Figure

Figure

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



come to a head١٩:٥٦ - ١٤٠٠/٠٤/١٩به اوج خود رسیدن Political differences came to a head for the married coupleگزارش
5 | 0
flophouse١٦:٠٩ - ١٤٠٠/٠٤/١٩یه جای ارزان قیمت مانند مهمانسرای کهنه و ارزان قیمت برای خوابیدن و اقامت A cheap run down place ( hotel, apartment, house ) to sleep frequented by ad ... گزارش
2 | 0
wart١٥:١٦ - ١٤٠٠/٠٤/١٩زگیلگزارش
7 | 1
parlay١١:٤٤ - ١٤٠٠/٠٤/١٩قمار کردن مجدد پولی که از از شرط بندی قبلی بدست آمده ( پشت سر هم قمار کردن ) ۲ - شرایط موجود را به نفع خود بکار بردن به نفع خود بهره برداری کردن ... گزارش
5 | 0
wing it١٠:٢٦ - ١٤٠٠/٠٤/١٩بدون آمادگی/برنامه ریزی یا فکر قبلی کاری را یر به یر کردن فی البداهه انجام دادن - To improvise - To do something you haven’t prepared for • S ... گزارش
2 | 0
short list٢٣:٠٢ - ١٤٠٠/٠٤/١٦فهرست نهایی ( کسانی که متقاضی شغل یا منسبی یا جایزه ای هستند و بعد از حذف گزینه های نا متناسب و باقی ماندن اسامی شایسته حاصل میشود ) .گزارش
18 | 0
up and coming١٢:٤٩ - ١٤٠٠/٠٤/١٦Promising Tomorrow's stars Emerging and likely to succeed نو ظهورِ با آتیه آینده دار Something or someone that is coming to prominence/gainin ... گزارش
5 | 0
pussyfoot١٢:٣١ - ١٤٠٠/٠٤/١٦دست دست کردن این دست اون دست کردن گزارش
2 | 0
throw out one's back١٧:٣٠ - ١٤٠٠/٠٤/١٤کمر درد گرفتن به کمر آسیب رساندن To experience an acute back pain in the lower back and it usually doesn't stop/improve/let upگزارش
2 | 0
go easy١٧:١٥ - ١٤٠٠/٠٤/١٤همشو نخور همه رو تموم نکن همشو استفاده نکن to not use too much of something احتیاط کن to act or handle with caution زیاده روی نکن محتاط باش سخت ... گزارش
9 | 0
so forth٠٧:١٨ - ١٤٠٠/٠٤/١٤و مانند اینها و از این قبیل و غیره And the like Et cetera So onگزارش
30 | 0
tonic١٩:١٨ - ١٤٠٠/٠٤/١٢تقویت کننده معجون تقویت کنندهگزارش
14 | 0
musty٠٩:٠٩ - ١٤٠٠/٠٤/١٢۱ - نمور بوی نمور بوی نم و کپک ۲ - نخ نما hacknyed, trite Having a stale, moldy or damp smell as in an old building or a stale food The suite ... گزارش
0 | 0
jig is up١٤:٢٩ - ١٤٠٠/٠٤/٠٩نقشه/حیله برملا شدگزارش
7 | 0
can ill afford to do sth١٠:٠٤ - ١٤٠٠/٠٤/٠٧استطاعت نداشتن نتوانستن نبایدگزارش
5 | 1
down and out٢٠:٣٤ - ١٤٠٠/٠٤/٠٦بی خانمان آس و پاس گزارش
7 | 0
alter ego١٦:٤٥ - ١٤٠٠/٠٤/٠٦بعد دیگری از شخصیت انسان که پنهان از دید سایر مردم است.گزارش
23 | 0
not least١٤:٤٤ - ١٤٠٠/٠٤/٠٦Especially Particularly In particular Notablyگزارش
7 | 0
shun١٣:٢٣ - ١٤٠٠/٠٤/٠٦پرهیز کردنگزارش
23 | 0
recap١٢:٥٠ - ١٤٠٠/٠٤/٠٦مرور اهم مطالب پیشتر گفته شدهگزارش
23 | 0
vehement١١:٣٣ - ١٤٠٠/٠٤/٠٦قاطع سفت و سخت محکم تند شدید آتشینگزارش
2 | 0
all but٠٨:٢١ - ١٤٠٠/٠٤/٠٦Almostگزارش
9 | 0
open sesame١٠:٤١ - ١٤٠٠/٠٤/٠٥راهگشا گزارش
5 | 0
wash over٢٣:٣٧ - ١٤٠٠/٠٤/٠٤۱ - فرا گرفتن آکنده شدن لبریز شدن متاثر شدن/ کردن غرق در چیزی شدن To affect greatly, suddenly, thoroughly, strongly, and profoundly Overflow Over ... گزارش
7 | 0
understanding١٢:١٩ - ١٤٠٠/٠٤/٠١۱ - اتفاق نظر ۲ - باور عمومی An informal agreement between people گزارش
2 | 0
بیلچه١١:٣٦ - ١٤٠٠/٠٣/٣١Shovel Spadeگزارش
2 | 0
agile١١:١١ - ١٤٠٠/٠٣/٣١فرز جابکگزارش
5 | 0
bound for٠٧:١٣ - ١٤٠٠/٠٣/٢٥راهیِ عازمِ On the way to Travalling towards a place A pilgrim bound for Mashahdگزارش
2 | 0
dress down١٣:٢٥ - ١٤٠٠/٠٣/٢٣1 - to dress informally "The opposite of "dress up 2 - توبیخ کردن ملامت کردن سرزنش کردن Chew out Chide Blame Reproach Reprimand Criticize C ... گزارش
2 | 0
همرنگ جماعت شدن١٢:١٦ - ١٤٠٠/٠٣/٢٣* Conform to * Fall in line * A desire/tendency to fit in To change one's behavior, attitudes, and beliefs according to the norms of the groups o ... گزارش
0 | 0
spruce up١٦:٠٨ - ١٤٠٠/٠٣/١٦دستی سر و روی چیزی کشیدنگزارش
23 | 0
mash up١١:٠٢ - ١٤٠٠/٠٣/١٢Mash - up بویژه در موسیقی: اثر خلاقانه حاصل از ادغام/در هم آمیختن دو یا چند اثر قبلی در ریمیکس فقط تغییراتی در موزیک اولیه ایجاد می شود ولی در مش ... گزارش
14 | 0
hand to god١٠:٣٦ - ١٤٠٠/٠٣/١٢خدا شاهده والا به خدا قسم I swear to God God as my witness May God smite meگزارش
2 | 0
outlandish١٠:٢٧ - ١٤٠٠/٠٣/١٢Very strange Very unusual Very unexpectable Weired Odd Bizzar ?? Warperd Extraordinaryگزارش
5 | 0
wisecrack٠٩:٣٣ - ١٤٠٠/٠٣/٠٥جواب هوشمندانه اما تندو کنایه دار A sarcastic and clever but unkind responseگزارش
5 | 0
billow٢١:٤٩ - ١٤٠٠/٠٣/٠٤Billow of fire زبانه آتشگزارش
12 | 0
be moved by٢١:٤٠ - ١٤٠٠/٠٣/٠٤متاثر شدن To be affected/influenced by something/someone and get emotionalگزارش
7 | 0
ashen٢١:٣٢ - ١٤٠٠/٠٣/٠٤رنگ پریده Pale, washed out and colorless Ashen desert His ashen face/ mask A white ashen dust veiled his dark suitگزارش
14 | 0
exorcise١٧:٤٥ - ١٤٠٠/٠٣/٠٤To expel evil spiritsگزارش
7 | 0
hang back١٧:٤٥ - ١٤٠٠/٠٣/٠٤Stay/remain behindگزارش
2 | 0
arena١٧:٣٦ - ١٤٠٠/٠٣/٠٤استادیوم سرپوشیده ( برای ورزش هایی مانند والیبال، بسکتبال و . . . ) Enclosed building for sports eventsگزارش
7 | 0
drenched١٧:٢٦ - ١٤٠٠/٠٣/٠٤خیسِ ( عرق )گزارش
9 | 1
trudge١٧:١٦ - ١٤٠٠/٠٣/٠٤به زحمت و به آرامی راه رفتن ناشی از خستگی کشان کشان راه رفتن To walk heavily, laboriously with a lot of effortگزارش
7 | 0
cadet١٧:١٠ - ١٤٠٠/٠٣/٠٤دانشجوی افسری A young military trainee عضو مذکر جوانتر خانواده The younger male in a familyگزارش
16 | 0
disservice١١:٥٢ - ١٤٠٠/٠٣/٠٣صدمه, آسیب, زیان کم لطفی ؟؟؟ بی مهری unkindness Disfavor Ill turn Injustice It's a disservice to true art گزارش
9 | 0
in the hood١٠:٠١ - ١٤٠٠/٠٣/٠٣In the neighborhood In the local community In the ghetto In the hood, your school affiliation was essentialگزارش
0 | 0
contingent on٠٩:٢٦ - ١٤٠٠/٠٣/٠٣منوط به مشروط به نیازمندِ تابعِ Subject toگزارش
5 | 0
catacomb٠٩:١٣ - ١٤٠٠/٠٣/٠٣دخمه سردابه گورستان قدیمی زیرزمینی برای دفن مردگان Old, underground cemetery especially built by the Romans گزارش
5 | 0
long involved story٠٨:٥٦ - ١٤٠٠/٠٣/٠٣- شرح مفصل اتفاقات و وقایع با جزئیات خیلی زیاد و غیر ضروری - چاخان Tall tale Saga Yarn I don’t have time to listen to your long, involved story, ... گزارش
0 | 0
yarn٠٨:٥١ - ١٤٠٠/٠٣/٠٣چاخان داستان پردازی داستان سرایی Saga Long , involved story Tall taleگزارش
7 | 1

فهرست جمله های ترجمه شده