مجتبی عیوض صحرا

مجتبی عیوض صحرا سرآغازِ دفتر نوشتم، به امیدِ بسمه تعالا / از جان و سِرشتم، ندا آمد که تو هستی توانا ( صحرا )
ما دو برادر دوقلو هستیم، من دبیر ادبیات و برادرم دبیر انگلیسی است.
ما جزوه، مقاله ( جُستار ) ، اسلاید ( نماجا ) ، فرهنگ نامه، گروه بندی واژگان، داستان و تاریخچه واژگان ( داستان واره ) ، جملات قصار ( دلنوشته ) ،
آرایه و دستور زبان های فارسی، ترکی و انگلیسی، شعر و ترانه و. . .
گردآوری و نوشته ایم و دارای روش های نوین و پیشرفته ای در فارسی، انگلیسی و زمینه های گفته شده هستیم!
( گرچه از نظر استاد ابوالحسن نجفی: واژه ( ( نوین ) ) حشو است و همان معنای نو را می دهد و دیگر نیازی به ساختن آن نیست!
" نو " صفت است و " ین " پسوند نسبت صفت ساز که با اسم می آید.
ولی امروزه برای برابر پارسی: " مُدِرن" استفاده می شود که معنای: نو تر، جدید تر، به روز تر، امروزی تر و. . . می دهد! )

سرتیم ( کاپیتان ) تیم فوتبال نوجوانان سپاهان اصفهان
کارشناس ( تکنسین ) داروخانه در اصفهان برای دو سال
رتبه 1256 تجربی با نمره ( معدل: 08. 11 )
و سه نیمسال ( تِرم ) داروسازی ( MPharm ) دانشگاه اصفهان خواندیم سپس جفتمون انصراف دادیم من رفتم کارشناسی ادبیات دانشگاه اصفهان و به مانند من هم، داداشم رفت کارشناسی آموزش زبان انگلیسی دانشگاه اصفهان
کارشناسی مدیریت دولتی دانشگاه پیام نور البرز ( مجازی )
رتبه 4 و 1 ارشد ادبیات و کارشناسی ارشد زبان های باستانی دانشگاه شهیدبهشتی تهران
یاددهی ادبیات پارسی در دانشگاه بُخارِست و دکترای افتخاری شرق شناسی دانشگاه بُخارِست رومانی
هفت سال کار در زمینه رمز ارز ( Cryptocurrency ) و ماهی کوچولوی ریوشی، شیبا و اتریوم

این دَستَک ها ( مدارک ) برایم هیچ ارزشی نداره و به قول معروف: " باید بذارم دَم یا دَر کوزه آبِش رو بخورم" و تنها چیزی که ارزشمنده، آبدیدِگی ( تجربه ) آن هاست!

این ها رو ننوشتم که کبّاده بکشیم، میخواستم فقط گفته باشم که شبِ ( شب های ) راحتی رو نگذروندیم و آسون و یه شبه هم، بدستش نیاوردیم! و در این راه، سختی ها و دشواری های وَشنادی ( زیادی ) کشیده ایم، تا اینکه تونستیم با ریاضت و همدلی هم به این دستاورد برسیم. ( البته در یازده سال )
برادرم هنوز یک واژه انگلیسی هم در آبادیس ثبت نکرده است، خودش می گوید وقت و حوصله ندارد! و من هم تنها شُمارِ اندکی از واژگانم را نگارش کرده ام ولی ناگفته نماند که بیشتر واژه های انگلیسی را با کمکِ برادرم نوشتم!

هنوز هم بخاطرِ واژه ای، هیچ پولی نگرفتم ( بر خلاف خیلی از جاهای دیگه که خودتون میدونید ) و مجانی و رایگان ( عاشقانه، دِلی ) واژه ساختم و نوشتم!
تا به امید اینکه:
دعای خیرتان بدرقه راهِمان شود و جوانانی به مانند ما دیده شوند و از طرح ها و واژگان ما استفاده بیشتری شود یا به زبون خودمونی، از ما تقدیر شود! چون تا حالا هیچ کسی بخاطرِ این واژگان از ما قدردانی نکرده است، به امید روزی که این کار صورت گیرد
و به قول دکتر شریعتی: مدرک جای خودش را به درک آدم ها دهد!
برای کسی که می فهمد، هیچ توضیحی لازم نیست
برای کسی که نمی فهمد، هر توضیحی اضافه است
آنان که می فهمند، عذاب می کِشند
و
آنان که نمی فهمند، عذاب می دهند

مهم نیست، که چه " مدرکی" دارید
مهم اینه که، چه " درکی" دارید!

و همچنین آموزش کشورِمان درست شود و به فرزندانمان توانایی و شِگردهای زندگی و آدم واری ( انسانیت ) بیاموزیم تا گرفتن نمره!
" حقا که این تردستان، بازی دادند ما را / با طاقِ ضَربی خشتی، راضی کردند ما را
( ( طاقِ ضَربی خشتی: تشبیه شده به پرسش های چهار گزینه ای بیهوده ) )
بازیگران آن ها، بازیچه ی تشویش اند / داوریَش با شما، جایِ تشویق ندارد!
( ( بازیگران: دانش آموزان و دانشجویان هستند! ) )
حقا که قانونش، جزء در دفتر و کاغذ / در هیچ جای دنیا، جای عمل ندارد
عاری از این بدتر نیست، بر پیکر کنکوری / آری، نیست عدالت، در عرصه ی کیهانی
حقا که زندگانی درس نیست لایِ دفتر / معلم بزرگی است، تخته و گچ ندارد
اکنون گو ای صحرا، این است عروج غایی / که ارزشِ هر کسی، شود نمره نهایی
حقا که این آموزش، مانند تیر مَشقی / موحش است و ترسناک، اما اثر ندارد! "
( ( مَشقی!: ایهام تناسب - 1. گلوله تمرینی و آموزشی 2. مشقِ بی خودی و الکی که با آموزش تناسب دارد ) )

[[ از شرکت آبادیس گرانقدر هم، بخاطرِ اینکه گذاشت شُمارِ اندکی از واژه های خودم و واژه های بوده ( از قبل موجود ) دیگر را ثبت یا معنی جدید کنم، سپاس گزارم و امیدوارم مسؤلین ( مسئولین! ) و به ویژه مردم،
از شرکت های ایرانیه، به مانند آبادیس حمایت جانانه ای کنند! ]]

یک روشنگری درباره این نشان ( ! ) : این نشان افزون بر اینکه در زبان فارسی برای علامت تعجّب، حالت و خطاب به کسی بکار می رود.
من این نشان را به معنی ( رجوع شود ) تلقی کردم > > > پس هر موقع این نشان را در واژه های من دیدید، یه نظر هم به این واژه ( ! ) بیَندازید.
مثلِ: چالش: بُحران، تَنِش - دَرگیری، کَلَنجار، دردسر، دلمشغولی، دغدغه!
پس در اینجا برای بهتر فهمیدن این واژه می توانید، یه نگاهی هم به دغدغه یا هر کدوم از واژه های نا آشنا بیَندازید.

هر سازمان، دانشگاه و مدرسه ای ( در تهران، البرز ) می خواهد برای همکاری و آموزش دادن و. . . با ما ارتباط بگیرد
می تواند به این آدرسِ تلگرامی پیامک بزند: m2sahra@
ما هم به دیده ی منّت قبول می کنیم و در صورت صلاحدید با ایشان تماس می گیریم. ممنون و سپاسگزارم

( ( یه خواهش هم از بَروبَچ رسانه ، نویسندگان و شاعران عزیز دارم:
لطف کنید حقوق معنوی ما رو هم رعایت کنید یا وقتی از کلماتمون استفاده می کنید،
خواهشمندم از ما هم نامی ببرید تا مردم ما را هم بشناسند یا بفهمند نخستین بار این کلمات رو کی گفته! شاید براشون جالب باشه! ممنون.

چَندی از واژگانی که برگرفته از ماست! و بیشتر بکار میره:

نام برنامه ها:
نسیم، ماه عسل، نوسفر، دورهمی، خندوانه

واژه های خودمونی و کوچه بازاری:
وِزِّه، منحصر به فرد، خوش خوشون ( خوشخوشان ) ، شاسگول!، پچول، گاگول،
ورپریده، آتیشپاره، ژنِ خوب ( آقازاده! ) ، تابلو، خفن، چنیم، سه سوت، سوتی، گاف،
قُلُپی، جیرینگی، پایه، ترکوندن، گل هم، زاقارت، کَل، کُری، دندت نرم،
بروبچ، تی تیش، لانتور، قزن قورتکی، خوشمَل، فنچ، جقل، جیگیل، نادخ،
موزمار ( مارموز! ) ، دودوزه ( دو دوزه! ) ، جیفنگ، دودَر، کنف، خیت، خنزرپنزری،
قپی، قمپز، سرتق، گوگولی مگولی ( گوگول یا گوگولی ) ، سنکوپ،
اُرت، وا دادن، رد دادن، قاراشمیش، هاگیر واگیر، بزن زنگو، همه چی تموم،
تو خوبی، خوبت شد، بخواب بابا، سوت شو ( سوت! ) ، هاپول، هاپولی، چاپو،
خودمونی ( خودمانی ) ، جیک تو جیک و. . . ( جیک! ) ، دَقَرنوش،
زپرتی، فکسنی ( فکستنی ) ، زیقی، پیزوری، همینه که هست،
دور برداشتن، دوردور ( دور دور ) ، پرچمت بالاست، خانم خانما، گل پسر،
رکب، تو نختم، هلالوش، باباشمل، بشکاری، پینتی، جناب خان،
کاربشول، دستگرمی، سمبل، الدنگ، اُزگَل ( اوزگل ) ، سر کجی داره،
رُفتار، لاطاقه، ماسیدن، ایسگاه ( ایستگاه ) ، شیمبل، لاکار، اورک

واژه های ساخته شده ( یافته شده ) و برابر های پارسی:
کاریزما، کارما، دارما، چالش، پویش، پایش، برجام، اینستکس ( INSTEX ) ،
واکاوی، آنالیز ( analyze ) ، آن ( body language ) ،
سِلفی ( selfie ) ، مینو ( meaning ) ،
تیم ( team ) ، کاپیتان ( captain ) ، لیگ ( league ) ، استارت آپ ( start up ) ، ربات ( robot ) ، رباتیک ( robotic ) ،
استندآپ کمدی ( stand up comedy ) ، پانتومیم ( pantomime ) ، دابسمش ( dubsmash ) ،
ریموت ( remote ) ، بِرَند ( brand ) ، خنداننده ( کمدین" comedian" ) ، رانت ( rent ) ، کلیشه ( cliche ) ،
نیمه گمشده ( the missinig half ) ، اسلاید ( slide ) ، تله پاتی ( telepathy ) ، سلف سرویس ( self service ) ،
آدرس ( address ) ، تئاتر ( theater ) ، کنسل ( cancel ) ، فراگرد ( process ) ، استاندارد ( standard ) ، دَشتان ( پریود ) ، دَخشَک ( آرم ) ،
همپرسگی ( ویزیت ) ،
گارد، کُمپِلِت، کُنسِرت، پانسیون، معرکه ( سیرک ) ، سانسور، کُمیسیون، اسکی

نام ها:
دلِ علی ( دله الی" Dele Alli" ) ، آیسل، سارینا، ماهور، آبادیس، نیرال،
آرامین، آروشا، سورن، سورنا، شاندیز، یاشا، یاشار، ساواش،
آلاش، شادلی، آپادیپا، آبلاتکا، آتسز، جان آقا، مهپاره، فرهاد،
یلدا، مادر ( mother ) ، پدر ( father ) ، برادر ( brother ) ، دختر ( daughter ) ،
دوشیزه، خواهر، پسر، شوهر، آبجی، داداش
گریسا، قاشدیس، آلپای، آشقین، آتیشماز، آلیشان، آلقیش،
ترکای، آییق، باریش، رایش، یازگون، یایگون، هیتمن،
چینوانت، خشترا، هوشیدر، آناهیتا، آرشیناز
چاتا، یاشیل، یاراش، ایستک، یاقیش، کپنک، شاریس، زیما
هومت، هوخت، هورشت، ویان، ویانا، تیشتر
آچینا، گوزل ( غزل ) ، غزال، سوبان، ایزل، پادوس، پادوسبان
هازارد ( هزاربد، Hazard ) ، نوزود، آباریس، داریس، چیترا، تریتا
پردک، آمیتیس، فرتاگون، فرهود، پریملاک، فرناد، فریمان، همداد
رامیاد، ویرا، وست، وستا، هوتانا، شایریا، وشتی، هوداک، هودین
هومان، داتام، شابار، ورجاوند، نازانتا، شانیسا، گیتیکا، نیماد، راجان
دلاریس، وخشور، آدیوار، هیرود، هوکرپ، ایسانا، ویشاد، ایلایدا،
آیدانا، آرشیت، برساد، آرتیستون، پنام، آبراتاس، برسام
آ ژیار، دلاریا، کاژه ( کازه ) ، ژینا، راستیکا

پسوندها:
وانه، اک، انگ، وا، واده، وَند، شَن، نود، اِشت، یاد، ایک، ال، اده، وَش، دیس، یس،
وس ( اُوس ) ، دیز ( یز ) ، یزه، وَر، اُور ( ور ) ، اُو ( و ) ، دَر ( تَر ) ، اَر، تاش، سین، سِل، مَل، لو و. . .

واژه های ادبیاتی:
کنکاش، گفتاورد، دستاورد، رونمایی، پرسمان، خودجوش، تبانی، تلکه،
پرسپولیس، داو، یکّه تاز، تلنگر، گنگلاج، آستین پوش، دست برنه، آسمان جُل، خیلتاشان،
پروردش، پدوازک، چلمله، چپیره، پژوردن، هموکار، استومند، اهورامزدا،
مهرابه، آبه، فرهنگ، سرهنگ، میسوانه، فرشگرد، پابوس، پرچم ایران،
اسورنان، نوهرن، تناپور، پتت، پادیاب، دوشیارا، ورجمکرد، ممنون
فراماسون، چهارشنبه سوری، حاجی فیروز، عمو نوروز، نوروز،
کریسمس، هالووین، هولی، سیزده بدر
" تفاوت های ( ی ) ، ( ه ) و نقش نمای اضافه، چند املایی ها" ،
کربلا، پاپی شدن، لکّه ( لکّه دویدن ) ، خطی بر کسی کشیدن، خواجه وار، دل شکر،
آتش به اختیار، آتش به فرمان، محتسب، آبدیده، اختلاس، دست مایه،
کارمایه، تنهاوَش، سلوچ، سربه مهر، سووشون، دست مریزاد، یاشاسین،
ناز شستت، دستِت درست، دست خوش، مورمور و. . . . . . . . . . . . . . . . ) )

( خوشبختی ) از زبانِ دکتر علی شریعتی:
خوشبختی ما در سه جمله است:
تجربه از دیروز ، استفاده از امروز ، امید به فردا
ولی ما با سه جمله ی دیگر، زندگیِ مان را تباه می کنیم:
حسرت دیروز ، اتلاف امروز ، ترس از فردا!
در حالی که، معتقد به این هستیم که پروردگار بزرگوار:
دیروز را عفو ، امروز را مَدَد و فردا را کفایت می کند!

:charisma words
Words" are like double - edged"
sword" , Be careful of"
incision: They can both penetrate
and break hearts
کاریزمایِ ( گیرایی ) واژگان:
" کلمات" همانند " شمشیر" دو لبه اند، حواسِمان به بُرّندِگیشان باشد:
هم تواناییِ نفوذ در دل ها را دارند و هم شکستنِ آن ها را ( صحرا )

تنها زمینه سازَند:
مهمترین چیزی که در مدرسه و دانشگاه یاد می گیریم
این است که :
مهمترین چیزها را ، در مدرسه و دانشگاه یاد نمی گیریم!
یعنی خودت باید مسیرِ پیشرفتت رو پیدا کنی! ( صحرا )

:Live the moment
Always like a " detector" and
! Your present " receptor" now
در لحظه زندگی کُن:
همیشه مثلِ " ردیاب" باش و
حالِ کنونیت رو " دریاب" ! ( صحرا )

در بازیِ زندگی
جونِ خوبی هایت را بی نهایت کن
زیرا بازی سختی ( دشواری ) در پیش داریم
بگذار مهربانیت را واسه روزِ مبادا پس انداز کنیم! ( صحرا )

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



چالش١٢:٣٣ - ١٣٩٦/٠٥/٠٧ماجرا، رویداد، قضیه، موضوع - واقعه، حادثه، گزاره مثال: امروز میخوام یه چالشی رو با شما در میان بذارم. مثل: چالشجو ( challenger ) : علاوه بر مبارزه ... گزارش
110 | 1
اروشا١٢:٠٣ - ١٣٩٦/٠٥/٠٧اَروشا، اَروشه - اسم دخترانه فارسی اوستایی و مشتق - آروش:حبیب، هودار، طرفدار - زیبا، ناز، خوشگل، عزیز - درخشان، ر وشن، بدخشان، لَعل، نگین، مروارید، ... گزارش
476 | 2
اسکی١١:٤٢ - ١٣٩٦/٠٥/٠٧واژه فرانسوی - معادل فارسی آن می شود: پاچِله، چَبچَله!گزارش
28 | 1
سانسور١١:٣٩ - ١٣٩٦/٠٥/٠٧نهان سازی، سرپوش گذاری، ماست مالی، لاپوشانی! - قایم، مخفی، غیب، محو، ناپدید مثال: قسمتی از این نمایش سانسور شده است>>> قسمتی از این نمایش ماست مالی ( ... گزارش
62 | 2
مل١٩:٢٧ - ١٣٩٦/٠٥/٠٦مَل - یک نوع پسوند ترکی است - پسوند ترکی اسم ساز که شامل: کوچکی، دلسوزی و دوست داشتنی، شباهت است مثل: پسوند فارسی: ک، چه و. . . مثل: پِسمَل یا دُخم ... گزارش
18 | 1
زبان نفهم١٩:٠٢ - ١٣٩٦/٠٥/٠٦دقرنوش!گزارش
2 | 0
شالپا١٩:١٠ - ١٣٩٦/٠٥/٠٦واژه ترکی - لقب کسی که صاحب منصب و مقام بزرگی است، ولی هنوز دست چپ و راستش رو هم بَلَد نیست و هنوز شلوارشو هم نمیتونه بکشه بالا چه برسه به این که یک ... گزارش
16 | 0
کله خراب١٩:٠٢ - ١٣٩٦/٠٥/٠٦دقرنوش!گزارش
2 | 1
کله خر١٩:٠١ - ١٣٩٦/٠٥/٠٦دقرنوش!گزارش
5 | 1
کله پوک١٩:٠٠ - ١٣٩٦/٠٥/٠٦دقرنوش!گزارش
21 | 2
دقرنوش١٨:٥٩ - ١٣٩٦/٠٥/٠٦دَقَرنُوش - واژه ترکی - دَقَر: پُر شدن از طعام، زیاده خور، مُفت خور! یعنی: کسی که گوش به حرف کسی نمی دهد و زیاد غذا و نوشیدنی می خورد آقازاده ای که ... گزارش
53 | 1
هاتان ماتان١٨:٤٥ - ١٣٩٦/٠٥/٠٦واژه ترکی - بزرگ زاده ای که با رانت ( فرانسوی ) و زدوبند به مقامی رسیده باشد - آقازاده!گزارش
5 | 0
اقازاده١٨:٤٢ - ١٣٩٦/٠٥/٠٦هاتان ماتان ( ترکی ) !گزارش
103 | 1
دستا موجود است١٨:٣٦ - ١٣٩٦/٠٥/٠٦دست ها موجود است - ترکی آن می شود: اَلَر وار! موجود:زنده، هست، حَی - حاضر، پاینده، برقرار، جاوید این واژه ریشه قدیمی دارد که پیشینیان ما برای سپاسگزا ... گزارش
16 | 0
یاشاسین١٨:٢٦ - ١٣٩٦/٠٥/٠٦دستا موجود است ( دست ها موجود است ) !گزارش
207 | 9
دستت درست١٨:٢٥ - ١٣٩٦/٠٥/٠٦دستا موجود است ( دست ها موجود است ) !گزارش
23 | 0
دست مریزاد١٨:٢٤ - ١٣٩٦/٠٥/٠٦دستا موجود است ( دست ها موجود است ) !گزارش
51 | 5
هاگیر واگیر١٨:٢٠ - ١٣٩٦/٠٥/٠٦هیر و ویر، قاراشمیش!گزارش
16 | 0
قاراشمیش١٨:١٦ - ١٣٩٦/٠٥/٠٦کیشمیشی، قمر در عقرب، شلوغ پلوغ، گیر و دار، هیر و ویر، هاگیر واگیر!گزارش
57 | 1
انگشت نما١٨:١١ - ١٣٩٦/٠٥/٠٦تابلو!گزارش
5 | 1
تابلو١٨:١٠ - ١٣٩٦/٠٥/٠٦بادید، مشهور، انگشت نما!گزارش
18 | 1
مجتبی١٨:٠٩ - ١٣٩٦/٠٥/٠٦شاخص، برجسته، ممتاز - رِند، زیرک، هوشیار، باهوش، نابغه، هوشمندگزارش
166 | 3
لکه١٨:٠٦ - ١٣٩٦/٠٥/٠٦لُکّه دویدن! - حالتی بین راه رفتن و دویدن، هروله! - باهیجان دویدن - قِسمی یا نوعی راه رفتن اسب و شتر و. . . ، نوعی از رفتار اسب و شتر - یورتمه، چهار ... گزارش
64 | 1
دور دور١٨:٠٣ - ١٣٩٦/٠٥/٠٦دوردور! - با دُردُر دواملایی است - در گویش خیابانی و تهرانی ( کوچه خیابانی ) - این واژه وقتی بکار می رود که بخواهندجایی ( منظور محلِّ مُخ زنی ) را پ ... گزارش
76 | 1
یاشاسین٠٣:١٠ - ١٣٩٦/٠٤/٣٠ساختار دستوری: یاش: واژه ترکی ا: پسوند اسم ساز و شاخص فارسی سین: پسوند ترکی نسبت ( لیاقت ) گزارش
262 | 6
سرت سلامت٠٣:٠٧ - ١٣٩٦/٠٤/٣٠سَرِت سَلامَت - دستِت درد نکنه، دستِت درست، دست مریزاد، ایول داری، کارِت درسته، حرف نداری، گُل کاشتی، کارِستون کردی، دست خوش، دمت گرم - شاباش ( شاد ... گزارش
110 | 4
زبان بدن٠٦:٠٩ - ١٣٩٦/٠٤/٢٩معنی: حالت های شخصیت، تَنگویی، پیکر بیان، آن! body language ! این رفتار ها می تواند مربوط به : 1. وضعیت و حالت های بدنی ( مثل: محلّ قرار گرفتن و چگون ... گزارش
92 | 1
body language٠٦:٠٧ - ١٣٩٦/٠٤/٢٩معنی: زبانِ بدن، حالت های شخصیت، تَنگویی، پیکر بیان، آن! این رفتار ها می تواند مربوط به : 1. وضعیت و حالت های بدنی ( مثل: محلّ قرار گرفتن و چگونگی بد ... گزارش
120 | 1
ان٠٦:٠٥ - ١٣٩٦/٠٤/٢٩معنی: زبانِ بدن، حالت های شخصیت، تَنگویی، پیکر بیان، body language ! این رفتار ها می تواند مربوط به : 1. وضعیت و حالت های بدنی ( مثل: محلّ قرار گرفت ... گزارش
133 | 2
شاندیز٠٥:١٦ - ١٣٩٦/٠٤/٢٩واژه مشتق و فارسی - این واژه ( شأن ) نیست! - اسم پسرانه - ترکیبی از: شان: شانه - خانه، سرا، اندرون - لانه، کندو، آشیان ( آشیانه ) - سرزمین، میهن، وطن ... گزارش
7 | 1
یاشار٠٤:٥٩ - ١٣٩٦/٠٤/٢٩واژه مشتق فارسی با ریشه ترکی - اسم پسرانه یاش: خیس، نمناک، تر و تازه، با طراوت، شاداب، خوش و خرّم، سرسبز، دلپذیر، باصفا، نزه - سرزنده، سردماغ، سرحال ... گزارش
363 | 19
دستخوش٠٤:٤٤ - ١٣٩٦/٠٤/٢٩دست خوش - ( ( یادآوری از چند املایی ها: آن را با "دستخوش": مورد، بازیچه، دچار، دست مایه و . . . یکی ندانید! ) ) معنی: دستِت درد نکنه، دست مریزاد، ... گزارش
74 | 1
دستت درست٠٤:٤٢ - ١٣٩٦/٠٤/٢٩دَستِت دُرُست - درست: سالم، زنده، تندرست - راست، صحیح - تمام وکمال، کامل معنی: دستِت درد نکنه، دست مریزاد، ایول داری، کارِت درسته، حرف نداری، گُل کا ... گزارش
55 | 0
دست مریزاد٠٤:٣٩ - ١٣٩٦/٠٤/٢٩دستِت درد نکنه، دستِت درست، ایول داری، کارِت درسته، حرف نداری، گُل کاشتی، کارِستون کردی، دست خوش، دمت گرم - شاباش ( شادباش ) ، درود، آفرین، باریکلا، ... گزارش
274 | 3
یاشا٠٤:٣٣ - ١٣٩٦/٠٤/٢٩واژه ترکی - اسم پسرانه ساختار دستوری: یاش: واژه ترکی و ا: پسوند اسم ساز و شاخص فارسی پس واژه فارسی با ریشه ترکی یاشا:سرزنده، سردماغ، شاداب، بانشاط، ... گزارش
101 | 2
یاشاسین٠٤:٣١ - ١٣٩٦/٠٤/٢٩یاشیاسان - واژه مشتق ترکی - ترکیبی از: یاشا:سرزنده، سردماغ، شاداب، بانشاط، سرحال، دلخوش، سرخوش، مشعوف، شادمان، خوشحال، خرسند، خشنود، بَشاش - خجسته، ... گزارش
564 | 8
بخواب بابا٠٤:١٦ - ١٣٩٦/٠٤/٢٩این واژه نفرینی ( راندنی ) است که پدر و مادر بچه های بدخواب و شر و شلوغ و سرتق، برای خواباندن بچه های موزمار خود می گفتند. کاربرد: هنگامی بکار می ر ... گزارش
21 | 1
تله پاتی٠٤:٠٤ - ١٣٩٦/٠٤/٢٩واژه ای فرانسوی، یونانی - ترکیبی از: تله: دور، فاصله دار پاتی: راه، مسیر - می رسد، وقوع می گیرد معنی: دو هم اندیشی، همپا انگاری - با هم اندیشی، همذات ... گزارش
152 | 2
خودمانی٠٣:٥٣ - ١٣٩٦/٠٤/٢٩از این واژه دو گونه برداشت می شود: 1. مانی ( اندیشمند، دانا - بینشمند، روشن بین، بیدار دل! ) پیامبری ایرانی بوده و از زرتشت پیروی می کرده است که هفت ... گزارش
110 | 0
خودمونی٠٣:٥٢ - ١٣٩٦/٠٤/٢٩از این واژه دو گونه برداشت می شود: 1. مانی ( اندیشمند، دانا - بینشمند، روشن بین، بیدار دل! ) پیامبری ایرانی بوده و از زرتشت پیروی می کرده است که هفت ... گزارش
115 | 1
گویش٠٣:٣٨ - ١٣٩٦/٠٤/٢٩فرق زبان، گویش و لهجه: هر کشوری واسه خودش یک زبان رسمی دارد، هر زبان دارای گویش های منطقه ای متفاوت و هر گویش متناسب با نوع شهر دارای لهجه های خاصی ه ... گزارش
53 | 3
شب تک٠٣:١٣ - ١٣٩٦/٠٤/٢٩شَبتَک - دواملایی است با شپتک - نوعی بازی که یک پا را روی هوا نگهدارند و دست به سینه قرار گیرند و با جَست و خیز کردن و ضربه زدن به سینه، پُشت و پهلو ... گزارش
12 | 0
round٠٢:٥٥ - ١٣٩٦/٠٤/٢٩داو!گزارش
46 | 8
term٠٢:٥٥ - ١٣٩٦/٠٤/٢٩داو!گزارش
12 | 50
set٠٢:٥٣ - ١٣٩٦/٠٤/٢٩داو!گزارش
92 | 32
جور٠٢:٥٠ - ١٣٩٦/٠٤/٢٩در لهجه اصفهانی - جُستن، تجسس، پژوهیدن، جست و جو کردن، تفحص کردن، تفتیش کردن، کندوکاو کردن - طلب کردن، پرسیدن - یافتن، پیدا کردن مثال: دادا بِجور لی ... گزارش
23 | 1
صورت شد٠٤:٥٣ - ١٣٩٦/٠٤/٢٨روشن شد، معلوم شد، آشکار شد، نمایان گشت، پدیدار گشت، واضح است، هویدا هست، تابلو شد! ولی فرق دارد با صورت بستن:تصوّر یا فکر کردن، نمودن - ممکن شدن، م ... گزارش
30 | 1
دست برنه٠٤:٤٦ - ١٣٩٦/٠٤/٢٨دَست بَرنه ( دَست بَر نَهادن ) - کنایه از: کمک کن، همراهی ده، یاری بده - عنایتی کن، بزرگواری کن، مرحمت و بخشایشی ده، مهرورزی و مهربانی نشان بده، لط ... گزارش
44 | 0
دست ساییدن٠٤:٤٣ - ١٣٩٦/٠٤/٢٨سختی، مرارت، مشقّت، ممارست، ریاضتگزارش
7 | 1
استین پوش٠٤:٣٩ - ١٣٩٦/٠٤/٢٨کنایه از: فروتن، متواضع، خاضع، افتاده، خاکسار، سربه زیر - مطیع، فرمانبردار، گوش به حرف، حلقه به گوش!گزارش
18 | 0