برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

Shirinbahari

Shirinbahari Translator📋📑
Insta:translationlearning

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

201 گه گاهی ١٣٩٩/٠١/٢٥
|

202 پیشگیری. از ابتدا جلوگیری کردن ١٣٩٩/٠١/٢٥
|

203 شلوغ ١٣٩٩/٠١/٢٥
|

204 یکدفعه کلی پول به دست آوردن ١٣٩٩/٠١/٢٥
|

205 سورپرایز شدن ١٣٩٩/٠١/٢٥
|

206 وقتی چیزی در دسترس نباشد ١٣٩٩/٠١/٢٥
|

207 منجر به مشکل
Rising unemployment is posing serious problems for the administration
١٣٩٩/٠١/٢٤
|

208 خود را جای کسی جازدن. وانمود کردن به کسی دیگر بودن

Bryce was caught posing as a lawyer
١٣٩٩/٠١/٢٤
|

209 مشاجره. دعوا
They had this major falling out about two months ago
١٣٩٩/٠١/٢٤
|

210 مشکل پسند ١٣٩٩/٠١/٢٤
|

211 وسوسه شدن
١٣٩٩/٠١/٢٤
|

212 شیفت کاری شبانه ١٣٩٩/٠١/٢٤
|

213 از زبان در رفتن. چیزی که نباید گفت ولی گفته شود
I didn't mean to say it .the words sliped out
١٣٩٩/٠١/٢٤
|

214 نامه دادن. ایمیل زدن ١٣٩٩/٠١/٢٤
|

215 نمونه گرفتن برای آزمایشگاه ١٣٩٩/٠١/٢٤
|

216 شیک و گران. با کلاس
١٣٩٩/٠١/٢٤
|

217 درستکار. دارای اصول اخلاقی. کاملا تمیز ١٣٩٩/٠١/٢٤
|

218 استعداد. خوب بودن در چیزی ١٣٩٩/٠١/٢٤
|

219 روشن کردن موضوع با اطلاعات جدید و بهتر ١٣٩٩/٠١/٢٤
|

220 شجاع ١٣٩٩/٠١/٢٤
|

221 ول خرجی
Is it ok to splurge once in a while?
١٣٩٩/٠١/٢٣
|

222 لباس
Formal attire
١٣٩٩/٠١/٢٣
|

223 جلوگیری از پیشرفت چیزی. خاتمه دادن ١٣٩٩/٠١/٢٣
|

224 پیجامه
Stan was sitting up in his bathrobe and jammies, with his newspaper and glasses in his lap
١٣٩٩/٠١/٢٢
|

225 به دست آوردن یا پیدا کردن چیزی ١٣٩٩/٠١/٢٢
|

226 موفق شدن در به دست آوردن چیزی
١٣٩٩/٠١/٢٢
|

227 تعداد بینندگان ١٣٩٩/٠١/٢٢
|

228 تحت کنترل. تحت تسلط
I keep all three men on a string and never make a choice
١٣٩٩/٠١/٢٢
|

229 مجتمع مسکونی
The town has one of the best leisure complexes in the country
١٣٩٩/٠١/٢٢
|

230 پرس و جو برای کسب اطلاعات
Police canvassed the neighborhood, but didn’t find any witnesses
١٣٩٩/٠١/٢٢
|

231 فراموش کردن
I'm sorry I didn't call you back sooner, it totally slipped my mind
١٣٩٩/٠١/٢٢
|

232 تصادف جزئی ١٣٩٩/٠١/٢٢
|

233 نشه. تحت تاثیر مواد مثل ماریجوآنا. مست ١٣٩٩/٠١/٢٢
|

234 قرص خواب آور ١٣٩٩/٠١/٢٢
|

235 محل فروش کالای قاچاق مثل مواد و مشروب ١٣٩٩/٠١/٢٢
|

236 کسی که به خاطر جدا شدن از عشقش از او انتقام می گیرد. ١٣٩٩/٠١/٢٢
|

237 نزدیک شدن از نظر عاطفی
Jack has gotten so close to his pet.
١٣٩٩/٠١/٢١
|

238 علاقه طولانی مدت. وابستگی
It’s easy to become attached to the children you work with.
١٣٩٩/٠١/٢١
|

239 فراهم کردن چیزهای مورد نیاز و زندگی راحت داشتن ١٣٩٩/٠١/٢١
|

240 کسی که خانواده اش را رها می کند ولی بعد پشیمون می شوددو برمی گردد.ولخرجی ١٣٩٩/٠١/٢١
|

241 دیگه بدتر از این نمیشه. آخرین اتفاق آزار دهنده از سری اتفاقات بدی که می افتد. ١٣٩٩/٠١/٢١
|

242 United Service Organizations
سازمانی برای خدمت رسانی به ارتشی ها و خانواده هایشان مثل خدماتی تفریحی
١٣٩٩/٠١/٢١
|

243 ترسو ١٣٩٩/٠١/٢٠
|

244 بداخلاق ١٣٩٩/٠١/٢٠
|

245 مهربان. با ادب ١٣٩٩/٠١/٢٠
|

246 بسیار توانا و با استعداد ١٣٩٩/٠١/٢٠
|

247 شرایطی که منجر به مشکل یا تردید می شود
the country's water shortage was a stumbling block to investors
١٣٩٩/٠١/٢٠
|

248 شهوانی. هرزه
the media’s love of salacious gossip
١٣٩٩/٠١/٢٠
|

249 روش کار. عادت کاری
modus operandi
١٣٩٩/٠١/٢٠
|

250 بهتراز همه. اسمارتیز
reviews by film critic nonpareil Pauline Kael
١٣٩٩/٠١/٢٠
|