میثم نبی پور

میثم نبی پور کارشناس ترجمه زبان انگلیسی
کارشناس ارشد آموزش زبان انگلیسی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



fit of rage١١:١٢ - ١٤٠٠/٠٧/٢٩طغیان خشمگزارش
0 | 0
photojournalist٠١:٠٢ - ١٤٠٠/٠٧/٢٤عکاس خبرنگارگزارش
0 | 0
commuter٢٢:٤٥ - ١٤٠٠/٠٧/٠٥مسافر راه دورگزارش
0 | 0
take up arms٠٠:٠٣ - ١٤٠٠/٠٦/٠٧اسلحه به دست گرفتن و آماده جنگ شدن to pick up weapons and become ready to fight to begin fighting with weaponsگزارش
0 | 0
efl٢٣:٠٠ - ١٤٠٠/٠٥/٠٦مخفف: English as a Foreign Language و به معنی: انگلیسی به عنوان زبان خارجی این عبارت برای نوع و مدل آموزش زبان انگلیسی در کشوری که زبان رسمی در آن ان ... گزارش
5 | 0
sticky note١١:٤٢ - ١٤٠٠/٠٥/٠١این واژه به ذهن بنده رسیده: برچسب نوشتهگزارش
0 | 0
at all times١٨:٢٥ - ١٤٠٠/٠٤/٠٣در همه حالگزارش
5 | 0
rehabilitate١٦:٥٧ - ١٤٠٠/٠٣/٣١در مورد زندانیان: باز پروریگزارش
5 | 0
i'd like٢٢:١٨ - ١٤٠٠/٠٣/٢٣می خواهم تمایل دارم I would appreciate I'd appreciate گزارش
7 | 1
golden oldie١٠:٥٦ - ١٤٠٠/٠٣/٠٣( بخصوص آهنگ ) همان "زیرخاکی" خودمانگزارش
0 | 0
great٠٠:٣١ - ١٤٠٠/٠٢/١٧گاهی به معنی بلند A great wailing was heard ترجمه ی اینجانب: ناله ی بلندی شنیده شدگزارش
5 | 0
available٠٠:٤٠ - ١٤٠٠/٠٢/١٢آقای وحید به معنای "در دسترس" هست. یعنی می توانید در صورت لزوم با من ( فرد مخاطب ) تماس بگیرید.گزارش
7 | 1
nickname٠١:٢٠ - ١٤٠٠/٠٢/٠٧Nickname دقت کنید که این کلمه سرهم هستگزارش
2 | 0
run٢١:٥٦ - ١٤٠٠/٠٢/٠٦I have to run باید بروم، باید عجله کنم. I must go now گزارش
7 | 0
heave٠١:٠٧ - ١٤٠٠/٠٢/٠٥give sb the heave به معنی: پایان دادن به یک رابطه ی عاشقانه، خودمانی: کات کردن، جدا شدن to end a romantic relationship with someoneگزارش
0 | 0
give sb the heave٠١:٠٢ - ١٤٠٠/٠٢/٠٥پایان دادن به یک رابطه ی عاشقانه، خودمانی: کات کردن، جدا شدن to end a romantic relationship with someoneگزارش
0 | 0
relieved of duty٠٠:٠٨ - ١٤٠٠/٠٢/٠٤از انجام وظیفه برکنار شدن/کردن to remove or lessen a burden on someone or oneselfگزارش
0 | 0
take the offensive١٩:١٦ - ١٤٠٠/٠٢/٠٣همچنین go on the offensive اقدام به حمله ( برنامه ریزی شده ) کردن فرهنگ هزاره: شروع به حمله کردن، دست به حمله زدن، حالت تهاجمی گرفتن، ( مجازی ) دست ... گزارش
2 | 0
'tis١٨:٣٤ - ١٤٠٠/٠٢/٠٣فرم مخفف قدیمی it is می باشد "an old contraction of "it is گزارش
5 | 0
come with baggage١١:٠٩ - ١٤٠٠/٠٢/٠٢bring problems مشکلات را با خود یا چیزی آوردن، مشکل داشتن، دچار مشکل بودن همچنین: Having a lot of baggage means to have experienced negative things ... گزارش
2 | 0
covered٠١:٠٣ - ١٤٠٠/٠١/٢٥Chocolate - covered raisins شکلات مغز کشمشیگزارش
7 | 1
chocolate covered raisins٠١:٠٣ - ١٤٠٠/٠١/٢٥Chocolate - covered raisins شکلات مغز کشمشیگزارش
2 | 0
feelgood٢٣:٤٦ - ١٤٠٠/٠١/٢٤حال خوب کن مثال: Let's go see a feel - good movie ترجمه ی اینجانب: بیا بریم یه فیلم حال خوب کن ببینیم.گزارش
7 | 0
breakdown truck١٨:٣٧ - ١٤٠٠/٠١/٢٢معادل a tow truck و به معنی کامیون یدکش می باشد اما breakdown truck کامیونی هست که ماشین های خراب رو روی آن می گذارند و به تعمیرگاه منتقل می کنندگزارش
7 | 0
breakdown١٨:٣٦ - ١٤٠٠/٠١/٢٢breakdown truck معادل a tow truck و به معنی کامیون یدکش می باشد اما breakdown truck کامیونی هست که ماشین های خراب رو روی آن می گذارند و به تعمیرگاه م ... گزارش
7 | 0
scooter١٧:٤٢ - ١٤٠٠/٠١/٢٢در ایران به این نوع موتور "پاکشتی" هم گفته می شود. موتور پاکشتی 50 سی سی یا اسکوتر 50 سی سی عمدتا ساخت کشور ژاپن می باشند و شرکت هایی نظیر هوندا، ی ... گزارش
5 | 1
pull١٧:١٩ - ١٤٠٠/٠١/٢٢pull into وارد شدن of a car, train, etc. : to arrive at a particular place مثال: The train pulled into the station right on time ترجمه ی اینجانب: قط ... گزارش
5 | 0
country٢١:٠٥ - ١٤٠٠/٠١/١٩a 2 - hour drive through scenic country ترجمه ی اینجانب: یک رانندگی 2 ساعته از میان دشت و صحرای خوش منظره گزارش
2 | 1
interesting١٩:٢٠ - ١٤٠٠/٠١/١٧لذیذ You get an interesting meal for a reasonable price ترجمه ی اینجانب: یک خوراک لذیذ با قیمت مناسب دریافت می کنید. گزارش
2 | 1
top floor٢٠:٣٩ - ١٤٠٠/٠١/١٥طبقه ی آخرگزارش
14 | 0
first floor١٩:٥٨ - ١٤٠٠/٠١/١٥North American: the ground floor of a building طبقه ی همکفگزارش
2 | 0
just around the corner٢٣:٤٧ - ١٤٠٠/٠١/١٤در این اطراف، نزدیک، در نزدیکی، نبش چهارراه، سر نبش، سر چهارراهگزارش
5 | 0
nip٢١:٤٨ - ١٤٠٠/٠١/١٣to go somewhere quickly or for a short time یه توک پا به جایی سر زدن I’ve got to nip home and change my clothes ترجمه ی اینجانب: باید یه توک پا برم ... گزارش
16 | 0
pickup٢١:٣٩ - ١٤٠٠/٠١/١٣Please pick up some bread at the supermarket ترجمه ی اینجانب: لطفاً از سوپرمارکت مقداری نان بگیر. گزارش
12 | 1
rush hour١٩:٢٧ - ١٤٠٠/٠١/١٢hit the rush hour توی ترافیک گیر افتادن/کردنگزارش
7 | 0
hit the rush hour١٩:٢٧ - ١٤٠٠/٠١/١٢توی ترافیک گیر افتادن/کردنگزارش
2 | 0
hit١٩:٢٦ - ١٤٠٠/٠١/١٢hit the rush hour توی ترافیک گیر افتادن/کردنگزارش
2 | 1
rush hour١٨:٥٠ - ١٤٠٠/٠١/١٢I got caught in the morning rush hour ترجمه ی اینجانب: من در اوج ترافیک صبح گیر افتادم. heavy rush hour traffic ترجمه ی اینجانب: ساعت پیک ترافیک سن ... گزارش
2 | 0
shake on it٢٢:٣٧ - ١٤٠٠/٠١/١١دست دادن و به توافق رسیدن، دست دادن و معامله را بستن shake hands with somebody to show that you have made an agreement, a deal, etc I can't believe ... گزارش
7 | 0
meet in the middle٢٠:٢٦ - ١٤٠٠/٠١/١١همچنین meet halfway به معنی: to compromise, especially when negotiating a price حد وسط را گرفتن، بر سر حد وسط به توافق رسیدن گاهی پس از اعلام قیمت ... گزارش
7 | 0
wiggle room١٨:٥٣ - ١٤٠٠/٠١/١١همچنین wriggle room آزادی عمل، قدرت/امکان مانور freedom to change your mind or to try a different method or room to maneuver مثال: There's some wigg ... گزارش
7 | 0
come down١٤:١٦ - ١٤٠٠/٠١/١١کم کردن قیمت، پایین آوردن قیمت to accept a lower price to agree to ask for or pay a lower price They are not willing to come down in price ترجمه ی ... گزارش
5 | 0
bargain hunter٠٠:١٢ - ١٤٠٠/٠١/١١تخفیف جو Bargain hunters queued outside the store for hours ترجمه اینجانب: تخفیف جویان ساعت ها در خارج از فروشگاه صف می کشیدند. گزارش
7 | 0
come٠٠:٠٤ - ١٤٠٠/٠١/١١عرضه شدن Good watches don't come at bargain prices ترجمه ی اینجانب: ساعت های خوب با تخفیف عرضه نمی شوند. گزارش
2 | 1
bargain٢٣:٥٢ - ١٤٠٠/٠١/١٠It's a bargain ( یک ) معامله با قیمت خوب/مناسب/مفت real bargain خرید ارزان، مفت یا با قیمت خوب That second - hand table was a real bargain ترجمه ی ... گزارش
9 | 0
ought to١٦:٤٧ - ١٤٠٠/٠١/١٠بایستی گزارش
14 | 0
come again٢٣:١٨ - ١٤٠٠/٠١/٠٩چی گفتی؟ دوباره بگو ( یید ) ، دوباره می گی؟ Come again? I didn't hear what you said ترجمه اینجانب: چی گفتی؟ متوجه حرفت نشدم. دوباره تکرار می کنی؟ ... گزارش
5 | 0
catch٢١:٠٦ - ١٤٠٠/٠١/٠٩not catch something در صحبت و مالمه به معنی "نفهمیدن"، "متوجه نشدن": to not hear or understand what someone says I’m afraid I didn’t catch your name ... گزارش
7 | 1
put another way١٩:١٨ - ١٤٠٠/٠١/٠٩به طرز دیگری بیان کردن طور دیگری گفتنگزارش
7 | 0
three course meal٢٣:٣٠ - ١٤٠٠/٠١/٠٧"Also known as "a full course meals" or "a standard course meal منوی استاندارد یا کامل شامل پیش غذا، غذای اصلی و دسرگزارش
12 | 0

فهرست جمله های ترجمه شده



psychotherapist١٦:٥٤ - ١٤٠٠/٠٣/٣١
• Anyone can call themselves a psychotherapist.
هرکس می تواند خودش را یک روان درمانگر بنامد.
0 | 0
hurry up١٩:٢٦ - ١٤٠٠/٠٣/١٦
• Hurry up or you'll be late.
عجله کن وگرنه دیرت میشه.
7 | 1
sleeveless١١:٢٦ - ١٤٠٠/٠٢/٢٨
• This is the season for sleeveless dresses.
الان فصل لباس های بی آستین هست.
2 | 0
nickname٠١:٣٠ - ١٤٠٠/٠٢/٠٧
• Red got his nickname for his red hair.
رِد ( قرمز ) نام مستعارش را به خاطر موهای قرمزش گرفت.
2 | 0
merit٢٢:٥٤ - ١٤٠٠/٠٢/٠٣
• I want to get the job on merit.
من می خواهم این شغل را بر اساس شایستگی به دست بیاورم.
2 | 1
sightseeing٢٢:٥٥ - ١٤٠٠/٠١/٢٠
• Is there a sightseeing bus tour?
آیا اینجا اتوبوس تور گردشگری دارد؟ آیا در اینجا اتوبوس تور گردشگری هست؟
5 | 1
sightseeing٢٢:٥٣ - ١٤٠٠/٠١/٢٠
• Sightseeing is best done either by tour bus or by bicycles.
بهترین گشت و گذار یا با اتوبوس تور و یا با دوچرخه انجام می شود.
16 | 1
sweater١٧:٣٨ - ١٤٠٠/٠١/١٨
• Do you have this sweater in red?
آیا از این ژاکت قرمزش رو دارید؟آیا از این ژاکت رنگ قرمزش را دارید؟
14 | 1
plain١٩:٤٧ - ١٤٠٠/٠١/١٤
• We have a plain view of the lake from our window.
ما از پنجره نمای کامل دریاچه را داریم.
16 | 1
obviously١٨:٤٧ - ١٤٠٠/٠١/١٤
• Why did you make a joke when she was obviously upset?
وقتی که معلوم بود ناراحته چرا باهاش شوخی کردی؟
5 | 1
waitress٠١:٥٧ - ١٤٠٠/٠١/٠٩
• The waitress refilled our coffee cups.
گارسن باز فنجان قهوه ی ما راپر کرد. /پیشخدمت باز برای ما قهوه ریخت.
2 | 1
order١١:٤٦ - ١٤٠٠/٠١/٠٨
• This is not my order; I asked for the roast beef, not the steak.
این سفارش من نیست؛ من گوشت کباب شده می خواستم نه استیک.
5 | 1
benign١٤:٢٤ - ١٣٩٩/١٢/٠٢
• The nurse gave the child a benign smile.
پرستار لبخند ملایمی به روی کودک زد.
2 | 1
check in٠٠:٣١ - ١٣٩٩/١١/١٤
• I'll ring the hotel. I'll tell them we'll check in tomorrow.
به هتل زنگ می زنم و میگم که فردا میایم و اتاق رو تحویل می گیریم.
7 | 0
inundate١٣:١٣ - ١٣٩٩/٠٥/٢٤
• We have been inundated with requests for help.
ما با انبوهی از درخواست برای کمک رو به رو شده ایم
2 | 0
inundate١٣:١١ - ١٣٩٩/٠٥/٢٤
• Her office was inundated with requests for tickets.
دفترش با انبوهی از تقاضا برای بلیط مواجه شد
2 | 0