Figure

Figure

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



riveting١٢:٥٩ - ١٤٠٠/٠٢/١٥جذاب گیرا خیره کننده مسحور کننده Fascinating Compelling A riveting articleگزارش
9 | 1
ill matched١٢:٥٦ - ١٤٠٠/٠٢/١٥بی تناسب، نا متناسب ، ناهمگون Ill - matched parentsگزارش
2 | 1
pet cause١٢:٥٤ - ١٤٠٠/٠٢/١٥فعالیت که کسی علاقه شخصی وافری به انجام دادن و دنبال کردن آن دارد A favorite activity which someone pursuesگزارش
5 | 1
seminal١٢:٤٨ - ١٤٠٠/٠٢/١٥۱ - تاثیر گذار جریان ساز کتاب/اثر هنری/ موسیقی حاوی عقاید و مطالب بنیادی، اساسی، نو و تاثیر گذار ۲ - مربوط به منی related to semen or seedsگزارش
12 | 1
get it on١٢:٣٩ - ١٤٠٠/٠٢/١٥۱ - بزن بریم To begin doing something pleasant or enjoyable with enthusiasm ۲ - Slang: To have sex ۳ - یالّا to hurry up گزارش
5 | 1
echelon١٢:٢٤ - ١٤٠٠/٠٢/١٥رده رتبهگزارش
7 | 1
next to nothing١٢:١٨ - ١٤٠٠/٠٢/١٥Almost nothingگزارش
9 | 1
pay through the nose١٢:٠٠ - ١٤٠٠/٠٢/١٥هزینه هنگفتی پرداختن مغبون شدن Be careful not to pay through the nose for that crappy used carگزارش
12 | 1
parti colored١١:٥٠ - ١٤٠٠/٠٢/١٥رنگارنگ متشکل از دو یا چند رنگ Pied having patches of two or more colors A parti colored coatگزارش
2 | 1
pied١١:٤٨ - ١٤٠٠/٠٢/١٥الوان ملوّن رنگانگ رنگین دو رنگ یا چند رنگ having patches of two or more colors Parti colored A pied horseگزارش
2 | 1
pay the piper١١:٣٢ - ١٤٠٠/٠٢/١٥ تاوان اشتباه خود را پس دادنگزارش
16 | 1
go overboard١١:٠٧ - ١٤٠٠/٠٢/١٥- افراط/زیاده روی کردن - شورش رو درآوردن - از حد گذراندن - بیش از حد ذوق زده شدن/ ذوق مرگ شدن - go over the top • There's no need to go over ... گزارش
14 | 1
turf١٠:٥١ - ١٤٠٠/٠٢/١٥۱ - لایه بیرونی خاک که چمن و ریشه آنها را شامل می شود Top matted layer of soil/ground which contains grass and its roots • The grassy turf was dee ... گزارش
2 | 1
constituted٠٩:١٤ - ١٤٠٠/٠٢/١٥۱ - متشکل از Is made of ۲ - ریشه دوانده، جا افتاده، ثابت, سازمان یافته؟؟؟ established, deep - rooted, firmly fixed , deep - seated, engrained, acc ... گزارش
2 | 1
autophagy١٨:٣٦ - ١٤٠٠/٠٢/١٤فرآیند خود خواری در بافتها که هنگام گرسنگی ناشی از روزه داری و یا برخی بیماریها رخ می دهد. دانشمند ژاپنی Yoshinori Ohsumi به دلیل کشف نقش روزه داری ... گزارش
7 | 1
chew up١٨:٢٩ - ١٤٠٠/٠٢/١٤:chew someone up and spit them out ( بدجوری ) شکست دادن ، زمین زدن ، If you try to beat them at their own game, they . will chew you up and spi ... گزارش
0 | 1
at the mercy of١٨:١٣ - ١٤٠٠/٠٢/١٤تحت سلطه یِ تحت نفوذ وقدرتِ تحت کنترل و سیطره یِ زیر یوغِ تحت اسارتِ زیر چنگالِ In the power of Under the control of • . That will put you at t ... گزارش
23 | 1
chuck١٠:٣٧ - ١٤٠٠/٠٢/١٤۱ - پرت کردن toss, throw, flinge ۲ - ( کار، فعالیت ) ول کردن، رها کردن، دست کشیدن، leave, give up ۳ - قسمت شانه گوشت گوساله ( also: 7 - bone steak ... گزارش
2 | 1
rough up١٠:٢٧ - ١٤٠٠/٠٢/١٤Informal: حمله کردن : attack کتک زدن : beat up صدمه زدن : hurt زدن : hit • They decided that they have been too nice to . him, and now is the ti ... گزارش
2 | 1
peccadillo١٧:٥٧ - ١٤٠٠/٠٢/١٣لغزش اشتباه کوچیک گناه نه چندان بزرگ، گناه صغیره A minor wrongdoingگزارش
0 | 1
trippy١٧:٥٥ - ١٤٠٠/٠٢/١٣توهم زاگزارش
5 | 1
heedless١٥:٥٥ - ١٤٠٠/٠٢/١٣بی اعتنا, بی توجه Pay heed= pay attentionگزارش
7 | 1
fortitude١٥:٤٦ - ١٤٠٠/٠٢/١٣شکیبایی و بردباری در برابر مصائب The ability and power of enduring difficulties with great courage • He was a man of patience and fortitudeگزارش
5 | 1
artisan١٥:٢١ - ١٤٠٠/٠٢/١٣صنعتگر Craftsman, craftswomanگزارش
2 | 1
second best١١:٣٣ - ١٤٠٠/٠٢/١٣انتخاب دوم اولویت دومگزارش
0 | 1
head count٠٨:٣٥ - ١٤٠٠/٠٢/١٣۱ - شمارش نفرات حاضر در یک محل یا شاغل در یک شرکت ۲ - تعداد نفرات حاضر * head count یک اسم دو کلمه ای است ولی در سالهای اخیر شکل یک کلمه ای آن روا ... گزارش
2 | 1
straw man٠٠:١٨ - ١٤٠٠/٠٢/١٣۱ - مقام تشریفاتی یا ظاهری، مترسک، مرد پوشالی Figurehead ۲ - مغلطه گزارش
2 | 1
scarecrow٠٠:١٦ - ١٤٠٠/٠٢/١٣مترسک Strawmanگزارش
2 | 1
primal٠٠:٠٧ - ١٤٠٠/٠٢/١٣Basic Essentialگزارش
0 | 1
vagrant٠٠:٠٧ - ١٤٠٠/٠٢/١٣A condition of homelessness کسی که سرپناه و شغل دائمی ندارد. گدای بی خانمان Bumگزارش
2 | 1
tall order٢٢:٥١ - ١٤٠٠/٠٢/١٢کار شاق کار دشوارگزارش
16 | 1
i am game٢٢:٥٠ - ١٤٠٠/٠٢/١٢In agreement with a plan: من پایه ام! . I want to participate Yes, I will do that I'm up to that گزارش
14 | 1
disenfranchised٢٠:١٠ - ١٤٠٠/٠٢/١٢محروم از حق رای دادن Deprived of the right to vote محروم از حق و حقوق شهروندی Deprived of the rights of citizenshipگزارش
7 | 1
ontology٢٠:٠١ - ١٤٠٠/٠٢/١٢فلسفه شناخت وجود فلسفه شناخت هستی، بودن و حقیقت هستیگزارش
7 | 1
loiter١٩:٣٦ - ١٤٠٠/٠٢/١٢عاطل و باطل گشتن Hang around To walk around without any purposeگزارش
9 | 1
equanimity١٧:٥٩ - ١٤٠٠/٠٢/١٢- خونسردی و آرامش بویژه در شرایط دشوار - Emotional calmness in times of distress - composure • The monk's face expressed complete equanimity • ... گزارش
7 | 1
coterie١٧:٥٢ - ١٤٠٠/٠٢/١٢گروه/جرگه افراد هم مسلک Clique A small group of like minded people • a coterie of famous people, from singers to athletes. گزارش
0 | 1
girt١٥:٢٨ - ١٤٠٠/٠٢/١٢۱ - برای انجام کاری دشوار آماده شدن ۲ - دور چیزی پیچیدن He shouted on the public platform, and spoke . with his cloak girt around himگزارش
0 | 1
down the ages١٥:١٩ - ١٤٠٠/٠٢/١٢Also: down through the ages تمام ادوار تاریخ در طول تاریخ در تمام اعصار در طی قرون گذشته • No one has practiced it down the ages with greater d ... گزارش
2 | 1
warped١١:٢٢ - ١٤٠٠/٠٢/١٢۱ - نامتعارف و ناخوشایند نامعقول غیر عادی و عجیب منحرف و گمراه Mentally or morally deviated Strange, unpleasant or frightening Crazy Silly ۲ - ... گزارش
12 | 1
plumb١١:٠٥ - ١٤٠٠/٠٢/١٢۱ - ارزیابی کردن عمق/ کنه/بحر چیزی را آزمودن اصل موضوع را بررسی کردن پی به عمق موضوعی بردن Fathom To examine thoroughly Try to discover To measu ... گزارش
12 | 1
stink١٠:٤٦ - ١٤٠٠/٠٢/١٢Make/eaise/kick up a stink الکی داد و بیداد راه انداختن سرو صدا به راه انداختن های و هوی به راه انداختن to be very vocal about something and show ... گزارش
2 | 1
supplant١٠:٣٧ - ١٤٠٠/٠٢/١٢جای کسی/چیزی را گرفتن جای چیزی با دیگری عوض شدن To take the place of • Last year, Britain supplanted China as the second - largest market for art s ... گزارش
5 | 1
zealot١٠:٢٥ - ١٤٠٠/٠٢/١٢طرفدار دو آتیشه طرفدار بسیار متعصب هواخواه - A person who has extreme dedication to a cause - A person who goes overboard in their zeal - Part ... گزارش
7 | 1
defile١٠:١٢ - ١٤٠٠/٠٢/١٢- ناپاک کردن، طهارت چیزی را از بین بردن، نجس کردن Impure, maculate - بی حرمتی کردن ( به مقدسات ) - آلوده کردن، befoul, pollute, to make dirty - ... گزارش
7 | 1
crypt١٠:٠٠ - ١٤٠٠/٠٢/١٢سردابه کلیسا برای دفن مردگان A crypt was defiled in the city's churchگزارش
0 | 1
sarcophagi٠٩:٥٦ - ١٤٠٠/٠٢/١٢جمعِ sarcophagus تابوت های سنگی تراش خورده که معمولا تابوت را در آنها قرار می دادند و به جای دفن شدن در زمین، بر روی زمین نگهداری میشدند. A decorat ... گزارش
2 | 1
impede٠٩:٣٦ - ١٤٠٠/٠٢/١٢مانع رشد و پیشرفت شدن سد راه شدن به تاخیر/ تعویق انداختن Hinder Prevent Block Obstruct Delay Hamper • This problem fills us with guilt and shame ... گزارش
14 | 1
befoul٠٩:٢٣ - ١٤٠٠/٠٢/١٢آلوده کردن کثیف کردن To make dirty To pollute Contaminate Defile A bad fuel befouls the neighborhood, damages car engines, and fails to heat our h ... گزارش
0 | 0
uncut٢٠:٠١ - ١٤٠٠/٠٢/١١۱ - کوتاه نشده: مثلا مو یا علف uncut grass ۲ - خلاصه یا فشرده نشده، کامل: مثل کتاب، فیلم، نمایشنامه، ( uncut play ( Unabridged ۳ - تراش نخورده: مانن ... گزارش
0 | 1

فهرست جمله های ترجمه شده