پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٣٣,٢٨٨)

بازدید
٣١,٨٥٥
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: - دل کسی را بردن - کسی را شیفته و مجذوب کردن - به سرعت عاشق یا تحت تأثیر قرار دادن - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( رمانتیک – ا ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: - بزک کردن واقعیت ها - زیبا جلوه دادن حقایق - آرایش کردن داده ها برای جذاب تر یا قابل قبول تر شدن - - - 🔸 تعریف ها: 1. * ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: - آدم زرنگ و حقه باز - فرد زیرک و حسابگر - کسی که با ظاهر شیک و رفتار نرم، دیگران را بازی می دهد - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: - مسئولیت پذیر اجتماعی - دغدغه مند امور شهروندی - متعهد به جامعه - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( اجتماعی – اصلی ) :** به معنا ...

پیشنهاد
٠

عبارت "It's not the money, it's the money" یک ضرب المثل یا نقل قول طنزآمیز انگلیسی است که به تناقض اشاره دارد: وقتی کسی می گوید "مسئله پول نیست"، در ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: - خرج خود را دادن - هزینه های خود را پرداختن - مستقل بودن از نظر مالی - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( مالی – اصلی ) :** به مع ...

پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: - پشت سر کسی رابطه داشتن ( خیانت کردن ) - پنهانی وقت گذرانی یا خوش گذرانی با دیگری - مخفیانه بی وفایی کردن - - - 🔸 تعریف ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: - مطمئن باش / شک نکن - صد درصد / قطعاً - روی آن شرط ببند ( با تأکید محاوره ای ) - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( محاوره ای – اص ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: - نیمه مست بودن - کمی از حال رفتن ( به خاطر الکل ) - در حالت نشئه ی سبک - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( محاوره ای – اصلی ) :** ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: - گسترده / فراگیر - بی تمایز / کلی - یک جا / بدون تفکیک - - - 🔸 تعریف ها در متن شما: 1. ** ( رسانه ای – اصلی ) :** به م ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: - وضعیت های تنش زا - حالت های فشار جسمی - موقعیت های آزاردهنده ی بدنی - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( نظامی/حقوقی – اصلی ) :** ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

کیمچی ( Kimchi ) غذای سنتی تخمیری کره ای است که عمدتاً از کلم ناپا، تربچه، فلفل قرمز، سیر و زنجبیل تهیه می شود و سرشار از پروبیوتیک ها، ویتامین ها و ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

انسان گرایی ( Humanism ) فلسفه ای سکولار است که بر ارزش ذاتی انسان، عقل، اخلاق بدون تکیه بر دین، و بهبود زندگی از طریق علم و همدلی تمرکز دارد، بدون ب ...

پیشنهاد
١

بیداری ( wokeness ) و درستکاری سیاسی ( political correctness ) هر دو به حساسیت نسبت به مسائل اجتماعی مانند نژاد، جنسیت و تبعیض اشاره دارند، اما woken ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: - توانایی مالی نداشتن - از عهده برنیامدن - امکان نداشتن برای انجام یا پذیرفتن چیزی - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( مالی – اصلی ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

Humanist chaplain یک روحانی یا مشاور انسانی گرا ( غیرمذهبی ) است که خدمات معنوی، اخلاقی و حمایتی بدون پایه مذهبی ارائه می دهد، اغلب در محیط های نظامی ...

پیشنهاد
١

این عبارت هم به عنوان ضرب المثل مذهبی و هم به عنوان موضوع بحث فلسفی/اجتماعی استفاده می شود. "There are no atheists in foxholes" یک ضرب المثلی است بد ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: - زیرنویس نرم - زیرنویس جداگانه ( غیرچسبیده ) - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( فنی – اصلی ) :** به معنای زیرنویسی که به صورت فای ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: - کتلت / برگر ( خوراکی ) - نام کوچک زنانه ( مخفف Patricia ) - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( خوراکی – اصلی ) :** به معنای تکه ی ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: - بدون درگیری - هیچ نزاعی رخ نداد - بدون مشاجره - بدون برخورد فیزیکی یا لفظی - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( حقوقی/رسمی – اص ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: - ( انگلیسی آمریکایی ) : موضوعی را به تعویق انداختن - ( انگلیسی بریتانیایی ) : موضوعی را مطرح کردن برای بحث - - - 🔸 تعریف ه ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: - آرامش خود را حفظ کردن - خونسرد ماندن - از کوره در نرفتن - خود را کنترل کردن - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( احساسی – اصلی ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: - آرامش خود را حفظ کردن - خونسرد ماندن - عقل خود را نگه داشتن - کنترل خود را از دست ندادن - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( اح ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مثال: He lost his head when he heard the bad news. وقتی خبر بد را شنید، از کوره در رفت. Don’t lose your head during the negotiations. در طول مذ ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مثال: The teacher called the roll at the beginning of class. معلم در ابتدای کلاس حضور و غیاب کرد. The secretary called the roll before the meetin ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

مثال: If you apply yourself, you can pass the exam. اگر تلاش جدی کنی، می توانی امتحان را قبول شوی. You’ll achieve great things if you apply your ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: - چکنده / آب چکانی ( فیزیکی ) - آبکی / بیش از حد احساساتی ( احساسی ) - شل و ول / بی حال ( شخصیتی ) - در اسلنگ مدرن: خیلی شیک ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به معنای آواز خواندن با صدای ناخوشایند، خشن یا ناهماهنگ. مثال: He tried karaoke but sang like a toad. او کارائوکه امتحان کرد اما مثل قورباغه آوا ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مثال: You’re starving, just eat already! گرسنه ای، بخور دیگه! ** گاهی برای اشاره به �انجام دادن کاری بدون تعلل� در زمینه های غیرغذایی. مثال: If ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مثال؛ The taxi driver ripped me off. راننده تاکسی سرم کلاه گذاشت و گران حساب کرد. He ripped me off with that fake watch. او با آن ساعت تقلبی س ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مثال: It’s a cold fact that we can’t change the past. این یک واقعیت تلخ است که نمی توانیم گذشته را تغییر دهیم. The cold fact is that not everyon ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: - من را لمس کن ( فیزیکی ) - من را تحت تأثیر قرار بده ( احساسی ) - دلم را بلرزان / من را منقلب کن ( ادبی ) - - - 🔸 تعریف ه ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: - من را تحت تأثیر قرار بده - من را تکان بده ( احساسی ) - دلم را بلرزان - من را منقلب کن - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( احسا ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: - من را تکان بده ( فیزیکی یا استعاری ) - من را به وجد بیاور - من را هیجان زده کن - من را تحت تأثیر قرار بده - - - 🔸 تعر ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: - نرم و له شده - بی حالت و خمیری - بیش از حد احساساتی / آبکی - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( فیزیکی – اصلی ) :** به معنای نرم ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: - شانس برابر داشتن - احتمال مساوی داشتن - فرصت برابر داشتن - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( رقابتی – اصلی ) :** به معنای داشتن ...

پیشنهاد
٠

مثال: Sometimes you need to put your ego into your pocket to keep the peace. گاهی باید غرورت را کنار بگذاری تا آرامش حفظ شود. 🔸 مترادف ها: swal ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: - پسرانه بودن - روحیه پسرانه داشتن - ظاهر یا رفتار شبیه پسر داشتن - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( اجتماعی – اصلی ) :** کیفیت ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مثال: I needed a java jolt to start my day. برای شروع روزم به یک شوک قهوه نیاز داشتم. 🔸 مترادف ها: coffee kick – caffeine boost – espresso shot ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: - قلبم پر از غم است - دل گرفته ام - اندوهگینم - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( احساسی – اصلی ) :** بیان حالت غم، اندوه یا دل گر ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

مثال: He broke out in a cold sweat before the interview. او قبل از مصاحبه دچار عرق سرد شد. 🔸 مترادف ها: start sweating nervously – perspire anx ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

مثال: He fell in with the wrong crowd at school. او در مدرسه با آدم های ناباب دمخور شد. 🔸 مترادف ها: bad company – negative influence – shady g ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: - بلیت کلاس اقتصادی ( هواپیما ) - بلیت اتوبوس ( در سفر زمینی ) - بلیت معمولی / پایه - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( هوانوردی – ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: - بلیت معمولی - بلیت عادی - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( مسافرتی – اصلی ) :** نوعی بلیت پایه که خدمات یا امکانات اضافی ندارد و ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • شخص غیر مرغوب | فرد نامطلوب • شخص نامطلوب ( در اصطلاح دیپلماتیک ) | عنصر نامطلوب • فرد نامحبوب | کسی که خوشایند نیست 🔸 مثال ها: • ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 تعریف ها: 1. ** ( اجتماعی – اصلی ) :** به معنای از دست دادن اعتبار یا آبرو، معمولاً پس از اشتباه یا رفتار ناپسند. مثال: *After the scandal, his ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مثال: Well, I’d best be off. See you tomorrow. خب، بهتره دیگه برم. فردا می بینمت. 🔸 مترادف ها: I’d better go – I should get going – Time to hea ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: - کسی را با وعده و چرب زبانی راضی کردن - با اصرار و زبان نرم کسی را متقاعد کردن - کسی را با چاپلوسی و وعده های خوشایند به کاری ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: - با حرف های شیرین کسی را راضی کردن - با زبان بازی دل کسی را به دست آوردن - چرب زبانی کردن - با تعریف و وعده های خوشایند فریب ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: - تملق گفتن به کسی - خودشیرینی کردن برای کسی - چاپلوسی نرم و دوستانه - دل کسی را به دست آوردن با تعریف و تمجید - - - 🔸 ت ...