تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

جن زده شدن یا روح زده شدن یک مکان

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سر صحنه ی فیلم، در لوکیشن They first met on the set of the Star . Wars. آن ها اولین بار یکدیگر را سر صحنه ی فیلم جنگ ستارگان ملاقات کردند

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هنگامی که برگشت، وقتی برگشت، به محض اینکه برگشت

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خود را جمع وجور کردن، بر اعصاب خود مسلط شدن، بر احساسات خود مسلط شدن

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

?What did you find where چی رو کجا پیدا کردی؟

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پیوسته

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

I want to get off here. می خوام اینجا پیاده شم

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

تمام شدن چیزی و ته کشیدنش We are running out of milk شیرمون داره تموم می شه

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٢

You have the guts تو جیگرشو داری

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

منقبض کردن فک، He sets his jaw, when he's troubled. وقتی دلواپسه فکش رو منقبض می کنه

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٨

بچه مثبتِ حرف گوش کنِ دست ازپاخطانکنِ رواعصاب

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

معنای صریح آن آتش گرفتن، دچار آتش سوزی شدن است. اصطلح زبانی نیز هست به معنای: عالی بودن، موفقیت، درخشیدن

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

ضربه ی جانانه

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٢

Good hit ضربه ی جانانه

پیشنهاد
٠

بدون فکر چیزی رو قبول کردن

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مویی که بافته شده

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دوک نخ ریسی دستی

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٢

پیرپسر

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

And even more شاید هم بیشتر شاید خیلی بیشتر شاید فراتر از آن

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

چه خبره؟

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دوام آوردن کسی، سرپا نگه داشتن کسی A cup of tea in the morning keeps me going صبح ها یه فنجون چای منو سرپا نگه می داره

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

احتمالی

پیشنهاد
١

آواز دهل شنیدن از دور خوش است

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

عتیقه شدن، مال عهد بوق بودن، عهد بوقی شدن

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مال عهد بوق بودن، مال دوران شاه وزوزک بودن، مال عهد دقیانوس بودن، عتیقه بودن

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

طوفان نوح

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٣

Job با حرف بزرگ J به معنی ایوب پیامبر است

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

To frequent وقتی کسی یا چیری مرتب و مکرر به جایی رفت وآمد می کندیا تردد دارد مثال؛ I have been told that she frequents this movie theater بهم گفته ن ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تو فقط حال کن و خوش باش، خیالی نیست

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

برای برنج شفته هم بکار می ره

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٢

Fluffy rice برنج دون

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دومی

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٢

هرطور راحتی هرکاری دوست داری بکن

پیشنهاد
٠

چاره ای نداشتم جز اینکه. . .

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

به نفعته

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به م برخورد

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تعارف نداشتن

پیشنهاد
١

خب بدیهی ست که . . .

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٢

به حرفم می رسی این خط و اینم نشون

پیشنهاد
١

به عمل کار برآبد به سخندانی نیست

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

بیا زدوبند کنیم

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

آدم پخته، همه فن حریف

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

معلومه، تابلوئه

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

بی عیب ونقص

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

غیرقابل . . . بودن Your acts defy belief کارهاتون باورکردنی نیسن

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دارندگی