برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

Shirinbahari

Shirinbahari Translator📋📑
Insta:translationlearning

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

101 هیجان و سبک قوی و جالب ١٣٩٩/٠٢/١٣
|

102 دروغی را کاملا باور کردن ١٣٩٩/٠٢/١٣
|

103 ناراحت کردن یا عصبانی کردن کسی

Having his integrity questioned set Jim off like nothing I've seen before.
١٣٩٩/٠٢/١٣
|

104 هر کسی شیوه ی خودش را دارد. ١٣٩٩/٠٢/١٢
|

105 داستان یا مقاله ای که از شخصی یا محصولی تعریف می کند. ١٣٩٩/٠٢/١٢
|

106 برایم فرقی نداره ١٣٩٩/٠٢/١١
|

107 مشغول. کلی کار داشتن ١٣٩٩/٠٢/١١
|

108 اثر مهم یا الهام بخش کسی بودن ١٣٩٩/٠٢/١١
|

109 راضی بودن از دارایی. قناعت کردن
If you quit your job,you'll have to make do with fewer material possessions
١٣٩٩/٠٢/١١
|

110 خالی کردن خستگی و عصبانیت سر کسی ١٣٩٩/٠٢/١١
|

111 بروز ندادن احساسات
I prefer just to keep it in
١٣٩٩/٠٢/١١
|

112 همه چیز خوب پیش می ره. بهتر شدن شرایط ١٣٩٩/٠٢/١٠
|

113 کنترل کردن خشم. احساس. جلوی خود را گرفتن ١٣٩٩/٠٢/١٠
|

114 پیشرفت کردن ١٣٩٩/٠٢/١٠
|

115 نتیجه
any change is bound to have legal ramifications
١٣٩٩/٠٢/٠٩
|

116 رفتن بیرون برای انجام کارهای موردنیاز مثل بنزین زدن. به پست رفتن.از خشک شویی لباس خود را گرفتن. خرید کردن ١٣٩٩/٠٢/٠٩
|

117 احساس رضایت به خاطر انجام کاری ١٣٩٩/٠٢/٠٩
|

118 خطرناک. دشوار ١٣٩٩/٠٢/٠٩
|

119 آتش زا
The explosion seems to have been caused by an incendiary device
١٣٩٩/٠٢/٠٩
|

120 دشمنی
sixteen miserable months of rancorous disputes
١٣٩٩/٠٢/٠٩
|

121 اسباب. جز. دستگاه
all the appurtenances of luxurious travel
١٣٩٩/٠٢/٠٩
|

122 بی خانمان. فقیر
derelicts who could fit all their possessions in a paper bag
١٣٩٩/٠٢/٠٩
|

123 روشن. شفاف
a diaphanous dress of pale gold
١٣٩٩/٠٢/٠٩
|

124 لغو کردن
an order to arrest the strike leaders had been countermanded
١٣٩٩/٠٢/٠٩
|

125 بهبودی بعد از بیماری ١٣٩٩/٠٢/٠٩
|

126 بی رحم. خشن ١٣٩٩/٠٢/٠٩
|

127 افزودن جزئیات یا تغییرات برای تمام کردن کار ١٣٩٩/٠٢/٠٨
|

128 خیلی خسته
بسیار کهنه و فرسوده
١٣٩٩/٠٢/٠٨
|

129 گول زدن. چیزی را به کسی گفتن که می خواهد آن طور باشد. ١٣٩٩/٠٢/٠٨
|

130 نتیجه ی نهایی ١٣٩٩/٠٢/٠٨
|

131 از دست دادن اعتماد به نفس. با شرایط کنار نیامدن ١٣٩٩/٠٢/٠٧
|

132 چیز تنفر آور,آزار دهنده ١٣٩٩/٠٢/٠٦
|

133 بیمار روانی
Whoever sent those letters has a twisted mind
١٣٩٩/٠٢/٠٦
|

134 استراحت کردن. نشستن. خستگی در کردن ١٣٩٩/٠٢/٠٥
|

135 بحث و گفتگو پیرامون ایده ای ١٣٩٩/٠٢/٠٥
|

136 اضافه کردن دارو یا الکل به نوشیدنی. مسموم کردن با نوشیدنی ١٣٩٩/٠٢/٠٥
|

137 خوردن ١٣٩٩/٠٢/٠٥
|

138 افشای راز ١٣٩٩/٠٢/٠٥
|

139 خبر دست اول و داغ ١٣٩٩/٠٢/٠٥
|

140 به تدریج چیزی را دوست داشتن. مورد علاقه ١٣٩٩/٠٢/٠٥
|

141 خرید دارو بدون نسخه و اجازه ی پزشک ١٣٩٩/٠٢/٠٥
|

142 لباس جلف و جیغ ١٣٩٩/٠٢/٠٤
|

143 کسی که کارهای غیرقانونی محل کارش را به مقامات اطلاع می دهد. ١٣٩٩/٠٢/٠٣
|

144 گول زدن ویا کارهای بد کردن برای برآوردن خواسته ها ١٣٩٩/٠٢/٠٣
|

145 بحث در مورد مسائل کوچک و بی اهمیت ١٣٩٩/٠٢/٠٣
|

146 تلاش فراوان برای به دست آوردن چیزی ١٣٩٩/٠٢/٠٣
|

147 خسیس ١٣٩٩/٠٢/٠٣
|

148 بی کلاس. لباس نامناسب
she could achieve the kind of casual chic that made every other woman around her look dowdy
١٣٩٩/٠٢/٠٢
|

149 طرفدار جنگ با کشورهای دیگر. جنگ خواه
"a nation controlled by a bloodthirsty warmongering madman
١٣٩٩/٠٢/٠٢
|

150 به دو قسمت تقسیم کردن ١٣٩٩/٠٢/٠٢
|