پیشنهادهای عرفان کوهپیمان (١,٣٩٢)
⚫ ( زبان ما درحال گذار به واژه های درست و گاه تازه است ) • ⚫ واژه ی برنهاده: مردمسالارانه • ⚫ نگارش به خط لاتین: Mardomsālārāne • ⚫ آمیخته از: مردم ...
⚫ ( زبان ما درحال گذار به واژه های درست و گاه تازه است ) • ⚫ واژه ی برنهاده: مردمسالاریک • ⚫ نگارش به خط لاتین: Mardomsālāric • ⚫ آمیخته از: �مردمس ...
⚫ ( زبان ما درحال گذار به واژه های درست و گاه تازه است ) • ⚫ واژه ی برنهاده: مردمسالاری • ⚫ نگارش به خط لاتین: Mardomsālāry • ⚫ آمیخته از: مردم ( ...
⚫ ( زبان ما درحال گذار به واژه های درست و گاه تازه است ) • ⚫ واژه: دِلگَرمَندِه • ⚫ نگارش به خط لاتین: Delgarmande • ⚫ همتای انگلیسی: Truster • ⚫ ...
⚫ ( زبان ما درحال گذار به واژه های درست و گاه تازه است ) • ⚫ واژه: دلگَرمیدن • ⚫ نگارش به خط لاتین: Delgarmidan • ⚫ همتای انگلیسی: trust • ⚫ همه ی ...
بازتافتن ( Bāztāftan )
کَژهاختن ( Kazhhāxtan )
کسی یا چیزی که می باوَراند.
کسی یا چیزی که می باوَراند.
باوَرانِش ( Bāvarānesh )
باوَراندِه ( Bāvarānde ) چیزی که آن را می باوَرانند.
Transplant
توکاشتن ( Tukāshtan ) Implant
اندرکاشتن ( Andarkāshtan )
اُسکاشتن ( Oskāshtan )
بازکاشتن ( Bāzkāshtan )
خودتَراکاشتن ( Xodtarākāshtan )
تَراکاشت ( Tarākāsht )
خودپَروَر ( Xodparvar )
خودهَراسی ( Xodharāsy )
خودبار ( Xodbār )
خودکافت ( Xodkāft )
بَرآهیختَنی ( Barāhixtani )
بَرآهَنج ( Barāhanj )
بَرآهَنجا ( Barāhanjā )
بَرآهَنجِش ( Barāhanjesh )
بَرآهیختن ( Barāhixtan )
آزسَرزَمینی ( Āzsarzamini )
آزسَرزَمینانه ( Āzsarzamināne )
داوسِپارگر ( Dāvsepārgar )
داوسِپُردِه ( Dāvseporde )
داوسِپارِش ( Dāvsepāresh )
واژه �تصویر� رو در ترجمه �picture� توصیه نمیکنیم چون �تصویر� معادلِ �image� است. قصد این نیست که واژگان رو به پارسی برگردونیم؛ قصد اینه که برای هرکد ...
فَرَهمَندانِه ( Farahmandāne )
فَرَهمَندی ( Farahmandy )
فَرَهمَند ( Farahmand )
توکاشت ( Tukāsht )
توکاشتن ( Tukāshtan )
بَدَنبان ( Badanbān )
اِرائِگَر ( Erāegar ) اِرائَندِه ( Erāande )
بازجُستَن ( Bāzjostan )
سِرِشتار ( Sereshtār )
پیشفرض ( Pishfarz )
کوچیدن ( Kuchidan )
دَرکوچیدن ( Darkuchidan )
بَراَفزایا چیزی یا کسی که تواناییِ بَراَفزودن دارد.
بَراَفزایَندِه کسی یا چیزی که بَرمیاَفزاید.
Amplify
بَراَفزودن ( Barafzudan )