پیشنهاد‌های مصطفی اعتبارزاده (٤٥٢)

بازدید
١,٦٣٦
پیشنهاد
٠

به معنای "آیا چیزی را اینجا از قلم انداختم؟" است. این عبارت معمولا زمانی به کار می رود که فردی احساس کند ممکن است بخشی از گفتگو، اطلاعات، یا رویدادی ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

پس از واقعه این اصطلاح برای اشاره به اطلاعات، داده ها یا تفسیرهایی به کار می رود که پس از رخ دادن یک رویداد ارائه یا درک می شوند. در بسیاری از موار ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

بکار بستن I will put forth my best effort to do so من تمام تلاش خود را برای انجام این کار به کار خواهم بست

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

پیشنهاد The cat jumped onto the table with a proposition to share the dinner. گربه با پیشنهادی برای به اشتراک گذاشتن شام، روی میز پرید.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٥

از طرف من، از سمت من I'll check the issue on my end and get back to you soon. من این مشکل رو از طرف خودم بررسی میکنم و به زودی به شما باز خواهم گشت.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

صرفه جویی ( در )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

اشراف کامل ( بر ) ( موضوع یا یک حوزه )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد

از بین رفتن شانس سوختن شانس ( در قرعه کشی )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٤

درست کردن، ساختن

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

الکی گرون

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

عبور کردن، گذشتن، رد شدن

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

یعنی ارزش دیدن دارد. The garden was adorned with a variety of colorful flowers, making it a pretty sight to behold on a sunny afternoon.

پیشنهاد
١

تو اصلا منو دوست نداری.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٤

ادغام شدن

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

عقده ای، کسی که از لذت دیگران خوشحال نمیشه و سعی بر تخریب اون داره

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٦

اسم: نیزه فعل: گرفتن چیزی با چنگال یا یک شیء نوک تیز مثلا برداشتن یک تکه گوشت با چنگال

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد

حق بیمه ای که ماهیانه یا سالیانه پرداخت می شود.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

مصور

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

انتخاب های زیادی وجود دارد.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

تختخواب های دانشجویی که راحت تر قابل حمل و قابل تنظیم هستند برای اینکه کمتر جا اشغال کنن.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

نشستن، لم دادن Cozy up on the couch

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

سنگینی کردن

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

یکی دیگه از معانیش میشه پیمودن یا عبور کردن ( منطقه یا مکان مشخص ) Pass through, traverse برای مثال: The journey to the remote village will take ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

شرکت سهامی عام

پیشنهاد
٠

سفر ماجراجویانه انفرادی

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

خیلی قدیمی

پیشنهاد
٠

پایان دادن به چیزی جشن گرفتن برای پایان چیزی

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

بهتر، مناسب تر، سازگارتر

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

کنار گذاشتن، دست کشیدن

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

وفادار ماندن

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

نشان از آغاز. . . The opening ceremony was a momentous occasion, marking the beginning of a new era . in our school's history مراسم افتتاحیه یک من ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

خوش شانس بودن

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

به ریتم یا ضرب آهنگی اطلاق می شود که بسیار جذاب یا قانع کننده است و اغلب باعث می شود افراد مجبور شوند همراه با آن حرکت کنند یا برقصند. The upbeat m ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٧

با توجه به، بر اساس

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

بی نظیر، فوق العاده

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

منعکس کردن

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

الهام بخش و به عنوان فعل یعنی ترغیب کردن

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

برطرف شدن

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

۱ - ریزه میزه ۲ - اندک

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

قرار گرفتن بین دو چیز It is sandwiched between two regional behemoths.

پیشنهاد
١

با همه ی اینها. .

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

یر به یر کردن

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

تب و تاب

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

تقویت روابط بین افرادی که با هم تفاوت دارن ( فرهنگ، ظاهر، نژاد. . . )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

transmit انتقال دادن، فرستادن

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

a long and pleasant conversation between friends

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

تغییر خوشایند یا مورد انتظار

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

خزیدن، ریشه دواندن

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١٢

غرق لذت شدن

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

به همون اندازه