برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

ایرانی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 آدم دانا
Your father is a real wise owl
پدره تو خیلی آدم دانایی است
١٣٩٩/١١/٢٨
|

2 واژه ی قدیمی bedroom میشه chamber

The girl was tired she went to her chamber for a nap
آن دختر خسته بود او برای چرت زدن به اتاق خوابش رفت
١٣٩٩/١١/٢٥
|

3 یکی از معانیش ( دست تکان دادن ) است

he waved goodbye to his parents before going back to college

او قبل از برگشتن به دانشکده با دست تک ...
١٣٩٩/١١/١٢
|

4 ترک کردن ، دست کشیدن، به حال خود رها کردن
the old room had been abandoned years before
اتاق قدیمی سال ها قبل به حال خود رها شده بود
١٣٩٩/١٠/٢٩
|

5 خورشید گرفتگی ، کسوف
a complete eclipse of the sun is a very rare occurrence
خورشید گرفتگی کامل خورشید اتفاق بسیار نادری است
١٣٩٩/١٠/٢٩
|

6 شرور ، خبیث ، بدذات ، بدجنس
My boss is a very wicked man
رئیس من فرد خیلی خبیثی است
١٣٩٩/١٠/٢٨
|

7 واکس زدن ، برق انداختن ١٣٩٩/١٠/٢٨
|

8 شعر ، قافیه
Humpty dumpty is an old rhyme that children learn in school
هامپی دامپی یک شعر قدیمی است که کودکان در مدرسه یاد می گیرند
١٣٩٩/١٠/٢٨
|

9 ارواح شیطانی ١٣٩٩/١٠/٢٦
|

10 شیطان پایدار ، شیطان ماندگار ١٣٩٩/١٠/٢٦
|