Figure

Figure

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



dime novel١٥:٢٩ - ١٣٩٩/١٢/٠٨رمان ملودرامیک در اوایل قرن بیستمگزارش
2 | 0
sally١٥:٢٦ - ١٣٩٩/١٢/٠٨Sortie ماموریت، یورش یا حمله نظامی ناگهانی ( علیه محاصره کنندگان )گزارش
5 | 0
sortie١٥:٢٢ - ١٣٩٩/١٢/٠٨ماموریت/یورش/حمله جنگی ناگهانی بویژه بعد از محاصره شدن ( توسط جنگنده، ناو یا سربازان ) Sally • the aircraft from this sortie returned safely • Vis ... گزارش
5 | 0
deadeye١٥:٠٤ - ١٣٩٩/١٢/٠٨۱ - تیرانداز ماهر skilled marksman Dead shot Crack shot Sharpshooter ۲ - زل زدن, خیره شدن to gaze fixedly and persistently at somethingگزارش
5 | 0
reservation١٤:٢٢ - ١٣٩٩/١٢/٠٨To have some reservations دلش رضا نمیده ( در اصطلاح عامیانه ) قلبا راضی نبودن، قلبا رضایت نداشتن دو دل بودن کاملا یقین نداشتن خیلی موافق نبودن ... گزارش
18 | 0
heave ho١٣:٥١ - ١٣٩٩/١٢/٠٨۱ - عذر کسی را خواستن ( یهویی ) ، اخراج کردن، برکنار کردن dismissal of someone from a job, contest ۲ - دور انداختن، کنار گذاشتن چیزیی که دیگه کارایی ... گزارش
7 | 0
rough around the edges١٣:٣٨ - ١٣٩٩/١٢/٠٨از نظر رفتار و سواد و . . . در سطح بالایی نبودن عیب و ایراداتی داشتن She is a bit rough around the edges but is a wonderful motherگزارش
2 | 0
strain every nerve١٣:٢٦ - ١٣٩٩/١٢/٠٨Also: to strain every sinew همه توان را به کار بردن exert oneself at full bore تمام تلاش خود را کردن To do something with the utmost effort To ma ... گزارش
2 | 0
miscreant١٣:٢١ - ١٣٩٩/١٢/٠٨خلافکار بزهکار شرور قانون شکن Good for nothing A person who breaks the law گزارش
12 | 0
toe the line١٢:٣١ - ١٣٩٩/١٢/٠٨۱ ) - تابع دستورات بودن follow the established rules - از دستورات مافوق اطاعت کردن obey - همسو با استانداردها، اصول و خط مشی حزب، گروه یا . . ... گزارش
5 | 0
a canary in the coal mine٠٧:٥٢ - ١٣٩٩/١٢/٠٨هشدار نشانه اولیه وجود خطر Someone/something that is an early warning of danger We must know the truth, because his death might be a canary in the ... گزارش
5 | 0
suck up to٠٧:٢١ - ١٣٩٩/١٢/٠٨:Suck up to someone چاپلوسی/خایه مالی/ تملق گویی/پاچه خواری/خودشیرینی کردن Curry favor Kiss up Flatter Brownnose Bootlick Kiss butt/ass گزارش
9 | 0
wrangle٢٠:٤٦ - ١٣٩٩/١٢/٠٧جر و بحث پر سر و صدا بحث و جدل جار و جنجال داد و بیداد نزاع Noisy quarrel Brawlگزارش
9 | 0
snoop١٥:٠٣ - ١٣٩٩/١٢/٠٧دزدکی/ مخفیانه نگاه کردن دزدکی سرک کشیدن To secretly look around in order to find out information about other people's private affairsگزارش
18 | 0
a watched kettle never boils١٤:٥٧ - ١٣٩٩/١٢/٠٧وقتی منتظر چیزی هستی انگار که زمان خیلی کند می گذرهگزارش
2 | 0
from a place of١٤:١٩ - ١٣٩٩/١٢/٠٦برای بیان علت کاری که انجام می شود استفاده می شود Im saying this from a place of loveگزارش
2 | 1
emery board١٣:٣٠ - ١٣٩٩/١٢/٠٦سوهان ناخن یکبار مصرف Disposable, inexpensive nail filesگزارش
5 | 0
paywall١٣:٢٨ - ١٣٩٩/١٢/٠٦قابلیت یا سیستم امکان دسترسی به سایت تنها از طریق پرداخت حق عضویتگزارش
5 | 0
power nap١٣:٢٧ - ١٣٩٩/١٢/٠٦خواب کوتاه ۱۰ تا ۲۰ دقیقه ای که بعد از بیدار شدن احساس خواب آلودگی نمی کنید و باعث بهبود عملکرد فرد در طی روز میشه.گزارش
5 | 0
cherub١١:٥٢ - ١٣٩٩/١٢/٠٦فرشتگانی از مراتب پایین تر که به شکل کودکان تپل و عریان به تصویر کشیده می شوند. Rosy cheeked, chubby and naked angels depicted as winged children ... گزارش
7 | 0
ground zero١١:٤٧ - ١٣٩٩/١٢/٠٦کانون focus مرکز center ۱ - محل/ نقطه/ سایت/کانون انفجار بمب اتم یا سایر بمب های بزرگ و مخرب و موشک the site of a nuclear explosion ۲ - محل/کان ... گزارش
18 | 0
bergamot١٠:٤٦ - ١٣٩٩/١٢/٠٦ترنجگزارش
2 | 0
hush hush٢٢:٢٤ - ١٣٩٩/١٢/٠٥فوق سری بسیار محرمانه Highly secret I'm sure the agreement will be hush hush A hush hush relationship: kept secretگزارش
2 | 0
the least bit١٤:٢٩ - ١٣٩٩/١٢/٠٥به هیچ وجه in any respect کوچکترین in the slightest degree yet they aren't the least aware that they are wrong آنها از اینکه در اشتباهندکوچکترین اط ... گزارش
7 | 0
afflict١٤:٢١ - ١٣٩٩/١٢/٠٥گرفتار کردن دچار کردن درگیر کردن گزارش
16 | 0
retract٢٣:٥٢ - ١٣٩٩/١٢/٠٤Draw back take back withdraw گزارش
2 | 0
barrage١٤:٣٣ - ١٣٩٩/١٢/٠٤A barrage of یک سلسله، یک رشته I took a barrage of psychological testsگزارش
2 | 0
vulture٢٢:١٢ - ١٣٩٩/١٢/٠٣لاشخور کسی که به قصد غنائم جنگی حمله می کندگزارش
7 | 0
telltale١٤:٥٧ - ١٣٩٩/١٢/٠٣تابلو، مبرهن Telltale signs of assholismگزارش
9 | 0
contrition١٤:٤٤ - ١٣٩٩/١٢/٠٣پشیمانی، توبه، ندامت Remorse Repentanceگزارش
5 | 0
rear up١٤:٤٠ - ١٣٩٩/١٢/٠٣ظاهر شدن، سر بر آوردنگزارش
5 | 0
make over١٤:٣٠ - ١٣٩٩/١٢/٠٣تغییر کلی/ بنیادی/ اساسی در ظاهر ( با آرایش، لباس، تغییر مدل مو، جراحی پلاستیک، . ) A total/dramatic/complete/radical change in the appearance of sb ... گزارش
9 | 0
derogatory١١:١٥ - ١٣٩٩/١٢/٠٣توهین آمیز اهانت آمیز Disparaging Pejorative Insulting and disrespectful Unkind and demeaning Red coat is a derogatory term for an Englishگزارش
16 | 1
crumpet١١:٠٤ - ١٣٩٩/١٢/٠٣کیکی که شیرین نیست مثل بربری خودمون؟؟!!گزارش
5 | 0
nail file١٠:٢٠ - ١٣٩٩/١٢/٠٣سوهان ناخن A tool to shape and smooth the edge of the nails Emery boards: سوهان یکبار مصرف Emery boards: disposable and inexpensive nail filesگزارش
5 | 0
pick a lock١٠:٠٧ - ١٣٩٩/١٢/٠٣باز کردن قفل با استفاده از شیئی غیر از قفل مثل سنجاق سر. این شیء lockpick نامیده می شود. Picklock: an instrument for picking locks To open a lock b ... گزارش
7 | 1
toady١٥:٢٠ - ١٣٩٩/١٢/٠٢Bootlicker Brownnoser Flatterer Sycophant Apple polisher Fawner Groveller Ass kisser Lacker A person who sucks up to somebody A person who cu ... گزارش
2 | 0
obsequious١٥:١٧ - ١٣٩٩/١٢/٠٢متملقانه چاپلوسانه پاچه خوار Bootlicker Brown - noserگزارش
5 | 0
brown nose١٥:٠٤ - ١٣٩٩/١٢/٠٢پاچه خواری کردن تملق گویی کردن چرب زبانی کردن خودشیرینی خوش رقصی کردن ریاکاری - to bootlick - To kiss ass/butt - To suck up - To kiss up - ... گزارش
14 | 0
trailblazer١٤:٤٧ - ١٣٩٩/١٢/٠٢پیشگام پیش قراول طلایه دار پیشرو Pioneer Groundbreaking a person who's the first to do something . She was also a trailblazer, a female mogul گزارش
7 | 0
pent up٠٩:٤٢ - ١٣٩٩/١٢/٠٢محصور بیان نشده فروخورده سرکوب شدهگزارش
9 | 1
uncork٠٩:٣٩ - ١٣٩٩/١٢/٠٢در بطری را باز کردن draw a cork from آزاد کردن، رها کردن release , let go Aunt Petunia cooked a fancy dinner and Uncle Vernon uncorked several bot ... گزارش
5 | 0
spiel٠٩:٢٨ - ١٣٩٩/١٢/٠٢چرب زبانی داد سخن دادن ( دیل بازلئغ به ترکی, آی ائله الئرم، آی بئله الئرم ) زیاده گویی کردن speak at great length Nick delivers his whole spiel, ... گزارش
2 | 1
ramble٠٠:٠٥ - ١٣٩٩/١٢/٠٢زیاد حرف زدن پرحرفی کردن چرت و پرت گفتن پرت و پلا گفتن • To talk on and on/nonstop/at length about an unimportant thing • To talk in a long, conf ... گزارش
12 | 0
plus١٥:١٨ - ١٣٩٩/١٢/٠١مزیت a good thing, something that makes a particular option more attractiveگزارش
9 | 1
by the skin of one's teeth٠٩:٣٨ - ١٣٩٩/١٢/٠١با اختلاف ناچیزی ( بردن مسابقه ) به سختی با دشواری To barely manage to do somethingگزارش
9 | 0
reclaimed٠٠:٠١ - ١٣٩٩/١٢/٠١Recovered Restored Convertedگزارش
5 | 0
furlough٢٣:٥٦ - ١٣٩٩/١١/٣٠تعدیل موقتی نیرو : temporary layoff در این نوع بیکاری موقت فرد همچنان شغل خود را حفظ می کند ولی یا ساعات کاری کاهش می یابد یا به طور کامل از کار منف ... گزارش
12 | 0
chad٠٩:٣٢ - ١٣٩٩/١١/٣٠Internet slang مرد جذاب و محبوب و با اعتماد بنفس که از نظر سکس هم خیلی اکتیوه A confident, popular and sexually active alpha male Stacy : هم به جنس ... گزارش
34 | 1
scavenging٠٩:٢٥ - ١٣٩٩/١١/٣٠زباله گردی collecting discarded or refused material from wasteگزارش
7 | 0

فهرست جمله های ترجمه شده