برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

مجتبی عیوض صحرا

مجتبی عیوض صحرا سرآغازِ دفتر نوشتم، به امیدِ بسمه تعالا / از جان و سِرشتم، ندا آمد که تو هستی توانا (صحرا)
ما دو برادر دوقلو هستیم، من دبیر ادبیات و برادرم دبیر انگلیسی است.
ما جزوه،مقاله(جُستار)،اسلاید(نماجا)،فرهنگ نامه،گروه بندی واژگان،داستان و تاریخچه واژگان(داستان واره)،جملات قصار(دلنوشته)،
آرایه و دستور زبان های فارسی،ترکی و انگلیسی،شعر و ترانه و...
گردآوری و نوشته ایم و دارای روش های نوین و پیشرفته ای در فارسی،انگلیسی و زمینه های گفته شده هستیم!
( گرچه از نظر استاد ابوالحسن نجفی: واژه (( نوین )) حشو است و همان معنای نو را می دهد و دیگر نیازی به ساختن آن نیست!
" نو " صفت است و " ین " پسوند نسبت صفت ساز که با اسم می آید.
ولی امروزه برای برابر پارسی: " مُدِرن" استفاده می شود که معنای: نو تر،جدید تر،به روز تر،امروزی تر و... می دهد! )

این ها رو ننوشتم که کبّاده بکشیم،میخواستم فقط گفته باشم که شبِ(شب های) راحتی رو نگذروندیم و آسون و یه شبه هم،بدستش نیاوردیم! و در این راه، سختی ها و دشواری های وَشنادی(زیادی) کشیده ایم، تا اینکه تونستیم با ریاضت و همدلی هم به این دستاورد برسیم.(البته در دَه سال)
برادرم هنوز یک واژه انگلیسی هم در آبادیس ثبت نکرده است،خودش می گوید وقت و حوصله ندارد! و من هم تنها شُمارِ اندکی از واژگانم را نگارش کرده ام ولی ناگفته نماند که بیشتر واژه‌های انگلیسی را با کمکِ برادرم نوشتم!

هنوز هم بخاطرِ واژه ای، هیچ پولی نگرفتم(بر خلاف خیلی از جاهای دیگر که خودتون میدونید) و مجانی و رایگان(عاشقانه،دِلی) واژه ساختم و نوشتم!
تا به امید اینکه:
دعای خیرتان بدرقه راهِمان شود و جوانانی به مانند ما دیده شوند و از طرح ها و واژگان ما استفاده بیشتری شود یا به زبون خودمونی، از ما تقدیر شود! چون تا حالا هیچ کسی بخاطرِ این واژگان از ما قدردانی نکرده است،به امید روزی که این کار صورت گیرد
و به قول دکتر شریعتی: مدرک جای خودش را به درک آدم ها دهد!
برای کسی که می فهمد،هیچ توضیحی لازم نیست
برای کسی که نمی فهمد،هر توضیحی اضافه است
آنان که می فهمند،عذاب می کِشند
و
آنان که نمی فهمند،عذاب می دهند

مهم نیست، که چه "مدرکی" دارید
مهم اینه که، چه "درکی" دارید!

و همچنین آموزش کشورِمان درست شود و به فرزندانمان توانایی و شِگردهای زندگی و آدم واری(انسانیت) بیاموزیم تا گرفتن نمره!
" حقا که این تردستان،بازی دادند ما را / با طاقِ ضَربی خشتی،راضی کردند ما را
(( طاقِ ضَربی خشتی: تشبیه شده به پرسش های چهار گزینه ای بیهوده ))
بازیگران آن ها،بازیچه ی تشویش اند / داوریَش با شما،جایِ تشویق ندارد!
(( بازیگران: دانش آموزان و دانشجویان هستند! ))
حقا که قانونش،جزء در دفتر و کاغذ / در هیچ جای دنیا،جای عمل ندارد
عاری از این بدتر نیست،بر پیکر کنکوری / آری،نیست عدالت،در عرصه ی کیهانی
حقا که زندگانی درس نیست لایِ دفتر / معلم بزرگی است،تخته و گچ ندارد
اکنون گو ای صحرا،این است عروج غایی / که ارزشِ هر کسی،شود نمره نهایی
حقا که این آموزش، مانند تیر مَشقی / موحش است و ترسناک، اما اثر ندارد! "
((مَشقی!: ایهام تناسب-1.گلوله تمرینی و آموزشی 2.مشقِ بی خودی و الکی که با آموزش تناسب دارد ))

[[ از شرکت آبادیس گرانقدر هم، بخاطرِ اینکه گذاشت شُمارِ اندکی از واژه های خودم و واژه های بوده(از قبل موجود) دیگر را، ثبت یا معنی جدید کنم،
سپاس گزارم و امیدوارم مسؤلین(مسئولین!) و به ویژه مردم، از شرکت های ایرانیِ مثل ایشان حمایت جانانه ای کنند. ]]

یک روشنگری درباره این نشان(!): این نشان افزون بر اینکه در زبان فارسی برای علامت تعجّب،حالت و خطاب به کسی بکار می رود.
من این نشان را به معنی (رجوع شود) تلقی کردم >>> پس هر موقع این نشان را در واژه های من دیدید، یه نظر هم به این واژه (!) بیَندازید.
مثلِ: چالش: بُحران،تَنِش-دَرگیری،کَلَنجار،دردسر،دلمشغولی،دغدغه!
پس در اینجا برای بهتر فهمیدن این واژه می توانید، یه نگاهی هم به دغدغه یا هر کدوم از واژه های نا آشنا بیَندازید.

هر سازمان،دانشگاه و مدرسه ای(در تهران،البرز) میخواهد برای همکاری و آموزش دادن و... با ما ارتباط بگیرد؛ می تواند به این آدرسِ تلگرامی پیامک بزند: m2sahra@
ما هم به دیده ی منّت قبول می کنیم و در صورت صلاحدید با ایشان تماس میگیریم.ممنون و سپاسگزارم

(( یه خواهش هم از بَروبَچ رسانه ، نویسندگان و شاعران عزیز دارم:
لطف کنید حقوق معنوی ما رو هم رعایت کنید یا وقتی از کلماتمون استفاده می کنید،
خواهشمندم از ما هم اسمی ببرید تا مردم ما را هم بشناسند یا بفهمند نخستین بار این کلمات رو کی گفته! شاید براشون جالب باشه! ممنون.
مثالی از کلماتی که برگرفته از ماست! و زیاد استفاده میشه. مثلِ:
نام برنامه ها:
نسیم،ماه عسل،نوسفر،دورهمی،خندوانه

واژه های خودمونی و کوچه بازاری:
وِزِّه،منحصر به فرد،خوش خوشون(خوشخوشان)،شاسگول!،پچول،گاگول،
ورپریده،آتیشپاره،ژنِ خوب(آقازاده!)،تابلو،خفن،چنیم،سه سوت،سوتی،گاف،
قُلُپی،جیرینگی،پایه،ترکوندن،گل هم،زاقارت،کَل،کُری،دندت نرم،
بروبچ،تی تیش،لانتور،قزن قورتکی،خوشمَل،فنچ،جقل،جیگیل،نادخ،
موزمار(مارموز!)،دودوزه(دو دوزه!)،جیفنگ،دودَر،کنف،خیت،خنزرپنزری،
قپی،قمپز،سرتق،گوگولی مگولی(گوگول یا گوگولی)،سنکوپ،
اُرت،وا دادن،رد دادن،قاراشمیش،هاگیر واگیر،بزن زنگو،همه چی تموم،
تو خوبی،خوبت شد،بخواب بابا،سوت شو(سوت!)،هاپول،هاپولی،چاپو،
خودمونی(خودمانی)،جیک تو جیک و...(جیک!)،دَقَرنوش،
زپرتی،فکسنی(فکستنی)،زیقی،پیزوری،همینه که هست،
دور برداشتن،دوردور(دور دور)،پرچمت بالاست،خانم خانما،گل پسر،
رکب،تو نختم،هلالوش،باباشمل،بشکاری،پینتی،جناب خان،
کاربشول،دستگرمی،سمبل،الدنگ،اُزگَل(اوزگل)،سر کجی داره،
رُفتار،لاطاقه،ماسیدن،ایسگاه(ایستگاه)،اورک

واژه های ساخته شده(یافته شده) و برابر های پارسی:
کاریزما،کارما،دارما،چالش،پویش،پایش،برجام،اینستکس(INSTEX)،
واکاوی،آنالیز(analyze)،آن(body language)،
سِلفی(selfie)،مینو(meaning)،
تیم(team)،کاپیتان(captain)،لیگ(league)،استارت آپ(start up)،ربات(robot)،رباتیک(robotic)،
استندآپ کمدی(stand up comedy)،پانتومیم(pantomime)،دابسمش(dubsmash)،
ریموت(remote)،بِرَند(brand)،خنداننده(کمدین"comedian")،رانت(rent)،کلیشه(cliche)،
نیمه گمشده(the missinig half)،اسلاید(slide)،تله پاتی(telepathy)،سلف سرویس(self service)،
آدرس(address)،تئاتر(theater)،کنسل(cancel)،فراگرد(process)،استاندارد(standard)،دَشتان(پریود)،دَخشَک(آرم)،
همپرسگی(ویزیت)،
گارد،کُمپِلِت،کُنسِرت،پانسیون،معرکه(سیرک)،سانسور،کُمیسیون،اسکی

نام ها:
دلِ علی(دله الی"Dele Alli")،آیسل،سارینا،ماهور،آبادیس،نیرال،
آرامین،آروشا،سورن،سورنا،شاندیز،یاشا،یاشار،ساواش،
آلاش،شادلی،آپادیپا،آبلاتکا،آتسز،جان آقا،مهپاره،فرهاد،
یلدا،مادر(mother)،پدر(father)،برادر(brother)،دختر(daughter)،
دوشیزه،خواهر،پسر،شوهر،آبجی،داداش
گریسا،قاشدیس،آلپای،آشقین،آتیشماز،آلیشان،آلقیش،
ترکای،آییق،باریش،رایش،یازگون،یایگون،هیتمن،
چینوانت،خشترا،هوشیدر،آناهیتا،آرشیناز
چاتا،یاشیل،یاراش،ایستک،یاقیش،کپنک،شاریس،زیما
هومت،هوخت،هورشت،ویان،ویانا،تیشتر
آچینا،گوزل(غزل)،غزال،سوبان،ایزل،پادوس،پادوسبان
هازارد(هزاربد،Hazard)،نوزود،آباریس،داریس،چیترا،تریتا
پردک،آمیتیس،فرتاگون،فرهود،پریملاک،فرناد،فریمان،همداد
رامیاد،ویرا،وست،وستا،هوتانا،شایریا،وشتی،هوداک،هودین
هومان،داتام،شابار،ورجاوند،نازانتا،شانیسا،گیتیکا،نیماد،راجان
وخشور،آدیوار،هیرود،هوکرپ،ایسانا،ویشاد،ایلایدا،آیدانا
آرشیت،برساد،آرتیستون،پنام،آبراتاس،برسام

پسوندها:
وانه،اک،نگ،وا،واده،وَند،شَن،نود،اِشت،یاد،ایک،ال،اده،وَش،دیس،یس،
وس(اُوس)،دیز(یز)،یزه،وَر،اُور(ور)،اُو(و)،دَر(تَر)،اَر،تاش،سین،سِل،مَل،لو و...

واژه های ادبیاتی:
کنکاش،گفتاورد،دستاورد،رونمایی،پرسمان،خودجوش،تبانی،تلکه،
پرسپولیس،داو،یکّه تاز،تلنگر،گنگلاج،آستین پوش،دست برنه،آسمان جُل،خیلتاشان،
پروردش،پدوازک،چلمله،چپیره،پژوردن،هموکار،استومند،اهورامزدا،
مهرابه،آبه،فرهنگ،سرهنگ،میسوانه،فرشگرد،پابوس،پرچم ایران،
اسورنان،نوهرن،تناپور،پتت،پادیاب،دوشیارا،ورجمکرد،ممنون
فراماسون،چهارشنبه سوری،حاجی فیروز،عمو نوروز،نوروز،
کریسمس،هالووین،هولی،سیزده بدر
" تفاوت های (ی)،(ه) و نقش نمای اضافه،چند املایی ها"،
کربلا،پاپی شدن،لکّه(لکّه دویدن)،خطی بر کسی کشیدن،خواجه وار،دل شکر،
آتش به اختیار،آتش به فرمان،محتسب،آبدیده،اختلاس،دست مایه،
کارمایه،تنهاوَش،سلوچ،سربه مهر،سووشون،دست مریزاد،یاشاسین،
ناز شستت،دستِت درست،دست خوش،مورمور و................ ))

(خوشبختی) از زبانِ دکتر علی شریعتی:
خوشبختی ما در سه جمله است:
تجربه از دیروز ، استفاده از امروز ، امید به فردا
ولی ما با سه جمله ی دیگر، زندگیِ مان را تباه می کنیم:
حسرت دیروز ، اتلاف امروز ، ترس از فردا!
در حالی که، معتقد به این هستیم که پروردگار بزرگوار:
دیروز را عفو ، امروز را مَدَد و فردا را کفایت می کند!

:charisma words
Words" are like double- edged"
sword", Be careful of"
incision: They can both penetrate
and break hearts
کاریزمایِ(گیرایی) واژگان:
"کلمات" همانند "شمشیر" دو لبه اند،حواسِمان به بُرّندِگیشان باشد:
هم تواناییِ نفوذ در دل ها را دارند و هم شکستنِ آن ها را (صحرا)

تنها زمینه سازَند:
مهمترین چیزی که در مدرسه و دانشگاه یاد می گیریم
این است که :
مهمترین چیزها را ، در مدرسه و دانشگاه یاد نمی گیریم!
یعنی خودت باید مسیرِ پیشرفتت رو پیدا کنی! (صحرا)

:Live the moment
Always like a "detector" and
! Your present "receptor" now
در لحظه زندگی کُن:
همیشه مثلِ "ردیاب" باش و
حالِ کنونیت رو "دریاب" ! (صحرا)

در بازیِ زندگی
جونِ خوبی هایت را بی نهایت کن
زیرا بازی سختی(دشواری) در پیش داریم
بگذار مهربانیت را واسه روزِ مبادا پس انداز کنیم! (صحرا)

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

401 دلِ علی-اسم پسرانه-این واژه مرکّب است
دل: واژه پهلوی-
قلب،سُوَیدا،جان،روح-درون،ضمیر،باطن،سِرشت،نیّت،اندیشه،وِجدان و...
علی: در فارسی بدون ت ...
١٣٩٦/٠٨/٢٥
|

402 دلِ علی-اسم پسرانه-این واژه مرکّب است
دل: واژه پهلوی-
قلب،سُوَیدا،جان،روح-درون،ضمیر،باطن،سِرشت،نیّت،اندیشه،وِجدان و...
علی: در فارسی بدون ت ...
١٣٩٦/٠٨/٢٤
|

403 دلِ علی-اسم پسرانه-این واژه مرکّب است
دل: واژه پهلوی-
قلب،سُوَیدا،جان،روح-درون،ضمیر،باطن،سِرشت،نیّت،اندیشه،وِجدان و...
علی: در فارسی بدون ت ...
١٣٩٦/٠٨/٢٤
|

404 برابر فارسی شارژر-
اسم پسرانه-واژه مشتق
نیر: مخفف نیرو-توانایی،جُربُزه،جَنَم،جسارت
ال: پسوند ابزار(افزار)،پسوند قدرت،نیرو دهنده و شارژ کننده ...
١٣٩٦/٠٨/٢٤
|

405 جاناقا-اسم پسرانه- واژه مرکّب
جان: روح،روان، حیات، نفس، هوش، عزیز، گرامی
آقا: ارباب، افندی، کیا،خداوندگار، خواجه، سرور، سید، صاحب، کارفرما، مال ...
١٣٩٦/٠٨/٢٤
|

406 کمک واژه ترکی است و sos از لحاظ ظاهری و معنایی برگرفته شده از ترکی است!
که مخفف کلمه: کشتی ما را نجات دهید >>> ship our save
امداد رسانی،درخواس ...
١٣٩٦/٠٨/٢٤
|

407 این واژه ترکی است و sos از لحاظ ظاهری و معنایی برگرفته شده از ترکی است!
که مخفف کلمه: کشتی ما را نجات دهید >>> ship our save
امداد رسانی،درخواس ...
١٣٩٦/٠٨/٢٤
|

408 رُباتیک(robotic)-
چند معادل فارسی برایش میشه انتخاب کرد:
هوشمانیک،هوشمانال،آدم آهنیک،آدم آهنال-علم طراحی و ساختار
ایک: پسوند اسم ساز فارسی: ...
١٣٩٦/٠٨/٢٤
|

409 رُباتیک(robotic)-
چند معادل فارسی برایش میشه انتخاب کرد:
هوشمانیک،هوشمانال،آدم آهنیک،آدم آهنال-علم طراحی و ساختار
ایک: پسوند اسم ساز فارسی: ...
١٣٩٦/٠٨/٢٤
|

410 معادل فارسیش: کارسوق
سوق واژه ای عربی و بهتر بود فارسی آن یعنی سوک را انتخاب می کردیم!
معنی دیگری برای آن: کارگاه آموزشی یا کارگاه بازاری
١٣٩٦/٠٨/٢٤
|

411 سوق واژه ای عربی و بهتر بود فارسی آن یعنی سوک را انتخاب می کردیم!
معادل فارسی برای: workshop
معنی دیگری برای آن: کارگاه آموزشی یا کارگاه بازا ...
١٣٩٦/٠٨/٢٤
|

412 آدرس واژه ترکیبی ایرانی است و دیگر نیازی به معادل فارسی ندارد و فرانسوی ها(adresse یا address) از ما گرفتن!
آد: واژه ای ترکی-اسم،نام،نشان،اثر،ردپا ...
١٣٩٦/٠٨/٢٤
|

413 آدرس واژه ترکیبی ایرانی است و دیگر نیازی به معادل فارسی ندارد و فرانسوی ها(adresse یا address) از ما گرفتن!
آد: واژه ای ترکی-اسم،نام،نشان،اثر،ردپا ...
١٣٩٦/٠٨/٢٤
|

414 این واژه ترکیبی ایرانی است و دیگر نیازی به معادل فارسی ندارد و فرانسوی ها(adresse یا address) از ما گرفتن!
آد: واژه ای ترکی-اسم،نام،نشان،اثر،ردپا< ...
١٣٩٦/٠٨/٢٤
|

415 اَلَلَ-این واژه ترکی است ولی در فارسی هم رواج پیدا کرده و تبدیل به تیکه کلام و لغتی عامیانه گشته است!
کاربرد:هنگامی که اتفاق مُهَیّج،جالب،خَفَن و ...
١٣٩٦/٠٨/٢٤
|

416 آریا واژه ای فارسی است و area وام گرفته شده از فارسی است!
چون در زمان هخامنشیان و به ویژه در زمان داریوش یکم(522 سال پیش از میلاد یا 3000 سال پیش) ...
١٣٩٦/٠٨/٢٤
|

417 آریا واژه ای فارسی است و area وام گرفته شده از فارسی است!
چون در زمان هخامنشیان و به ویژه در زمان داریوش یکم(522 سال پیش از میلاد یا 3000 سال پیش) ...
١٣٩٦/٠٨/٢٤
|

418 کاروان واژه ای فارسی است و caravan برگرفته شده از فارسی است! ١٣٩٦/٠٨/٢٤
|

419 با کاربان دواملایی است!-
واژه ای فارسی است و caravan برگرفته شده از فارسی است!
١٣٩٦/٠٨/٢٤
|

420 آرمان واژه ای فارسی است و arman برگرفته شده از فارسی است!
امید،آرزو،هدف و...
١٣٩٦/٠٨/٢٤
|

421 واژه ای فارسی است و arman برگرفته شده از فارسی است!
امید،آرزو،هدف و...
١٣٩٦/٠٨/٢٤
|

422 هَنگ-واژه انگلیسی-
معادل فارسیش: قُفل کردن،میخکوب شدن،سَنکوپ کردن،به حالت خلسه فرو رفتن،رد دادن!
١٣٩٦/٠٨/٢٤
|

423 هَنگ-واژه انگلیسی(hang)-
معادل فارسیش: قُفل کردن،میخکوب شدن،سَنکوپ کردن،به حالت خلسه فرو رفتن،رد دادن!
١٣٩٦/٠٨/٢٤
|

424 شایع شدن، دهن به دهن گشتن،چو افتادن،هو کردن! ١٣٩٦/٠٨/٢٤
|

425 چِراغِ ذِهنَش روشن بود-
کنایه از این که کاملاً مُطَلِّع و آگاه و مُسَلَّط بود،ذهن و فکر و حواسش خوب کار می کرد،نکته سنج بود!،حواسش به هَمِچی بود!
١٣٩٦/٠٨/٢٤
|

426 مثل: قَلَم اَنداز نوشتن-
کنایه از سَرسَری و بی دقت نوشتن،بی حوصله و شتابزده نوشتن،باری به هر جهت انجام دادن،کاری کرده باشیم!
١٣٩٦/٠٨/٢٤
|

427 دَر نُطق جوش کردن-
کنایه از علاقه ای برای سخن گفتن نشان دادن،هیجانی برای صحبت کردن داشتن،میل و اشتیاقی برای حرف زدن و سخنوری داشتن
١٣٩٦/٠٨/٢٤
|

428 از دَهَنِ خَلق حَرف را گِرِفتَن-
کنایه از این که در میان حرف مردم حرف زدن،پریدن تو سخن کسی،حرف تو حرف شدن،نوکِ صحبت کسی را چیدن!
١٣٩٦/٠٨/٢٤
|

429 چو گَرد-
کنایه از با شتاب،به سرعت،به تُندی،فوری،سه سوت!
مثالی از شاهنامه فردوسی:
به پیش سپاه اندر آمد چو گَرد / چو رعد خروشان یکی ویله کرد ...
١٣٩٦/٠٨/٢٤
|

430 جِگر خوردن گُربه-
کنایه از تَلَف شدن،از بین رفتن،از دست رفتن، برباد رفتن، مُردن، نیست شدن، تباه شدن، نابودشدن، هدر رفتن،ضایع و خراب گشتن
مثالی ...
١٣٩٦/٠٨/٢٤
|

431 تَن زَدَن-
کنایه از خاموش و ساکت شدن-
کنایه از آرامش،آسایش،آسودگی،راحتی،خیالِ تخت یا جمع،فَراغِ بال-
کنایه از کاهِل،تنبل(نام یک حیوان هم هست ...
١٣٩٦/٠٨/٢٤
|

432 خَندۀ خوش-
کنایه از قهقهه(قاه قاه)،خندۀ دلچسب و دلنواز،هیراد!
مثالی از شعر نظامی در کتاب مخزن الاسرار:
خندۀ خوش زان نزدی شکّرش / تا نَبَرَد ...
١٣٩٦/٠٨/٢٤
|

433 طُوق سَرِ چَرخ-
طوق: خطی سیاه یا سفید مانند حلقه دورِ گردن کبوتر و...- عِقد،مَخنَقه،قَلّاده،گردن بند-غُل و زنجیر
کنایه از بندگی و سَرسپُردگی،ک ...
١٣٩٦/٠٨/٢٤
|

434 پَرده نِشین کَردَن سَرِ خواب-
کنایه از بستن پلک ها یا پرده چشم در هنگام خواب،چشمامو روی هم میذارمو!
مثالی از شعر نظامی در کتاب مخزن الاسرار:
١٣٩٦/٠٨/٢٤
|

435 زَهره میغ از دَریا گُشادَن-
کنایه از صعود بخار و ابر دریاخیز ،کنایه از به منصه ظهور درآمدن،دیده شدن
مثالی از شعر نظامی در کتاب مخزن الاسرار:
١٣٩٦/٠٨/٢٤
|

436 مُهره کِشیدَن-
کنایه از صاف کردن،راست کردن،درست شدن-کنایه از میزان و تنظیم کردن،ساماندهی و مرتب کردن-کنایه از جلا دادن و پالایش کردن!
مثالی از ...
١٣٩٦/٠٨/٢٤
|

437 کرب: ماتم، اندوه،رنج،غم و غصه،ناراحتی،مصیبت،عزا،سوگ-عزاداری،سوگواری
بلا: صدمه،آسیب،گزند،زیان،ضرر،خُسران،خسارت،خَدشه،حادثه ناگوار-امتحان،آزمایش،آزم ...
١٣٩٦/٠٧/٠١
|

438 واژه ای انگلیسی-
یکی از معادل های فارسیش: تیمگان،یارِستان
١٣٩٦/٠٦/٣٠
|

439 واژه ای انگلیسی-
یکی از معادل های فارسیش: تیمگان،یارِستان
١٣٩٦/٠٦/٣٠
|

440 واژه ای فرانسوی-
یکی از معادل های فارسیش: سَر تیم،سَر یار
١٣٩٦/٠٦/٣٠
|

441 واژه ای فرانسوی-
یکی از معادل های فارسیش: سَر تیم،سَر یار
١٣٩٦/٠٦/٣٠
|

442 تیم واژه ای فارسی-team برگرفته شده از واژه ی فارسی است!
معنی قدیم: رِباط،کاروانسرا،خانقاه(خانگاه!)،صومعه-
خانواده،خاندان،اهل بیت،ایل،طایفه،قبیل ...
١٣٩٦/٠٦/٣٠
|

443 واژه ای فارسی-team برگرفته شده از واژه ی فارسی است!
معنی قدیم: رِباط،کاروانسرا،خانقاه(خانگاه!)،صومعه-
خانواده،خاندان،اهل بیت،ایل،طایفه،قبیله-تع ...
١٣٩٦/٠٦/٣٠
|

444 واژه ای ترکی-اسم پسرانه
آل: بگیر،دریافت کُن،بدست بیار،مال خود کُن
آش: باز کُن،گسترش بده،گُشادن-ایجاد،بنا کردن-بِستر لازم را فراهم کردن،مُرتفع س ...
١٣٩٦/٠٦/٣٠
|

445 استارت آپ-
برابر پارسیش: نوپانا،نوپاگار،نوبنیادگر(نوبنیان گر)،پدیدان(در اینجا " ان" پسوند فاعلی و انجام دهندگی است)-
آغازَنده،شروعَنده،راه اندا ...
١٣٩٦/٠٦/٣٠
|

446 start up-
برابر پارسیش: نوپانا،نوپاگار،نوبنیادگر(نوبنیان گر)،پدیدان(در اینجا " ان" پسوند فاعلی و انجام دهندگی است)-
آغازَنده،شروعَنده،راه انداز ...
١٣٩٦/٠٦/٣٠
|

447 معادل فارسیِ comedian-
دهخدا: خنداننده >>> خند(بن مضارع)،ان(در اینجا پسوند حالت و چگونگی)،نده(پسوند فاعلی)
شیخ بهایی: طنزو >>> طنز(اسم)،او(در ا ...
١٣٩٦/٠٦/٢٩
|

448 دهخدا: خنداننده >>> خند(بن مضارع)،ان(در اینجا پسوند حالت و چگونگی)،نده(پسوند فاعلی)
شیخ بهایی: طنزو >>> طنز(اسم)،او(در اینجا پسوند شباهت)
رفتم ...
١٣٩٦/٠٦/٢٩
|

449 comedian-
دهخدا: خنداننده >>> خند(بن مضارع)،ان(در اینجا پسوند حالت و چگونگی)،نده(پسوند فاعلی)
شیخ بهایی: طنزو >>> طنز(اسم)،او(در اینجا پسوند شب ...
١٣٩٦/٠٦/٢٩
|

450 تلو: خوان
این واژه از قرآن برداشته شده است!
(( وَ ما کُنتَ تَتلو مِن قَبلِهِ )) >>> پیش از آن هیچ نوشته ای نمی خواندی (سوره عنکبوت/آیه ی 48) < ...
١٣٩٦/٠٦/٢٩
|