برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

Shirinbahari

Shirinbahari Translator📋📑
Insta:translationlearning

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

401 وسواس سلامتی ١٣٩٩/٠١/٠٩
|

402 ساییدن
to prevent chafe the ropes should lie flat
١٣٩٩/٠١/٠٩
|

403 اصلاح ناپذیر ١٣٩٩/٠١/٠٩
|

404 نوار دور لباس
The dress had red satin flounces at the bottom.
١٣٩٩/٠١/٠٩
|

405 حرکت سریع به سمت بالا و پایین یا به اطراف با صدای تلپ تلپ ١٣٩٩/٠١/٠٩
|

406 متعادل نبودن. تراز نبودن ١٣٩٩/٠١/٠٩
|

407 مشکل. مانع
It’s an interesting job. The only snag is that it’s not very well paid.
١٣٩٩/٠١/٠٨
|

408 خاموش کردن آتش ١٣٩٩/٠١/٠٨
|

409 ناراحتی و بی حوصلگی ناشی از ماندن در خانه و داخل ١٣٩٩/٠١/٠٨
|

410 پولک. نقده ١٣٩٩/٠١/٠٨
|

411 سخن سرایی ١٣٩٩/٠١/٠٨
|

412 کمند. طنابی که در انتهایش حلقه دارد برای رام کردن اسب و... ١٣٩٩/٠١/٠٨
|

413 واقعی. درست ١٣٩٩/٠١/٠٨
|

414 مرد خودشیفته. مردی که ظاهرش برایش بسیار اهمیت دارد. ١٣٩٩/٠١/٠٨
|

415 کسی را تحریک کردن. از راه به در کردن ١٣٩٩/٠١/٠٨
|

416 اجرا کننده ی جایگزین
his stand-in does all the dancing sequences
١٣٩٩/٠١/٠٨
|

417 نفرت. دشمنی
his job had made him the target of public hostility and odium
١٣٩٩/٠١/٠٨
|

418 همدستی در گناه. چشم پوشی

this infringement of the law had taken place with the connivance of officials
١٣٩٩/٠١/٠٨
|

419 همدردی
the other actors offered him clumsy commiseration
١٣٩٩/٠١/٠٨
|

420 آمرزیدن. سعادت ابدی بخشیدن ١٣٩٩/٠١/٠٨
|

421 استفراغ کردن. ریختن

the combine disgorged a steady stream of grain
١٣٩٩/٠١/٠٨
|

422 استفراغ
gulls regurgitate food for the chicks
١٣٩٩/٠١/٠٨
|

423 تحمل درد بدون شکایت
he taught a stoical acceptance of suffering
١٣٩٩/٠١/٠٨
|

424 جمله ای که واج های ابتدایی شبیه هم دارند و تلفظ شان برای همه سخت است.
Peter Piper picked a peck of pickled peppe
١٣٩٩/٠١/٠٧
|

425 دفاع کردن ١٣٩٩/٠١/٠٧
|

426 باد شدیدی که بالای سطح زمین می وزد. ١٣٩٩/٠١/٠٧
|

427 Technical knock out
ضربه ی پایانی بوکس که بوکسر دیگر نمی تواند از جایش برخیزد و مبارزه کند.
١٣٩٩/٠١/٠٧
|

428 برنامه ساعت کاری
A new comedy is scheduled for the 9 pm time slot
١٣٩٩/٠١/٠٧
|

429 جراحت تصادف قدیمی یا جدید ١٣٩٩/٠١/٠٧
|

430 با نظر مخالف دادن موقعیت خود را به خطر انداختن ١٣٩٩/٠١/٠٧
|

431 جور کسی را کشیدن. به جای کسی سرزنش یا انتقاد شدن ١٣٩٩/٠١/٠٧
|

432 اجازه بدیم طبیعت خودش انتخاب کند که چی زنده بمونه ١٣٩٩/٠١/٠٧
|

433 فقط یک بار اتفاق می افتد. فقط یه بار میشه ١٣٩٩/٠١/٠٧
|

434 بی احترامی به چیزی مقدس. تجاوز
more than 300 graves were desecrated
١٣٩٩/٠١/٠٧
|

435 تند تند حرف زدن و چرت و پرت گفتن
he jabbered away to his friends
١٣٩٩/٠١/٠٧
|

436 بدرود. خداحافظی ١٣٩٩/٠١/٠٧
|

437 دانش آموز فراری
١٣٩٩/٠١/٠٧
|

438 گلی. مردابی
the shrub grows naturally in boggy ground
١٣٩٩/٠١/٠٧
|

439 آدم چاق. تپل مپل
a roly-poly young boy
١٣٩٩/٠١/٠٧
|

440 بازدارنده. منع کننده ١٣٩٩/٠١/٠٧
|

441 سرزنش غیر منصفانه
١٣٩٩/٠١/٠٧
|

442 بی ارزش ١٣٩٩/٠١/٠٧
|

443 گدای ولگرد ١٣٩٩/٠١/٠٧
|

444 دشمنی دیرینه
sixteen miserable months of rancorous disputes
١٣٩٩/٠١/٠٧
|

445 انحراف
converted vegetarians backslide to T-bones
١٣٩٩/٠١/٠٧
|

446 تقلب. دست کاری شده. فریب دادن. مجهز کردن. آماده کردن مسلح کردن ١٣٩٩/٠١/٠٦
|

447 پرداخت کردن بدهی

The proceeds from the competition help to defray the expenses of the evening.
١٣٩٩/٠١/٠٦
|

448 خوشمزه ١٣٩٩/٠١/٠٦
|

449 حرف دل منا زدی ١٣٩٩/٠١/٠٥
|

450 شایعه. سخن چین ١٣٩٩/٠١/٠٥
|