پیشنهاد‌های فانکو آدینات (٣,٠٣٧)

بازدید
٧,٧٧٦
تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

مرکب markab: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: هوزان huzān ( اوستایی: huzāna ) 1 - مرکب morakkab ( ترکیب شده ) . همتای پارسی اینهاست: مکا makā ( ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٣

extract of ammonium

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٢

تناسخ: ( Reincarnation ) پدیده ای که در آن روح، پس از مرگ جسمانی، دوباره در تن انسان دیگری یا به ترتیب در چندین بدن دمیده می شود تا تکامل معنوی خود ر ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

تجسد ( Reincarnation ) پدیده ای که در آن روح، پس از مرگ جسمانی، دوباره در تن انسان دیگری یا به ترتیب در چندین بدن دمیده می شود تا تکامل معنوی خود را ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

سیاحت: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: وشتاری vaŝtāri ( پهلوی: vaŝtārih )

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

در زبان فرانسه gerondif خوانده می شود. یعنی مصدری که حالت قید به خود گرفته است و با یک حرف اضافه در پیش از خود همراه است. مانند: برای دیدنِ، برای برد ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

فعل و انفعال ( تاثیر متقابل ) : همتای پارسی این ترکیب عربی، این است: سوتار تیگاتیگ sutār - tigātig سوتار ( پهلوی: sutārih ) تاثیر تیگاتیگ ( بختیاری ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

نگاه کنید به مصدر مقید

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

Gerund [Latin gerundium, from gero, to bear. ] is the dative or ablative of the infinitive . a kind of verbal noun, partaking of the nature of a part ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٣

بوشهر: این نام در پهلوی بوخت اَرتَخشِر buxt - artaxŝer ( جای خوشبختی یا رستگاری اردشیر ) بوده است ( فرهنگ واژه های پهلوی از دکتر بهرام فره وشی ) و در ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

نمک: این واژه نم مک بوده است؛ یعنی مکنده ی نم. در گذشته که دیوارها از خشت و گل بود، در کنار یا زیر دیوارهایی که نم داده بود، سنگ نمک کار می گذاشتند ت ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٢

ضرس قاطع: این دو واژه ی عربی را آخوندها پس از انقلاب اسلامی به زبان فارسی افزودند که در چاپ نخست لفتنامه دهخدا و فرهنگ معین هم نیامده است و بعدها به ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٢

وشتی: این نام در اوستایی وشته vaŝta ( پیروز ) بوده و از وهیشت ( vah - iŝt ) ( بهترین جا، بهشت ) گرفته نشده است. ( فرهنگ واژه های اوستا، احسان بهرام ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٢

مصادره: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: ازیت azit ( سغدی ) زینائیت zināit ( اوستایی: zināiti )

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٢

هجمه به معنی هجوم یا تاخت و تاز، در سنسکریت اجمه ajma بوده که به زبان یونانی هم راه یافته و در آن جا اگمه agma گفته شده است و در لاتین اگمن agman خوا ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سهوا: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: پدیانش padyānŝ ( پیشوند قید ساز مانوی پد با کردی یانش ) ناخواسته، ندانسته ( دری )

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

سهو: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: یانش yānŝ ( کردی ) ( فرهنگ فارسی - کردی هه ژار )

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

خویشاوند نزدیک. Villefort, Franz, and a few near relatives alone entered the sanctuary ویلفور و فرانز و چند تن از خویشاوندان نزدیک، داخل مقبره شدند ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

شایع: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: بلاو belāv ( کردی ) ( فرهنگ فارسی - کردی هه ژار )

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

شایعات: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: بلاوان belāvān ( کردی ) ( فرهنگ فارسی - کردی هه ژار )

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

اجانب: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: نناسل nanāsel ( کردی با پسوند لکی اِل ) نناسان nanāsān ( کردی ) ( فرهنگ فارسی - کردی هه ژار ) بیگانگان ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

اجنبی: در فرهنگ عربی - فارسی لاروس، اجنبی از فعل اجنب ajnaba به جنوب رفت یا باد جنوب به او رسید، از او دوری گزید یا کناره گرفت معنی شده است. این واژه ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

والانجرد، والوکِرد: این روستا در گویش مردم بروجرد والوکرد vālukerd و در گوگل مپ بردبل bardbol نوشته شده که گویا بردبل bardbal باشد که در زبان لکی به ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

کاشف: اگر چه همتای این واژه ی عربی در پارسی یابنده است، کاشف امروزه برای کسی به کار می رود که پدیده ای علمی را که از دید دیگران پنهان مانده پیدا می ک ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

مبتکر: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: نوآور ( دری ) داهینر dāhiner ( کردی )

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٢

فاقد: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: تیسا tisā ( مازنی )

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٣

مظلومیت: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: ستمدیدگی ( دری ) پتوالی ( خراسانی: patavāli ) منترس mantras ( سغدی: mantraxs )

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٢

مظلوم: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: ستمدیده، ستم کشیده ( دری ) پتوال patvāl ( خراسانی: patavāl ) ( فرهنگ گویشی خراسان بزرگ، امیر شالچی )

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٢

دست نخورده، آسیب ندیده، قسر در رفته. After a close scrutiny, after hesitation and self examination, his honor at any rate came out scatheless from t ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٢

ترک مخاصمه: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، اینهاست: هندیس امبسانی handis - ambasāni هندیس ( اوستایی ) : ترک امبسانی مانوی: ambasānih ) مخاصمه، خصوم ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٣

حیاط خلوت: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: دیادنج dyādenj ( مازنی ـ دری )

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٣

قیمومیت: پیمانی که بر پایه آن، قانون یا کسی به دیگری قدرتی می دهد تا به نام او و برای او هر کاری که شایسته است، انجام دهد. ( Le Petit Robert 1 ) همت ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

معنا، معنی: این واژه ی عر بی که از ریشه ی اعن ( قصد کردن ) گرفته شده که آینده آن می شود یعنی و اسم مفعول آن معناست که در پارسی معنا یا معنی نوشته می ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٢

به تدریج: همتای پارسیاین ترکیب عربی، اینهاست: اندک اندک، رفته رفته، آرام آرام، آهسته آهسته، کم کم، به آرامی ( دری ) پاییکی pāyiki ( پهلوی: pāyikihā ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

محرم، کسی که نتوان با او عروسی کرد.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

محرم، کسی که نتوان با او عروسی کرد.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

محارم: این واژه ی عربی در پارسی برای رازداران به کار نمی رود و برای کسانی گفته می شود که نتوان با آنها ازدواج کرد و به دو دسته ی سببی و نسبی تقسیم می ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

1 - محرم ( راز دار ) : همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: راز دار ( دری ) اُستیک ostik ( پهلوی ) 2 - محرم ( کسی که نتوان با او ازدواج کرد ) ( ان ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

مقاله: نوشته ای پژوهشی دارای موضوع و ساختاری معین که برای اثبات یا رد چیزی یا بیان یافته ای تازه و در اندازه ی کم تر از یک کتاب نوشته می شود و در مجل ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

مقالات ( جمع مقاله ) : همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: گوتاران gutārān ( کردی ) ناملیکان nāmlikān ( کردی )

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مقاله: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: گوتار gutār ( کردی ) ناملیک nāmlik ( کردی: nāmlika )

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

معاصر: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: نورچیک nurcik ( سغدی ) اوامیک ovāmik ( پهلوی )

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

1 - مدار. ( خطی فرضی که که سیارات به دور خورشید می پیمایند ) همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: سورگا surgā ( کردی: surga ) یونلور yunlur ( پشتو ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

( adj ) خودمدار، وابسته به خود، متکی به نفس، خودخواه، خود محور.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٢

جهت ( سمت ) : همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: سو ( دری ) آرک ārak ( پهلوی ) آلک ālak، ارن oron، آوخس āvaxs ( سغدی ) جهت ( برای. مانند جهت ت ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

هوس: این واژه در سنسکریت اَوَس avas می باشدو دارای شش معنی است: 1ـ لطف، مرحمت، عنایت. 2ـ پشتیبانی، حمایت. 3ـ برآورد، ارزیابی، تخمین. 4ـ شادی، خوشی، ل ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

زوال عقل: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: ویگان ژیریف vigān - žirif ویگان ( پارتی و سغدی ) : زوال. زیریف ( پارتی و سغدی: žirift ) ؛ عقل.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

زوال: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: ویگان vigān ( پارتی و سغدی )

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

شایعه: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: دنگو dangu ( کردی ) اِزراو ezrāv ( سغدی: żrāv ) سامراوین sāmrāvin ( سنسکریت: sāmrāvina )