برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

نیما چوبین

نیما چوبین Choobin

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 جمع و جور کردن (رسیدگی کردن)
Pull yourself together: خودت رو جمع -و جور- کن.۹
١٣٩٩/١٠/٣٠
|

2 یکی از طیف‌های (سایه‌های) رنگ آبی، RGB: 79/151/163 ١٣٩٩/١٠/٢٤
|

3 برخاسته از نیت های خوب یا خیرخواهانه، معمولاً با نتایج ناگوار
تصمیم، عمل یا نظری از روی مهربانی و با نیت کمک، اما نا موفق و با نتایج ناگوار
١٣٩٩/١٠/٢٤
|

4 مبنای تفکر، زیربنای فکری (جَمع: مبانی فکری) ١٣٩٩/١٠/٢١
|

5 سندرم مونشهاوزن (مونچهاوزن):
خودبیمارانگاری یا هیپوکندریا (Hypochondriasis): اختلالی که فرد به منظور بستری شدن در بیمارستان یا قرار گرفتن تحت معال ...
١٣٩٩/١٠/١٩
|

6 خودبیمارانگاری یا هیپوکندریا (Hypochondriasis): اختلالی که فرد به منظور بستری شدن در بیمارستان یا قرار گرفتن تحت معالجه و آزمایشات پزشکی، وانمود به ... ١٣٩٩/١٠/١٩
|

7 در نظر گرفتن کسی به عنوان کاندید برای چیزی ١٣٩٩/١٠/١٩
|

8 کسی یا چیزی را نزدیک یا -از نظر فیزیکی- دردسترس نگه داشتن ١٣٩٩/١٠/١٩
|

9 ناتوانی در تمرکز و تصمیم‌گیری به دلیل کهولت سن (پیری) ١٣٩٩/١٠/١٩
|

10 آدم نچسب و حوصله سر بر ١٣٩٩/١٠/١٨
|

11 دورهمی یا اجتماعی کنسل‌کننده ١٣٩٩/١٠/١٨
|

12 جوک بی‌مزه، جوک (طنز) انگلیسی (اصطلاح عامیانه) ١٣٩٩/١٠/١٨
|

13 بازی کنسل کننده ١٣٩٩/١٠/١٨
|

14 تیغ، لبه یا هر چیزی که تیز و بُرنده نباشد. ١٣٩٩/١٠/١٨
|

15 مخفف: نقطه تعادل (Point of Equilibrium) ١٣٩٩/١٠/١٧
|

16 مالیدن اندام جنسی توسط دو زن، طبق زنی، قیچی کردن ١٣٩٩/١٠/١٧
|

17 مالیدن به چیزی یا کسی به منظور لذت جنسی، دو مرد اندام جنسی‌شان را به‌هم بمالند. ١٣٩٩/١٠/١٧
|

18 پا جای پای کسی گذاشتن،از پی رد پای کسی رفتن، عقبگرد
کوتاه آمدن (از تصمیم یا عقیده خود)
١٣٩٩/١٠/١٧
|

19 گردن درازی یا سرک کشیدن (برای فضولی و دید زدن) ١٣٩٩/١٠/١٧
|

20 اصطلاحات فنی تخصصی و مرتبط با تکنولوژی‌های پیشرفته، که فهم آن -برای عموم- دشوار است. ١٣٩٩/١٠/١٧
|

21 مدت طولانی‌تر، زمان بیشتر ١٣٩٩/١٠/١٧
|

22 دل‌بخواه ١٣٩٩/١٠/١٥
|

23 ریختن ترس ١٣٩٩/١٠/١٥
|

24 خواب دیدی خیر باشه ١٣٩٩/١٠/١٥
|

25 خدمتت میرسم، به حسابت میرسم ١٣٩٩/١٠/١٥
|

26 زانوی غم بغل کردن ١٣٩٩/١٠/١٥
|

27 احترام خودت را نگهدار ١٣٩٩/١٠/١٥
|

28 چشم‌چرانی کردن ١٣٩٩/١٠/١٥
|

29 شاخ بازی درآوردن ١٣٩٩/١٠/١٥
|

30 دلخوری ١٣٩٩/١٠/١٢
|

31 رابطه داشتن با یک خانم (رابطه جنسی) ١٣٩٩/١٠/١٢
|

32 یک برنامه، فیلم یا گروهی که شامل تعداد زیادی ستاره و افراد مشهور باشد. ١٣٩٩/١٠/١١
|

33 موز یکی که از میکس چند آهنگ تشکیل شده ١٣٩٩/١٠/١٠
|

34 اصطلاحی در پوکر؛ زمانی که یک بازیکن می‌خواهد تمام موجودی -ژتون‌ها- خود را در یک دست شرط ببندد، استفاده می‌شود. ١٣٩٩/١٠/٠٦
|

35 قهوه: در دهه ۱۸۰۰ که قهوه ☕️ معروف و محبوب شد، منبع اصلی آن جزیره‌ای در اندونزی 🇮🇩 بود به نام "جاوا"، بنابراین طبیعی است که یک لیوان قهوه به "جاو ... ١٣٩٩/١٠/٠١
|

36 اصطلاحی عامیانه برای قهوه‌خانه (Coffee Shop)
احتمالا به خاطر وجودکافه‌های زیادی به این نام در امریکا -که زنجیره‌ای هم نیستند- رایج شده است.
*ر ...
١٣٩٩/١٠/٠١
|

37 بد ذات، زنازاده، حرامی ١٣٩٩/١٠/٠١
|

38 نام بردن یا تقدیر از شرکت‌کننده در مسابقه یا رقابتی که مقام نیاورده ولی کیفیت بالا و شایسته‌ای داشته.
مثل همون لوح تقدیر جشنواره سینمای خودمون، ن ...
١٣٩٩/١٠/٠١
|

39 مقدار خیلی کم پول، چندرغاز (شندرقاز)، پول سیاه،پاپاسی ١٣٩٩/١٠/٠١
|

40 برتری و مزیت یافتن نسبت به کسی، بویژه با عمل و کنش‌های سریع و زودهنگام: فرصت برتری یافتن /
اشاره به نشانه گرفتن اسلحه سمت کسی، قبل از -نشانه گرفت ...
١٣٩٩/٠٩/٣٠
|

41 شلیک مرگبار، شلیک برای کشتن ١٣٩٩/٠٩/٣٠
|

42 وقت تلف کردن (هدر دادن)، بیکار و بی‌هدف مشغول بودن
عامیانه: ول چرخیدن، وقت‌کشی
١٣٩٩/٠٩/٣٠
|

43 دخالت کردن، بازیچه قراردادن، تاثیر گذاشتن (بیشتر با پسوند out: futzing out ) ١٣٩٩/٠٩/٣٠
|

44 سکس داشتن (با کسی)
در بیسبال: تعقیب و گرفتن توپ پرتاب شده -در هوا-
١٣٩٩/٠٩/٣٠
|

45 روی‌هم‌ریختن (با کسی)، رابطه -سکس- داشتن ١٣٩٩/٠٩/٣٠
|

46 دگرگون شده، تغییر یافته ١٣٩٩/٠٩/٣٠
|

47 مخفف کلمات:
Lesbian همجنسگرا (زن) / Gay همجنسگرا (مرد) / Bisexual دارای کشش جنسی به همجنس خود و جنس مقابل / Transgender تراجنسیتی (دارای هویت جنسی ...
١٣٩٩/٠٩/٢٧
|

48 مخفف کلمات:
Lesbian همجنسگرا (زن) / Gay همجنسگرا (مرد) / Bisexual دارای کشش جنسی به همجنس خود و جنس مقابل / Transgender تراجنسیتی (دارای هویت جنسی ...
١٣٩٩/٠٩/٢٧
|

49 رویا، خواب ١٣٩٩/٠٩/٢٤
|

50 فراموش کردم، یادم رفت ١٣٩٩/٠٩/٢٣
|

فهرست جمله های ترجمه شده

واژه جمله های ترجمه شده

1 interjection
• Her controversial speech was punctuated with noisy interjections from the audience.
• سخنرانی جنجالیش با سروصدای بلند حضار (شنوندگان) قطع شد.
١٣٩٩/٠٩/١٢
|