Figure

Figure

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



watered down١٤:٣١ - ١٤٠٠/٠٤/٢٣رقیق شده ضعیف شده از نظر محتواو کارایی تضعیف شده در مورد نظر عقیده، طرح، پیشنهاد: ساده شده از شدت، حدت، قوت یا تاثیر گذاری کاسته شده گزارش
2 | 0
acme١٣:٢٨ - ١٤٠٠/٠٤/٢٣The acme of منتهایِ اوجِ نهایتِ گزارش
2 | 0
luncheon١٢:٠٥ - ١٤٠٠/٠٤/٢٢میهمانی رسمی ناهار The luncheon party had been going on for some time.گزارش
2 | 0
roll up١١:٥٧ - ١٤٠٠/٠٤/٢٢با ماشین رسیدن به جایی We rolled up to Jon's placeگزارش
5 | 0
drive to the wall١١:٥٦ - ١٤٠٠/٠٤/٢٢در مضیقه قرار دادن در تنگنا قرار دادن در شرایط دشواری قرار دادنگزارش
2 | 0
call the roll٠٨:٣٧ - ١٤٠٠/٠٤/٢٢حضور غیاب کردن حضور غیاب :Roll call ( noun ) To call aloud the names of people off a list to check their attendanceگزارش
5 | 0
roll call٠٨:٣٤ - ١٤٠٠/٠٤/٢٢حضور غیاب I give a roll call each night گزارش
5 | 0
deathly١٤:٤١ - ١٤٠٠/٠٤/٢١Very Utterly Resembling death That one particular bar had a certain deathly charmگزارش
2 | 0
get canned١٤:٢٦ - ١٤٠٠/٠٤/٢١Get fired Get sacked Get the sack Get laid off Get shown the door Get oustedگزارش
7 | 0
warden١٣:١٣ - ١٤٠٠/٠٤/٢١متصدی مراقب نگهبان ( بویژه نگهبان زندان ) Keeper Guardian Supervisor One who guards Superintendent Prison officerگزارش
2 | 0
enthralled٠٧:٢٢ - ١٤٠٠/٠٤/٢١مجذوب مفتون شیفته میخکوب شدهگزارش
9 | 0
get out while the getting is good١٨:٠٣ - ١٤٠٠/٠٤/٢٠ترک کردن/کنار کشیدن/ رفتن/ تمومش کردن/ جدا شدن قبل از اینکه دیر بشه - قبل از اینکه کار از کار بگذرهگزارش
2 | 0
come to a head١٩:٥٦ - ١٤٠٠/٠٤/١٩به اوج خود رسیدن Political differences came to a head for the married coupleگزارش
5 | 0
flophouse١٦:٠٩ - ١٤٠٠/٠٤/١٩یه جای ارزان قیمت مانند مهمانسرای کهنه و ارزان قیمت برای خوابیدن و اقامت A cheap run down place ( hotel, apartment, house ) to sleep frequented by ad ... گزارش
2 | 0
wart١٥:١٦ - ١٤٠٠/٠٤/١٩زگیلگزارش
5 | 1
parlay١١:٤٤ - ١٤٠٠/٠٤/١٩قمار کردن مجدد پولی که از از شرط بندی قبلی بدست آمده ( پشت سر هم قمار کردن ) ۲ - شرایط موجود را به نفع خود بکار بردن به نفع خود بهره برداری کردن ... گزارش
2 | 0
wing it١٠:٢٦ - ١٤٠٠/٠٤/١٩بدون آمادگی/برنامه ریزی یا فکر قبلی کاری را یر به یر کردن فی البداهه انجام دادن - To improvise - To do something you haven’t prepared for • S ... گزارش
2 | 0
short list٢٣:٠٢ - ١٤٠٠/٠٤/١٦فهرست نهایی ( کسانی که متقاضی شغل یا منسبی یا جایزه ای هستند و بعد از حذف گزینه های نا متناسب و باقی ماندن اسامی شایسته حاصل میشود ) .گزارش
18 | 0
up and coming١٢:٤٩ - ١٤٠٠/٠٤/١٦Promising Tomorrow's stars Emerging and likely to succeed نو ظهورِ با آتیه آینده دار Something or someone that is coming to prominence/gainin ... گزارش
2 | 0
pussyfoot١٢:٣١ - ١٤٠٠/٠٤/١٦دست دست کردن این دست اون دست کردن گزارش
2 | 0
throw out one's back١٧:٣٠ - ١٤٠٠/٠٤/١٤کمر درد گرفتن به کمر آسیب رساندن To experience an acute back pain in the lower back and it usually doesn't stop/improve/let upگزارش
2 | 0
go easy١٧:١٥ - ١٤٠٠/٠٤/١٤همشو نخور همه رو تموم نکن همشو استفاده نکن to not use too much of something احتیاط کن to act or handle with caution زیاده روی نکن محتاط باش سخت ... گزارش
7 | 0
so forth٠٧:١٨ - ١٤٠٠/٠٤/١٤و مانند اینها و از این قبیل و غیره And the like Et cetera So onگزارش
18 | 0
tonic١٩:١٨ - ١٤٠٠/٠٤/١٢تقویت کننده معجون تقویت کنندهگزارش
5 | 0
musty٠٩:٠٩ - ١٤٠٠/٠٤/١٢۱ - نمور بوی نمور بوی نم و کپک ۲ - نخ نما hacknyed, trite Having a stale, moldy or damp smell as in an old building or a stale food The suite ... گزارش
0 | 0
jig is up١٤:٢٩ - ١٤٠٠/٠٤/٠٩نقشه/حیله برملا شدگزارش
2 | 0
can ill afford to do sth١٠:٠٤ - ١٤٠٠/٠٤/٠٧استطاعت نداشتن نتوانستن نبایدگزارش
5 | 0
down and out٢٠:٣٤ - ١٤٠٠/٠٤/٠٦بی خانمان آس و پاس گزارش
5 | 0
alter ego١٦:٤٥ - ١٤٠٠/٠٤/٠٦بعد دیگری از شخصیت انسان که پنهان از دید سایر مردم است.گزارش
12 | 0
not least١٤:٤٤ - ١٤٠٠/٠٤/٠٦Especially Particularly In particular Notablyگزارش
7 | 0
shun١٣:٢٣ - ١٤٠٠/٠٤/٠٦پرهیز کردنگزارش
18 | 0
recap١٢:٥٠ - ١٤٠٠/٠٤/٠٦مرور اهم مطالب پیشتر گفته شدهگزارش
21 | 0
vehement١١:٣٣ - ١٤٠٠/٠٤/٠٦قاطع سفت و سخت محکم تند شدید آتشینگزارش
2 | 0
all but٠٨:٢١ - ١٤٠٠/٠٤/٠٦Almostگزارش
5 | 0
open sesame١٠:٤١ - ١٤٠٠/٠٤/٠٥راهگشا گزارش
2 | 0
wash over٢٣:٣٧ - ١٤٠٠/٠٤/٠٤۱ - فرا گرفتن آکنده شدن لبریز شدن متاثر شدن/ کردن غرق در چیزی شدن To affect greatly, suddenly, thoroughly, strongly, and profoundly Overflow Over ... گزارش
7 | 0
understanding١٢:١٩ - ١٤٠٠/٠٤/٠١۱ - اتفاق نظر ۲ - باور عمومی An informal agreement between people گزارش
0 | 0
بیلچه١١:٣٦ - ١٤٠٠/٠٣/٣١Shovel Spadeگزارش
2 | 0
agile١١:١١ - ١٤٠٠/٠٣/٣١فرز جابکگزارش
5 | 0
bound for٠٧:١٣ - ١٤٠٠/٠٣/٢٥راهیِ عازمِ On the way to Travalling towards a place A pilgrim bound for Mashahdگزارش
2 | 0
dress down١٣:٢٥ - ١٤٠٠/٠٣/٢٣1 - to dress informally "The opposite of "dress up 2 - توبیخ کردن ملامت کردن سرزنش کردن Chew out Chide Blame Reproach Reprimand Criticize C ... گزارش
2 | 0
همرنگ جماعت شدن١٢:١٦ - ١٤٠٠/٠٣/٢٣* Conform to * Fall in line * A desire/tendency to fit in To change one's behavior, attitudes, and beliefs according to the norms of the groups o ... گزارش
0 | 0
spruce up١٦:٠٨ - ١٤٠٠/٠٣/١٦دستی سر و روی چیزی کشیدنگزارش
14 | 0
mash up١١:٠٢ - ١٤٠٠/٠٣/١٢Mash - up بویژه در موسیقی: اثر خلاقانه حاصل از ادغام/در هم آمیختن دو یا چند اثر قبلی در ریمیکس فقط تغییراتی در موزیک اولیه ایجاد می شود ولی در مش ... گزارش
9 | 0
hand to god١٠:٣٦ - ١٤٠٠/٠٣/١٢خدا شاهده والا به خدا قسم I swear to God God as my witness May God smite meگزارش
2 | 0
outlandish١٠:٢٧ - ١٤٠٠/٠٣/١٢Very strange Very unusual Very unexpectable Weired Odd Bizzar ?? Warperd Extraordinaryگزارش
5 | 0
wisecrack٠٩:٣٣ - ١٤٠٠/٠٣/٠٥جواب هوشمندانه اما تندو کنایه دار A sarcastic and clever but unkind responseگزارش
5 | 0
billow٢١:٤٩ - ١٤٠٠/٠٣/٠٤Billow of fire زبانه آتشگزارش
9 | 0
be moved by٢١:٤٠ - ١٤٠٠/٠٣/٠٤متاثر شدن To be affected/influenced by something/someone and get emotionalگزارش
7 | 0
ashen٢١:٣٢ - ١٤٠٠/٠٣/٠٤رنگ پریده Pale, washed out and colorless Ashen desert His ashen face/ mask A white ashen dust veiled his dark suitگزارش
9 | 0

فهرست جمله های ترجمه شده