تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

*️⃣ متوجه ~ نبودن/ از ~ غافل بودن - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - She is blind to Tom's f ...

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

رو به موت بودن

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

شراب شناس / مِی شناس

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

املاء صحیح کلمه با معنی "احاطه کردن": Encircle

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

Anglophilia

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

املاء صحیح کلمه: Domestic

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

جا زدن

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

altogether

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

آتش زیر خاکستر

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

آتش زیر خاکستر

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تحبیب

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

rigid

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Concede

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

آسی شدن

پیشنهاد
٠

انجام کار یا زدن حرفی که سبب ایجاد دلیلی یا فرصتی برای انتقاد، سرزنش، یا به طور کلی، رفتار منفی از سوی شخص دیگر شود. برای مثال: "با دیر اومدنت فقط ...

پیشنهاد
٠

Carefree: Cheerfully irresponsible

پیشنهاد
٠

fall on deaf ears

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

awe - inspiring

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Dubious

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Self - harm

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

باورم نمیشه

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

( مهجور ) قول ازدواج a pledge of marriage by a woman:

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

برف را پارو کردن برای مثال: " ?Honey, could you clear the snow on the driveway" "عزیزم، میشه برف جلوی خونه رو پارو کنی؟"

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در محاوره: کسی را دست انداختن، سر به سر کسی گذاشتن، کسی را مسخره کردن. . . برای مثال: �گرفتی منو؟!�

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢

یک نموره یک نمه یک ذره

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

گند زدن

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تلفظ درست - > fortuitous

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

چشم تو چشم شدن

پیشنهاد
٠

Not in my wildest dreams.

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سقم

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ناوگان هوایی

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بی مهری کردن

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Smoke

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

leave behind

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Red flag: a sign of danger

پیشنهاد
٠

خبری از . . . نبودن: . . . به کل وجود نداشتن

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Regent: A person appointed to administer a country because the monarch is a minor or is absent or incapacitated.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

disintegrated

پیشنهاد
٠

با هم در رابطه بودن

پیشنهاد
٠

تیره و تار شدن ( روابط ) : ( Relationships ) Become strained

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد

pushover

پیشنهاد
٠

معادل دقیق انگلیسی: It's the thought that counts. meaning: the kindness behind an act is what matters, however imperfect or insignificant the act ...

پیشنهاد
٠

مشابه با: The best of both worlds

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

Draw someone's attention ( to ) or Draw something to someone's attention: 1. to make someone notice something, inform someone of something. معن ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

"He/She is incorrigible. " "They are incorrigible. " Incorrigible ( adj. ) : ( of a person or their tendencies ) not able to be corrected, improved, ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

رجوع به "شاه داماد" شود.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

Drenched, Soaked, Sodden

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

Fulfill ( an obligation/a wish ) or keep ( an agreement/a promise ) : به عهدی وفا کردن، به قولی عمل کردن، سر حرف خود ایستادن، ایفا کردن، برآورده کرد ...

پیشنهاد
١

سر حرف خود ماندن/ایستادن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

خلاصه شده: به معنای آخرت و جهانی دیگر است. این عبارت از دو کلمه "دیار ( دار ) " و "باقی" تشکیل شده و این دو، به ترتیب، به معنای: 1. سَرا، خانه، و ...

١