Figure

Figure

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



all is said and done٠٧:٢٠ - ١٤٠٠/٠٣/٠٢Eventually Finallyگزارش
2 | 1
negotiate١٦:٠٠ - ١٤٠٠/٠٣/٠١1 - مذاکره کردن to discuss something formally or strategically in order to reach an agreement ۲ - مسیر دشواری را پیمودن to travel or pass a diffic ... گزارش
39 | 1
dog eat dog٠٠:٠٢ - ١٤٠٠/٠٣/٠١ A highly competitive situation or place Brutal, ruthless, fierce , mercilessگزارش
2 | 0
wimp٠٠:٠١ - ١٤٠٠/٠٣/٠١Wimp out در رفتن از زیر بار کاری یا مسئولیتیگزارش
0 | 1
auxiliary٠٠:٠٠ - ١٤٠٠/٠٣/٠١کمکی helper, aide پشتیبان supportive گزارش
9 | 0
holier than thou٢٣:٥٨ - ١٤٠٠/٠٢/٣١کسی خود را پرهیزکارتر و دیندارتر از دیگران می پندارد گزارش
0 | 0
out of touch١٩:١٦ - ١٤٠٠/٠٢/٣٠تو باغ نبودن گزارش
23 | 1
part and parcel١٨:٤٩ - ١٤٠٠/٠٢/٣٠جزء/بخش اصلی چیزی ویژگی/ جزع تفکیک ناپذیرگزارش
5 | 1
pander١٨:٣٢ - ١٤٠٠/٠٢/٣٠۱ - To suck up to - با چرب زبانی کسی رو خر کردن و گفتن چیزایی که خوشایندش هست برای جلب توجه و رضایتش - خوش رقصی کردن برای فرد یا گروه خاصی برای نی ... گزارش
18 | 0
خوش رقصی١٦:٤٤ - ١٤٠٠/٠٢/٣٠Flattery گزارش
0 | 0
at the latest٠٩:٤٥ - ١٤٠٠/٠٢/٢٩نهایتا، حداکثر، - No later than - The latest acceptable timeگزارش
9 | 0
go getter٠٦:٠٥ - ١٤٠٠/٠٢/٢٩سمج سیمیتن ( به ترکی )گزارش
2 | 1
pipe dream١٠:٤٨ - ١٤٠٠/٠٢/٢٨A pie in the sky - An unrealistic wish - Illusion - Fantasyگزارش
7 | 0
weigh in١٠:٢٣ - ١٤٠٠/٠٢/٢٨۱ - اظهار نظر کردن، وارد بحث شدن Give/add opinion To join a discussion/plan ۲ - وزن کشی کردن در مسابقاتی مانند کشتی، بوکس. .گزارش
21 | 0
pin down٠٩:٤٢ - ١٤٠٠/٠٢/٢٨۱ - سوال و پیچ کردن؟ کسی را وادار به ارائه توضیحات دقیق در مورد تصمیمات یا برنامه های خود کردن، وادار به تبیین موضوع کردن, وادار به ارائه اطلاعات روش ... گزارش
7 | 1
nosh٠٩:١٩ - ١٤٠٠/٠٢/٢٨Snack, A light meal - 1 2 - to eat a snack 3 - munchگزارش
0 | 0
moving the goalpost٠٨:٥٥ - ١٤٠٠/٠٢/٢٨Idiom :In a dispute or competition - نوعی سفسطه، fallacy ؟؟ - Changing the target or goal of a process as an unfair act to gain advantage over t ... گزارش
7 | 0
minuscule١٤:٣٧ - ١٤٠٠/٠٢/٢٧بسیار ناچیز خیلی جزئی خیلی کم/کوچکگزارش
5 | 0
back to back١٤:٣٠ - ١٤٠٠/٠٢/٢٧متوالی Consecutive گزارش
5 | 0
consecutive١٤:٢٨ - ١٤٠٠/٠٢/٢٧Back - to - backگزارش
0 | 1
rebirth١٤:٢٤ - ١٤٠٠/٠٢/٢٧Regenesisگزارش
0 | 0
uncharted١٢:٠٧ - ١٤٠٠/٠٢/٢٧Unknown Untraveled Undiscovered Unmapped Unexploredگزارش
9 | 0
islet١١:٥٠ - ١٤٠٠/٠٢/٢٧۱ - A very small island ۲ - جزایر لانگرهاوسگزارش
2 | 0
copulation١٠:٣٥ - ١٤٠٠/٠٢/٢٧Sexual intercourseگزارش
2 | 0
sedition١٠:٢٨ - ١٤٠٠/٠٢/٢٧فتنه انگیزی To incite people to rebel against the government to overthrow itگزارش
2 | 0
unabashedly١٠:١٣ - ١٤٠٠/٠٢/٢٧Shamelessly Baldly Blatantlyگزارش
5 | 0
finishing touches١٣:٢٨ - ١٤٠٠/٠٢/٢٦Also: last or final touches Verb: touch up - پرداخت - آخرین تغییرات یا اصلاحات نهائی برای بهبودنتیجه کار - To polish The final improvemen ... گزارش
5 | 0
fox guarding the hen house١٣:١٦ - ١٤٠٠/٠٢/٢٥Fox guarding the hen house گله را به دست گرگ سپردنگزارش
2 | 0
lick the dust١٠:١٨ - ١٤٠٠/٠٢/٢٥به خاک افتادن و خوار و زبون شدن در مقابل کسی به پای کسی افتادن التماس کردن لابه کردن یالواریب یاخارماخ ( ترکی ) Grovel Implore گزارش
2 | 0
vacillate١١:٣٨ - ١٤٠٠/٠٢/٢٤مردد بودن تردید داشتن قادر به تصمیم گیری نبودن Waffle Waver back and forth Hesitate • But I had vacillated for another seven months before ... گزارش
7 | 1
dandy١٧:٢٠ - ١٤٠٠/٠٢/١٩ژیگولگزارش
14 | 1
rechristen١٧:٠٦ - ١٤٠٠/٠٢/١٩To give a new name To christen againگزارش
0 | 1
enforced١٠:١١ - ١٤٠٠/٠٢/١٩تحمیلی زوری زورکی اجباری Forced Compelled • An enforced companionship • Enforced restrictions • She said with enforced calmگزارش
5 | 1
exhaustively١٠:٠٤ - ١٤٠٠/٠٢/١٩به طور جامعی Thoroughly • an exhaustively researched storyگزارش
2 | 1
hit it off٠٩:٥٩ - ١٤٠٠/٠٢/١٩وقتی دو نفر از همون اول آشنایی خوب با هم کنار میان When two people get along well from the very moment of meeting each other • Neda and I really ... گزارش
7 | 1
sorority٠٩:٥٠ - ١٤٠٠/٠٢/١٩The opposite of fraternity sorority : کلوپ/ انجمن دانشجویی فقط برای زنان Fraternity: کلوپ فقط برای مردان گزارش
16 | 1
put on pedestal٠٩:٤٥ - ١٤٠٠/٠٢/١٩بسیار تحسین کردن جایگاه والایی در نظر گرفتن گزارش
2 | 1
airhead٠٩:٤٢ - ١٤٠٠/٠٢/١٩سر به هوا گیج خل و چل کله پوک Scatterbrain Dingbat Eccentric forgetful and unable to concentrate • I'm here to shatter the myth that beauty " ... گزارش
0 | 1
bereavement٠١:٠٢ - ١٤٠٠/٠٢/١٩فقدان ناشی از مرگ نزدیکان سوگواری/غم از دست دادن عزیز ی The bereaved: شخص سوگوار Bereavement leave: مرخصی فوت بستگان state of loss when someon ... گزارش
7 | 1
backdrop١٤:٤١ - ١٤٠٠/٠٢/١٨۱ - منظره Background ۲ - پرده ای که در پشت سن ( stage ) نصب می شود و صحنه های مربوط به نمایش در آن نقاشی شده است.گزارش
2 | 1
upheaval١٤:٢٦ - ١٤٠٠/٠٢/١٨Heave has to do with the word HEAVY and means to lift HEAVY objects Upheave : ۱ به زور یا با فشار بلند کردن/بلند شدن/کنده شدن یا کندن ۲ - متلاطم کر ... گزارش
7 | 1
call of duty١٣:٥٦ - ١٤٠٠/٠٢/١٨ندای درون که فرد را وادار به عمل می کندگزارش
34 | 5
commemorative١٣:٥٣ - ١٤٠٠/٠٢/١٨یادبود تجلیل بزرگداشت Something that marks an event or is intended to honor something by remembering it • commemorative edition of the bookگزارش
2 | 1
waffle١٣:١٩ - ١٤٠٠/٠٢/١٨۱ - خیلی حرف زدن و پرت و پلا گفتن - babble - to talk at length over trivial stuff ۲ - مردد بودن، تردید داشتن، این پا و آن پا کردن - To be indeci ... گزارش
25 | 1
dither١٣:٠١ - ١٤٠٠/٠٢/١٨۱ - این پا و آن پا کردن قادر به تصمیم گیری نبودن مردد یا دودل بودن تردید داشتن - To fail to make up your mind in a critical moment - to be ind ... گزارش
0 | 1
decisive١٢:٤٨ - ١٤٠٠/٠٢/١٨۱ - سرنوشت ساز Determining حیاتی vital تعیین کننده deciding ۲ - مصمم، قطعی، محکم Confident, determined firm, resolute • . That was a decisive ... گزارش
9 | 1
cross the rubicon١٢:٣٣ - ١٤٠٠/٠٢/١٨حادثه/اتفاق/ تصمیم/تغییر برگشت ناپذیر بی بازگشتگزارش
0 | 1
on the sidelines٠٩:٠٩ - ١٤٠٠/٠٢/١٨To stay on the sidelines در حاشیه بودن حضور فعال نداشتن کناری ایستادن و درگیر ماجرا نشدن • Instead of staying on the sidelines, he jumped into ... گزارش
5 | 1
off the track٠٨:١٨ - ١٤٠٠/٠٢/١٨۱ - غیر مرتبط، بی ربط unrelated ۲ - پرت شدن حواس Distract get/throw/put someone off the track ۳ - دور شدن از بحث/هدف straying from the subject/go ... گزارش
2 | 1
diatribe٠١:٥٠ - ١٤٠٠/٠٢/١٨- نوشته یا کلام انتقادی بسیار تند و شدیدالحن - دانناخ! ( ترکی ) • Some of them happen to relapse into a diatribe a whining or blaming othersگزارش
9 | 1

فهرست جمله های ترجمه شده