج ترافیک صبح گیر افتادم.

heavy rush hour traffic
ترجمه‌ی اینجانب: ساعت پی ...
١٤٠٠/٠١/١٢
|

34 دست دادن و به توافق رسیدن، دست دادن و معامله را بستن
shake hands with somebody to show that you have made an agreement, a deal, etc

I can't ...
١٤٠٠/٠١/١١
|

35 همچنین meet halfway
به معنی:
to compromise, especially when negotiating a price
حد وسط را گرفتن، بر سر حد وسط به توافق رسیدن

گاهی پ ...
١٤٠٠/٠١/١١
|

36 همچنین wriggle room

آزادی عمل،قدرت/امکان مانور
freedom to change your mind or to try a different method
or
room to maneuver
مثال:< ...
١٤٠٠/٠١/١١
|

37 کم کردن قیمت، پایین آوردن قیمت
to accept a lower price
to agree to ask for or pay a lower price

They are not willing to come down in pr ...
١٤٠٠/٠١/١١
|

38 تخفیف جو

Bargain hunters queued outside the store for hours
ترجمه‌ اینجانب:
تخفیف جویان ساعت ها در خارج از فروشگاه صف می کشیدند.
١٤٠٠/٠١/١١
|

39 عرضه شدن
Good watches don't come at bargain prices
ترجمه‌ی اینجانب:
ساعت های خوب با تخفیف عرضه نمی شوند.
١٤٠٠/٠١/١١
|

40 It's a bargain
(یک) معامله با قیمت خوب/مناسب/مفت

real bargain
خرید ارزان، مفت یا با قیمت خوب

That second-hand table was a real b ...
١٤٠٠/٠١/١٠
|

41 بایستی
١٤٠٠/٠١/١٠
|

42 چی گفتی؟ دوباره بگو(یید)، دوباره می گی؟

Come again? I didn't hear what you said
ترجمه اینجانب:
چی گفتی؟ متوجه حرفت نشدم.
دوباره تکر ...
١٤٠٠/٠١/٠٩
|

43 not catch something
در صحبت و مالمه به معنی "نفهمیدن"، "متوجه نشدن": to not hear or understand what someone says

I’m afraid I didn’t catch ...
١٤٠٠/٠١/٠٩
|

44 به طرز دیگری بیان کردن
طور دیگری گفتن
١٤٠٠/٠١/٠٩
|

45 "Also known as "a full course meals" or "a standard course meal
منوی استاندارد یا کامل شامل پیش غذا، غذای اصلی و دسر
١٤٠٠/٠١/٠٧
|

46 گاهی به معنی "هم"
به این مثال توجه کنید:

Is there any fish on the menu?
ترجمه‌ی اینجانب: آیا ماهی هم در منو هست؟
١٤٠٠/٠١/٠٧
|

47 ?Could we have the menu, please
ترجمه‌ی اینجانب: لطف می کنید منو رو بیاورید؟
١٤٠٠/٠١/٠٧
|

48 محصولات لبنی

food derived from or containing milk and its derivatives

milk, butter, cheese etc
١٤٠٠/٠١/٠٧
|

49 داستان/اخبار مورد توجه مردم/عموم
داستان/اخبار دارای جنبه‌ی انسانی
١٤٠٠/٠١/٠١
|

50 بر اساس فرهنگ هزاره:
خیلی لطف کردید! خیلی محبت کردید! محبت شما را می رساند
١٣٩٩/١٢/٣٠
|

فهرست جمله های ترجمه شده

واژه جمله های ترجمه شده

1 psychotherapist
• Anyone can call themselves a psychotherapist.
• هرکس می تواند خودش را یک روان درمانگر بنامد.
١٤٠٠/٠٣/٣١
|

2 hurry up
• Hurry up or you'll be late.
• عجله کن وگرنه دیرت میشه.
١٤٠٠/٠٣/١٦
|

3 sleeveless
• This is the season for sleeveless dresses.
• الان فصل لباس‌های بی آستین هست.
١٤٠٠/٠٢/٢٨
|

4 nickname
• Red got his nickname for his red hair.
• رِد (قرمز) نام مستعارش را به خاطر موهای قرمزش گرفت.
١٤٠٠/٠٢/٠٧
|

5 merit
• I want to get the job on merit.
• من می خواهم این شغل را بر اساس شایستگی به دست بیاورم.
١٤٠٠/٠٢/٠٣
|

6 sightseeing
• Is there a sightseeing bus tour?
• آیا اینجا اتوبوس تور گردشگری دارد؟ آیا در اینجا اتوبوس تور گردشگری هست؟
١٤٠٠/٠١/٢٠
|

7 sightseeing
• Sightseeing is best done either by tour bus or by bicycles.
• بهترین گشت و گذار یا با اتوبوس تور و یا با دوچرخه انجام می شود.
١٤٠٠/٠١/٢٠
|

8 sweater
• Do you have this sweater in red?
• آیا از این ژاکت قرمزش رو دارید؟ آیا از این ژاکت رنگ قرمزش را دارید؟
١٤٠٠/٠١/١٨
|

9 plain
• We have a plain view of the lake from our window.
• ما از پنجره‌ نمای کامل دریاچه را داریم.
١٤٠٠/٠١/١٤
|

10 obviously
• Why did you make a joke when she was obviously upset?
• وقتی که معلوم بود ناراحته چرا باهاش شوخی کردی؟
١٤٠٠/٠١/١٤
|

11 waitress
• The waitress refilled our coffee cups.
• گارسن باز فنجان قهوه‌ی ما راپر کرد./پیشخدمت باز برای ما قهوه‌ ریخت.
١٤٠٠/٠١/٠٩
|

12 order
• This is not my order; I asked for the roast beef, not the steak.
• این سفارش من نیست؛ من گوشت کباب شده می خواستم نه استیک.
١٤٠٠/٠١/٠٨
|

13 benign
• The nurse gave the child a benign smile.
• پرستار لبخند ملایمی به روی کودک زد.
١٣٩٩/١٢/٠٢
|

14 check in
• I'll ring the hotel. I'll tell them we'll check in tomorrow.
• به هتل زنگ می زنم و میگم که فردا میایم و اتاق رو تحویل می گیریم.
١٣٩٩/١١/١٤
|

15 inundate
• We have been inundated with requests for help.
• ما با انبوهی از درخواست برای کمک رو به رو شده‌ایم
١٣٩٩/٠٥/٢٤
|

16 inundate
• Her office was inundated with requests for tickets.
• دفترش با انبوهی از تقاضا برای بلیط مواجه شد
١٣٩٩/٠٥/٢٤
|