برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

Shirinbahari

Shirinbahari Translator📋📑
Insta:translationlearning

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

51 سرنخ دادن ١٣٩٩/٠٢/٣٠
|

52 جلوگیری از پیشرفت. گیج کردن کسی با کار یا اطلاعات اضافی. مشغول بودن یا کند بودن برای انجام کاری
We’ve got to get our marketing spot-on and not bog ...
١٣٩٩/٠٢/٣٠
|

53 ویژگی پنهانی که به دلایلی بروز نکرده یه دفعه بروز می کند.
She’s not normally so outgoing; I never believed she
had it in her to perform in fron ...
١٣٩٩/٠٢/٣٠
|

54 زودرنج. عصبی و زود ناراحت شدن ١٣٩٩/٠٢/٣٠
|

55 عجله کن ١٣٩٩/٠٢/٢٩
|

56 دوست داشتن و دوست بودن
I’ve always got on well with Henry.
پیشرفت کردن
How are you getting on with your essay
ادامه دادن
Be quiet and ...
١٣٩٩/٠٢/٢٩
|

57 پیشرفت کردن. ظاهرشدن یا رسیدن. با کسی جایی رفتن. بعداز کسی جایی رفتن. عجله کن. تسلیم نشو ١٣٩٩/٠٢/٢٩
|

58 کارگر کارهای خسته کننده ١٣٩٩/٠٢/٢٩
|

59 انتقاد کردن
The Board of Directors came in fo r a lot o f stick over the way
they handled such a touchy issue.
١٣٩٩/٠٢/٢٩
|

60 بیخیال چیزی. دوری از چیزی ناخوشایند
Jo tried to steer clear of political issues.
١٣٩٩/٠٢/٢٩
|

61 انتقاد غیرمنصفانه
He’s always slagging her off behind her back.
١٣٩٩/٠٢/٢٩
|

62 به استاندارد موردنیاز رسیدن. مورد رضایت
her German was not up to scratch
١٣٩٩/٠٢/٢٨
|

63 از تجربه ی بد موفق بیرون آمدن. ظاهر شدن. رسیدن مدرکی بعد از تایید ١٣٩٩/٠٢/٢٨
|

64 آزار دادن کسی
He really knows how to rub her up the wrong way.
١٣٩٩/٠٢/٢٨
|

65 مخفف چیزی. دفاع از اصولی. تحمل کردن ١٣٩٩/٠٢/٢٨
|

66 حجم کار زیاد. افراد زیاد منتظر
I’ve got a backlog of paperwork to get through before
I can turn my mind to these other issues.

There’s ...
١٣٩٩/٠٢/٢٨
|

67 موفقیت ناگهانی کردن
it turned out, business really took off.
١٣٩٩/٠٢/٢٨
|

68 کار گروهی و موثر
We have tightened up the defence and are winning matches as a result
١٣٩٩/٠٢/٢٨
|

69 به روشنی توضیح دادن. مرتب کردن. طراحی کردن ساختمان یا شهر.پول زور و زیادی دادن ١٣٩٩/٠٢/٢٨
|

70 متضاد بودن. برعکس
I cook and she does the dishes and sometimes it is the other way around
١٣٩٩/٠٢/٢٨
|

71 در شرایط یا محیطی خوب عمل کردن. ولذت بردن از آن کار. وفق یافته
As an outgoing person, I’m in my elem ent when I have
to make a speech off the ...
١٣٩٩/٠٢/٢٨
|

72 بدون فکرکردن حرف زدن. فی البداهه
I can't tell you off the top of my head
١٣٩٩/٠٢/٢٨
|

73 با کسی خشن و نامنصفانه رفتار کردن
she would be justified in feeling hard done by
١٣٩٩/٠٢/٢٨
|

74 اتهام به فرد بی گناه. قضاوت نادرست ١٣٩٩/٠٢/٢٧
|

75 ناممکن ١٣٩٩/٠٢/٢٧
|

76 بسیار خوشحال ١٣٩٩/٠٢/٢٧
|

77 کسی که با او شوخی شود
Have you ever been the butt of a joke?
١٣٩٩/٠٢/٢٥
|

78 جذاب نبودن. نامناسب ١٣٩٩/٠٢/٢٣
|

79 پناهنده به کشوری دیگر ١٣٩٩/٠٢/٢٢
|

80 کم محلی یا نادیده گرفتن کسی ١٣٩٩/٠٢/٢١
|

81 تحقیر کردن. کسی را کوچک کردن ١٣٩٩/٠٢/٢٠
|

82 کلوپ شبانه. بار ١٣٩٩/٠٢/١٩
|

83 ناگهان باز شدن ١٣٩٩/٠٢/١٨
|

84 در رابطه با. مربوط به ١٣٩٩/٠٢/١٨
|

85 به تنهایی با مشکلی روبه رو شدن ١٣٩٩/٠٢/١٨
|

86 خواب زمستانی ١٣٩٩/٠٢/١٨
|

87 فحش دادن ١٣٩٩/٠٢/١٧
|

88 سرقت از ساختمان ١٣٩٩/٠٢/١٧
|

89 لپ تاب کوچک ١٣٩٩/٠٢/١٧
|

90 نگران. عصبی
Mum and Dad were in a right state when I got in
١٣٩٩/٠٢/١٧
|

91 یاسین به گوش خر خوندن ١٣٩٩/٠٢/١٧
|

92 تجربه ی بد در گذشته ١٣٩٩/٠٢/١٧
|

93 بحث و مشاجره ١٣٩٩/٠٢/١٧
|

94 مشکل ناگهانی یا پیش بینی نشده ١٣٩٩/٠٢/١٧
|

95 پیشرفت کردن در علمی یا موضوعی
You’d better brush up on your general knowledge
before putting yourself down for the college quiz.
١٣٩٩/٠٢/١٦
|

96 پنهان شدن. به سختی پیدا کردن ١٣٩٩/٠٢/١٦
|

97 زرنگ. سریع فکر وعمل کردن ١٣٩٩/٠٢/١٥
|

98 شرایط سخت ١٣٩٩/٠٢/١٥
|

99 غافل گیری ,مچ کسی را گرفتن
The President’s announcement seemed to catch Democrats flat-footed
١٣٩٩/٠٢/١٥
|

100 1.بلعیدن
2.آب دهان را از ترس قورت دادن
3.باور داستانی /پذیرفتن
4.فرونشاندن احساس مثل خشم
١٣٩٩/٠٢/١٣
|

فهرست جمله های ترجمه شده

واژه جمله های ترجمه شده

51 tune out
• He had learned to tune out the kids' constant questions.
• یاد گرفته بود که به سوالات مداوم بچه ها گوش کند.
١٣٩٩/٠١/٢٦
|

52 tune out
• A bored child may simply tune out.
• کودکی که حوصله اش سر رفته شاید به سادگی به چیزی گوش ندهد.
١٣٩٩/٠١/٢٦
|

53 tune out
• I can't get that tune out of my head.
• نمی توانم به این صدا در سرم گوش ندهم.
١٣٩٩/٠١/٢٦
|

54 stumbling block
• It is still foolishness and a stumbling block.
• هنوز هم مسئله ای احمقانه و مشکلی است که مانع می شود.
١٣٩٩/٠١/٢٦
|

55 talk turkey
• First, let's talk turkey.
• اول,بیا رک حرف بزنیم
١٣٩٩/٠١/٢٥
|

56 touch and go
• Thanks . It was touch and go for a while.
• ممنون.برای یه مدتی اوضاع خطرناک و نا معلوم بود.
١٣٩٩/٠١/٢٥
|

57 strong suit
• Sorry but that isn't my strong suit.
• متاسفم ولی و من در این زمینه مهارتی ندارم.
١٣٩٩/٠١/٢٥
|

58 swanky
• I'm sick of his swanky talk.
• از حرف های خود خواهانه اش حالم بهم می خورد.
١٣٩٩/٠١/٢٥
|

59 falling out
• He left home after falling out with his parents.
• خانه را پس از مجادله با والدینش ترک کرد.
١٣٩٩/٠١/٢٤
|

60 falling out
• Falling out of lovers is the renewing of love.
• دعوای عُشاق عاشق شدن دوباره است.
١٣٩٩/٠١/٢٤
|

61 falling out
• Carrie's always falling out with people.
• کری همیشه در حال مشاجره با مردم است.
١٣٩٩/٠١/٢٤
|

62 shape up
• You'd better shape up if you want to stay on.
• بهتر که رفتار خوبی داشته باشی اگر می خواهی بیشتر اینجا بمانی.
١٣٩٩/٠١/٢٤
|

63 shape up
• Shape up,otherwise I will fire!
• سعی کن پیشرفت کنی,وگرنه اخراج می شی.
١٣٩٩/٠١/٢٤
|

64 shape up
• You kids had better shape up, because I'm in no mood to fool around.
• بچه ها بهتر ه درست رفتار کنید چون حوصله ی مسخره بازی ندارم.
١٣٩٩/٠١/٢٤
|

65 swab
• "I'm just going to take a swab of your ear, " said the doctor.
• دکتر گفت می خواهم یک نمونه از ترشحات گوش ت را بگیرم.
١٣٩٩/٠١/٢٤
|