Figure

Figure

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



come down to١٦:٥٢ - ١٤٠٠/٠٩/٢٨۱ - در چیزی خلاصه شدن . Everything comes down to money in the end . It all comes down to money in the end ۲ - When it cones down to it در کل، نه ... گزارش
5 | 1
cut up١٥:٣٤ - ١٤٠٠/٠٩/٢٨۱ - خرد کردن to cut/chop/slice into smaller pieces/sections/parts • First peel off the potatoes then cut them up Cut up your credit card and use a d ... گزارش
0 | 1
the floor is yours١٣:١٨ - ١٤٠٠/٠٩/٢٨بفرمائید. . میتونید صحبت کنید! You can talk now You may speak nowگزارش
2 | 1
rubberneck١٢:٥٥ - ١٤٠٠/٠٩/٢٨Verb: - کنجکاوانه برای دیدن حادثه ای، صحنه ای سرت رو دراز کنی - کاستن از سرعت درهنگام رانندگی در بزرگ راهها و جاده ها برای دیدن صحنه تصادف Whe ... گزارش
0 | 1
first things first٠٩:٥٩ - ١٤٠٠/٠٩/٢٨- To set priority To do things that are most important before - doing other things به عبارتی: اولویت بندی کارها و مسائل و انجام دادن اونها بر اس ... گزارش
2 | 1
go haywire١٣:٣٤ - ١٤٠٠/٠٩/٢٦Synonym ۱ - Freak out ، Flip out ؛ دیوونه شدن، قاطی کردن، به هم ریختن، ۲ - Go wild، Go crazy، به فنا رفتن، نابود شدن، به هم ریختن، از کنترل خارج شدن ... گزارش
2 | 1
put a move on someone٠٩:١٨ - ١٤٠٠/٠٩/٢٦Synonym: Make a pass at someome گفتن چیزایی یا انجام کارایی برای شروع یک رابطه رومانتیکگزارش
2 | 1
batter٠٩:٤٩ - ١٤٠٠/٠٩/٢٤۱ - مایع کیک که بعد از مخلوط کردن آرد، تخم مرغ، شکر و سایر مواد کیک بدست میاد ۲ - پشت سر هم زدن As the pack of dogs started chasing me, the only t ... گزارش
7 | 1
up for grabs٠٧:٥٨ - ١٤٠٠/٠٩/٢٤موجود، فراهم، آماده، در دسترس Unclaimed Available claimed by nobodyگزارش
5 | 1
bring one down to earth٠٩:٢٣ - ١٤٠٠/٠٩/٢١:bring someone down to earth کسی را متوجه واقعیت کردن چشم کسی را به روی حقیقت باز کردن بیدار کردن آگاه شدن باعث بشی/کمک کنی کسی واقعیت رو ببینه ... گزارش
2 | 1
toot one١٦:٠٠ - ١٤٠٠/٠٩/٢٠خودستایی کردن “I’m Not One to Toot My Own Horn, But…” حمل بر خودستایی نباشه. . اما. .گزارش
2 | 1
dog eared١٤:١٥ - ١٤٠٠/٠٩/٢٠گوشه تا شده کتاب که معمولا یا به منظور پیدا کردن صفحه خاصی تا میشه یا در اثر استفاده زیاد و کهنگی به مرور زمان اتفاق میفته. • tiny, dog - eared not ... گزارش
2 | 1
thumb through١٤:٠٨ - ١٤٠٠/٠٩/٢٠تند تند ورق زدن to quckly turn the pages of a book خواندن چیزی با سرعت to read something quicklyگزارش
2 | 1
line one١٣:٥٣ - ١٤٠٠/٠٩/٢٠جیب خود رو پر کردن/پول درآوردن ( از راههای غیر قانونی، غیر اخلاقی و نادرست ) To make large amount of money through immoral, illegal, or dishonest w ... گزارش
2 | 1
tycoon١١:٠٦ - ١٤٠٠/٠٩/٢٠Magnate Mogul A wealthy, influencial, and powerful businessman This word comes from the japanees word taikun which means great leaderگزارش
2 | 1
full of hot air١٠:٥٢ - ١٤٠٠/٠٩/٢٠کسی که همش حرفای بی معنی، تو خالی, بی مایه، بی ارزش و بیهوده میزنه. حراف و زیاده گویی که حرفای بی معنی و چرت و پرت زیاد میگه Synonym: windbag A p ... گزارش
2 | 1
jest١٣:١٩ - ١٤٠٠/٠٩/١٨Quip Wisecrack Gibe ore jibeگزارش
2 | 1
tote١٦:٣٨ - ١٤٠٠/٠٩/١٦با دست حمل کردن، بویژه چیزهای سنگین Carry by hand especially heavy things He happily toted the camare along on more family outings.گزارش
2 | 1
root around٠٨:١٩ - ١٤٠٠/٠٩/١٦Also: root about گشتن دنبال چیزی میان چیزهای دیگر زیر ورو کردن Synonym: Scroungeگزارش
2 | 1
in the long run٠١:٣٥ - ١٤٠٠/٠٩/١٦نهایتا بالاخره آخرشگزارش
5 | 1
put down as a reference١٣:٣٥ - ١٤٠٠/٠٩/١٥بعنوان معرفگزارش
5 | 1
front money١١:٥٦ - ١٤٠٠/٠٩/١٥۱ - پیش پرداخت کردن to pay in advance before gooda or services are rendered ۲ - پول قرض دادن to lend money It has been almost 2 months since I fro ... گزارش
5 | 1
make good on١١:٤٢ - ١٤٠٠/٠٩/١٥عملی کردن ( قول، وعده، پیمان )گزارش
5 | 1
with any luck at all١٦:٣٩ - ١٤٠٠/٠٩/١٤ایشالا With ( any ) luck the boss won't go back on his word and will hire you.گزارش
7 | 1
go back on your word١٣:١٢ - ١٤٠٠/٠٩/١٤To break one's promise Opposite: make good on one's promise, keep promise Renege Break one's promise Fail to keep one's promiseگزارش
2 | 1
cards are stacked against someone١٣:٤٢ - ١٤٠٠/٠٩/١٣The/stacks/odds/decks are against someone شانس/بخت با کسی یار نبودن، شرایط بر علیه کسی بودن موانع و مشکلات زیادی سر راه کسی بودن بدبیاری آوردن ... گزارش
5 | 1
have bigger fish to fry٢٠:٠١ - ١٤٠٠/٠٩/٠٨کار مهمتر/واجبتری برای انجام داشتن ( در مقایسه با مسائل کم اهمیت تر ) To have more pressing things to attend to in coparision to other current trivi ... گزارش
23 | 1
get over with١٦:٢٦ - ١٤٠٠/٠٩/٠٦فیصله دادن قال قضیه رو کندن یه بارکی تموم کردن When it comes to cutting out a bad habit or a vice, some people tend to go cold turkey and get it ov ... گزارش
16 | 1
to get lost in the mix٢٢:٤٧ - ١٤٠٠/٠٩/٠٣در بین همهمه و شلوغی گم شدن/مورد توجه واقع نشدن/فراموش شدن not noticedگزارش
7 | 1
muster١٦:٢٧ - ١٤٠٠/٠٩/٠١Muster the discipline عزم خود را جزم کردنگزارش
21 | 1
the whole enchilada١٦:٤٢ - ١٤٠٠/٠٨/٢٩همه چی همه ماجرا Everything, all the things But, of course, this isn't the whole enchilada اما این همه ماجرا نیستگزارش
7 | 1
keep hush hush١٤:١٣ - ١٤٠٠/٠٨/٢٦به کسی نگفتن مخفی نگهداشتنگزارش
7 | 1
mend fences١٨:٤٠ - ١٤٠٠/٠٨/٢٢Restablish/restore friendly relations To reconcile after an argument آشتی کردن روابط را بهبود دادن دوباره ارتباط برقرار کردن This phrase comes fro ... گزارش
16 | 1
give you an edge١٢:٢٠ - ١٤٠٠/٠٨/٢٢در موقعیت برتری/بهتری قرار دادن To give an advantage Edge: یه امتیاز یا برتری بویژه مختصر و کوچولو a minor advantageگزارش
9 | 1
cognizant١٣:٢٩ - ١٤٠٠/٠٨/١٧آشنا، آگاه، مطلع،گزارش
9 | 1
take as gospel٠٨:٢٢ - ١٤٠٠/٠٨/١٧بدون قید شرط باور کردن مطلقا درست انگاشتن/پذیرفتن To believe/accept as absolute truth • I don't want to take one Google hit as gospelگزارش
9 | 1
scarf down١١:٣٢ - ١٤٠٠/٠٨/٠٩تند و با ولع خوردنگزارش
9 | 0
bevel١١:٣١ - ١٤٠٠/٠٨/٠٩شیب دار کردن قسمت انتهایی گوشه دار یک تخته To cut to a sloping edgeگزارش
9 | 0
scrap dealer٢٢:٤٤ - ١٤٠٠/٠٨/٠٧ضایعاتی نمکیگزارش
12 | 0
house help١٣:٥٣ - ١٤٠٠/٠٨/٠٦خدمتکار خونه Domestic worker Home help House maid A worker who is paid to carry out housework/ chores/cleaning in a houseگزارش
9 | 0
prodding١٣:٤٥ - ١٤٠٠/٠٨/٠٦سقلمهگزارش
9 | 0
pan out١٩:٥٠ - ١٤٠٠/٠٨/٠٥End upگزارش
7 | 1
context١٢:١٨ - ١٤٠٠/٠٨/٠٥setting and environmentگزارش
9 | 0
palm off١٤:٠٣ - ١٤٠٠/٠٨/٠٤قالب کردن گنجشک رو رنگ کردن به جای قناری فروختنگزارش
9 | 1
گنجشک را رنگ می کنه جای قناری می فروشه١٤:٠٢ - ١٤٠٠/٠٨/٠٤Palm offگزارش
7 | 1
hang on tight١٠:٣٣ - ١٤٠٠/٠٧/٢٧محکم بگیرگزارش
12 | 0
be losing it٠٩:٤١ - ١٤٠٠/٠٧/٢٦کفری شدن عصبانی شدن To start to become angry, crzay, upsetگزارش
12 | 1
sobering١٠:٢٧ - ١٤٠٠/٠٧/٢٥تکان دهندهگزارش
9 | 0
adage٢٢:٤١ - ١٤٠٠/٠٧/٢٤مثل Proverbگزارش
12 | 0
idiot proof١٤:٣٠ - ١٤٠٠/٠٧/٢٤مطمئن قابل اعتماد Reliable Dependable Sure fireگزارش
14 | 0

فهرست جمله های ترجمه شده