برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

Shirinbahari

Shirinbahari Translator📋📑
Insta:translationlearning

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

151 مقایسه ی چیزی با چیزی دیگر تا به نظری دقیق برسی
You can put your worries into perspective when you realise how many people in the world are so muc ...
١٣٩٩/٠١/٣١
|

152 فرد دردسرساز

I’d avoid her if I were you. She’s bad news.
١٣٩٩/٠١/٣١
|

153 اثر روانگردان ١٣٩٩/٠١/٣١
|

154 تازه اولشه ١٣٩٩/٠١/٣١
|

155 بهترین محل دید
دیدگاه و نظر
١٣٩٩/٠١/٣١
|

156 خانواده ای که فرزندانشان از همسر سابق باشند. ١٣٩٩/٠١/٣١
|

157 مهمانی بازنشستگی یا تغییر شغل. یا منزل مبارکی ١٣٩٩/٠١/٣١
|

158 سرزنش شده ١٣٩٩/٠١/٣١
|

159 انتقاد کردن ١٣٩٩/٠١/٣١
|

160 احساساتی ١٣٩٩/٠١/٣١
|

161 سرسخت
the overall robustness of national and international financial systems
١٣٩٩/٠١/٣١
|

162 توجه بسیار به جزئیات ١٣٩٩/٠١/٣١
|

163 از دست دادن پول
١٣٩٩/٠١/٣١
|

164 بسمه دیگه خسته شدم
به اندازه ی کافی کشیدم
١٣٩٩/٠١/٣٠
|

165 لذت بردن. عاشق چیزی شدن. آرزوی داشتن چیزی بزرگ یا بیشتر طولانی
I can't get enough of this place
١٣٩٩/٠١/٣٠
|

166 استعداد. کار خلاقانه و جالب ١٣٩٩/٠١/٣٠
|

167 مجبور کردن به انجام چیزی
He knew that he should apologize, but he couldn't bring himself to do it
١٣٩٩/٠١/٣٠
|

168 طبق برنامه پیش نرفتن
My carefully laid plans had already gone awry.
١٣٩٩/٠١/٢٩
|

169 تولید بیش از حد نیاز
We churn toys out by the thousand.
١٣٩٩/٠١/٢٩
|

170 برآورده کردن انتظارات
the food more than lived up to Luke's predictions
متعهد شدن
the president lived up to his promise to set America swift ...
١٣٩٩/٠١/٢٩
|

171 با اشتیاق توجه کردن
the paper jumped on the inconsistencies of his stories
انتقاد شدید
we had sergeants and inspectors jumping on us for the ...
١٣٩٩/٠١/٢٩
|

172 بهم ریخته. پخش شده
strewn flower petals
١٣٩٩/٠١/٢٩
|

173 مجازات نشدن. یا مجازات کم
You don't get off thay easy
١٣٩٩/٠١/٢٩
|

174 Stuff we all get
تمام چیزی هایی که داریم.
١٣٩٩/٠١/٢٩
|

175 نیرومند. گیرا. موثر
his style is journalistic, with short punchy sentences
١٣٩٩/٠١/٢٩
|

176 پول از حساب بیرون کشیدن. طول کشیدن غیرعادی چیزی. با جزئیات کامل اطلاع دادن. خودمانی صحبت کردن ١٣٩٩/٠١/٢٨
|

177 سر راه کسی سبز شدن. یهویی به دست آوردن بدون تلاش ١٣٩٩/٠١/٢٧
|

178 اخبار عاشق خشونت است برای بالا بردن بینندگانش ١٣٩٩/٠١/٢٧
|

179 سرپیچی از قوانین. خر خود را راندن ١٣٩٩/٠١/٢٧
|

180 عصبانی شدن یهویی. جوش آوردن ١٣٩٩/٠١/٢٧
|

181 فهمیدم. گرفتمش. گولت زدم ١٣٩٩/٠١/٢٧
|

182 نمی دونم. باهات شوخی کردم. باشه... ١٣٩٩/٠١/٢٧
|

183 تمایل نداشتن برای اطلاع دادن
Tania was always coy about her age
١٣٩٩/٠١/٢٧
|

184 ترتیب دادن دزدی ١٣٩٩/٠١/٢٧
|

185 ژاکت ١٣٩٩/٠١/٢٧
|

186 بهتر از دیگران بودن ١٣٩٩/٠١/٢٧
|

187 وارد ماجرای خطرناک. وارد پرمشغله ترین و فعال ترین شرایط ١٣٩٩/٠١/٢٧
|

188 یخ شکن ١٣٩٩/٠١/٢٧
|

189 دزدی تو روز روشن ١٣٩٩/٠١/٢٧
|

190 حیله گری. گول زدن
an attempt to hoodwink the public
١٣٩٩/٠١/٢٦
|

191 ترسناک. مو را به تن سیخ می کنه
a spine-chilling silence
١٣٩٩/٠١/٢٦
|

192 ترسناک
the warrior's blood-curdling cry
١٣٩٩/٠١/٢٦
|

193 آداب و معاشرت دان. با ادب. کسی که رفتار و صحبت کردن مناسب را در شرایط اجتماعی می داند. ١٣٩٩/٠١/٢٦
|

194 مطیع. فرمانبردار ١٣٩٩/٠١/٢٦
|

195 دیگر گوش نکردن
He just switches off and ignores me
برای مدت کوتاهی استراحت کردن
Switch off by listening to music
١٣٩٩/٠١/٢٦
|

196 زخمی نشده. صدمه ندیدن ١٣٩٩/٠١/٢٥
|

197 پرده ها را کشیدن ١٣٩٩/٠١/٢٥
|

198 بسیار خطرناک و غیرقطعی ١٣٩٩/٠١/٢٥
|

199 جدی بحث کردن ١٣٩٩/٠١/٢٥
|

200 محرمانه ١٣٩٩/٠١/٢٥
|