برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

مجتبی عیوض صحرا

مجتبی عیوض صحرا سرآغازِ دفتر نوشتم، به امیدِ بسمه تعالا / از جان و سِرشتم، ندا آمد که تو هستی توانا (صحرا)
ما دو برادر دوقلو هستیم، من دبیر ادبیات و برادرم دبیر انگلیسی است.
ما جزوه،مقاله(جُستار)،اسلاید(نماجا)،فرهنگ نامه،گروه بندی واژگان،داستان و تاریخچه واژگان(داستان واره)،جملات قصار(دلنوشته)،
آرایه و دستور زبان های فارسی،ترکی و انگلیسی،شعر و ترانه و...
گردآوری و نوشته ایم و دارای روش های نوین و پیشرفته ای در فارسی،انگلیسی و زمینه های گفته شده هستیم!
( گرچه از نظر استاد ابوالحسن نجفی: واژه (( نوین )) حشو است و همان معنای نو را می دهد و دیگر نیازی به ساختن آن نیست!
" نو " صفت است و " ین " پسوند نسبت صفت ساز که با اسم می آید.
ولی امروزه برای برابر پارسی: " مُدِرن" استفاده می شود که معنای: نو تر،جدید تر،به روز تر،امروزی تر و... می دهد! )

این ها رو ننوشتم که کبّاده بکشیم،میخواستم فقط گفته باشم که شبِ(شب های) راحتی رو نگذروندیم و آسون و یه شبه هم،بدستش نیاوردیم! و در این راه، سختی ها و دشواری های وَشنادی(زیادی) کشیده ایم، تا اینکه تونستیم با ریاضت و همدلی هم به این دستاورد برسیم.(البته در نُه سال)
برادرم هنوز یک واژه انگلیسی هم در آبادیس ثبت نکرده است،خودش می گوید وقت و حوصله ندارد! و من هم تنها شُمارِ اندکی از واژگانم را نگارش کرده ام ولی ناگفته نماند که بیشتر واژه‌های انگلیسی را با کمکِ برادرم نوشتم!

هنوز هم بخاطرِ واژه ای، هیچ پولی نگرفتم(بر خلاف خیلی از جاهای دیگر که خودتون میدونید) و مجانی و رایگان(عاشقانه،دِلی) واژه ساختم و نوشتم!
تا به امید اینکه:
دعای خیرتان بدرقه راهِمان شود و جوانانی به مانند ما دیده شوند و از طرح ها و واژگان ما استفاده بیشتری شود یا به زبون خودمونی، از ما تقدیر شود! چون تا حالا هیچ کسی بخاطرِ این واژگان از ما قدردانی نکرده است،به امید روزی که این کار صورت گیرد
و به قول دکتر شریعتی: مدرک جای خودش را به درک آدم ها دهد!
برای کسی که می فهمد،هیچ توضیحی لازم نیست
برای کسی که نمی فهمد،هر توضیحی اضافه است
آنان که می فهمند،عذاب می کِشند
و
آنان که نمی فهمند،عذاب می دهند

مهم نیست، که چه "مدرکی" دارید
مهم اینه که، چه "درکی" دارید!

و همچنین آموزش کشورِمان درست شود و به فرزندانمان توانایی و شِگردهای زندگی و آدم واری(انسانیت) بیاموزیم تا گرفتن نمره!
" حقا که این تردستان،بازی دادند ما را / با طاقِ ضَربی خشتی،راضی کردند ما را
(( طاقِ ضَربی خشتی: تشبیه شده به پرسش های چهار گزینه ای بیهوده ))
بازیگران آن ها،بازیچه ی تشویش اند / داوریَش با شما،جایِ تشویق ندارد!
(( بازیگران: دانش آموزان و دانشجویان هستند! ))
حقا که قانونش،جزء در دفتر و کاغذ / در هیچ جای دنیا،جای عمل ندارد
عاری از این بدتر نیست،بر پیکر کنکوری / آری،نیست عدالت،در عرصه ی کیهانی
حقا که زندگانی درس نیست لایِ دفتر / معلم بزرگی است،تخته و گچ ندارد
اکنون گو ای صحرا،این است عروج غایی / که ارزشِ هر کسی،شود نمره نهایی
حقا که این آموزش، مانند تیر مَشقی / موحش است و ترسناک، اما اثر ندارد! "
((مَشقی!: ایهام تناسب-1.گلوله تمرینی و آموزشی 2.مشقِ بی خودی و الکی که با آموزش تناسب دارد ))

[[ از شرکت آبادیس گرانقدر هم، بخاطرِ اینکه گذاشت شُمارِ اندکی از واژه های خودم و واژه های بوده(از قبل موجود) دیگر را، ثبت یا معنی جدید کنم،
سپاس گزارم و امیدوارم مسؤلین(مسئولین!) و به ویژه مردم، از شرکت های ایرانیِ مثل ایشان حمایت جانانه ای کنند. ]]

یک روشنگری درباره این نشان(!): این نشان افزون بر اینکه در زبان فارسی برای علامت تعجّب،حالت و خطاب به کسی بکار می رود.
من این نشان را به معنی (رجوع شود) تلقی کردم >>> پس هر موقع این نشان را در واژه های من دیدید، یه نظر هم به این واژه (!) بیَندازید.
مثلِ: چالش: بُحران،تَنِش-دَرگیری،کَلَنجار،دردسر،دلمشغولی،دغدغه!
پس در اینجا برای بهتر فهمیدن این واژه می توانید، یه نگاهی هم به دغدغه یا هر کدوم از واژه های نا آشنا بیَندازید.

هر سازمان،دانشگاه و مدرسه ای(در تهران،البرز) میخواهد برای همکاری و آموزش دادن و... با ما ارتباط بگیرد؛ می تواند به این آدرسِ تلگرامی پیامک بزند: m2sahra@
ما هم به دیده ی منّت قبول می کنیم و در صورت صلاحدید با ایشان تماس میگیریم.ممنون و سپاسگزارم

(( یه خواهش هم از بَروبَچ رسانه ، نویسندگان و شاعران عزیز دارم:
لطف کنید حقوق معنوی ما رو هم رعایت کنید یا وقتی از کلماتمون استفاده می کنید،
خواهشمندم از ما هم اسمی ببرید تا مردم ما را هم بشناسند یا بفهمند نخستین بار این کلمات رو کی گفته! شاید براشون جالب باشه! ممنون.
مثالی از کلماتی که برگرفته از ماست! و زیاد استفاده میشه. مثلِ:
نام برنامه ها:
نسیم،ماه عسل،نوسفر،دورهمی،خندوانه

واژه های خودمونی و کوچه بازاری:
وِزِّه،منحصر به فرد،خوش خوشون(خوشخوشان)،شاسگول!،پچول،گاگول،
ورپریده،آتیشپاره،ژنِ خوب(آقازاده!)،تابلو،خفن،چنیم،سه سوت،سوتی،گاف،
قُلُپی،جیرینگی،پایه،ترکوندن،گل هم،زاقارت،کَل،کُری،دندت نرم،
بروبچ،تی تیش،لانتور،قزن قورتکی،خوشمَل،فنچ،جقل،جیگیل،نادخ،
موزمار(مارموز!)،دودوزه(دو دوزه!)،جیفنگ،دودَر،کنف،خیت،خنزرپنزری،
قپی،قمپز،سرتق،گوگولی مگولی(گوگول یا گوگولی)،سنکوپ،
اُرت،وا دادن،رد دادن،قاراشمیش،هاگیر واگیر،بزن زنگو،همه چی تموم،
تو خوبی،خوبت شد،بخواب بابا،سوت شو(سوت!)،هاپول،هاپولی،چاپو،
خودمونی(خودمانی)،جیک تو جیک و...(جیک!)،دَقَرنوش،
زپرتی،فکسنی(فکستنی)،زیقی،پیزوری،همینه که هست،
دور برداشتن،دوردور(دور دور)،پرچمت بالاست،خانم خانما،گل پسر،
رکب،تو نختم،هلالوش،باباشمل،بشکاری،پینتی،جناب خان،
کاربشول،دستگرمی،سمبل،الدنگ،اُزگَل(اوزگل)،سر کجی داره،
رُفتار،لاطاقه،ماسیدن،ایسگاه(ایستگاه)

واژه های ساخته شده(یافته شده) و برابر های پارسی:
کاریزما،کارما،دارما،چالش،پویش،پایش،برجام،اینستکس(INSTEX)،
واکاوی،آنالیز(analyze)،آن(body language)،
سِلفی(selfie)،مینو(meaning)،
تیم(team)،کاپیتان(captain)،لیگ(league)،استارت آپ(start up)،ربات(robot)،رباتیک(robotic)،
استندآپ کمدی(stand up comedy)،پانتومیم(pantomime)،دابسمش(dubsmash)،
ریموت(remote)،بِرَند(brand)،خنداننده(کمدین"comedian")،رانت(rent)،کلیشه(cliche)،
نیمه گمشده(the missinig half)،اسلاید(slide)،تله پاتی(telepathy)،سلف سرویس(self service)،
آدرس(address)،تئاتر(theater)،کنسل(cancel)،فراگرد(process)،استاندارد(standard)
گارد،کُمپِلِت،کُنسِرت،پانسیون،معرکه(سیرک)،سانسور،کُمیسیون،اسکی

نام ها:
دلِ علی(دله الی"Dele Alli")،آیسل،سارینا،ماهور،آبادیس،نیرال،
آرامین،آروشا،سورن،سورنا،شاندیز،یاشا،یاشار،ساواش،
آلاش،شادلی،آپادیپا،آبلاتکا،آتسز،جان آقا،مهپاره،فرهاد،
یلدا،مادر(mother)،پدر(father)،برادر(brother)،دختر(daughter)،
دوشیزه،خواهر،پسر،شوهر،آبجی،داداش
گریسا،قاشدیس،آلپای،آشقین،آتیشماز،آلیشان،آلقیش،ترکای،آییق،
باریش،رایش،یازگون،یایگون،هیتمن،چینوانت،خشترا،هوشیدر،آناهیتا،آرشیناز
چاتا،یاشیل،یاراش،ایستک،یاقیش،کپنک،شاریس،زیما
هومت،هوخت،هورشت،ویان،ویانا،تیشتر
آچینا،گوزل(غزل)،غزال،سوبان،ایزل،پادوس،پادوسبان،
هازارد(هزاربد،Hazard)،نوزود،آباریس،داریس،چیترا،تریتا

پسوندها:
وانه،اک،وا،واده،وَند،شَن،نود،اِشت،یاد،ایک،ال،اده،وَش،دیس،یس،
وس(اُوس)،دیز(یز)،یزه،وَر،اُور(ور)،اُو(و)،دَر(تَر)،اَر،تاش،سین،سِل،مَل،لو و...

واژه های ادبیاتی:
کنکاش،گفتاورد،دستاورد،رونمایی،پرسمان،خودجوش،تبانی،تلکه،
پرسپولیس،داو،یکّه تاز،تلنگر،گنگلاج،آستین پوش،دست برنه،آسمان جُل،خیلتاشان،
پروردش،پدوازک،چلمله،چپیره،پژوردن،هموکار،استومند،اهورامزدا،
مهرابه،آبه،فرهنگ،سرهنگ،میسوانه،فرشگرد،پابوس،پرچم ایران،
فراماسون،چهارشنبه سوری،حاجی فیروز،عمو نوروز،نوروز،
کریسمس،هالووین،هولی،سیزده بدر
" تفاوت های (ی)،(ه) و نقش نمای اضافه،چند املایی ها"،
کربلا،پاپی شدن،لکّه(لکّه دویدن)،خطی بر کسی کشیدن،خواجه وار،دل شکر،
آتش به اختیار،آتش به فرمان،محتسب،آبدیده،اختلاس،دست مایه،
کارمایه،تنهاوَش،سلوچ،سربه مهر،سووشون،دست مریزاد،یاشاسین،
ناز شستت،دستِت درست،دست خوش،مورمور و................ ))

(خوشبختی) از زبانِ دکتر علی شریعتی:
خوشبختی ما در سه جمله است:
تجربه از دیروز ، استفاده از امروز ، امید به فردا
ولی ما با سه جمله ی دیگر، زندگیِ مان را تباه می کنیم:
حسرت دیروز ، اتلاف امروز ، ترس از فردا!
در حالی که، معتقد به این هستیم که پروردگار بزرگوار:
دیروز را عفو ، امروز را مَدَد و فردا را کفایت می کند!

:charisma words
Words" are like double- edged"
sword", Be careful of"
incision: They can both penetrate
and break hearts
کاریزمایِ(گیرایی) واژگان:
"کلمات" همانند "شمشیر" دو لبه اند،حواسِمان به بُرّندِگیشان باشد:
هم تواناییِ نفوذ در دل ها را دارند و هم شکستنِ آن ها را (صحرا)

تنها زمینه سازَند:
مهمترین چیزی که در مدرسه و دانشگاه یاد می گیریم
این است که :
مهمترین چیزها را ، در مدرسه و دانشگاه یاد نمی گیریم!
یعنی خودت باید مسیرِ پیشرفتت رو پیدا کنی! (صحرا)

:Live the moment
Always like a "detector" and
! Your present "receptor" now
در لحظه زندگی کُن:
همیشه مثلِ "ردیاب" باش و
حالِ کنونیت رو "دریاب" ! (صحرا)

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

301 معادل فارسیش: کولبر! ١٣٩٦/٠٦/٢٩
|

302 معادلی برای واژه ی فرانسوی: شیک! ١٣٩٦/٠٦/٢٩
|

303 واژه ای فرانسوی-معادلی برای آن: شَکیل! ١٣٩٦/٠٦/٢٩
|

304 دو پسوند (وَر) ، (اور) که هر دو پسوند دارندگی(دارایی)،مالکیت و همراهی در فارسی هستند،بسیار به هم شباهت دارند!
وَر: این پسوند بیشتر به هنر،دانش،بزر ...
١٣٩٦/٠٦/٠٤
|

305 این واژه نروژی،انگلیسی(brand) است-واژه برند برگرفته از کلمه نروژي برندر، به معناي سوزاندن و داغ کردن است که توسط وايکينگ ها به فرهنگ لغت انگليسي را ... ١٣٩٦/٠٦/٠٤
|

306 این واژه نروژی،انگلیسی است-واژه برند برگرفته از کلمه نروژي برندر، به معناي سوزاندن و داغ کردن است که توسط وايکينگ ها به فرهنگ لغت انگليسي راه يافته ... ١٣٩٦/٠٦/٠٤
|

307 می توانیم به جای (ریموت دَر) از معادل فارسی: " دَراده " استفاده کنیم.
واژه ای مشتق و ترکیبی از:
در: باب، اندر، تو، داخل، درون، مدخل، سرپوش
١٣٩٦/٠٦/٠٤
|

308 واژه ای انگلیسی (remote) است-
می توانیم به جای (ریموت دَر) از معادل فارسی: " دَراده " استفاده کنیم.
واژه ای مشتق و ترکیبی از:
در: باب، اند ...
١٣٩٦/٠٦/٠٤
|

309 این اصطلاح از افلاطون در رساله مهمانی، که به تفسیر و شرح اسطوره انسان و دو جنسیتی بودن آن پرداخته است،واردِ واژگانمان شده است!
به این بیان که انس ...
١٣٩٦/٠٦/٠٣
|

310 این اصطلاح از افلاطون در رساله مهمانی، که به تفسیر و شرح اسطوره انسان و دو جنسیتی بودن آن پرداخته است،واردِ واژگانمان شده است!
به این بیان که انسا ...
١٣٩٦/٠٦/٠٣
|

311 برخی بر این باورند نام ارومیه از زبان سومری آمده است و برخی دیگر آن را سُریانی می دانند.
اور در زبان آشوری به معنای شهر است (همان واژه ای که در ن ...
١٣٩٦/٠٦/٠٣
|

312 جشنی بود در اصفهان که آن را آفَریجگان می نامیدند و به نام های آبریزان،آبریزگان،آب پاشان و سَرشوران نیز آمده است.
در روز سی ام بهمن ماه(انیران روز) ...
١٣٩٦/٠٦/٠٣
|

313 جشنی بود در اصفهان که آن را آفَریجگان می نامیدند و به نام های آبریزان،آبریزگان،آب پاشان و سَرشوران نیز آمده است.
در روز سی ام بهمن ماه(انیران روز) ...
١٣٩٦/٠٦/٠٣
|

314 این واژه در اصل ایرانی است، ولی سالیان سال در فارسی به فراموشی سپرده شده بود و مثلِ بیشترِ واژگانِ کُهَن ما، در گویش های ناب و اصیل ایرانیمان از جمله ... ١٣٩٦/٠٦/٠٣
|

315 ئیل- به زبان عبری: خدا،پروردگار،آفریدگار،ایزد،یزدان،جان آفرین
مثل: عزرائیل(عزیز خدا،نورچشمی خدا)،میکائیل(روزی رسان بندگان خدا)،اسماعیل(اسماع: شنید ...
١٣٩٦/٠٦/٠٣
|

316 سِل: پسوند ترکی شباهت(همانندی) و معادل فارسی آن (دیس) مثل: آبادیس!
مثل: ایرانسِل،آیسِل!
١٣٩٦/٠٦/٠٣
|

317 من واژه ای فارسی اوستایی است و man برگرفته شده از فارسی است!
و به معنیِ مرد واردِ انگلیسی شده است.
من: خود،خویش-فرد،شخص،ذات،آدم،انسان-کالبد،قال ...
١٣٩٦/٠٦/٠٣
|

318 من واژه ای فارسی اوستایی است و man برگرفته شده از فارسی است!
و به معنیِ مرد واردِ انگلیسی شده است.
من: خود،خویش-فرد،شخص،ذات،آدم،انسان-کالبد،قال ...
١٣٩٦/٠٦/٠٣
|

319 شعری از دقیقی درباره دست مریزاد،در مورد صورت سازی و بت تراشی آزر:
اگر بتگر چنو پیکر نگارد / مریزاد آن خجسته دست بنگر
وگر آزر چنو دانست کردن / د ...
١٣٩٦/٠٦/٠٣
|

320 این واژه فارسی است و array برگرفته شده از فارسی است!
معنی: صف،نظم-آرایش،،زینت دادن همراه با افزودن و...
و فرق دارد با پیراستن: زینت دادن همراه ...
١٣٩٦/٠٦/٠٣
|

321 آرایه واژه ای فارسی است و array برگرفته شده از فارسی است!
معنی: صف،نظم-آرایش،زینت دادن همراه با افزودن و...
و فرق دارد با پیراستن: زینت دادن هم ...
١٣٩٦/٠٦/٠٣
|

322 پاپَتی-
این واژه فارسی است و pauper وام گرفته شده از فارسی است!
معنی: پابرهنه،یک(یه) لاقبا،فقیر،دریوزه،گره گوری،آسمان جُل! و...
١٣٩٦/٠٦/٠٣
|

323 پاپَتی واژه ای فارسی است و pauper وام گرفته شده از فارسی است!
معنی: پابرهنه،یک(یه) لاقبا،فقیر،دریوزه،گره گوری! و...
١٣٩٦/٠٦/٠٣
|

324 چاق واژه ای ترکی است و chubby برگرفته شده از ترکی است!
معنی: خپل،کُپُل(تُپُل)،گامبو و...
١٣٩٦/٠٦/٠٣
|

325 این واژه ترکی است و chubby برگرفته شده از ترکی است!
معنی: خپل،کُپُل(تُپُل)،گامبو و...
١٣٩٦/٠٦/٠٣
|

326 این واژه فارسی است و tension برگرفته شده از واژه ی فارسی است!
معنی: اغتشاش،آشفتگی،تشنج،آشوب،چالش! و...
١٣٩٦/٠٦/٠٣
|

327 تنش واژه ای فارسی است و tension برگرفته شده از واژه ی فارسی است!
معنی: اغتشاش،آشفتگی،تشنج،آشوب،چالش! و...
١٣٩٦/٠٦/٠٣
|

328 جواهر واژه ای عربی که مورد استفاده در فارسی است و jewel وام گرفته شده از این واژه است!
معنی: گوهر،گرانبها،ارزشمند،با ارزش،اکسیر،کیمیا و...
١٣٩٦/٠٦/٠٣
|

329 این واژه ی عربی مورد استفاده در فارسی است و jewel وام گرفته شده از این واژه است!
معنی: گوهر،گرانبها،ارزشمند،با ارزش،اکسیر،کیمیا و...
١٣٩٦/٠٦/٠٣
|

330 آمین واژه ای عبری که مورد استفاده در فارسی است و amen برگرفته شده از این واژه است!
معنی: خدا کند،خدا بخواد،انشالله،چنین باد و...
١٣٩٦/٠٦/٠٣
|

331 این واژه ی عبری مورد استفاده در فارسی است و amen برگرفته شده از این واژه است!
معنی: خدا کند،خدا بخواد،انشالله،چنین باد و...
١٣٩٦/٠٦/٠٣
|

332 پری واژه ای فارسی است و peri،perry برگرفته شده از واژه ی فارسی است!
مؤنث جن،زن زیبا و...
١٣٩٦/٠٦/٠٣
|

333 پری واژه ای فارسی است و peri،perry برگرفته شده از واژه ی فارسی است!
مؤنث جن،زن زیبا و...
١٣٩٦/٠٦/٠٣
|

334 مرده خانه واژه ای فارسی است و morgue وام گرفته شده از فارسی است!
معنی: سردخانه،غسالخانه،مرده لاخ(لاخ پسوند مکان و جا مثلِ: سنگلاخ و...)
١٣٩٦/٠٦/٠٣
|

335 این واژه فارسی است و morgue وام گرفته شده از فارسی است!
معنی: سردخانه،غسالخانه،مرده لاخ(لاخ پسوند مکان و جا مثلِ: سنگلاخ و...)
١٣٩٦/٠٦/٠٣
|

336 این واژه فارسی است و peri،perry برگرفته شده از واژه ی فارسی است!
مؤنث جن،زن زیبا و...
١٣٩٦/٠٦/٠٣
|

337 بِزَن زَنگو یا زَنگی بِزَن-
این اصطلاحِ قدیمی از ورزش های زورخانه ای واردِ واژگانمان شده است!
وقتی پهلوان و جوانمردی واردِ زورخانه یا قهوه خانه ...
١٣٩٦/٠٥/١٨
|

338 ئوس،نوس-پسوند شباهت(همانندی)،پسوند نسبت-
مثل: اورانوس،آبنوس(آنوس)،آخیلوس،آدریانوس،
تبخلوس،جالینوس،خاروس،زئوس،کارانوس،داموس،
دقیانوس،کراسوس،م ...
١٣٩٦/٠٥/١٨
|

339 پسوند شباهت(همانندی)،پسوند نسبت-
مثل: آرامیس،آرمیس، آرتمیس(آرتیمیس)، آماتیس،آتیس،ایساتیس،ابلیس،ادریس،
ادونیس(آدونیس)،اسپریس،سمارسیس،پارسیس،
...
١٣٩٦/٠٥/١٨
|

340 یز-پسوند شباهت(همانندی)،پسوند نسبت-
مثل: اسپریز،شبدیز،مهدیز،پاردیز،رامدیز،شاندیز!
این پسوند ریشه قدیمی دارد، در اصل یونانی بوده ولی به جهتِ فتح ...
١٣٩٦/٠٥/١٨
|

341 پسوند شباهت(همانندی)،پسوند نسبت-
این پسوند ریشه قدیمی دارد، در اصل یونانی بوده ولی به جهتِ فتح یونان توسط پادشاهانِ هخامنشی از جمله: خشایار شاه، و ...
١٣٩٦/٠٥/١٨
|

342 این اسم ریشه قدیمی دارد و بی خود نیست که شاهنامه فردوسی و نظامی این اسم(شخصیت داستانش) را فرهاد گذاشتند!
فر: فَرّه،خُرّه-مفهومی در اساطیر ایرانی ...
١٣٩٦/٠٥/١٨
|

343 این اصطلاح، ترجمه ی جمله ی ترکیِ: بودی کی وار! است.
وقتی شخصی می خواهد سلیقه و عقیده خودش را به کُرسی بنشاند ولی دیگران با او مخالف هستند، می توان ...
١٣٩٦/٠٥/١٧
|

344 واژه ای ترکی- savage برگرفته شده از واژه ای ترکی است!
ساو: دعوا،نزاع،جدال،ستیز،کشمکش-
یاغی،وحشی،گستاخانه،وقیحانه-
ظالم،ستمگر،بی رحم،سنگدل!< ...
١٣٩٦/٠٥/١٧
|

345 آوازِ خر در چمن:
وقتی خری پا در چمن می گذارد،از اوج ذوق و هیجان و خودشیفتگی؛ لُکّه می دود و آواز زیبایِ(عَرعَر) از خود سر
می دهد و فقط خودش ا ...
١٣٩٦/٠٥/١٧
|

346 با توجه به معنی خوان!
پیشخوان: کسی که پیش از روضه خوان در مجالسی بخواند یا کسی که درسی را از قبل مطالعه کند!
که در بیشتر اوقات آن را با (پیشخان ...
١٣٩٦/٠٥/١٧
|

347 با توجه به معنی خان!
پیشخان: دفتر دَستکی که نماینده و خان جایی است،که قبل از همه وجود دارد یا باید پدید آید،صندوق دار
که در بیشتر اوقات آن را ب ...
١٣٩٦/٠٥/١٧
|

348 این اصطلاح از بازی بشین و پاشو برگرفته شده است، که کم کم به یک تنبیه برای سربازان و دانش آموزان تبدیل شد!
روابطی سرد و خشک که هر دو طرف به اجبار و ...
١٣٩٦/٠٥/١٧
|

349 واژه ای فارسی و مشتق: پالاییدن و پسوند اسم ساز(-ِ ش)-polish برگرفته شده از فارسی است!
پالودن،تصفیه،پاکسازی،تهذیب-جلا دادن،بَراق کردن،صیقل کاری،زَن ...
١٣٩٦/٠٥/١٧
|

350 1. نهادن،برپا کردن،قرار دادن،برقرار کردن 2. وضع کردن،ایجاد کردن،ساختن 3. دادن،سِپُردن
4. گذشتن(بخشیدن)،سپری کردن 5. جا دادن،گرو گذاشتن،رهن دادن،ا ...
١٣٩٦/٠٥/١٧
|