Figure

Figure

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



get fresh with٢٠:١٠ - ١٤٠١/٠٧/٠٤با کسی بی ادبی کردن با گستاخی با کسی رفتار کردن To be rude To talk backگزارش
0 | 1
just as well٢٢:٠٧ - ١٤٠١/٠٧/٠٣بهتر! چه بهتر! چه خوب! چه خوب که! خیلی هم خوب شد ( که ) !!گزارش
2 | 0
at any rate١٦:٣٦ - ١٤٠١/٠٧/٠٢در هر حال به هر جهتگزارش
5 | 0
full swing١٦:٣٢ - ١٤٠١/٠٧/٠٢در نهایت شدت و حدت در اوج با تمام قوا به شدت . The dart game was in full swing againگزارش
5 | 0
absurdity١٥:١٩ - ١٤٠١/٠٧/٠٢فضاحتگزارش
2 | 0
twist the knife in the wound١٧:٢١ - ١٤٠١/٠٦/٢٨درد یا ناراحتی کسی را عمدا زیادتر کردنگزارش
0 | 1
communal٠٧:٥٥ - ١٤٠١/٠٦/٢٨دسته جمعیگزارش
2 | 0
whore out١٦:٣٤ - ١٤٠١/٠٦/٢١• تن فروشی کردن • خود، آبرو، حیثیت یا قابلیت های خود را به قیمت ناچیز و برخلاف اصول اخلاقی خود فروختنگزارش
0 | 1
tender letter١٩:١٤ - ١٤٠١/٠٦/١٦برگ پیشنهاد مناقصهگزارش
2 | 0
tender١٩:١١ - ١٤٠١/٠٦/١٦مناقصه To put something out to tender: به مناقصه گذاشتنگزارش
2 | 0
put out something to tender١٩:١٠ - ١٤٠١/٠٦/١٦به مناقصه گذاشتنگزارش
2 | 0
shoot one's mouth٢٢:٤٣ - ١٤٠١/٠٦/١٤گزافه گویی کردن گنده گ*زی کردنگزارش
0 | 1
at large١٢:٠٠ - ١٤٠١/٠٦/١٤فراری Fugitive Not yet captured On the loose On the run Freeگزارش
2 | 0
ratchet١٦:٣٩ - ١٤٠١/٠٦/٠٩Slang: آدم بی کلاس و بی فرهنگ دعواییگزارش
2 | 0
geriatric١٥:٤٦ - ١٤٠١/٠٦/٠٩پیر سالخوردهگزارش
2 | 0
gingerly١٥:٣١ - ١٤٠١/٠٦/٠٩محتاطانه و با دقتگزارش
2 | 0
slow your roll١٥:١٣ - ١٤٠١/٠٦/٠٩آروم باش calm down آروم بگیر chill the fu*k out خودت رو کنترل کن stop freaking out خودت رو جمع و جور کن You might want to slow your roll and thin ... گزارش
2 | 0
din١٥:٣٢ - ١٤٠١/٠٦/٠٨مطلب، موضوع یا عقیده ای رو تو کله کسی فرو کردن ( با تکرار کردن آن به طور مرتب )گزارش
2 | 0
out of step١٣:٤٧ - ١٤٠١/٠٦/٠٦بی خبر بودن بی اطلاع بودن با چیزی یا کسی هماهنگ نبودنگزارش
2 | 0
dressing down١٠:٤٣ - ١٤٠١/٠٦/٠٥توبیخ، سرزنش شدید الحن، . I gave him a good dressing - down for it بخاطر اون قضیه شدیدا دعواش کردم.گزارش
2 | 0
entrepreneur١٥:٠٢ - ١٤٠١/٠٦/٠٢The founder of a for - profit businessگزارش
2 | 0
kicker٢١:١٢ - ١٤٠١/٠٦/٠١جالب اینجاست. . The kicker is, however, when an observation device is set up to observe what slit the particles goes through, the particle then onl ... گزارش
2 | 0
postulate١٣:٤٦ - ١٤٠١/٠٦/٠١عقیده، نظر، ادعا، یا چیزی که بدون اثبات مسلم فرض میشود و اساس اثبات مطلب، تئوری یا چیزی دیگری قرار می گیرد. فرض مسلم An unproved statement taken a ... گزارش
7 | 0
at a moment's notice٢٠:٤٧ - ١٤٠١/٠٥/٢٥هر آن فوراً بی درنگ بلافاصله در اندک زمانی در چشم به هم زدنی Immediately At any given time At once Soon In a short time In a heartbeat On short noti ... گزارش
0 | 1
catch off guard١٦:٤٠ - ١٤٠١/٠٥/٢١غافلگیر کردن شوکه شدن Take by surprise To surprise somebody by doing/saying something unexpectedگزارش
5 | 0
flip out٢١:٢٠ - ١٤٠١/٠٥/٢٠از کوره در رفتنگزارش
7 | 0
bode١٩:٤٦ - ١٤٠١/٠٥/٢٠To indicate something through singsگزارش
5 | 0
live and breathe١٥:٥٥ - ١٤٠١/٠٥/١٨• شیفته ی چیزی یا فعالیتی بودن • نسبت به چیزی علاقه ی وافر/ذوق و شوق بی حد وحصر داشتن • جون کسی به چیزی یا فعالیتی بند بودن • Be enthusiastic abou ... گزارش
2 | 0
champion١٥:٠٠ - ١٤٠١/٠٥/١٥• Noun: حامی، مدافع a person who vigiorously protects/fights for/ soeaks in favor of a couse قهرمان، a person who wins the first place in a competi ... گزارش
7 | 0
get the feel of١٦:١٤ - ١٤٠١/٠٥/١٤یاد گرفتن بلد شدن آشنا شدنگزارش
2 | 0
vicissitude١١:١١ - ١٤٠١/٠٥/١٤Ups and downsگزارش
2 | 0
hopium٢٣:١١ - ١٤٠١/٠٥/١٣خوشبینی بیش از حدگزارش
5 | 0
give a leg up١٥:٣٩ - ١٤٠١/٠٥/٠٩موجب ترقی کسی شدنگزارش
2 | 0
miss off١٤:٤٩ - ١٤٠١/٠٥/٠٩To omit To drop To leave offگزارش
0 | 0
in recent memory١٢:٥٢ - ١٤٠١/٠٥/٠٩این اواخرگزارش
2 | 0
on the money١٢:٣٧ - ١٤٠١/٠٥/٠٨Right on the money کاملا درسته!! Exactly correctگزارش
0 | 1
move the needle٢١:٣٥ - ١٤٠١/٠٥/٠٥پیشرفت/تغییر قابل ملاحظه ای باعث شدنگزارش
2 | 0
far removed from١٦:٠٤ - ١٤٠١/٠٥/٠٤Very different from A pampered life far from the poverty of his youthگزارش
2 | 0
confronting١٥:١٢ - ١٤٠١/٠٥/٠٤آزار دهنده، ناراحت کننده • Distressing • Upsetting It was quite confronting given the fact that we were in such a public place.گزارش
5 | 0
pick up the pace١٤:١٨ - ١٤٠١/٠٥/٠٤( همچنان ) پیش رفتن, جلو رفتن با قوا و سرعت بیشتر ادامه دادن عجله کردنگزارش
2 | 0
get a feel for something١٨:٠٩ - ١٤٠١/٠٥/٠١Get the hang of To understandگزارش
2 | 0
word on the street١٤:٣٠ - ١٤٠١/٠٥/٠١Raising a baby is hard. At least that’s the word on the street. “It’s the hardest job you’ll ever love!”گزارش
2 | 0
tinker with١٤:٣٨ - ١٤٠١/٠٤/٣١Fiddle withگزارش
0 | 1
record١٣:٤٧ - ١٤٠١/٠٤/٢٦بی سابفه: Record heat: گرمای بی سابقه Record temperatures : دماهای بی سابقه Record profits: سودهای بی سابقهگزارش
2 | 1
slap١٥:٤٨ - ١٤٠١/٠٤/٢٥In slang language: especially in refer to music Excellent Extremely goodگزارش
0 | 1
kick up a fuss١٩:٢١ - ١٤٠١/٠٤/٢٢سر مسائل نه چندان جدی: داد و بیداد راه انداختن قیل و قال بپا کردن سر و صدا به پا کردن قشقرق بپا کردن های کوی سالماخ ( ترکی )گزارش
7 | 0
fraught١٣:٣١ - ١٤٠١/٠٤/١٩دارای بار منفی: ۱ - مملو ، آکنده، پر ، سرشار از ( چیز های منفی ) Fraught with ambiguity/peril/tention/difficulty/distress/complications/danger ۲ ... گزارش
0 | 1
furlong١١:١٥ - ١٤٠١/٠٤/١٩واحدقدیمی اندازه گیری طولگزارش
0 | 1
self direction١٥:٠٢ - ١٤٠١/٠٤/١٨استقلال فردیگزارش
0 | 1
garb٢٣:١٩ - ١٤٠١/٠٤/١٦Informal: پوشش، لباس، جامه، رخت White hospital garb Ihram garb A garb of student Garbed in heavy plate armorگزارش
0 | 0

فهرست جمله های ترجمه شده



reckon with١٤:٥٤ - ١٤٠١/٠٤/١٢
• We must reckon with all possible difficulties.
ما می بایست تمام مشکلات احتمالی را در نظر بگیریم.
0 | 0
encore١٧:٥٤ - ١٤٠١/٠١/٠٧
• She played a Chopin waltz as an encore.
او بعنوان حسن ختام چاپین والتز نواخت.
2 | 0
fit to be tied١٢:٠١ - ١٤٠٠/١٠/٢٤
• Everyone looked fit to be tied.
همه بسیار خشمگین به نظر می رسیدند.
2 | 1
charley horse٢٠:٣٢ - ١٤٠٠/١٠/١١
• After working in the garden for a whole day I got a bad charley horse .
بعد یه روز کار کردن تو باغ بد جوری دچار کوفتگی شدم.
2 | 0
dibs١٧:٠٥ - ١٤٠٠/١٠/٠٩
• Dibs on the front seat!
من جلو میشینم I call shotgun
5 | 0
wound up١٠:١٢ - ١٤٠٠/١٠/٠٤
• I wound up the watch and listened to it tick.
ساعت را کوک کردم و به تیک تیکش گوش دادم.
5 | 1
ad lib١٠:٢٦ - ١٤٠٠/٠٧/٠٦
• Betsy forgot her lines and had to ad-lib the rest of the scene.
بتسی متنش رو فراموش کرد و ناچار شد بقیه صحنه رو فی البداهه بازی کنه.
0 | 0
tardy١١:٢٤ - ١٤٠٠/٠٦/٢٠
• Two of the pupiles were tardy this morning.
دو نفر از شاگردها صبح تاخیر داشتند.
2 | 0
on the line١٣:٠٧ - ١٤٠٠/٠١/٢٢
• I'd be laying my career/life on the line by giving you that information.
من با دادن این اطلاعات به تو کار/زندگی ام را به خطر می اندازم
12 | 0
divest١٢:١٣ - ١٣٩٩/٠٦/١٢
• He could not divest himself of the suspicion that his wife was being unfaithful.
• او قادر نبود خود را از این سوءظن که همسرش به او خیانت میکند رها کند. • او نمی توانست خود را از سوءظن خیانت همسرش خلاص کند.
12 | 2
tousled١١:٣٧ - ١٣٩٩/٠٦/٠٣
• He came to breakfast, all tousled, in last night's clothes.
او با موهای ژولیده و با همان لباسهای شب قبل برای صرف صبحانه آمد.
12 | 1
contingent١٤:٠٨ - ١٣٩٩/٠٥/١٨
• My purchase of this house is contingent on selling my old house.
- خرید این خونه توسط من منوط به فروش اون خونه قدیمیم هست. .
37 | 2
moat٠٠:٠٢ - ١٣٩٩/٠٤/٢٧
• They built a moat to encompass the castle.
آنها خندقی ساختند تا اطراف قلعه را احاطه کند.
14 | 1
max out١٩:٢٠ - ١٣٩٩/٠٤/٢٣
• Not turkey again - I maxed out on it at Thanksgiving.
بوقلمون دیگه نه - من تو جشن شکرگذاری خیلی خوردم.
12 | 1
glaring١٦:٣٦ - ١٣٩٨/١١/٢٥
• I never saw such a glaring example of misrepresentation.
من هرگز چنین نمونه بارز ( فاحش ) اشتباهی از او ندیده بودم.
16 | 1
soft spot٠٩:٤٦ - ١٣٩٨/١١/٠٨
• She's always had a soft spot for you.
اون تو رو همیشه دوست داشت.
30 | 1