مجتبی عیوض صحرا

مجتبی عیوض صحرا سرآغازِ دفتر نوشتم، به امیدِ بسمه تعالا / از جان و سِرشتم، ندا آمد که تو هستی توانا ( صحرا )
ما دو برادر دوقلو هستیم، من دبیر ادبیات و برادرم دبیر انگلیسی است.
ما جزوه، مقاله ( جُستار ) ، اسلاید ( نماجا ) ، فرهنگ نامه، گروه بندی واژگان، داستان و تاریخچه واژگان ( داستان واره ) ، جملات قصار ( دلنوشته ) ،
آرایه و دستور زبان های فارسی، ترکی و انگلیسی، شعر و ترانه و. . .
گردآوری و نوشته ایم و دارای روش های نوین و پیشرفته ای در فارسی، انگلیسی و زمینه های گفته شده هستیم!
( گرچه از نظر استاد ابوالحسن نجفی: واژه ( ( نوین ) ) حشو است و همان معنای نو را می دهد و دیگر نیازی به ساختن آن نیست!
" نو " صفت است و " ین " پسوند نسبت صفت ساز که با اسم می آید.
ولی امروزه برای برابر پارسی: " مُدِرن" استفاده می شود که معنای: نو تر، جدید تر، به روز تر، امروزی تر و. . . می دهد! )

سرتیم ( کاپیتان ) تیم فوتبال نوجوانان سپاهان اصفهان
کارشناس ( تکنسین ) داروخانه در اصفهان برای دو سال
رتبه 1256 تجربی با نمره ( معدل: 08. 11 )
و سه نیمسال ( تِرم ) داروسازی ( MPharm ) دانشگاه اصفهان خواندیم سپس جفتمون انصراف دادیم من رفتم کارشناسی ادبیات دانشگاه اصفهان و به مانند من هم، داداشم رفت کارشناسی آموزش زبان انگلیسی دانشگاه اصفهان
کارشناسی مدیریت دولتی دانشگاه پیام نور البرز ( مجازی )
رتبه 4 ارشد ادبیات و کارشناسی ارشد زبان های باستانی دانشگاه تهران
یاددهی ادبیات پارسی در دانشگاه بُخارِست و دکترای افتخاری دانشگاه بُخارِست رومانی
هفت سال کار در زمینه رمز ارز ( Cryptocurrency ) و ماهی کوچولوی شیبا و اتریوم

این دَستَک ها ( مدارک ) برایم هیچ ارزشی نداره و به قول معروف: " باید بذارم دَم یا دَر کوزه آبِش رو بخورم" و تنها چیزی که ارزشمنده، آبدیدِگی ( تجربه ) آن هاست!

این ها رو ننوشتم که کبّاده بکشیم، میخواستم فقط گفته باشم که شبِ ( شب های ) راحتی رو نگذروندیم و آسون و یه شبه هم، بدستش نیاوردیم! و در این راه، سختی ها و دشواری های وَشنادی ( زیادی ) کشیده ایم، تا اینکه تونستیم با ریاضت و همدلی هم به این دستاورد برسیم. ( البته در یازده سال )
برادرم هنوز یک واژه انگلیسی هم در آبادیس ثبت نکرده است، خودش می گوید وقت و حوصله ندارد! و من هم تنها شُمارِ اندکی از واژگانم را نگارش کرده ام ولی ناگفته نماند که بیشتر واژه های انگلیسی را با کمکِ برادرم نوشتم!

هنوز هم بخاطرِ واژه ای، هیچ پولی نگرفتم ( بر خلاف خیلی از جاهای دیگه که خودتون میدونید ) و مجانی و رایگان ( عاشقانه، دِلی ) واژه ساختم و نوشتم!
تا به امید اینکه:
دعای خیرتان بدرقه راهِمان شود و جوانانی به مانند ما دیده شوند و از طرح ها و واژگان ما استفاده بیشتری شود یا به زبون خودمونی، از ما تقدیر شود! چون تا حالا هیچ کسی بخاطرِ این واژگان از ما قدردانی نکرده است، به امید روزی که این کار صورت گیرد
و به قول دکتر شریعتی: مدرک جای خودش را به درک آدم ها دهد!
برای کسی که می فهمد، هیچ توضیحی لازم نیست
برای کسی که نمی فهمد، هر توضیحی اضافه است
آنان که می فهمند، عذاب می کِشند
و
آنان که نمی فهمند، عذاب می دهند

مهم نیست، که چه " مدرکی" دارید
مهم اینه که، چه " درکی" دارید!

و همچنین آموزش کشورِمان درست شود و به فرزندانمان توانایی و شِگردهای زندگی و آدم واری ( انسانیت ) بیاموزیم تا گرفتن نمره!
" حقا که این تردستان، بازی دادند ما را / با طاقِ ضَربی خشتی، راضی کردند ما را
( ( طاقِ ضَربی خشتی: تشبیه شده به پرسش های چهار گزینه ای بیهوده ) )
بازیگران آن ها، بازیچه ی تشویش اند / داوریَش با شما، جایِ تشویق ندارد!
( ( بازیگران: دانش آموزان و دانشجویان هستند! ) )
حقا که قانونش، جزء در دفتر و کاغذ / در هیچ جای دنیا، جای عمل ندارد
عاری از این بدتر نیست، بر پیکر کنکوری / آری، نیست عدالت، در عرصه ی کیهانی
حقا که زندگانی درس نیست لایِ دفتر / معلم بزرگی است، تخته و گچ ندارد
اکنون گو ای صحرا، این است عروج غایی / که ارزشِ هر کسی، شود نمره نهایی
حقا که این آموزش، مانند تیر مَشقی / موحش است و ترسناک، اما اثر ندارد! "
( ( مَشقی!: ایهام تناسب - 1. گلوله تمرینی و آموزشی 2. مشقِ بی خودی و الکی که با آموزش تناسب دارد ) )

[[ از شرکت آبادیس گرانقدر هم، بخاطرِ اینکه گذاشت شُمارِ اندکی از واژه های خودم و واژه های بوده ( از قبل موجود ) دیگر را ثبت یا معنی جدید کنم، سپاس گزارم و امیدوارم مسؤلین ( مسئولین! ) و به ویژه مردم،
از شرکت های ایرانیه، به مانند آبادیس حمایت جانانه ای کنند! ]]

یک روشنگری درباره این نشان ( ! ) : این نشان افزون بر اینکه در زبان فارسی برای علامت تعجّب، حالت و خطاب به کسی بکار می رود.
من این نشان را به معنی ( رجوع شود ) تلقی کردم > > > پس هر موقع این نشان را در واژه های من دیدید، یه نظر هم به این واژه ( ! ) بیَندازید.
مثلِ: چالش: بُحران، تَنِش - دَرگیری، کَلَنجار، دردسر، دلمشغولی، دغدغه!
پس در اینجا برای بهتر فهمیدن این واژه می توانید، یه نگاهی هم به دغدغه یا هر کدوم از واژه های نا آشنا بیَندازید.

هر سازمان، دانشگاه و مدرسه ای ( در تهران، البرز ) می خواهد برای همکاری و آموزش دادن و. . . با ما ارتباط بگیرد
می تواند به این آدرسِ تلگرامی پیامک بزند: m2sahra@
ما هم به دیده ی منّت قبول می کنیم و در صورت صلاحدید با ایشان تماس می گیریم. ممنون و سپاسگزارم

( ( یه خواهش هم از بَروبَچ رسانه ، نویسندگان و شاعران عزیز دارم:
لطف کنید حقوق معنوی ما رو هم رعایت کنید یا وقتی از کلماتمون استفاده می کنید،
خواهشمندم از ما هم نامی ببرید تا مردم ما را هم بشناسند یا بفهمند نخستین بار این کلمات رو کی گفته! شاید براشون جالب باشه! ممنون.

چَندی از واژگانی که برگرفته از ماست! و بیشتر بکار میره:

نام برنامه ها:
نسیم، ماه عسل، نوسفر، دورهمی، خندوانه

واژه های خودمونی و کوچه بازاری:
وِزِّه، منحصر به فرد، خوش خوشون ( خوشخوشان ) ، شاسگول!، پچول، گاگول،
ورپریده، آتیشپاره، ژنِ خوب ( آقازاده! ) ، تابلو، خفن، چنیم، سه سوت، سوتی، گاف،
قُلُپی، جیرینگی، پایه، ترکوندن، گل هم، زاقارت، کَل، کُری، دندت نرم،
بروبچ، تی تیش، لانتور، قزن قورتکی، خوشمَل، فنچ، جقل، جیگیل، نادخ،
موزمار ( مارموز! ) ، دودوزه ( دو دوزه! ) ، جیفنگ، دودَر، کنف، خیت، خنزرپنزری،
قپی، قمپز، سرتق، گوگولی مگولی ( گوگول یا گوگولی ) ، سنکوپ،
اُرت، وا دادن، رد دادن، قاراشمیش، هاگیر واگیر، بزن زنگو، همه چی تموم،
تو خوبی، خوبت شد، بخواب بابا، سوت شو ( سوت! ) ، هاپول، هاپولی، چاپو،
خودمونی ( خودمانی ) ، جیک تو جیک و. . . ( جیک! ) ، دَقَرنوش،
زپرتی، فکسنی ( فکستنی ) ، زیقی، پیزوری، همینه که هست،
دور برداشتن، دوردور ( دور دور ) ، پرچمت بالاست، خانم خانما، گل پسر،
رکب، تو نختم، هلالوش، باباشمل، بشکاری، پینتی، جناب خان،
کاربشول، دستگرمی، سمبل، الدنگ، اُزگَل ( اوزگل ) ، سر کجی داره،
رُفتار، لاطاقه، ماسیدن، ایسگاه ( ایستگاه ) ، شیمبل، لاکار، اورک

واژه های ساخته شده ( یافته شده ) و برابر های پارسی:
کاریزما، کارما، دارما، چالش، پویش، پایش، برجام، اینستکس ( INSTEX ) ،
واکاوی، آنالیز ( analyze ) ، آن ( body language ) ،
سِلفی ( selfie ) ، مینو ( meaning ) ،
تیم ( team ) ، کاپیتان ( captain ) ، لیگ ( league ) ، استارت آپ ( start up ) ، ربات ( robot ) ، رباتیک ( robotic ) ،
استندآپ کمدی ( stand up comedy ) ، پانتومیم ( pantomime ) ، دابسمش ( dubsmash ) ،
ریموت ( remote ) ، بِرَند ( brand ) ، خنداننده ( کمدین" comedian" ) ، رانت ( rent ) ، کلیشه ( cliche ) ،
نیمه گمشده ( the missinig half ) ، اسلاید ( slide ) ، تله پاتی ( telepathy ) ، سلف سرویس ( self service ) ،
آدرس ( address ) ، تئاتر ( theater ) ، کنسل ( cancel ) ، فراگرد ( process ) ، استاندارد ( standard ) ، دَشتان ( پریود ) ، دَخشَک ( آرم ) ،
همپرسگی ( ویزیت ) ،
گارد، کُمپِلِت، کُنسِرت، پانسیون، معرکه ( سیرک ) ، سانسور، کُمیسیون، اسکی

نام ها:
دلِ علی ( دله الی" Dele Alli" ) ، آیسل، سارینا، ماهور، آبادیس، نیرال،
آرامین، آروشا، سورن، سورنا، شاندیز، یاشا، یاشار، ساواش،
آلاش، شادلی، آپادیپا، آبلاتکا، آتسز، جان آقا، مهپاره، فرهاد،
یلدا، مادر ( mother ) ، پدر ( father ) ، برادر ( brother ) ، دختر ( daughter ) ،
دوشیزه، خواهر، پسر، شوهر، آبجی، داداش
گریسا، قاشدیس، آلپای، آشقین، آتیشماز، آلیشان، آلقیش،
ترکای، آییق، باریش، رایش، یازگون، یایگون، هیتمن،
چینوانت، خشترا، هوشیدر، آناهیتا، آرشیناز
چاتا، یاشیل، یاراش، ایستک، یاقیش، کپنک، شاریس، زیما
هومت، هوخت، هورشت، ویان، ویانا، تیشتر
آچینا، گوزل ( غزل ) ، غزال، سوبان، ایزل، پادوس، پادوسبان
هازارد ( هزاربد، Hazard ) ، نوزود، آباریس، داریس، چیترا، تریتا
پردک، آمیتیس، فرتاگون، فرهود، پریملاک، فرناد، فریمان، همداد
رامیاد، ویرا، وست، وستا، هوتانا، شایریا، وشتی، هوداک، هودین
هومان، داتام، شابار، ورجاوند، نازانتا، شانیسا، گیتیکا، نیماد، راجان
دلاریس، وخشور، آدیوار، هیرود، هوکرپ، ایسانا، ویشاد، ایلایدا،
آیدانا، آرشیت، برساد، آرتیستون، پنام، آبراتاس، برسام

پسوندها:
وانه، اک، انگ، وا، واده، وَند، شَن، نود، اِشت، یاد، ایک، ال، اده، وَش، دیس، یس،
وس ( اُوس ) ، دیز ( یز ) ، یزه، وَر، اُور ( ور ) ، اُو ( و ) ، دَر ( تَر ) ، اَر، تاش، سین، سِل، مَل، لو و. . .

واژه های ادبیاتی:
کنکاش، گفتاورد، دستاورد، رونمایی، پرسمان، خودجوش، تبانی، تلکه،
پرسپولیس، داو، یکّه تاز، تلنگر، گنگلاج، آستین پوش، دست برنه، آسمان جُل، خیلتاشان،
پروردش، پدوازک، چلمله، چپیره، پژوردن، هموکار، استومند، اهورامزدا،
مهرابه، آبه، فرهنگ، سرهنگ، میسوانه، فرشگرد، پابوس، پرچم ایران،
اسورنان، نوهرن، تناپور، پتت، پادیاب، دوشیارا، ورجمکرد، ممنون
فراماسون، چهارشنبه سوری، حاجی فیروز، عمو نوروز، نوروز،
کریسمس، هالووین، هولی، سیزده بدر
" تفاوت های ( ی ) ، ( ه ) و نقش نمای اضافه، چند املایی ها" ،
کربلا، پاپی شدن، لکّه ( لکّه دویدن ) ، خطی بر کسی کشیدن، خواجه وار، دل شکر،
آتش به اختیار، آتش به فرمان، محتسب، آبدیده، اختلاس، دست مایه،
کارمایه، تنهاوَش، سلوچ، سربه مهر، سووشون، دست مریزاد، یاشاسین،
ناز شستت، دستِت درست، دست خوش، مورمور و. . . . . . . . . . . . . . . . ) )

( خوشبختی ) از زبانِ دکتر علی شریعتی:
خوشبختی ما در سه جمله است:
تجربه از دیروز ، استفاده از امروز ، امید به فردا
ولی ما با سه جمله ی دیگر، زندگیِ مان را تباه می کنیم:
حسرت دیروز ، اتلاف امروز ، ترس از فردا!
در حالی که، معتقد به این هستیم که پروردگار بزرگوار:
دیروز را عفو ، امروز را مَدَد و فردا را کفایت می کند!

:charisma words
Words" are like double - edged"
sword" , Be careful of"
incision: They can both penetrate
and break hearts
کاریزمایِ ( گیرایی ) واژگان:
" کلمات" همانند " شمشیر" دو لبه اند، حواسِمان به بُرّندِگیشان باشد:
هم تواناییِ نفوذ در دل ها را دارند و هم شکستنِ آن ها را ( صحرا )

تنها زمینه سازَند:
مهمترین چیزی که در مدرسه و دانشگاه یاد می گیریم
این است که :
مهمترین چیزها را ، در مدرسه و دانشگاه یاد نمی گیریم!
یعنی خودت باید مسیرِ پیشرفتت رو پیدا کنی! ( صحرا )

:Live the moment
Always like a " detector" and
! Your present " receptor" now
در لحظه زندگی کُن:
همیشه مثلِ " ردیاب" باش و
حالِ کنونیت رو " دریاب" ! ( صحرا )

در بازیِ زندگی
جونِ خوبی هایت را بی نهایت کن
زیرا بازی سختی ( دشواری ) در پیش داریم
بگذار مهربانیت را واسه روزِ مبادا پس انداز کنیم! ( صحرا )

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



league٠١:١٠ - ١٣٩٦/٠٦/٣٠واژه ای انگلیسی - یکی از معادل های فارسیش: تیمگان، یارِستانگزارش
16 | 2
لیگ٠١:١٠ - ١٣٩٦/٠٦/٣٠واژه ای انگلیسی - یکی از معادل های فارسیش: تیمگان، یارِستانگزارش
21 | 1
captain٠١:٠٣ - ١٣٩٦/٠٦/٣٠واژه ای فرانسوی - یکی از معادل های فارسیش: سَر تیم، سَر یارگزارش
80 | 8
کاپیتان٠٠:٥٩ - ١٣٩٦/٠٦/٣٠واژه ای فرانسوی - یکی از معادل های فارسیش: سَر تیم، سَر یارگزارش
41 | 1
team٠٠:٥٦ - ١٣٩٦/٠٦/٣٠تیم واژه ای فارسی - team برگرفته شده از واژه ی فارسی است! معنی قدیم: رِباط، کاروانسرا، خانقاه ( خانگاه! ) ، صومعه - خانواده، خاندان، اهل بیت، ایل، ط ... گزارش
90 | 2
تیم٠٠:٥٥ - ١٣٩٦/٠٦/٣٠واژه ای فارسی - team برگرفته شده از واژه ی فارسی است! معنی قدیم: رِباط، کاروانسرا، خانقاه ( خانگاه! ) ، صومعه - خانواده، خاندان، اهل بیت، ایل، طایفه ... گزارش
103 | 1
الاش٠٠:٣٨ - ١٣٩٦/٠٦/٣٠واژه ای ترکی - اسم پسرانه آل: بگیر، دریافت کُن، بدست بیار، مال خود کُن آش: باز کُن، گسترش بده، گُشادن - ایجاد، بنا کردن - بِستر لازم را فراهم کردن، م ... گزارش
30 | 0
start up٠٠:٣٠ - ١٣٩٦/٠٦/٣٠استارت آپ - برابر پارسیش: نوپانا، نوپاگار، نوبنیادگر ( نوبنیان گر ) ، پدیدان ( در اینجا " ان" پسوند فاعلی و انجام دهندگی است ) - آغازَنده، شروعَنده ... گزارش
207 | 1
استارت اپ٠٠:٢٣ - ١٣٩٦/٠٦/٣٠start up - برابر پارسیش: نوپانا، نوپاگار، نوبنیادگر ( نوبنیان گر ) ، پدیدان ( در اینجا " ان" پسوند فاعلی و انجام دهندگی است ) - آغازَنده، شروعَنده، ... گزارش
147 | 1
خنداننده٢٣:٢١ - ١٣٩٦/٠٦/٢٩معادل فارسیِ comedian - دهخدا: خنداننده >>> خند ( بن مضارع ) ، ان ( در اینجا پسوند حالت و چگونگی ) ، نده ( پسوند فاعلی ) شیخ بهایی: طنزو >>> طنز ( ... گزارش
2 | 0
comedian٢٣:١٩ - ١٣٩٦/٠٦/٢٩دهخدا: خنداننده >>> خند ( بن مضارع ) ، ان ( در اینجا پسوند حالت و چگونگی ) ، نده ( پسوند فاعلی ) شیخ بهایی: طنزو >>> طنز ( اسم ) ، او ( در اینجا پسو ... گزارش
7 | 1
کمدین٢٣:١٥ - ١٣٩٦/٠٦/٢٩comedian - دهخدا: خنداننده >>> خند ( بن مضارع ) ، ان ( در اینجا پسوند حالت و چگونگی ) ، نده ( پسوند فاعلی ) شیخ بهایی: طنزو >>> طنز ( اسم ) ، او ( ... گزارش
0 | 1
تتلو٢٣:٠٥ - ١٣٩٦/٠٦/٢٩تلو: خوان این واژه از قرآن برداشته شده است! ( ( وَ ما کُنتَ تَتلو مِن قَبلِهِ ) ) >>> پیش از آن هیچ نوشته ای نمی خواندی ( سوره عنکبوت/آیه ی 48 ) که ... گزارش
400 | 12
قلپی٢٢:٢٥ - ١٣٩٦/٠٦/٢٩قُلُپی - در گویش بازاری و تهرانی ( کوچه بازاری ) - یکجا، در کُل، هاپول! - سر ضرب، یه کَلّه، یهویی ( یهوکی! ) ، یکدفعه، به یکباره، جیرینگی!گزارش
14 | 0
هاپول٢٢:٢٥ - ١٣٩٦/٠٦/٢٩قُلُپی!گزارش
9 | 0
قاراشمیش٢٢:١٥ - ١٣٩٦/٠٦/٢٩هَپَل هَپو! گزارش
23 | 1
هپل هپو٢٢:١٥ - ١٣٩٦/٠٦/٢٩قاراشمیش!گزارش
25 | 0
شادلی٢٢:١١ - ١٣٩٦/٠٦/٢٩اسم پسرانه - واژه ای ترکی با ریشه فارسی انگلیسی: چادلی ( Chadli ) شاد:سرزنده، سردماغ، شاداب، بانشاط، سرحال، دلخوش، سرخوش، مشعوف، شادمان، خوشحال، خر ... گزارش
18 | 0
اپادیپا٢٢:٠٢ - ١٣٩٦/٠٦/٢٩اسم دخترانه - مشتق - مرکب از: آپا: شمال - بالا، رفیع، بلند، والا و. . . دی: دود آتش، شرار ( شراره! ) آتش - درخشنده، نورانی، تابان پا: پسوند همانندی ... گزارش
7 | 0
ابلاتکا٢١:٥٤ - ١٣٩٦/٠٦/٢٩اسم پسرانه - واژه ای مرکّب و ترکیبی از دو کلمه: آبِل: استاد، آموزگار - اُستا ( اوستا! ) ، کارفرما، ارباب، رییس ( رئیس! ) و. . . اتکا: دلگرمی، پُشتگر ... گزارش
12 | 0
اتسز٢١:٤٠ - ١٣٩٦/٠٦/٢٩واژه ای ترکی - اسم پسرانه آت: پرتاب کردن، افکندن، انداختن! سِز:سیز - شما:ضمیر دوم شخص جمع، گاهی برای احترام هم بکار می رود. معنی: کسی که چیزی را هدف ... گزارش
9 | 0
اتاگلدی٢١:٣١ - ١٣٩٦/٠٦/٢٩واژه ای ترکی - اسم پسرانه آتا: پدر، بابا - مَرد، جوانمرد، صاحب همّت، انسان بزرگ - جسور، دلیر، شجاع، دلاور، پهلوان، غیور و. . . گلدی: اومدن، رسیدن، ر ... گزارش
0 | 0
کول بر٢١:٢٣ - ١٣٩٦/٠٦/٢٩معادل فارسی برای: حَمال! گزارش
7 | 4
شکیل٢١:٢١ - ١٣٩٦/٠٦/٢٩معادلی برای واژه ی فرانسوی: شیک!گزارش
2 | 1
شیک٢١:٢٠ - ١٣٩٦/٠٦/٢٩واژه ای فرانسوی - معادلی برای آن: شَکیل!گزارش
21 | 1
ماهور١٩:٥٩ - ١٣٩٦/٠٦/٠٤دو پسوند ( وَر ) ، ( اور ) که هر دو پسوند دارندگی ( دارایی ) ، مالکیت و همراهی در فارسی هستند، بسیار به هم شباهت دارند! وَر: این پسوند بیشتر به هنر، ... گزارش
545 | 16
brand١٩:٤١ - ١٣٩٦/٠٦/٠٤این واژه نروژی، انگلیسی است - واژه برند برگرفته از کلمه نروژی برندر، به معنای سوزاندن و داغ کردن است که با گداختن نشانی آن را روی چیزی حک می کردند و ... گزارش
145 | 3
برند١٩:٤١ - ١٣٩٦/٠٦/٠٤این واژه نروژی، انگلیسی ( brand ) است - واژه برند برگرفته از کلمه نروژی برندر، به معنای سوزاندن و داغ کردن است که با گداختن نشانی آن را روی چیزی حک ... گزارش
71 | 1
remote١٩:٢٤ - ١٣٩٦/٠٦/٠٤می توانیم به جای ( ریموت دَر ) از معادل فارسی: " دَراده " استفاده کنیم. واژه ای مشتق و ترکیبی از: در: باب، اندر، تو، داخل، درون، مدخل، سرپوش اده: پس ... گزارش
110 | 25
ریموت١٩:٢٢ - ١٣٩٦/٠٦/٠٤واژه ای انگلیسی ( remote ) است - می توانیم به جای ( ریموت دَر ) از معادل فارسی: " دَراده " استفاده کنیم. واژه ای مشتق و ترکیبی از: در: باب، اندر، ت ... گزارش
64 | 1
the missing half٢٣:٢٩ - ١٣٩٦/٠٦/٠٣این اصطلاح از افلاطون در رساله مهمانی، که به تفسیر و شرح اسطوره انسان و دو جنسیتی بودن آن پرداخته است، واردِ واژگانمان شده است! به این بیان که انسان ... گزارش
7 | 0
نیمه گمشده٢٣:٢٨ - ١٣٩٦/٠٦/٠٣این اصطلاح از افلاطون در رساله مهمانی، که به تفسیر و شرح اسطوره انسان و دو جنسیتی بودن آن پرداخته است، واردِ واژگانمان شده است! به این بیان که انسان ... گزارش
60 | 1
ارومیه٢٣:١١ - ١٣٩٦/٠٦/٠٣برخی بر این باورند نام ارومیه از زبان سومری آمده است و برخی دیگر آن را سُریانی می دانند. اور در زبان آشوری به معنای شهر است ( همان واژه ای که در نا ... گزارش
85 | 1
افریجگان٢٢:٣١ - ١٣٩٦/٠٦/٠٣جشنی بود در اصفهان که آن را آفَریجگان می نامیدند و به نام های آبریزان، آبریزگان، آب پاشان و سَرشوران نیز آمده است. در روز سی ام بهمن ماه ( انیران رو ... گزارش
7 | 0
کژین٢٢:٣١ - ١٣٩٦/٠٦/٠٣جشنی بود در اصفهان که آن را آفَریجگان می نامیدند و به نام های آبریزان، آبریزگان، آب پاشان و سَرشوران نیز آمده است. در روز سی ام بهمن ماه ( انیران رو ... گزارش
16 | 1
چالش٢٢:١٦ - ١٣٩٦/٠٦/٠٣این واژه در اصل ایرانی است، ولی سالیان سال در فارسی به فراموشی سپرده شده بود و مثلِ بیشترِ واژگانِ کُهَن ما، در گویش های ناب و اصیل ایرانیمان از جمله ... گزارش
230 | 5
MAN٢١:٤٦ - ١٣٩٦/٠٦/٠٣اَژ واژه ای فارسی اوستایی است و من واژه ای پهلوی است و man برگرفته شده از فارسی است! و به معنیِ مرد واردِ انگلیسی شده است. من: خود، خویش - فرد، شخص، ... گزارش
83 | 3
ایل٢١:٥٤ - ١٣٩٦/٠٦/٠٣ئیل - به زبان عبری: خدا، پروردگار، آفریدگار، ایزد، یزدان، جان آفرین مثل: عزرائیل ( عزیز خدا، نورچشمی خدا ) ، میکائیل ( روزی رسان بندگان خدا ) ، اسماع ... گزارش
12 | 1
سل٢١:٥١ - ١٣٩٦/٠٦/٠٣سِل: پسوند ترکی شباهت ( همانندی ) و معادل فارسی آن ( دیس ) مثل: آبادیس! مثل: ایرانسِل، آیسِل!گزارش
7 | 2
من٢١:٤٦ - ١٣٩٦/٠٦/٠٣اَژ واژه ای فارسی اوستایی است و من واژه ای فارسی پهلوی است و man برگرفته شده از فارسی است! و به معنیِ مرد واردِ انگلیسی شده است. من: خود، خویش - فرد ... گزارش
212 | 12
array٢١:٢٦ - ١٣٩٦/٠٦/٠٣آرایه واژه ای فارسی است و array برگرفته شده از فارسی است! معنی: صف، نظم - آرایش، زینت دادن همراه با افزودن و. . . و فرق دارد با پیراستن: زینت دادن ه ... گزارش
126 | 13
دست مریزاد٢١:٣٧ - ١٣٩٦/٠٦/٠٣شعری از دقیقی درباره دست مریزاد، در مورد صورت سازی و بت تراشی آزر: اگر بتگر چنو پیکر نگارد / مریزاد آن خجسته دست بنگر وگر آزر چنو دانست کردن / درود ا ... گزارش
92 | 1
ارایه٢١:٢٦ - ١٣٩٦/٠٦/٠٣این واژه فارسی است و array برگرفته شده از فارسی است! معنی: صف، نظم - آرایش، ، زینت دادن همراه با افزودن و. . . و فرق دارد با پیراستن: زینت دادن همرا ... گزارش
39 | 2
pauper٢١:٢٢ - ١٣٩٦/٠٦/٠٣پاپَتی واژه ای فارسی است و pauper وام گرفته شده از فارسی است! معنی: پابرهنه، یک ( یه ) لاقبا، فقیر، دریوزه، گره گوری! و. . .گزارش
41 | 1
پاپتی٢١:٢٢ - ١٣٩٦/٠٦/٠٣پاپَتی - این واژه فارسی است و pauper وام گرفته شده از فارسی است! معنی: پابرهنه، یک ( یه ) لاقبا، فقیر، دریوزه، گره گوری، آسمان جُل! و. . .گزارش
25 | 1
chubby٢١:١٩ - ١٣٩٦/٠٦/٠٣چاق واژه ای ترکی است و chubby برگرفته شده از ترکی است! معنی: خپل، کُپُل ( تُپُل ) ، گامبو و. . .گزارش
48 | 4
چاق٢١:١٨ - ١٣٩٦/٠٦/٠٣این واژه ترکی است و chubby برگرفته شده از ترکی است! معنی: خپل، کُپُل ( تُپُل ) ، گامبو و. . .گزارش
71 | 3
تنش٢١:١١ - ١٣٩٦/٠٦/٠٣این واژه فارسی است و tension برگرفته شده از واژه ی فارسی است! معنی: اغتشاش، آشفتگی، تشنج، آشوب، چالش! و. . .گزارش
76 | 1
tension٢١:١١ - ١٣٩٦/٠٦/٠٣تنش واژه ای فارسی است و tension برگرفته شده از واژه ی فارسی است! معنی: اغتشاش، آشفتگی، تشنج، آشوب، چالش! و. . .گزارش
271 | 9
jewel٢١:٠٦ - ١٣٩٦/٠٦/٠٣جواهر واژه ای عربی که مورد استفاده در فارسی است و jewel وام گرفته شده از این واژه است! معنی: گوهر، گرانبها، ارزشمند، با ارزش، اکسیر، کیمیا و. . .گزارش
16 | 1