برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

مجتبی عیوض صحرا

مجتبی عیوض صحرا سرآغازِ دفتر نوشتم، به امیدِ بسمه تعالا / از جان و سِرشتم، ندا آمد که تو هستی توانا (صحرا)
ما دو برادر دوقلو هستیم، من دبیر ادبیات و برادرم دبیر انگلیسی است.
ما جزوه،مقاله(جُستار)،اسلاید(نماجا)،فرهنگ نامه،گروه بندی واژگان،داستان و تاریخچه واژگان(داستان واره)،جملات قصار(دلنوشته)،
آرایه و دستور زبان های فارسی،ترکی و انگلیسی،شعر و ترانه و...
گردآوری و نوشته ایم و دارای روش های نوین و پیشرفته ای در فارسی،انگلیسی و زمینه های گفته شده هستیم!
( گرچه از نظر استاد ابوالحسن نجفی: واژه (( نوین )) حشو است و همان معنای نو را می دهد و دیگر نیازی به ساختن آن نیست!
" نو " صفت است و " ین " پسوند نسبت صفت ساز که با اسم می آید.
ولی امروزه برای برابر پارسی: " مُدِرن" استفاده می شود که معنای: نو تر،جدید تر،به روز تر،امروزی تر و... می دهد! )

این ها رو ننوشتم که کبّاده بکشیم،میخواستم فقط گفته باشم که شبِ(شب های) راحتی رو نگذروندیم و آسون و یه شبه هم،بدستش نیاوردیم! و در این راه، سختی ها و دشواری های وَشنادی(زیادی) کشیده ایم، تا اینکه تونستیم با ریاضت و همدلی هم به این دستاورد برسیم.(البته در دَه سال)
برادرم هنوز یک واژه انگلیسی هم در آبادیس ثبت نکرده است،خودش می گوید وقت و حوصله ندارد! و من هم تنها شُمارِ اندکی از واژگانم را نگارش کرده ام ولی ناگفته نماند که بیشتر واژه‌های انگلیسی را با کمکِ برادرم نوشتم!

هنوز هم بخاطرِ واژه ای، هیچ پولی نگرفتم(بر خلاف خیلی از جاهای دیگر که خودتون میدونید) و مجانی و رایگان(عاشقانه،دِلی) واژه ساختم و نوشتم!
تا به امید اینکه:
دعای خیرتان بدرقه راهِمان شود و جوانانی به مانند ما دیده شوند و از طرح ها و واژگان ما استفاده بیشتری شود یا به زبون خودمونی، از ما تقدیر شود! چون تا حالا هیچ کسی بخاطرِ این واژگان از ما قدردانی نکرده است،به امید روزی که این کار صورت گیرد
و به قول دکتر شریعتی: مدرک جای خودش را به درک آدم ها دهد!
برای کسی که می فهمد،هیچ توضیحی لازم نیست
برای کسی که نمی فهمد،هر توضیحی اضافه است
آنان که می فهمند،عذاب می کِشند
و
آنان که نمی فهمند،عذاب می دهند

مهم نیست، که چه "مدرکی" دارید
مهم اینه که، چه "درکی" دارید!

و همچنین آموزش کشورِمان درست شود و به فرزندانمان توانایی و شِگردهای زندگی و آدم واری(انسانیت) بیاموزیم تا گرفتن نمره!
" حقا که این تردستان،بازی دادند ما را / با طاقِ ضَربی خشتی،راضی کردند ما را
(( طاقِ ضَربی خشتی: تشبیه شده به پرسش های چهار گزینه ای بیهوده ))
بازیگران آن ها،بازیچه ی تشویش اند / داوریَش با شما،جایِ تشویق ندارد!
(( بازیگران: دانش آموزان و دانشجویان هستند! ))
حقا که قانونش،جزء در دفتر و کاغذ / در هیچ جای دنیا،جای عمل ندارد
عاری از این بدتر نیست،بر پیکر کنکوری / آری،نیست عدالت،در عرصه ی کیهانی
حقا که زندگانی درس نیست لایِ دفتر / معلم بزرگی است،تخته و گچ ندارد
اکنون گو ای صحرا،این است عروج غایی / که ارزشِ هر کسی،شود نمره نهایی
حقا که این آموزش، مانند تیر مَشقی / موحش است و ترسناک، اما اثر ندارد! "
((مَشقی!: ایهام تناسب-1.گلوله تمرینی و آموزشی 2.مشقِ بی خودی و الکی که با آموزش تناسب دارد ))

[[ از شرکت آبادیس گرانقدر هم، بخاطرِ اینکه گذاشت شُمارِ اندکی از واژه های خودم و واژه های بوده(از قبل موجود) دیگر را، ثبت یا معنی جدید کنم،
سپاس گزارم و امیدوارم مسؤلین(مسئولین!) و به ویژه مردم، از شرکت های ایرانیِ مثل ایشان حمایت جانانه ای کنند. ]]

یک روشنگری درباره این نشان(!): این نشان افزون بر اینکه در زبان فارسی برای علامت تعجّب،حالت و خطاب به کسی بکار می رود.
من این نشان را به معنی (رجوع شود) تلقی کردم >>> پس هر موقع این نشان را در واژه های من دیدید، یه نظر هم به این واژه (!) بیَندازید.
مثلِ: چالش: بُحران،تَنِش-دَرگیری،کَلَنجار،دردسر،دلمشغولی،دغدغه!
پس در اینجا برای بهتر فهمیدن این واژه می توانید، یه نگاهی هم به دغدغه یا هر کدوم از واژه های نا آشنا بیَندازید.

هر سازمان،دانشگاه و مدرسه ای(در تهران،البرز) میخواهد برای همکاری و آموزش دادن و... با ما ارتباط بگیرد؛ می تواند به این آدرسِ تلگرامی پیامک بزند: m2sahra@
ما هم به دیده ی منّت قبول می کنیم و در صورت صلاحدید با ایشان تماس میگیریم.ممنون و سپاسگزارم

(( یه خواهش هم از بَروبَچ رسانه ، نویسندگان و شاعران عزیز دارم:
لطف کنید حقوق معنوی ما رو هم رعایت کنید یا وقتی از کلماتمون استفاده می کنید،
خواهشمندم از ما هم اسمی ببرید تا مردم ما را هم بشناسند یا بفهمند نخستین بار این کلمات رو کی گفته! شاید براشون جالب باشه! ممنون.
مثالی از کلماتی که برگرفته از ماست! و زیاد استفاده میشه. مثلِ:
نام برنامه ها:
نسیم،ماه عسل،نوسفر،دورهمی،خندوانه

واژه های خودمونی و کوچه بازاری:
وِزِّه،منحصر به فرد،خوش خوشون(خوشخوشان)،شاسگول!،پچول،گاگول،
ورپریده،آتیشپاره،ژنِ خوب(آقازاده!)،تابلو،خفن،چنیم،سه سوت،سوتی،گاف،
قُلُپی،جیرینگی،پایه،ترکوندن،گل هم،زاقارت،کَل،کُری،دندت نرم،
بروبچ،تی تیش،لانتور،قزن قورتکی،خوشمَل،فنچ،جقل،جیگیل،نادخ،
موزمار(مارموز!)،دودوزه(دو دوزه!)،جیفنگ،دودَر،کنف،خیت،خنزرپنزری،
قپی،قمپز،سرتق،گوگولی مگولی(گوگول یا گوگولی)،سنکوپ،
اُرت،وا دادن،رد دادن،قاراشمیش،هاگیر واگیر،بزن زنگو،همه چی تموم،
تو خوبی،خوبت شد،بخواب بابا،سوت شو(سوت!)،هاپول،هاپولی،چاپو،
خودمونی(خودمانی)،جیک تو جیک و...(جیک!)،دَقَرنوش،
زپرتی،فکسنی(فکستنی)،زیقی،پیزوری،همینه که هست،
دور برداشتن،دوردور(دور دور)،پرچمت بالاست،خانم خانما،گل پسر،
رکب،تو نختم،هلالوش،باباشمل،بشکاری،پینتی،جناب خان،
کاربشول،دستگرمی،سمبل،الدنگ،اُزگَل(اوزگل)،سر کجی داره،
رُفتار،لاطاقه،ماسیدن،ایسگاه(ایستگاه)،اورک

واژه های ساخته شده(یافته شده) و برابر های پارسی:
کاریزما،کارما،دارما،چالش،پویش،پایش،برجام،اینستکس(INSTEX)،
واکاوی،آنالیز(analyze)،آن(body language)،
سِلفی(selfie)،مینو(meaning)،
تیم(team)،کاپیتان(captain)،لیگ(league)،استارت آپ(start up)،ربات(robot)،رباتیک(robotic)،
استندآپ کمدی(stand up comedy)،پانتومیم(pantomime)،دابسمش(dubsmash)،
ریموت(remote)،بِرَند(brand)،خنداننده(کمدین"comedian")،رانت(rent)،کلیشه(cliche)،
نیمه گمشده(the missinig half)،اسلاید(slide)،تله پاتی(telepathy)،سلف سرویس(self service)،
آدرس(address)،تئاتر(theater)،کنسل(cancel)،فراگرد(process)،استاندارد(standard)،دَشتان(پریود)،دَخشَک(آرم)،
همپرسگی(ویزیت)،
گارد،کُمپِلِت،کُنسِرت،پانسیون،معرکه(سیرک)،سانسور،کُمیسیون،اسکی

نام ها:
دلِ علی(دله الی"Dele Alli")،آیسل،سارینا،ماهور،آبادیس،نیرال،
آرامین،آروشا،سورن،سورنا،شاندیز،یاشا،یاشار،ساواش،
آلاش،شادلی،آپادیپا،آبلاتکا،آتسز،جان آقا،مهپاره،فرهاد،
یلدا،مادر(mother)،پدر(father)،برادر(brother)،دختر(daughter)،
دوشیزه،خواهر،پسر،شوهر،آبجی،داداش
گریسا،قاشدیس،آلپای،آشقین،آتیشماز،آلیشان،آلقیش،
ترکای،آییق،باریش،رایش،یازگون،یایگون،هیتمن،
چینوانت،خشترا،هوشیدر،آناهیتا،آرشیناز
چاتا،یاشیل،یاراش،ایستک،یاقیش،کپنک،شاریس،زیما
هومت،هوخت،هورشت،ویان،ویانا،تیشتر
آچینا،گوزل(غزل)،غزال،سوبان،ایزل،پادوس،پادوسبان
هازارد(هزاربد،Hazard)،نوزود،آباریس،داریس،چیترا،تریتا
پردک،آمیتیس،فرتاگون،فرهود،پریملاک،فرناد،فریمان،همداد
رامیاد،ویرا،وست،وستا،هوتانا،شایریا،وشتی،هوداک،هودین
هومان،داتام،شابار،ورجاوند،نازانتا،شانیسا،گیتیکا،نیماد،راجان
وخشور،آدیوار،هیرود،هوکرپ،ایسانا،ویشاد،ایلایدا،آیدانا
آرشیت،برساد،آرتیستون،پنام،آبراتاس،برسام

پسوندها:
وانه،اک،نگ،وا،واده،وَند،شَن،نود،اِشت،یاد،ایک،ال،اده،وَش،دیس،یس،
وس(اُوس)،دیز(یز)،یزه،وَر،اُور(ور)،اُو(و)،دَر(تَر)،اَر،تاش،سین،سِل،مَل،لو و...

واژه های ادبیاتی:
کنکاش،گفتاورد،دستاورد،رونمایی،پرسمان،خودجوش،تبانی،تلکه،
پرسپولیس،داو،یکّه تاز،تلنگر،گنگلاج،آستین پوش،دست برنه،آسمان جُل،خیلتاشان،
پروردش،پدوازک،چلمله،چپیره،پژوردن،هموکار،استومند،اهورامزدا،
مهرابه،آبه،فرهنگ،سرهنگ،میسوانه،فرشگرد،پابوس،پرچم ایران،
اسورنان،نوهرن،تناپور،پتت،پادیاب،دوشیارا،ورجمکرد،ممنون
فراماسون،چهارشنبه سوری،حاجی فیروز،عمو نوروز،نوروز،
کریسمس،هالووین،هولی،سیزده بدر
" تفاوت های (ی)،(ه) و نقش نمای اضافه،چند املایی ها"،
کربلا،پاپی شدن،لکّه(لکّه دویدن)،خطی بر کسی کشیدن،خواجه وار،دل شکر،
آتش به اختیار،آتش به فرمان،محتسب،آبدیده،اختلاس،دست مایه،
کارمایه،تنهاوَش،سلوچ،سربه مهر،سووشون،دست مریزاد،یاشاسین،
ناز شستت،دستِت درست،دست خوش،مورمور و................ ))

(خوشبختی) از زبانِ دکتر علی شریعتی:
خوشبختی ما در سه جمله است:
تجربه از دیروز ، استفاده از امروز ، امید به فردا
ولی ما با سه جمله ی دیگر، زندگیِ مان را تباه می کنیم:
حسرت دیروز ، اتلاف امروز ، ترس از فردا!
در حالی که، معتقد به این هستیم که پروردگار بزرگوار:
دیروز را عفو ، امروز را مَدَد و فردا را کفایت می کند!

:charisma words
Words" are like double- edged"
sword", Be careful of"
incision: They can both penetrate
and break hearts
کاریزمایِ(گیرایی) واژگان:
"کلمات" همانند "شمشیر" دو لبه اند،حواسِمان به بُرّندِگیشان باشد:
هم تواناییِ نفوذ در دل ها را دارند و هم شکستنِ آن ها را (صحرا)

تنها زمینه سازَند:
مهمترین چیزی که در مدرسه و دانشگاه یاد می گیریم
این است که :
مهمترین چیزها را ، در مدرسه و دانشگاه یاد نمی گیریم!
یعنی خودت باید مسیرِ پیشرفتت رو پیدا کنی! (صحرا)

:Live the moment
Always like a "detector" and
! Your present "receptor" now
در لحظه زندگی کُن:
همیشه مثلِ "ردیاب" باش و
حالِ کنونیت رو "دریاب" ! (صحرا)

در بازیِ زندگی
جونِ خوبی هایت را بی نهایت کن
زیرا بازی سختی(دشواری) در پیش داریم
بگذار مهربانیت را واسه روزِ مبادا پس انداز کنیم! (صحرا)

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

101 جَخِس وَخِس-در لهجه اصفهانی
حالت چطوره،چطوری،احوال پرسی
١٣٩٩/٠٧/٢١
|

102 واژه انگلیسی آن: didactics
فن آموزش و یاددهی،فناموز(فن آموز)
١٣٩٩/٠٧/٢١
|

103 واژه انگلیسی-
فن آموزش و یاددهی،فناموز(فن آموز)،پِداگوژی(فرانسوی)
١٣٩٩/٠٧/٢١
|

104 ستوت یسن: هاتهای 14 تا 18 که به "ستوت یسن: متن راستین"موسوم است ولی همانطور که از معنی آن بر می‌آید (مانثرا،ستایش و نیایش) دعاهایی ویژه ایزدان در اوس ... ١٣٩٩/٠٧/٢١
|

105 پارسا واژه فارسی است و pious برگرفته شده از فارسی است!

معنی: پاک نژاد،سِپَنتا،درستکار،پاکدامن،پرهیزگار(پرهیزکار)،فرهود!
١٣٩٩/٠٧/٢١
|

106 پارسا واژه فارسی است و pious برگرفته شده از فارسی است!

معنی: پاک نژاد،سِپَنتا،درستکار،پاکدامن،پرهیزگار(پرهیزکار)،فرهود!
١٣٩٩/٠٧/٢١
|

107 دِین واژه فارسی است و deign برگرفته شده از فارسی است!

معنی: قرض،وام،بدهی-بزرگواری،لطف،بخشندگی،دست و دل بازی،بزرگ دستی!
١٣٩٩/٠٧/٢١
|

108 دِین واژه فارسی است و deign برگرفته شده از فارسی است!

معنی: قرض،وام،بدهی-بزرگواری،لطف،بخشندگی،دست و دل بازی،بزرگ دستی!
١٣٩٩/٠٧/٢١
|

109 دَری وَری واژه مرکب اتباعی فارسی است و drivel برگرفته شده از فارسی است!

معنی: هذیان،چَرَند،چرت و پرت،پرت و پلا،گفتار بی هوده(بیهوده) و ژاژ(فُش ...
١٣٩٩/٠٧/٢١
|

110 دَری وَری واژه مرکب اتباعی فارسی است و drivel برگرفته شده از فارسی است!

معنی: هذیان،چَرَند،چرت و پرت،پرت و پلا،گفتار بی هوده(بیهوده) و ژاژ(فُش ...
١٣٩٩/٠٧/٢١
|

111 ولگرد واژه فارسی است و vagrant برگرفته شده از فارسی است!

معنی: پاپَتی،پابرهنه،یک(یه) لاقبا،فقیر،دریوزه،گره گوری،آسمان جُل-آواره،در به در،بی خا ...
١٣٩٩/٠٧/٢١
|

112 ولگرد واژه فارسی است و vagrant برگرفته شده از فارسی است!

معنی: پاپَتی،پابرهنه،یک(یه) لاقبا،فقیر،دریوزه،گره گوری،آسمان جُل-آواره،در به در،بی خا ...
١٣٩٩/٠٧/٢١
|

113 دِرَنگ واژه فارسی میانه ساسانی است و delay برگرفته شده از فارسی است!
معنی: دل دل کردن،دیرکرد،تأخیر،معطلی
١٣٩٩/٠٧/٢١
|

114 دِرَنگ واژه فارسی میانه ساسانی است و delay برگرفته شده از فارسی است!
معنی: دل دل کردن،دیرکرد،تأخیر،معطلی
١٣٩٩/٠٧/٢١
|

115 دشمن واژه اوستایی و enemy از واژه فارسی باستان "اینَیِمی یا اینایِمی" آن گرفته شده است!

یادآوری از واژه دوشیارا(دُشیارا):
سَیمام دَهیا اوم ...
١٣٩٩/٠٧/٢١
|

116 دشمن واژه اوستایی و enemy از واژه فارسی باستان "اینَیِمی یا اینایِمی" آن گرفته شده است!

یادآوری از واژه دوشیارا(دُشیارا):
سَیمام دَهیا اوم ...
١٣٩٩/٠٧/٢١
|

117 دوشیارا،دُشیارا-واژه فارسی باستان

دوش(دُش): بد،ناروا،ناپسند،نادخ-زشت،نکوهیده،پلید(گُجَستَک)
به مانند دشمن: مرد بد،شخص پلید

یارا: توا ...
١٣٩٩/٠٧/٢١
|

118 دوشیارا،دُشیارا-واژه فارسی باستان

دوش(دُش): بد،ناروا،ناپسند،نادخ-زشت،نکوهیده،پلید(گُجَستَک)
به مانند دشمن: مرد بد،شخص پلید

یارا: توا ...
١٣٩٩/٠٧/٢١
|

119 پَرتِتَش(partetash)-واژه اوستایی-بهشت،مینو

در نوشته های آیینی تخت جمشید از مکان هایی نام برده شده است که کیش های پیشکشی و نذرهای آیینی در آنجا ...
١٣٩٩/٠٧/٢١
|

120 پَرتِتَش(partetash)-واژه اوستایی-بهشت،مینو

در نوشته های آیینی تخت جمشید از مکان هایی نام برده شده است که کیش های پیشکشی و نذرهای آیینی در آنجا ...
١٣٩٩/٠٧/٢١
|

121 پَرتِتَش(partetash)-واژه اوستایی-بهشت،مینو

در نوشته های آیینی تخت جمشید از مکان هایی نام برده شده است که کیش های پیشکشی و نذرهای آیینی در آنجا ...
١٣٩٩/٠٧/٢١
|

122 هَمپُرسِگی-واژه اوستایی
پُرسیدن در اوستا یا معنی پیشین آن:
جویا و آگاه شدن از حال کسی،خبر گرفتن،عیادت،احوال پرسی،دیدار و بازدید
مانند واژه " ...
١٣٩٩/٠٧/٢١
|

123 هَمپُرسِگی-واژه اوستایی
پُرسیدن در اوستا یا معنی پیشین آن:
جویا و آگاه شدن از حال کسی،خبر گرفتن،عیادت،احوال پرسی،دیدار و بازدید
مانند واژه " ...
١٣٩٩/٠٧/٢١
|

124 پادیاب،پادیاو-واژه اوستایی
در اوستا: "پَیتی یاپَه"
در پهلوی: "پادیاب،پاتیاپ،پادیاو"

معنی: آبدست،دست نماز،وضو،شست و شو و بَرِشنوم(پاکیزه) ...
١٣٩٩/٠٧/٢١
|

125 پادیاب،پادیاو-واژه اوستایی
در اوستا: "پَیتی یاپَه"
در پهلوی: "پادیاب،پاتیاپ،پادیاو"

معنی: آبدست،دست نماز،وضو،شست و شو و بَرِشنوم(پاکیزه ...
١٣٩٩/٠٧/٢١
|

126 پادیاو،پادیاب-واژه اوستایی
در اوستا: "پَیتی یاپَه"
در پهلوی: "پادیاب،پاتیاپ،پادیاو"

معنی: آبدست،دست نماز،وضو،شست و شو و بَرِشنوم(پاکیزه ...
١٣٩٩/٠٧/٢١
|

127 پاوی:پَزِش- واژه فارسی میانه ساسانی(پارسیگ،پارسیک)-
جشن یَسنا در اتاقی ویژه در آتشکده برگزار می شود که این اتاق را پاویگاه(پَزِشنگاه) می نامند
...
١٣٩٩/٠٧/٢١
|

128 پَتَیت-واژه اوستایی
اوستا: پَی تیتَه
پهلوی: پَتَت(پَتَیت)

در ادبیات دینی زرتشتیان چهار متن پَتَت، به زبان پهلوی و پازند در دست است: 1. پ ...
١٣٩٩/٠٧/٢١
|

129 پَتَت-واژه اوستایی
اوستا: پَی تیتَه
پهلوی: پَتَت(پَتَیت)

در ادبیات دینی زرتشتیان چهار متن پَتَت، به زبان پهلوی و پازند در دست است: 1. پت ...
١٣٩٩/٠٧/٢١
|

130 پَتَت-واژه اوستایی
اوستا: پَی تیتَه
پهلوی: پَتَت(پَتَیت)

در ادبیات دینی زرتشتیان چهار متن پَتَت، به زبان پهلوی و پازند در دست است: 1. پت ...
١٣٩٩/٠٧/٢١
|

131 تناپور(تنافور،تناپوهر)-واژه اوستایی

تن: بدن،پیکر،اندام،کالبد

آپور(آفور،آپوهر): آب کثیف و آلوده،لجن و فاسد شده
معنی: گناه بزرگ،گناهی ...
١٣٩٩/٠٧/٢١
|

132 دَستواژه! ١٣٩٩/٠٧/٢١
|

133 دَستواژه! ١٣٩٩/٠٧/٢١
|

134 دَستواژه- واژه مرکب
آمیخته ای(ترکیبی) از دو واژه: دست ، واژه

معنی: جمله،گزاره،گفتار،متن،نوشته،نویسه
فرهنگ لغت،واژه نامه،فرهنگنامه،دیکشنر ...
١٣٩٩/٠٧/٢١
|

135 بزرگ دستی-واژه مرکب
معنی: نهایت توانایی و قدرت،زور و نیرومندی بی پایان-جوانمردی،رادمردی،بخشندگی،مهربانی،نیکوکاری،گشاده دستی،سخاوتمندی،دست و دل با ...
١٣٩٩/٠٧/٢١
|

136 پَستا-واژه اوستایی و پارتی(پَهلَوانیگ یا پَهلوانیک)-
معنی: مرحله،دوره،دفعه،بار،گزگ،کرت،دست،دور،مرتبه،
نیمه،نوبت،داو!
١٣٩٩/٠٧/٢١
|

137 دَشتان،دَهَکَه-واژه اوستایی
فارسی میانه ساسانی(پارسیگ،پارسیک): دَخشَک!

خونی که از زنان در هر ماه می رود(عادت ماهیانه زنان)
(( برپایه وند ...
١٣٩٩/٠٧/٢١
|

138 دَخشَک!
نشان،نماد،ویژگی،مشخصه،خاصیت
می توان به جای واژه فرانسوی "آرم" بکار رود!
١٣٩٩/٠٧/٢١
|

139 دَشتان،دَهَکَه-واژه اوستایی
فارسی میانه ساسانی(پارسیگ،پارسیک): دَخشَک!

1.نشان،نماد،ویژگی،مشخصه،خاصیت
می توان به جای واژه فرانسوی "آرم" ب ...
١٣٩٩/٠٧/٢١
|

140 دَخشَک-واژه فارسی میانه ساسانی(پارسیگ،پارسیک)
اوستایی: دَهَکَه،دَشتان!

1.نشان،نماد،ویژگی،مشخصه،خاصیت
می توان به جای واژه فرانسوی "آرم" ...
١٣٩٩/٠٧/٢١
|

141 نوهَرُن-واژه فارسی میانه ساسانی(پارسیگ،پارسیک)
هَرُن: کیسه،جیب-اَنبان،خیک،مَشک

معنی: مرد دَچی خور،مَخور،چیزی از مردان نوکیسه،
تازه بمال ...
١٣٩٩/٠٧/٢١
|

142 پورشه- از نام طراح آلمانی،اتریشی آن گرفته شده:
فردیناند پورشه که نژادش آریایی و به پدر زرتشت می رسد!

یادآوری از واژه درواسپ:
پورُوشَسپ(پ ...
١٣٩٩/٠٧/٢١
|

143 گُناه-
پارسی باستان: ویناس(هینیس):
وی(هی): بِسوی،بِسمت،بِطرف
ناس(نیس): نیستی و نابودی،فساد و تباهی،خرابی و ویرانی
یعنی کاری که ما را به س ...
١٣٩٩/٠٧/٢١
|

144 وَنا(وناه): واژه اوستایی-
از واژه فارسی باستان(ویناس: گناه) گرفته شده است!
معنی: ریا،دورویی،دورنگی،سالوس،ظاهرنمایی-
نیرنگ،دوز و کلک،حقه،مکر ...
١٣٩٩/٠٧/٢١
|

145 وَردِش،گردش-فارسی میانه(پارسیک یا پارسیگ)-
variation از فارسی گرفته شده است!
از مصدر وَردیدَن
معنی: دگرگون،تغییر،دگرش-چگونگی،حالت
مانند: ...
١٣٩٩/٠٧/٢١
|

146 وَردِش،گردش-فارسی میانه(پارسیک یا پارسیگ)-
variation از فارسی گرفته شده است!
از مصدر وَردیدَن
معنی: دگرگون،تغییر،دگرش-چگونگی،حالت
مانند: ...
١٣٩٩/٠٧/٢١
|

147 پَساخت-واژه فارسی میانه ساسانی(پارسیگ،پارسیک)
معنی: وَر،آزمایش دینی،امتحان الهی
١٣٩٩/٠٧/٢١
|

148 اَسورنان-واژه پارسی میانه ساسانی(پارسیگ،پارسیک)-
به اوستایی: هورِستارام
کسی که راه روشنایی را نشان می دهد!
معنی: روحانیان زرتشتی،هیربدان،موب ...
١٣٩٩/٠٧/٢١
|

149 نام دختر داریوش سوم: دَری پیتی(دَری په تیس یا دَری بِتیس) بوده است و وابستگی ای(ربطی) به این واژه ندارد!
دری: درباری،پادشاهی،سلطنتی
پیتی: په تی ...
١٣٩٩/٠٧/٢١
|

150 یادآوری از واژه تیشتر:

آرش کمانگیر: آرش شیواتیر
اوستایی: اِرِخشَه
پهلوی: اِرَش شیپاک‌ تیر
انگلیسی کماندار: Archer
١٣٩٩/٠٧/٢١
|