پیشنهادهای بهسیراف (٢٦٠)
پادزهر هر زهری همان زهر است.
خوشبختی از آنِ کسی است که با منش نیک، به دیگران نیکی کند.
١. راستانما ٢. سونما کدام مناسب تر است؟
اَندَر نشدنی یا دَرون شد نارواست یا اَندَر بازداشته یا دَرون شد بازداشته
زروان ایزد زمان بیکران و زمین است. در دستانش زمان و در زیر پاهایش زمین دارنده دو بال پوشاننده جهان زروان پدر و زاینده دو روان یکی اهورامزدا از روان ...
عصا چوبی؛ چوبدستی عصا فلزی؛ آهندستی
چطور است که دوزخ پارسی است اما برزخ نه؟ چون در قرآن آمده؟ زخ و زخیدن ریشه در پارسی دارد. نمی شود یکی را پارسی بدانید و دیگری را چون در قرآن آمده عرب ...
سخن برجسته؛ گفته ای که ماندگار می شود.
گویند برابر پارسی برای واژه بیگانه مشعل است.
سخن یا گفته ای که در میان دیگران پذیرفته شود و خوشایند آنان باشد. سخن یا گفته ای که در جا و زمان درست به زبان آورده شود. گفتار پسندیده سخن یا گفته ...
همه انسان های جهان باید حق برگزیدن سرنوشت خود را داشته باشند.
سخن برجسته
گفتار پسندیده
١. دشت و دامنه کوه ٢. دامنه جنگل ٣. جنگل ۴. پناهگاه درون جنگل در زبان ها و گویش های ایرانی دارای معناهای گوناگونی است.
هموند برابر پارسی بسیار زیبایی برای واژه بیگانه عضو است. عضو؛ هموند اعضا؛ هموندان عضویت؛ هموندی
پادنهان کاوی برابر پارسی پیشنهادی برای واژه مرکب بیگانه ضد جاسوسی است. جاسوس؛ نهان کاو جاسوسی؛ نهان کاوی ضد جاسوسی؛ پادنهان کاوی
جاسوس؛ نهان کاو جاسوسی؛ نهان کاوی ضد جاسوسی؛ پادنهان کاوی
نهان کاو برابر پارسی برای واژه بیگانه جاسوس است. جاسوس؛ نهان کاو جاسوسی؛ نهان کاوی ضد جاسوسی؛ پادنهان کاوی
جاسوس؛ نهان کاو جاسوسی؛ نهان کاوی ضد جاسوسی؛ پادنهان کاوی
برون مرزی برابر پارسی پیشنهادی برای امور خارجه است.
برابر پارسی برای واژه بیگانه ولیعهد است. برابر پارسی درست برای واژگان انگلیسی زیر است؛ crown prince crown princess
برابرنامه کتاب یا فهرستی از برابرهای پارسی برای واژگان بیگانه است.
هشدار؛ قومگرایی در ایران کار به جایی نخواهد برد چون قوم گراها مغزی برای به کار گرفتن در سر خود ندارند بهنام رضایی تو مایه آبروریزی ترک ها و حتی قوم گ ...
خِرَددوستی
حیکم؛ فرزانه حکمت؛ فرزانگی
سیاهه می تواند برای کارت بانکی جایگزین مناسبی باشد
هوش واژه ای صددرصد پارسی است هوشنگ هوشمند هوشبَر هوشیار تیزهوش بیهوش باهوش هوشدار کُندهوش هوشان
هوش واژه ای صددرصد پارسی است هوشنگ هوشمند هوشبَر هوشیار تیزهوش بیهوش باهوش هوشدار کُندهوش هوشان
هوش واژه ای صددرصد پارسی است هوشنگ هوشمند هوشبَر هوشیار تیزهوش بیهوش باهوش هوشدار کُندهوش هوشان
هوش واژه ای صددرصد پارسی است هوشنگ هوشمند هوشبَر هوشیار تیزهوش بیهوش باهوش هوشدار کُندهوش هوشان
هوش واژه ای صددرصد پارسی است هوشنگ هوشمند هوشبَر هوشیار تیزهوش بیهوش باهوش هوشدار کُندهوش هوشان
اَمن؛ بی بیم نااَمن؛ بیمناک امنیت؛ پادبیم شورای امنیت؛ خانه پادبیم اداره امنیت؛ ستاد پادبیم، سازمان پادبیم مامور امنیتی؛ کارگزار پادبیم، گمارده پادبی ...
اَمن؛ بی بیم نااَمن؛ بیمناک امنیت؛ پادبیم شورای امنیت؛ خانه پادبیم اداره امنیت؛ ستاد پادبیم، سازمان پادبیم مامور امنیتی؛ کارگزار پادبیم، گمارده پادبی ...
اَمن؛ بی بیم نااَمن؛ بیمناک امنیت؛ پادبیم شورای امنیت؛ خانه پادبیم اداره امنیت؛ ستاد پادبیم، سازمان پادبیم مامور امنیتی؛ کارگزار پادبیم، گمارده پادبی ...
برابر پارسی بانک؛ زَراَندو حساب بانکی؛ شماره زَراَندو سپرده بانکی؛ سِپُرده زَراَندو بانکدار؛ زَراَندودار، زَراَندوگر بانکداری، زَراَندوداری، زَراَندو ...
برابر پارسی بانک؛ زَراَندو حساب بانکی؛ شماره زَراَندو سپرده بانکی؛ سِپُرده زَراَندو بانکدار؛ زَراَندودار، زَراَندوگر بانکداری، زَراَندوداری، زَراَندو ...
نام پارسی برای پسران است. معنا؛ ١. آنکه از همگان بهتر، خوبتر و نیکوتر است. ٢. آنکه از خوبی، نیکویی و پسندیدگی پُر و لبریز گشته است.
برابر پارسی پیشنهادی برای واژه وکیل در زمینه دادگستری؛ ١. دادگو ٢. دادجو ٣. دادشناس ۴. کارران ۵. دادسپار ۶. نماینده ( حقوقی، کیفری )
١. نگهبان زبان پارسی ٢. کسی که از زبان پارسی پاسداری و نگهداری می کند ٣. کوشیدن در راه گسترش زبان پارسی ۴. آنکه بداد و دهش زبان پارسی را زنده کرد
١. دارای یاری دهنده، دارای دوست و دارای پشتیبان ٢. کسی که برای پشتیبانی کردن از خود کسانی را دارد ٣. کسی که دوست یا دوستانی دارد تا همواره یاری دهنده ...
شهربان، شهربانی برای درون شهر پاسبان، پاسبانی برای بیرون شهر مرزبان، مرزبانی برای مرزهای کشور راهنمایی و رانندگی خود پارسی است و نیازی به برابر ندارد ...
وزیرخانه وزیرگاه وزیرجای
سنگ واژه ای پارسی و خارا واژه ای با ریشه سانسکریت است. به خارا در پهلوی ساسانی خار می گفتند.
فرنشین که به معنای رئیس است می تواند برای رئیس جمهور هم به کار رود.
دوگانه می تواند برابر پارسی پسندیده ای برای جایگزینی با واژه ترکی دوقلو باشد.
گزیننده جایگزین پارسی برای انتخاب کننده است.
گزیننده
مجلسین؛ مهستان، خانه بزرگان، نشستگاه بزرگان مجلس سنا/مجلس علیا؛ خانه رایزنان، نشستگاه رایزنان، خانه بالا، نشستگاه بالا مجلس شورا/مجلس ملی/مجلس سفلی؛خ ...